جنونِ شهوت (۲)

سلام خدمت مخاطبین عزیز بکن تو…
قبل از شروع قسمت جدید عذرخواهی بنده رو به دلیل اشتباه تایپی پیش آمده در قسمت اول پذیرا باشید که در قسمتی از متن اشتباها سال ۹۳ تایپ کردم که منظور همان سال ۹۸ بود…

ادامه ی داستان:

پیک هارو یکی پس از دیگری سر می کشیدیم و کم کم احساس کردم بدنم گُر گرفته و اون سرگیجه ی لذت بخش مستی اومد سراغم…
سیگاری نبودم ، اما طبق معمول همیشه بعد از خوردن مشروب هوس سیگار کردم،
دستمو گذاشتم رو لبم و به علامت سیگار به سمت سینا اشاره زدم، الهام صحنه رو دید و پاکت سیگارشو گرفت طرفم، یکی برداشتم و به نشانه ی تشکر با انگشتم دو تا زدم پشت دستش… مشروب تاثیر خودشو گذاشته بود و حالا نسبت به لحظه ی ورودمون کمی ریلکس تر بودم… از اونجایی که کمی احساس گُر گرفتگی میکردم، رفتم توو محوطه ی ویلا سیگارمو بکشم… سینا بلند شد و منو همراهی کرد… حالِ قشنگی بود، اون فصل از سال هوا بشدت سرد بود اما نه برای آدمی که چند شات مشروب خورده… سیگارو روشن کردیم و سینا مشغول حرف زدن شد و داشت از پروژه های جدیدش و کارو بارش صحبت میکرد… سیگار باعث شده بود مشروب خودشو باز کنه و حالا کمی اطراف رو اسلوموشن میدیدم…
جایی که ما بودیم به وسیله ی یه در شیشه ای از فضای داخل ویلا تفکیک شده بود و کمی سرمو چرخوندم و مریم و الهام رو که نشسته بودن و صحبت میکردن پیدا کردم…
نگاهم به مریم بود …
غرق در افکار خودم بودم:
چقدر این دختر زیباست…
چشمان درشت و سیاهش، موهای مشکی و نازش، لبای سکسیش، اون تیشرت سفیدی که تنش بود و سینه های گنده شو سکسی تر کرده بود…
منی که دوست پسرش بودم و باهاش بارها سکس کرده بودم هنوز این تن و بدن برام تازگی داشت و منو حشری میکرد…، پس حتما مردای دیگه هم با دیدنش حشری میشن… آره، مثل لحظه ی ورودمون و نگاه سنگین پسرا روی مریم!!
احساس کردم کمی بدنم و گردنم داغ تر شده…
سینا همچنان داشت حرف میزد و من فقط سرمو به نشانه ی تایید تکون میدادم اما در افکار خودم غوطه ور بودم…
احساس کردم کیرم داره تکون میخوره و بلند میشه…
پسر چه مرگت شده؟!!! الان وقتش نیست!
با صدای سینا که گفت : حواست کجاست؟ خاکه نریزه رو لباست!! به خودم اومدم و گفتم: نههه حواسم هست داداش!
حرکت کردیم سمت داخل و رفتیم کنار مریم و الهام… تقریبا همه ی بچه ها مست بودن و سینا رو دیدم که دست الهامو گرفت و رفتن وسط…
نشستم‌کنار مریم، دستمو انداختم پشتش و کمی نزدیکش شدم… تو چشمام نگاه کرد،
واااای خدای من همیشه بعد از مستی حشری میشدم و وقتی مریم با اون چشمای گیرا و قشنگش از اون فاصله داشت نگاهم میکرد، دلم میخواست همونجا لبامو بذارم روو لبش… مریم میدونست حشری شدم، کمی خودشو جابجا کرد و دستشو گذاشت تو دستم و گفت:
+نمیخوایم بلند شیم و برقصیم؟
-عشقم شما جوووون بخواه…
دستشو گرفتم و بلند شدیم… رفتیم جایی تقریبا نزدیک الهام و سینا، حسابی غرق رقصیدن بودن و اصلا حواسشون به ما نبود ، ما هم شروع کردیم…
مریم گاهی دستامو میگرفت و ول میکرد، میومد جلو و میرفت عقب و گاهی خودشو بهم میچسبوند و صورتشو می اورد نزدیک صورتم…
هنوز حشری بودم و وقتی مریم بین رقص خودشو بهم میچسبوند قشنگ احساس میکردم که کیرم داره تکون میخوره و بزرگ و بزرگ‌تر میشه…
هر از گاهی حواسم به اطراف بود و دیدم یه پسره نگاهش سمت ماس… اولش بی توجه بهش مشغول رقصیدن بودم، اما چندبار دیگه دیدم همچنان نگاهش سمت ماست و البته زوم روی مریم!
کمی عصبی شدم، مریم مثل همیشه متوجه حالتم شد و همون طور که می رقصید وقتی صورتشو آورد نزدیک این بار کمی مکث کرد و آروم گفت:
+عشقم حاااال کن بیخیالِ همه چی…
با حرف مریم دوباره اون شهوت اومد سراغم و سعی کردم آروم باشم…
موزیک ریتم تند تری گرفت و تقریبا همه بالا پایین میپریدن… مریم وقتی می پرید سینه های بزرگش به شکل شهوت انگیزی بالا پایین میشد و واقعا دوست داشتم تنها بودیم و میخوردمشون…
هر از گاهی میچرخیدم و آخرین باری که نگاه کردم، دیدم پسره نیست!!
بهش حساس شده بودم با نگاهم دنبالش میگشتم که آمارشو بگیرم …
برگشتم دیدم با فاصله ی کمی با یه پسره دیگه بغل الهام و سینا مشغول رقصیدن هستن…
مریم بازم نزدیکم شد و گفت:
+حساس نشووو نفسسس من
-این پسره رسما داره هیز بازی در میاره
+قلب من آروم باش فقط خوش بگذرون، من مال توام… گوره بابای نگاه دیگران …
دستمو گذاشتم رو گودی کمر مریم و کمی صورتمو نزدیک کردم و گفتم:
-امشب خیلی خوشگل شدی، خیلی میخوامت…
+جووونمی محمد منم میخوامت
-اگه راه داشت همینجا دوست داشتم بکنمت…
+اوووف محمد داری خیسم میکنی…
-جوووون بکنم تو اون کُس خیستو عشقم
+اخخخخ نگوووو دلم خوااااست!!
اینا رو توی شلوغی و در حین رقص بریده بریده به هم میگفتیم… جفتمون بشدت حشری شده بودیم…
سینا خودشو نزدیک ما کرد و گفت:
×چی میگید به هم ؟ مریم رو به سینا گفت:
+عههه به تو چه بچه پررو ، الهااااام بیا اینو ببر اون طرف…
حرف مریم باعث خنده ی چهارتامون شد
الهام با یه حالت بچگونه و لوس دست مریمو گرفت و گفت:
#عششششقم با من نمیرقصی؟؟؟
مریم نگاهی به من کرد و رفت تو بغل الهام…
مریم و الهام شروع کردن به رقصیدن با هم و سینا اومد سمت من… حواسم به اون پسرا بود …
سینا با مسخره بازی میرقصید و دائما دیدمو به اون پسرا کور میکرد … کمی هیستریک شده بودم…
سینا متوجه حالتم شد و دستمو گرفت و رفتیم یه پیک دیگه بخوریم… توی ازدحام و اون سرو صدای زیاد کمی با اشاره ی دست به مریم گفتم:
-نمیای؟ پیک بزنیم… ؟
مریمم همونطور با اشاره بهم فهموند:
+شما برید، ما اوکی ایم…
منو سینا رفتیم اما من نگاهم همچنان سمت دخترا بود …
سینا گفت:
×اووووو چتهههه، نمیخورن دوست دخترتو دو مین بکش بیرون ازش…
از لحنش خیلی خوشم نیومد اما منم مست بودم و گفتم:
-چِرت نگو بابا، بریز بخوریم بریم پیش بچه ها…
نشستیم و سینا پیکا رو ریخت و رفتیم بالا…
جایی که نشسته بودیم تا جایی که دخترا مشغول رقص بودن کمی دور بود، دید داشت اما نه خیلی واضح، علاوه بر اون دود و رقص نور کمی دید رو سخت کرده بود…
دیدم پسرا نزدیک مریم و الهام شدن و یه جورایی انگار داشتن با هم میرقصیدن…
اومدم بلند شم سینا دستمو گرفت و سیگاری که روشن کرده بودو گذاشت لابه لای انگشتام…
بعد از چند کام ، احساس کردم حالت اسلوموشن دیدنم شدید تر شده… حالا کمی مبهم اما داشتم میدیدم مریم با یکی از پسرا و الهام با اون یکی پسره مشغول رقصیدن هستن…
سینا در گوشم گفت: اینجا همه رفیقیم، سخت نگیر بد ذات تو جمع ما نیست… فقط یه رقصه!!!
از دیدن مریم کنار یه پسر غریبه هم عصبانی بودم هم نمیدونم بخاطر مستی بود یا چی، کمی حشری شده بودم… این احساس دوگانگی و تناقض داشت مغزم رو منفجر میکرد…
دیالوگام با مغزم شروع شده بود:
داره با مریمت میرقصه، پاشو جرش بده اون کسکش عوضی رووو…
پس چرا مریم اعتراضی نکرده،
اون چرا داره پسره رو همراهی میکنه
اصلا اگه ناراحته چرا نیومد سمت من که صدام کنه
یعنی عشق من، مریم من، ناموس من
همچین دختریه؟ یعنی میخااااره؟
همینطور هجوم افکار داشت مخمو رنده میکرد
تصاویر جلوی چشمم مبهم بود اما می دیدم پسره نزدیک مریم شده و خودشو از پشت میچسبوند به مریم …
احساس کردم کیرم بازم داره تکون میخوره و بزرگ میشه… حرفای مریم تو سرم میپیچید:
+بیخیال همه چی، من مال توام عشقم…
واقعا چه مرگم شده بود… چرا باید از دیدن دوست دخترم کنار یه پسر غریبه که داره باهاش میرقصه و لاس میزنه کیرم بلند شه؟؟؟
مریم جنده س یا من بی غیرت؟
با صدای سینا به خودم اومدم…
+خووووبی؟؟؟؟
-ها؟ آره آره، اوکی ام، بریییم پیش بچه ها…
تا از جامون بلند شدیم دیدم جاها دوباره عوض شد و دوتا پسرا با هم میرقصیدن و مریم و الهام با هم …
عطشم نسبت به مریم دوبرابر شده بود، حالا علاوه بر کله گُنگی، ضربان قلبمم تند تر میزد و تو اون شلوغی صدای قلبم رو میشنیدم…
دست مریمو گرفتم و کشیدمش سمت خودم:
-چیکار میکردین با اون پسرا؟؟
+فقط داشتیم میرقصیدیم، غریبه نیستن، دوست خانوادگی الهام اینان و اون پسره قد بلنده پسرداییِ الهامه…
-مطمئنی فقط یه رقص ساده بود؟
+آاااه عشقم سخت نگیر ، یه امشب بیا خوش بگذرونیم… برات سورپرایز دارم…
یه چشمک به من زد و بعدش رفت سمت الهام در گوشی یچیزایی گفتن و مریم اومد سمت من …
دستمو گرفت و رفتیم انتهای سالن دور از شلوغی سمت راهرو… در یکی از اتاقا رو باز کرد ، رفتیم داخل و مریم درو از داخل قفل کرد…
من هاج و واج مونده بودم که داره چه اتفاقی میفته و مریم چی تو سرشه!!!
گفتم:
-چیکار میکنی؟ واسه چی اومدیم اینجا؟؟؟
+مگه خودت نگفتی حشری شدی؟
مگه خودت نگفتی دوست داری منو بکنی؟
مگه خودت وسط جمع کُس مریمتو خیس نکردی؟
-دیوونه شدی؟؟؟ اگه یکی بیاد چی؟
+اولا که در قفله، دوما با الهام هماهنگ کردم حواسش به همه چی هست هیچکسم نمیاد اینجا، همه مستن دارن حال میکنن…
-بخدا تو دیوونه شدی، خیلی عجیب شدی امشب!!
مریم اومد سمتم و دستشو گذاشت رو لبم و گفت:
+هییییس! فقط بیا از این لحظه لذت ببریم…
دستشو از روی لبم برداشت و لبشو خیلی سریع گذاشت روی لبم… مثل همیشه کارشو خوب بلد بود و در لحظه کاری کرد که منم آمپر چسبوندم و شهوت بهم غلبه کرد… مثل دیوونه ها لب همو میخوردیم و همدیگه رو بغل کرده بودیم و در آغوش هم پیچ و تاب میخوردیم… مریم کمربندمو وا کرد و دستشو کرد تو شرتم و کیرمو گرفت تو دستاش… ضربان قلبم بشدت تند شده بود و هیجان خاصی داشتم…
این اولین سکسمون نبود، اما اینجا، تو این موقعیت، با اتفاقاتی که پیش اومده بود، این لحظه رو خیلی خاص تر کرده بود…
همینطور لبای همو میخوردیم و مریم کیرمو تخمامو با دست زنونه و ظریفش میمالید…
در همون حالت و در اوج جنونِ شهوت، لبه ی تخت نشوندمش، خودم سرپا ایستاده بودم مقابلش… شلوارمو کامل باز کرد و شرت و شلوارمو با هم کشید پایین، کیرم با یک جهش پرید بیرون و مقابل صورت قشنگ مریم بود… یه نگاه سکسی با عشوه ای خاص به چشمام کرد و کله ی کیرمو تو دهنش گذاشت، خیلی سریع کیرم به شَق ترین حالت ممکن رسید و مریم ماهرانه برام ساک میزد، دستم روی سرش بود و مریم تخمامو لیس میزد و میک میزد و دوباره کیرمو میکرد تو دهنش… غرق در لذت بودم و تمام بدنم گُر گرفته بود… چند دقیقه ای ساک زد که احساس کردم اگه به کارش ادامه بده آبم میاد… کیرمو از دهنش کشیدم بیرون ، دستشو گرفتم بلندش کردم و هلش دادم روی تخت، شلوار جینشو از کون بزرگش به سختی پایین کشیدم و از تنش در آوردم ، تیشرت سفید شم از تنش در آوردم دیدم یه ست شرت و سوتین سفید و سکسی پوشیده… بارها گاییده بودم این بدنو اما هنوز برام تازگی داشت و هر بار همون حرص و ولع بار اول رو داشتم…
شرتشو با همراهی خودش از پاش در آوردم و بو کردم و گفتم:
-اخخخخ کُست مثل همیشه خوشبوعه عشششقم…
مریم با یه چشمک کشدار جوابمو داد…
چقدر این دختر امشب سکسی تر شده بود… دقیقا رفتارش مثل پورن استارا بود!!!
نشستم زیر پاهاش و از نوک انگشتای پاش لیسیدم تاااا بالا… به محض خوردن زبونم به بدن سفید و بی نقصش مریم آهی از روی لذت کشید و همین شهوتمو چند برابر کرد… همینطور رفتم بالاتر و تا لای رونش زبون زدم و لیسیدم، اینکارو روی پای دیگه شم تکرار کردم، حالا اومده بودم بالاتر و صورتم مقابل کسش قرار داشت… اما اصلا کسش رو زبون نزدم، فقط لای دو طرف رونش رو میلیسیدم و هربار در این بین نفسامو می پاشیدم روی کس تپل و سفیدش…
نفسای مریم تند تر شده بود و دستشو گذاشت روی سرم و موهامو چنگ زد و نزدیک کسش کرد و گفت:
+محممممددددد بخوووورش مُردم!!
-جووونم عشقم چی میخوای؟؟ بگو
+بخور محمد، زبونتو بذار رو کسم و بخور کسمو…
-نه نشد… دوباره بگو …
+لعنتیییی بهت میگم بخور کسمو دارم دیوونه میشم…
-اخخخخخ جوووونم عشقم قربون کس خیست برم من…
نگاهی به کسش کردم، مثل همیشه تمیز، بدون مو و مهم تر از همه خوشبو…
دماغمو نزدیک کسش کردم و نفسای گرممو میپاشیدم روش، مریم دیگه طاقت نیاورد و سرمو فشار داد سمت کسش که باعث شد دهن و دماغم کاملا بچسبه به کسش…
همیشه از کم طاقتی و حریص بودنش توی سکس خوشم میومد، یه جورایی این بیتابیش منو حشری تر میکرد…
دستمو گذاشتم دو طرف کسش و وقتی لبه های کسش از هم باز شد زبون داغمو کشیدم لای چاک کسش…
صدای مریم در اومد و آاااااه بلندی کشید…
کسشو زبون میزدم تند تند و هرازگاهی زبونمو میکردم داخل کسش، مریم رو ابرا بود و مثل مار به خودش میپیچید!! منم هرازگاهی یه نفس میگرفتم و می گفتم: جوووووون عشقم حااااال کن …
چند دقیقه کسشو خوردم و مریم یبار با یه لرزش شدید ارضا شد…
رفتم بالاتر و سوتینشو دراوردم افتادم به جون سینه های قشنگش… نوک سینه هاشو ریز گاز میگرفتم و زبونمو دور سینه هاش دَوَرانی میچرخوندم…
رفتم بالاتر ازش یه لب طولانی گرفتم…
دمر خوابوندمش و خودم رفتم روش!
این پوزیشن مورد علاقه ی هر دوی ما بود…
کیرمو تنظیم کردم و در حالی که موهاشو از گردنش کنار میزدم لبمو رسوندم با گردنش و در حالی که بین گردن و گوششو لیس میزدم و میک میزدم، کیرمو فرو کردم داخل کسش… دوباره آاااااه مریم بلند شد و بالشو چنگ میزد از لذت…
همونطور که کیرمو داخل کسش جلو عقب میکردم در گوشش گفتم:
-امشب چرا مثل جنده ها شدی عشق من؟
+اخخخ محمد داری به من میگی جنده؟
-آره، جنده ای که با یه پسر غریبه رقصیدی
همینطور با حرص و شهوت میکردمش و ریتم تلمبه هام سریع تر میشد…
صدای برخورد بدن هامون به هم فضای شهوت انگیزی رو حاکم کرده بود… مریم که غرق در لذت بود گفت:
+فقط رقصیدیم عشقم، چرا بهم میگی جنده؟
-فقط رقصیدین؟؟؟
+آره بخدا
-مریم من دیدم اون عوضی خودشو چسبوند بهت…
+آاااه محمد بکککن منو ، تند تر تند تر …
-چسبوند یا نه؟؟؟
+اخ بککککن مریم تو ، جررررم بده
-جواب نمیدی؟؟؟
+آاااه، آره چسبوند، آره لعنتی بگاااا کسمو
-پس دیدی جنده ای؟؟؟
+آرررره من جنده ی توام، مال توام، به هیچکس اجازه نمیدم کاری باهام بکنه…
-وقتی بهت چسبیده بود لذت بردی؟
+محمد بگاااااا منو، من زیر خواب توام، جنده ی توام…
-اخخخخ جواب بده مریم، لذتبخش بود؟
+آرررره لعنتی، ولی من مال توام …
-پس عشق جنده ی من لذت برد از اینکه یه پسر غریبه خودشو چسبوند به کونش؟!
+آاااه محمد آره کیر کلفتشو حس کردم
-آااااااه چی میگیییی؟؟؟؟
+کیرش خیلی بزرگ بود، حتی بزرگتر از کیر تو!
-اووووف، انقدر چسبوند بهت؟
+آره، چند بارم سینه هامو لمس کرد و فشار داد به بهونه ی رقص…
-اخخخخخ تو چقدر جنده ای دختر
+من جنده ام و غیرت تو رو هم ازت گرفتم با جندگیم…
-چی میگییی ؟
+آررره بی غیرت شدی که حال میکنی یکی چسبونده به ناموست
-اااااااه مریم
+جونم محمد بی غیرت و کسکش من
-کیرم تو کس جنده ت
+محمد
_جوووونم
+یه چیزی بگم؟
-بگو عشقم
+ناراحت نمیشی؟
-من الان فقط حشری ام ، بگووو
+دلم میخواست الان اینجا بود…
-کی؟؟؟؟
+همون پسره، سروش
-اینجا بود که چی؟؟
+که کیر کلفتشو میکرد تو کس من، منو میگایید
-مریم چی میگی؟
+میگم دلم میخواست اون پسره اینجا بود و منو میکرد
-اااااااااه دیووونه شدی
+چیه؟ خوشت میاد یکی جلو چشمات منو بکنه؟
-نه
+چرااااا، خوشت میاد، مگه نه؟
-چرا اینکارو باهام میکنی؟
+چون همیشه دلم میخواست آزاد باشیم اما اون غیرت تخمی تو نمیذاشت…
-یعنی چی؟
+یعنی خودم خواستم کاری کنم که بی غیرت بشی ، که آزاد باشیم توی رابطمون…
-خیلی عوضی هستی
+خفه شو کسکش بیغیرت
-نمیدونستم انقدر جنده ای
+آره جنده م و هرکاری دلم بخواد میکنم، تو هم هیچ عنی نمیتونی بخوری، فهمیدی؟
-داری تحقیرم میکنی؟
+آره کسکش من ، تو دیگه برده ی خودمی …

ادامه دارد…

نوشته: پیکاسو

بازدید 16,236

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “جنونِ شهوت (۲)”

  1. داستان آب آوری هستش. خسته نباشی سلطان .جدیدا تو تختخواب خیلی داره این حرف ها ردوبدل میشه و اینکه فاز سکس رو چند برابر میکنه . ولی امید وارم بعد سکس به تنظیمات کارخانه برگرده چون تو واقعیت اصلا خوب نیست

  2. ریدی با این داستان نوشتنت. تو یه بچه کونی بودی که حالا یه کس ناب افتاده دستت نمیفهمی باید چجوری بکنیش. مغزت جندست پسردیگه ادامه نده با این داستان نوشتنت

  3. واااای عالی بود داستانت خیس شدم منم تحریک شدم تو این قسمت داستانت ولی 😤خیلی کم بود داستانت اقای محمد🐃 پیکاسو چی 💩هست دیگه فامیلته😸😹😹😹

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید