بی شدن من روى فامیلها و محارم

اول ماجرا وقتى خيلى بحه بودم توى حياط خونه بابابزركم
همه جمع بودن
زن عمو و عمه هام كه داشتن پتو مي شستن داخل و تشت و لگن
كه عمه بزرگم آذر و زنعمو نيره پاچه هاى شلوارشونو تا
بالا زانو تا زده بودن داشتن لگد ميكردن
ديدن اون سفيدى پوست و حجم كوشتالو ساق پاهاشون
خيلى هيجان زده كرده بود منو يا وقتى ما نوه ها تنها ميشديم
منو پسر عموم و دختر عمم با هم ور ميرفتيم از كنجكاوي
بحكى
تابستونا مي رفتيم خونه بابابزرگم میموندیم و بازى و …
يه شب يادمه خونه بابابزرگم خوابيده بوديم
من كنار دختر خالم افسانه خوابيده بودم كه نصف شب اومد دست كشيد روى مژه‌هام ببينه بيدارم يا نه وقتى تكون نخوردم یذره از روى شلوار ماليد منو
وقتي يه ذره سفت شد دستشو برد زير و از روى شورت شروع
به ماليدن كرد حدود ١٠ ديقه اينطورا
بعدش دستشو درآورد و خوابيديم ومن هنوز معنى اون حركت نفهميدم و جرات ندارم ازش بپرسم و عنوان كنم
اين موضوع
ديگه گذشت تا رسیدم به اول راهنمايي كه جِندروزى از تابستون رو همراه مامان بزرگم رفتیم خونه عمه طاهره كه تازه يه جرقه هايى درون من داشت ميخورد كه موقع لباس عوض كردن با استرس كشو رو باز كردم و اولين چيزى كه ديدم برداشتم سريع كردم توى شورت و شلوارم
يدونه سوتين كشى مشكى سايز ٨٠
ديكه اون چند روزى كه اونجا بوديم اين سوتين همش توى شورتم بود با اينكه هنوز با جق آشنا نشده بودم كه بخوام
آبيارى كنمش
ولى يه حس هيجان انگيزى داشتم كه بعدش گذاشتم تو كشوى لباس هاى عمم
اومديم خونه

بعدش ديگه اولين نفرى كه سوژه‌ام شده بود
خاله معصومم بود
منم تازه داشتم حس شهوت رو درک میکردم
كه همزمان شده بود با ازدواج خاله‌م كه يه روز زمستون
رفتيم كه بوت بخره
هرجا ميرفتيم اندازه نميشد
چون مچ پاهاش خيييييلى کلفت و گوشتی بود و ساق پاهاش كلفت بود زيپشون بالا نميرفت من اون پاهارو كه ميديدم
از تو ميلرزيدم
تا اينكه بعدش چنتا از شورت هاشو خونه بابا بزرگم ديدم که يه دونه از شورت‌هاش خط هاى راه‌راه رنگى افقى داشت با يكى از بهترين پارچه هاى ايران ( ساتن ) كه وقتی ماليده
ميشد به كيرم
از شدت هيجان بدنم ميلرزيد
زمان گذشت و خاله معصوم حامله كه شد
منم به بلوغ رسيده بودم ميدونستم چه عملى انجام شده كه حامله شده و ازين داستان هر روز جق ميزدم
تا دخترش بدنيا اومد و من تونستنم چندبار به بهونه هاى
مختلف برم خونشون
وقتی كه هيچكس نبود ( براى دخترش لباس و پوشک )ببرم
كه وقتى اولين بار رفتم تو خونه سريع رفتم توى اتاق دونه دونه كشوهارو باز كردم تا رسيدم به بهترين كشو لباس ايران كه پر از شورت و سوتين بود كه من سريع يه شورت برداشتم ليس زدم يكم كه طعم كسشو بچشم كه متاسفانه نشد چون بوی مایع لباسشویی میداد و معلوم بود تازه شسته شده بود .

گذشت تا يه روز خونه عموم اينا بودم كه قرار شد همه
خانوما برن مراسم سفره مولودى
من مجبور شدم تنها بمونم تا غروب كه همه از سركار ميان
يشت در نمونن
يكم منتظر شدم دور بشن
رفتم سراغ كشوهاى لباس
زنعمو نيره و دوتا دختراش اكرم و زهره كه اكرم حدود ١١ سال و زهره ۵ سال از من بزرگتر بودن
كه خب به طور طبيعي كشو وسطى كه سايز سوتين هاش از همه بزرگتر بود برای زن عمو بوده كه سايزشون ۹۵ بود با بندهای پهن و انواع جنس پارچه و رنگ
(تورى‌ِِ مشكى و كشیِ بنفش و ساتنِ كرم رنگ )
كه همه رو درآوردم و كيرم رو به همه قسمتها ماليدم توى كاپ سوتينش ، روى اون پارچه كه روى پهلو قرار میگيره
با بندهايي كه روى شونه هاش میچسبه
بعد به همين ترتيب رفتم سراغ كشو اكرم كه تو اون زمان هيكل معمولي روبه لاغر داشت ولى سينه هاش درشت بودن كه سايز سوتین‌هاش ۷۵ بود در رنگ‌ها و مدل هاى مختلف و كه يدونه شورت سفيد خيلى خوشكل داشت كه پوشيدمش و قشنگ كيرمو ماليدم روى قسمت كسش كه نتونستم كنترل كنم آبم جهش كرد و اون قسمت جلوى شورت آبيارى شد كه مجبور شدم بشورمش و رفتم سراغ كشو زهره كه اونم لباس هاى جذابى داشت
شورت و سوتين هاى ست تورى و ساتن

كه ديگه فقط يكم ماليدم به كيرم ترسيدم آبم دوباره نياد تا گذشت من حسم رفت روى دختر خاله بزرگم اكرم كه
١٢ سال از من بزرگتره و چون خونه هامون نزديک بود خيلى رفت و آمد داشتيم ميرفتم مي موندم و اكرم باهام درس كار ميكرد كه توى يكى از همين تمرين ها. متوجه شدم خشتک شلوارش يه بند انگشت پاره است و همه تلاشم اين بود كه ديد بزنم و لذت ببرم .
بعدش يه بار كه خونه خالم اينا من و دختر خالم افسانه و باباش تنها بوديم اون
بيچاره داشت تلويزيون نگاه مي كرد
منم درس مينوشتم و افسانه هم توى اتاق خودش بود كه در باز كردم رفتم تو اتاق ديدم تكيه داده به ديوار يه پاشو انداخته روى اون يكى پاش و پاچه شلوارشو زده بود بالا داشت ميخاروند و من اونجا متوجه گوشتی و توپر بودن پاها و بدن افسانه شدم كه رفته رفته شد سوژه جديد من تااا اينكه دختر خالم اكرم ازدواج كرد و شروع كرد جوراب شيشه اى مشكى پوشيدن كه خب چندبار ديده بودم كوشه اتاق برداشته بودم و جق زده بودم به نيت پاهاش و چون جوراب در دسترس تر. از شورت و سوتين هستش خيلى بهم حال داد و معتاد اينكار شدم
گذشت تا افسانه با يكى از آشناها ازدواج كرد و رفت و آمد
هاى فاميلى به اوج خودش رسيده بود
شب حنابندون شون كه مراسم توى خونه بود و چند تا كوچه فاصله داشت با خونه بابابزرگم
زن دايي بزرگم زينت ( زندایی زینی صداش میکنیم )
اومد توى پله ها منو صدا زد يكم رفتم بالاتر تا ببينمش چشمم كه افتاد بهش ديدم يه لباس بلند یکسره كه گردن و گلو و بالاى سينه‌هاش لُخت بودن ، ميومد پايين مي رسيد به يه حجم بزرگ و پهن كونش و يكم پايين تر از روى رون گوشتيش لباسش يه چاک داشت تا پايين و پاهاى خوردنیش توی جوراب شلوارى مشکی
بگذريم، گفت كه برو اون خونه ( خونه بابا‌بزرگم ) از روى ميز فلان وسيله رو
بيار
كليد گرفتم رفتم اونجا ، رفتم تو اتاق ديدم پر از لباس و وسايل كه يه جفت جوراب شيشه اى مشكى نظرمو جلب كرد و حدس زدم براى زن دايي باشه جون از وقتی يادمه
هميشه جوراب پارازين يا شيشه‌ای ميپوشيد
سريع برداشتم گذاشتم توى شورتم اون وسيله رو برداشتم برگشتم توى مراسم و ٢٢ ساعت اون جواربها روى كيرم ماليده ميشد
و فردا که روز عروسی بود چون همه تقريبا زود اماده شده بودن كه برن تالار من رفتم طبقه بالا خونه دايي كوچيكم حاضر بشم كه موقع لباس پوشيدن گفتم يه سر هم به كشو زن دايي پروين بزنم
كه يه جفت جوراب شيشه اى رنگِ پا
ازينا كه تا بالاى رون مياد يعنی اكه يه ذره ادامه داشت
ميشد شلوارى
لول شده بود
معلوم بود ديشب پوشيده بوده و همينجوري تابيده در اورده منم اون جوراب هاى زن دايي زينت
رو گذاشتم تو كشو زندايي پروين جورابهاى اونو برداشتم و
رفتم
گذشت و ما اون تابستون خيلى خونه بابابزرگم اينا بوديم به همراه خانواده دايى بزرگم ومن هر روز غش ميكردم براى تيپ زندا‌يى زينت كه با تی‌شرت و دامن ميچرخيد موقع نشستن و بلندشدن صحنه هاى جذابى رو ميديدم و از همه بهتر جوراب هاش بود كه نوبتی برمیداشتم
ميذاشتم توى شورتم تا چند روز بعد

تو همين شبها مامانم توى بيمارستان بسترى شد و خاله معصومم ميرفت به عنوان همراه ميموند شبها و من
ميرفتم خونشون پيش شوهر خالم
كه يه شب رفت خريد كنه
من سريع پريدم توى اتاق سروقت كشو كه سريع يه جفت جوراب رنگ پا تا زير زانو برداشتم و فلش رو زدم به لبتاب رفتم تو پوشه عكسها كه تقريبا بيشترشون رو كپی كردم
اخه توش خيلى عكس از خالم بود
هم بالباس خونه
هم بالباس مجلسى كه كت دامن پوشيده بود و اون ساق
هاى كلفتش خودنمايي ميكرد
اخرين جورابى كه از خاله معصوم برداشتم چندماه روى كيرم بود تا خانواده و ما و خاله معصوم اينا يه مسافرت
رفتيم سمت شيراز و اصفهان
شب اول رسيديم به آباده تصميم گرفتيم چادر بزنيم
بخوابيم
چادر زديم شام خورديم ۵ نفر تو چادر خوابیدیم
بابام و شوهر خالم رفتن تو ماشين
يكم گذشت هوا خيلى داشت سرد مي شد و خالمم داشت
ميلرزيد
داداشمو و دختر خالم و مامانم خواب بودن خالم به من گفت يكم پاهامو بمال گرم بشم
ياهاش يخ بود
تا گفت هنگ كردم اخه من با پاهاش بهش حس پيدا كرده بودم و همون لحظه لنگه جورابش روى كيرم بود و من بايد پاهاشو ميماليدم
شروع كردم به مالش و هى سانت به سانت اومدم بالا
مج پاهاش و ساق پاهاشو
خودشم هى ميگفت ادامه بده
تابه خودم اومدم ديدم زانو های گوشتيش رو رد كردم و دارم از سربالايى رون هاى گوشتالو ميرم بالا هى دست
كشيدم كه گرم بشه تا یه وجبی كسش اومدم بالا دستمو چرخوندم. از پشت رفتم بالا تا كمرشو دست بكشم كه جِند بار گذرى لمبه‌هاى پهن باسنش رو دست ماليدم
اومدم بالا كمر و ماليدم كه ديكه خوابش برد
منم ادامه ندادم چون ميترسيدم خيلى برم جلو یه وقت
قاتى كنه .
صبح شد ادامه مسير داديم رسيديم
دو روز اونجا بوديم برگشتيم اصفهان دنبال سوییت بوديم كه يه اقايى گفت جا دارم
رفتيم خونه خودش تازه عروس بود خانومش خونه باباش بود
خودش خونه‌رو کرایه میداد تا خرجشون دربیاد من رفتم اتاق که برم حموم دوش بگیرم خستگی راه دربیاد که دیدم توی اتاق
چند تا كشو بود و از اونجا كه من به كشوی لباس حساسم
بازش كردم ويه سوتين پلنگی سایز ۷۵ بود براى زن اون يارو بردم تو حموم از اونجایی که این چند روز حسابی حشری شده بودم و شق درد داشتم دو دست حساااابی جق زدم ریختم توی سوتین و اومدم بيرون
همینجوری گذاشتم تو كشو و فرداش راه افتاديم به سمت تهران
تابستون من میرفتم خونه مادربزرگ ( پدرى ) كه چون تنها بود من اونجا زندگی میکردم و عمه آذر هم طلاق كه گرفته بود اونجا زندگی ميكرد و من هى لباساشو دستمالى ميكردم
جوراب هاشو برمیداشتم
موقعى ام كه كسی خونه نبود خيالم راحت بود كه سركار
هستش و مادربزرگم مهمونى هستش
شورت و سوتين هاشو برمیداشتم وجق اساسی
ميزدم روشون
سوتين هاى تورى بنفش و قرمز و مشكى و انواع شورتها بعد از چند وقت متوجه شدم داخل كمد ديوارى يه ساک
لباس هست
يه روز كه تنها شدم بازش كردم از لباسهاش مشخص بود كه براى عمه كوچيكم ليلا هستش وقتی سالک لباس رو كامل خالى كردم
ديدم دو تا سوتين اسفنجی كرم و مشكى به همراه یه دونه شورت صورتي ساتن
كه خيلى نررررم بود
و كار من شد نوبتی جق زدن روى شورتاي عمه هام مثلا
عمه آذر كه از حموم ميومد بيرون
شورتش آويز بود داخل حموم منم ميرفتم ميپوشيدمش ميرفتم زير اب حساااابى حال ميكردم وجق ميزدم تو اون
قسمت كسش
كه گذشت عمه اذر خونه گرفت رفت
من و مامان بزرگ پيرم تنها مونديم از يه طرف بد شد كه ديگه شورت عمه آذر نبود ولى خوبيش هم اين بود جا براى مانور من بيشتر شد و همش اون شورت صورتى توى
شورتم بود
وتواين حين هرچى جوراب ميتونستم بپيجونم مياوردم
اونجا جاساز ميكردم براى خودم
كه تو اين مدت پسر عمه ليلام تازه داشت ميرسيد به بلوغ
خيلى ميخاريد و دوست داشت هى ور بره
وجون هيكل پر زور و درشتی داره يه بار كفتم ماساژم بده
كه خدايى خيلى حال ميداد
كه ديگه بعدش هى خودش ميومد تو اتاق ماساژم ميداد
اخراش مي رفت سمت پاهام و كيرم
يه بار انقدر از قصد ماليد آبم اومد توى شورتم
خودش متوجه شد. دیگه كار هميشگي ما شد
تا اینکه یه بار هم منم براش مالیدم

گفت ميخوام كيرتو بخورم
خوب ساک میزد و آبمو میریختم تو دهنش
تا يه بار بهش گفتم ميخوام لاپايي بكنم فقط به يه شرط
گفت چه شرطی
گفتم شورت و جوراب زنونه بپوشی
گفت باشه
شب كه همه خوابيدن
شورت صورتى مامانشو دادم پووشيد
جوراب شلوارى خالمم دادم پوشيد و شروع كرديم و بعد چند‌دیقه تلمبه زدم لای پاش ، آبمو خالى كردم روى رون هاش و روى شورت
بعد گفت اینا که كثيف شد براى كى بود اينا ؟؟
كفتم شورت براى مامانته جورابم براى خاله خودمه واسش جق زدم گفتم کجا میریزی گفت نمیدونم ! من شورت مامانشو اوردم جلو ، آبش اومد ريخت تو شورت مامانش نفس نفس ميزد خيلى بهش حال داده بود
يه مدت گذشت و هی ميومد
شورت مامانشو ميپوشيد جق میزدیم دوتایی
كه يه بار گفتم اين تكراري شده از خونتون شورت و
سوتين جديد مامانت بيار
گفتم منم جوراب مامانمو ميارم كه شهوتى شد و
چند ساعت بعد اومد
يه شورت مشكى و سوتين تورى عمم رو اورد و منم جوراب مامانمو دادم پاش كرد رفتيم تو برنامه تا. اينكه ديگه هر دومون دوبار آبمون اومد من كه روى بدنش خالى ميكردم
اونم يه بار تو شورت مامانش آبشو ريخت يه بارم تو جوراب مامانم كه زن دايي ميشه
بعد اون ديگه چند بار انجام داديم و ديگه شرايط جور نشد تو اين مدت يه شب خونه افسانه اينا موندم رفتم اتاق لباس
عوض كنم براى خواب
از كشو افسانه يه جفت جوراب رنگ پا ساق بلند بالا زانو
برداشتم و فرداش آوردم توى جاساز ام

تابستون بعدش قرار شد همگى دست جمعى برىم مشهد با خانواده دايى بزرگم و خاله معصوممو افسانه اينا اونجا چون همه بودن و شلوغ بود نميشد حركتی زد براى
جوراب ها
موقع برگشت تخت بالايى قطار كه چمدونها وساكها همه بالا بود منم رفتم خوابیدم كوپه كه خلوت شد چمدون خاله معصومم باز كردم هى دست چرخوندم تا بالاخره
رسيدم به شورتش
شورت صورتى
سريع برداشتم كردم تو شلوارم خلاصه بعد چند ساعت رسیدیم و رفتيم خونه و بردم تو
جاسازم
دو ماه بعدش داييم و زندايى زينت رفتن مكه بعد ده روز اومدن و فرداش قرار بود مراسم بگيرن و بريز و بپاش
همه رفته بودن براى شام
با پسر داييم برگشتيم خونه اون وايساد تو كوچه سيگار بكشه و من رفتم بالا كه كاري انجام بدم موقع برگشت رفتم در كمد ديوارى باز كردم دوتا ساک لباس بود بازشون كردم پيرهن زن دايي زينت يادم اومد فهميدم ساک لباساى اونه
يه شخم زدم تا
سوتين كرم رنگ سايز ٨٠ که نصفش توری
پيدا كردم و سريع كردم تو شلوارم و رفتم پايين يه حس عجبيبى داشتم پيش پسر داييم كه خيلى ريلكس پيش هميم با اين موضوع كه سوتين سايز ٨٠ مامانش که تا ۱۰ ساعت پیش توی تنش بوده و سینه‌هاشو نگه میداشته الان توى شورتمه داره ماليده ميشه به كيرم

شب كه برگشتم خونه مامانبزركم
اونم جاساز كردم
الان قشنگ يه ست سكس اونجا داشتم
سوتين زندايى زينت
شورت خاله معصوم
جوراب افسانه
كه با اين پكيج براى لاپايى با پسر عمم كاااافى بود كه اونم بعد چند بار شورت و سوتين مامانشو اورد كَفت توام از مامانت بيار كه منم دو جفت جوراب بردم
يدونه كشيد روى كيرش
يدونه ام پاش بود
كه آب سفيدش اونو نقاشى كرده بود
من شورت عمم يادگارى برداشتم
اونم جوراب شيشه اى مامان منو
چند وقت بعدش خواستيم بريم شمال خانواده ما و داييم اينا و خالم اينا و دختر خالم ظهر راه افتاديم غروب رسيديم وسايل هارو برديم تو من
ساک‌ها رو بردم طبقه بالا توى اتاق ميدونستم ساک ها براى كيه
ساک دختر خالم باز كردم ديدم يه دونه شورت نخى خيس
مچاله شده اون گوشه اس
برش داشتم و گذاشتم توى شورتم و اومدم پايين
٣ روز اونجا بوديم
همه در كنارهم و من خيلى خوشحال ازين‌كه شورت افسانه در حضور شوهرش وهمه فاميل روى كير منه اونم به كلكسيون اضافه كردم و شده بود
٣ تاشورت
١ دونه سوتين
چند جفت جوراب كه متنوع بودن ولى همشون شيشه اى
ديگه گذشت و من رفتم خدمت و برگشتم
رفتم توكار
خاله ليلا
كه با اندامش خيلى حال ميكردم مخصووووووصا ساق پاهاش كه توپر و سفيده. و وقتى جوراب ميپوشه دوست دارم ابمو بريزم روى قوزک پاش ، من تونستم دو جفت جوراب بپیچونم ازش و روى كيرم نگهدارى كنم

تواين مدت خواهر کوچیکم هم ازدواج كرد و بعد ازدواج خيلى پله اى
اندامش شكوفا شد و طعم سكس رفت توى دهنش و
كونش شد دوبرابر
من خيلى ميرم خونشون كه حاصلش همش ديد زدن
كون بزرگش که تونستم دوبار شورتش بردارم از كشو
يه دونه شورت كرم رنگ ساتن كه جلوش گيپور داره
يه مدت مي پوشيدم
تا اينكه يه موقعيت ديگه
يدونه شورت لامبادا مشكى
فقط تعجبم ازینه كه چجوري اون حجم كون توى اين
شورت جا ميشه
خيلى خوشحال هر شب روى كيرمه و جاى كوسشو ليس
ميزنم
ميمالم به كيرم
جق ميزنم
ابمو ميريزم روش
خواهر بزرگترم مریم با شوهرش تفاهم نداشتن و بعد چند سال زندگی از هم جدا شدن و مریم برگشت به خونه خودمون و منم همش اندامش رو زیر نظر میگرفتم اخه خیلی هیکلش خوبه تو پر سفید تو همین فازها زندگی میکردم
تا اينكه ديدم با گذشت زمان دسترسى به خونه و اتاق و كشو شورت و سوتين فاميل خيييبيبيلى سخت شده متوسل شدم به كشو شورت هاى آبجی مریم و مامانم که از جوراب پوش هاى قَدَر فاميله
چند بار مسافرت رفتن
من لاى شورت ها وسوتين هاى ابجیم سایز ۷۵ و مامانم سايز ٨٥/٩٠ و انواع جوراب هاشون زندگى ميكردم و دائم توى سوتين هاشون توى شورت هاش
روى جوراب هاشون جق میزدم آبم خودنمايي ميكرد
تا وقتى كه بخوان بيان از سفر
وقتى ام كه ميان لنگه‌لنگه جوراب هاشون روى كيرم خيس
ميشن

نوشته: Mehran i85

بازدید 9,626

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “بی شدن من روى فامیلها و محارم”

  1. شبیه به بچگیایه من رو عمم رو خالم رو زن عموم رو زن داییم آخ آخ چه لذتی داشت

  2. اگه اهل تهرانی خوشحال میشم مخ همشونو بزنم چون شرایطت مثل منه ولی من باهاشون سکس کردم نه جق اگه پایه بودی توی تلگرام شماره موبایل و آیدی اینستاشونو بده مخشونو بزنم و به یه شرط که بار اول خودم بکنمشون بعد خودتون آیدی تلم@Baber12344321

  3. به نظرم تو خیلی وابسته به جوراب هستی یه سر برو تولیدی جوراب همه بجای اینکه بکنی تو شرتت چرخ جوراب بافی رو بکن تو کونت تا حست بپره🤣🤣🤣🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید