از پنجره اتاقم صدای آژیر بلند امبولانس میاد. چشمام خیره است به دریای زیبا، زیر نور خورشید. دارم فکر میکنم که تو این اولین داستان چی رو و از کجا شروع کنم. خودم اینجا کلی داستان الکی و واقعی خوندم. خیلی هاشون تحریکم کردن و لذت بردم. برعکس خیلی هاش، داستان (های) من نه تصادفی هست و نه توش قهرمان داره. همه هیکل های خوب داشتن و کیرهای ۲۰ سانتی. من یه ادم با اضافه وزن بودم، کمی زیبا، شیک و با یه کیر نهایتا ۱۴ سانتی.
از دوره نوجوانی هم دوست دختری نداشتم، چه برسه به روابط متعدد تا الان که ۴۱ سالمه. عنصر داستان من انتخاب هست نه اتفاق. من میگم این بچه جقی ها فکر میکنن همه چیز اتفاقی پیش میاد، ولی واقعیت انتخاب ماست. با همه خوبی ها و بدی هاش.
زمان نوجوانی من، رابطه جنسی در دوستی تابو بود. حالا همین تابو رو اضافه کنی به یک خانواده مذهبی که توش سیگار کشیدن هم عواقب پیش بینی نشده ای داشت، چه برسه به رابطه!.
به هر حال با تدابیر شناخته نشده ای که مثل همه نوجوان ها دارن! (بله دیگه جق کش کردن خودم) رسیدم به سنی که شرایط ازدواج داشتم. تو اون دوره ها خیلی اتفاق ها افتاده که اگر جاش باشه تو داستان بعدی میگم. از دید زدن زن های فامیل تا فانتزی و دیدن کیر بچه های فامیل. ولی تو هیچ کدوم سکسی نبوده. همیشه فیلم بوده و حسرت یه کس. یه چند باری سعی کردم توی اون شرایط چت اون موقع قرار بگذارم. ولی هم خجالتی بودم و هم کسی پا نمیداد. ازآبروم هم میترسیدم.
کار داشتم، تا حد خوبی میتونستم مستقل باشم و خوب با انتخاب خودم، از یه دختر خانم خوبی خوشم اومد و به سرانجام هم رسید. روابط جنسی مون هم خیلی اوایل پرهیجان بود. بعد از سال ها رسیده بودم به چیزی که توی فیلم ها میشد دید. سفید، ممه گنده، کسی که تنگه و اب دار…
ولی هیجان ها فروکش میکنن. پارتنر من هم اوایل هیجان داشت ولی خیلی خیلی به فرم کلاسیک. یعنی به جز رابطه مستقیم سکس به هیچ چیز دیگری علاقه نداشت، حتی در نقش بازی کردن. دخترها دوست دارن که اندام های جنسی شون در روابط دهانی (اورال) تحریک بشه، یا فانتزی هایی دارن ولی در کیس من، پارتنرم حتی علاقه به دیدن فیلم خاک بر سری هم نداشت چه برسه به این چیزا.
اوایل صبر، غم، فیلم، جق و … تا اینکه رفتم خارج از کشور برای مدت ۲ سال. توی یه شهر کوچیک اروپایی که پارتنرم هم یه وقت هایی بود و یه وقت هایی نبود، بعد از ۶ ماه به سرم زد ببینم اسکورت اسکورت که میگن چیه.
سرچ کردم و آخ آخ چه توصیفات زیبایی. چه عکس هایی. آب دهنم راه افتاد و کیرم به حداکثر حال خودش التماس میکرد. و خلاصه با ضربان قلب روی ۱۲۰ به یکی پیام دادم. یه عکس خوشگل بود از یه دختر چینی. وای، که چقدر عکس قشنگ بود. نه اون انگلیسی بلد بود و نه من آلمانیم خوب. با یه مکافاتی ادرس داد و قیمت که ۵۰ یورو هست!. به یکی دیگه زنگ زدم گفت ۱۰۰ تا!. عقلم می گفت برو سراغ ۵۰ تایی.
وقتی داشتم میرفتم سمت خونش حس میکردم همه ادما دارن منو نگاه میکنن و حواسشون به منه و میدونن دارم برای چه کاری میرم. اصلا یه حس بدی بود.
در و برام باز کرد که بیا طبقه سوم. طبقه سوم یه در نیمه باز بود. رفتم تو. یه زن میان سال (حداقل ۴۵ ) و به نظرم زشت پشت در بود. دیگه رفته بودم، پر از هیجان، بار اولم بود و خلاصه همه هیجانات یه جا. گفت بیا تو اتاق. اتاق نسبتا تاریک بود و یه نور کم رنگ قرمز هم بود. من عاشق نورم. دلم میخواست وقتی لباس هاش رو از تنش در میارم لذتش رو ببرم. لذت یه بدن جدید. با اصرار چراغ رو روشن کردم و در اتاقی که پرده هاش کشیده بود فقط ما دو تا بودیم. سینه های سر تیره ای داشت، و قد نسبتا کوتاه. برام اون موقع زیاد مهم نبود. ولی وقتی دیدم کس اش مو داره، خوشم نیومد. بعدا فهمیدم این چینی ژاپنی ها معمولا موهاشون رو نمیزنن و فکر میکنن برای بهداشت بهتره. خلاصه که اشاره کرد و لباس هام را یکی یکی در آوردم. دندوناش رو که دیدم، دلم نمیخواست ازش لب بگیرم. یه ذره چندشم شد. با همه این وجود دراز کشیدم روی تخت. راستش از اینکه این اون دختره نبود که تو عکس دیده بودم یکم خورده بود تو ذوقم. با زبونش شروع کرد به تحریک کردن کیرم. منم دستم رو میبردم و اینور و اونورش رو میمالیدم. داشت میخورد و پیش میرفت که من یه دفعه دل و به دریا زدم و گفتم ولی عکس تو نیستی. به هزار مکافات فهموندم بهش. رفت از اتاق بغلی یکی دیگه رو اورد که از خودش یه ذره جوونتر و یه ذره خوشگل تر بود. قیافه اش کیوت بود. تو یه روز موفق شده بودم دو نفر را لخت کنم و آزادانه لمسشون کنم، بدون اینکه تعهدی بدم بهشون یا بخوام الکی یه رابطه احساسی شروع کنم.
چه سینه های خوبی داشت برای سنش (سی و خورد های بود حداقل). یه ذره که مالیدمش این یکی کس اش یه واکنش هایی نشون داد. ولی هنوز از سکس (اگرچه با کاندوم) میترسیدم. بهش گفتم برام ساک بزن. گفت تا کجا؟ گفتم فقط ساک بزن. نمیدونستم چه عاقبتی داره.
برای اولین بار در زندگیم فهمیدم که ساک زدن واقعی یعنی چی. اینی که میکنن تو دهنشون نیست واقعا. چه مهارتی داشت برای استفاده از زبونش. با چرخش زبونش همه جا را میلیسید. تخم ها، سر کیر و گاهی سر سینه های منو. بهترین حسی بود که تا اون روز تجربه کرده بودم. ساک زد و ساک زد و ساک زد و نزدیک اومدنم بود. من کلا آبم معمولی میاد و تاخیر عجیبی نداره که بگم ۲۰ دقیقه داشت میخورد. ولی برای من واقعا دوره طولانی تو مغزم طی میشد.
بهش گفتم داره ابم میاد، نه تنها کیرم رو از دهنش بیرون نکرد، که محکم تر ساک میزد. مرتب و با مکش زیاد. سر کیرم تحریک بود و با هر لحظه احساس میکردم که الانه که آبم بیاد.
بالاخره آبم اومد ولی اون همچنان داشت میک میزد. سر کیرم حساس شده بود و یه حس قلقلک و جالبی همزمان تجربه میکردم. تحریکش من رو به اوج رسونده بود. کل آب منو میک زد و ریخت توی دهنش.
بعد از اینکه کل اب منو خالی کرد، اب دهنش رو توی دستمال کاغذی خالی کرد و رفت با دهان شویه بشوره.
من هنوز تو هوا بودم. این من بودم؟ چه حالی داد. کم کم لباس هام رو پوشیدم و راه افتادم که برگردم. بیرون که اومدم، به حالی که کرده بودم فکر میکردم. تا حالا انقدر حال نکرده بودم. دلم میخواست مجدد تجربه کنم. دلم میخواست تا میتونم لختی خوشگل ببینم. خوبیش این بود که خودشون هم قبول دارن در ازای پول، بدون احساس وارد یه رابطه کوتاه بشن. تجربه ای رو بهت بدن که تا حالا نداشتی و شاید بازم نداشته باشی.
از اون روز بیش از ۴۰ شهر مختلف دنیا رفتم و با چند ده نفر نفر تجربه داشتم. تجربه هایی واقعی که توی ۹۰ درصدش فقط من ارضا میشدم. تجربه هایی که توی ۹۰ درصدش تنها لذت مال من بود. ولی چیزایی رو براتون تعریف میکنم که این داستان میشه مقدمه اش …
با جزییات از سکس و خوبی ها و بدی های این طور روابط.
اگر لایک ها زیاد باشه، یعنی خواننده داره و من هم مینویسم.
از دوره نوجوانی هم دوست دختری نداشتم، چه برسه به روابط متعدد تا الان که ۴۱ سالمه. عنصر داستان من انتخاب هست نه اتفاق. من میگم این بچه جقی ها فکر میکنن همه چیز اتفاقی پیش میاد، ولی واقعیت انتخاب ماست. با همه خوبی ها و بدی هاش.
زمان نوجوانی من، رابطه جنسی در دوستی تابو بود. حالا همین تابو رو اضافه کنی به یک خانواده مذهبی که توش سیگار کشیدن هم عواقب پیش بینی نشده ای داشت، چه برسه به رابطه!.
به هر حال با تدابیر شناخته نشده ای که مثل همه نوجوان ها دارن! (بله دیگه جق کش کردن خودم) رسیدم به سنی که شرایط ازدواج داشتم. تو اون دوره ها خیلی اتفاق ها افتاده که اگر جاش باشه تو داستان بعدی میگم. از دید زدن زن های فامیل تا فانتزی و دیدن کیر بچه های فامیل. ولی تو هیچ کدوم سکسی نبوده. همیشه فیلم بوده و حسرت یه کس. یه چند باری سعی کردم توی اون شرایط چت اون موقع قرار بگذارم. ولی هم خجالتی بودم و هم کسی پا نمیداد. ازآبروم هم میترسیدم.
کار داشتم، تا حد خوبی میتونستم مستقل باشم و خوب با انتخاب خودم، از یه دختر خانم خوبی خوشم اومد و به سرانجام هم رسید. روابط جنسی مون هم خیلی اوایل پرهیجان بود. بعد از سال ها رسیده بودم به چیزی که توی فیلم ها میشد دید. سفید، ممه گنده، کسی که تنگه و اب دار…
ولی هیجان ها فروکش میکنن. پارتنر من هم اوایل هیجان داشت ولی خیلی خیلی به فرم کلاسیک. یعنی به جز رابطه مستقیم سکس به هیچ چیز دیگری علاقه نداشت، حتی در نقش بازی کردن. دخترها دوست دارن که اندام های جنسی شون در روابط دهانی (اورال) تحریک بشه، یا فانتزی هایی دارن ولی در کیس من، پارتنرم حتی علاقه به دیدن فیلم خاک بر سری هم نداشت چه برسه به این چیزا.
اوایل صبر، غم، فیلم، جق و … تا اینکه رفتم خارج از کشور برای مدت ۲ سال. توی یه شهر کوچیک اروپایی که پارتنرم هم یه وقت هایی بود و یه وقت هایی نبود، بعد از ۶ ماه به سرم زد ببینم اسکورت اسکورت که میگن چیه.
سرچ کردم و آخ آخ چه توصیفات زیبایی. چه عکس هایی. آب دهنم راه افتاد و کیرم به حداکثر حال خودش التماس میکرد. و خلاصه با ضربان قلب روی ۱۲۰ به یکی پیام دادم. یه عکس خوشگل بود از یه دختر چینی. وای، که چقدر عکس قشنگ بود. نه اون انگلیسی بلد بود و نه من آلمانیم خوب. با یه مکافاتی ادرس داد و قیمت که ۵۰ یورو هست!. به یکی دیگه زنگ زدم گفت ۱۰۰ تا!. عقلم می گفت برو سراغ ۵۰ تایی.
وقتی داشتم میرفتم سمت خونش حس میکردم همه ادما دارن منو نگاه میکنن و حواسشون به منه و میدونن دارم برای چه کاری میرم. اصلا یه حس بدی بود.
در و برام باز کرد که بیا طبقه سوم. طبقه سوم یه در نیمه باز بود. رفتم تو. یه زن میان سال (حداقل ۴۵ ) و به نظرم زشت پشت در بود. دیگه رفته بودم، پر از هیجان، بار اولم بود و خلاصه همه هیجانات یه جا. گفت بیا تو اتاق. اتاق نسبتا تاریک بود و یه نور کم رنگ قرمز هم بود. من عاشق نورم. دلم میخواست وقتی لباس هاش رو از تنش در میارم لذتش رو ببرم. لذت یه بدن جدید. با اصرار چراغ رو روشن کردم و در اتاقی که پرده هاش کشیده بود فقط ما دو تا بودیم. سینه های سر تیره ای داشت، و قد نسبتا کوتاه. برام اون موقع زیاد مهم نبود. ولی وقتی دیدم کس اش مو داره، خوشم نیومد. بعدا فهمیدم این چینی ژاپنی ها معمولا موهاشون رو نمیزنن و فکر میکنن برای بهداشت بهتره. خلاصه که اشاره کرد و لباس هام را یکی یکی در آوردم. دندوناش رو که دیدم، دلم نمیخواست ازش لب بگیرم. یه ذره چندشم شد. با همه این وجود دراز کشیدم روی تخت. راستش از اینکه این اون دختره نبود که تو عکس دیده بودم یکم خورده بود تو ذوقم. با زبونش شروع کرد به تحریک کردن کیرم. منم دستم رو میبردم و اینور و اونورش رو میمالیدم. داشت میخورد و پیش میرفت که من یه دفعه دل و به دریا زدم و گفتم ولی عکس تو نیستی. به هزار مکافات فهموندم بهش. رفت از اتاق بغلی یکی دیگه رو اورد که از خودش یه ذره جوونتر و یه ذره خوشگل تر بود. قیافه اش کیوت بود. تو یه روز موفق شده بودم دو نفر را لخت کنم و آزادانه لمسشون کنم، بدون اینکه تعهدی بدم بهشون یا بخوام الکی یه رابطه احساسی شروع کنم.
چه سینه های خوبی داشت برای سنش (سی و خورد های بود حداقل). یه ذره که مالیدمش این یکی کس اش یه واکنش هایی نشون داد. ولی هنوز از سکس (اگرچه با کاندوم) میترسیدم. بهش گفتم برام ساک بزن. گفت تا کجا؟ گفتم فقط ساک بزن. نمیدونستم چه عاقبتی داره.
برای اولین بار در زندگیم فهمیدم که ساک زدن واقعی یعنی چی. اینی که میکنن تو دهنشون نیست واقعا. چه مهارتی داشت برای استفاده از زبونش. با چرخش زبونش همه جا را میلیسید. تخم ها، سر کیر و گاهی سر سینه های منو. بهترین حسی بود که تا اون روز تجربه کرده بودم. ساک زد و ساک زد و ساک زد و نزدیک اومدنم بود. من کلا آبم معمولی میاد و تاخیر عجیبی نداره که بگم ۲۰ دقیقه داشت میخورد. ولی برای من واقعا دوره طولانی تو مغزم طی میشد.
بهش گفتم داره ابم میاد، نه تنها کیرم رو از دهنش بیرون نکرد، که محکم تر ساک میزد. مرتب و با مکش زیاد. سر کیرم تحریک بود و با هر لحظه احساس میکردم که الانه که آبم بیاد.
بالاخره آبم اومد ولی اون همچنان داشت میک میزد. سر کیرم حساس شده بود و یه حس قلقلک و جالبی همزمان تجربه میکردم. تحریکش من رو به اوج رسونده بود. کل آب منو میک زد و ریخت توی دهنش.
بعد از اینکه کل اب منو خالی کرد، اب دهنش رو توی دستمال کاغذی خالی کرد و رفت با دهان شویه بشوره.
من هنوز تو هوا بودم. این من بودم؟ چه حالی داد. کم کم لباس هام رو پوشیدم و راه افتادم که برگردم. بیرون که اومدم، به حالی که کرده بودم فکر میکردم. تا حالا انقدر حال نکرده بودم. دلم میخواست مجدد تجربه کنم. دلم میخواست تا میتونم لختی خوشگل ببینم. خوبیش این بود که خودشون هم قبول دارن در ازای پول، بدون احساس وارد یه رابطه کوتاه بشن. تجربه ای رو بهت بدن که تا حالا نداشتی و شاید بازم نداشته باشی.
از اون روز بیش از ۴۰ شهر مختلف دنیا رفتم و با چند ده نفر نفر تجربه داشتم. تجربه هایی واقعی که توی ۹۰ درصدش فقط من ارضا میشدم. تجربه هایی که توی ۹۰ درصدش تنها لذت مال من بود. ولی چیزایی رو براتون تعریف میکنم که این داستان میشه مقدمه اش …
با جزییات از سکس و خوبی ها و بدی های این طور روابط.
اگر لایک ها زیاد باشه، یعنی خواننده داره و من هم مینویسم.
نوشته: گردشگر
یک پاسخ به “تنوع طلبی اسکورتی (۱)”
احمد شاخ لامصب یه بار یه نظر مثبت بنویسمیمیری؟