بیست سال بعد 19

بیست سال بعد 19

قرارم نیست که شورت بپوشیم .. .. شهناز چند تا عطر با خودش آورد و ازم پرسید خب حالا ازت می پرسم کدوم یک از اینا هوس تو رو زیاد تر می کنه یعنی بیشتر تحریک می کنه . من فکر کردم عطری که به کون لختم می زنم با عطر  تنم فرق کنه ولی این جوری همه چی قاطی می کنه -شهناز فکراتو با این چیزا خسته نکن . همون یه عطر رو بزنی کافیه . مردا همین که چشماشون به کون تو بیفته هوش از سرشون می پره . دیگه نیازی به عطر و ادکلن نیست . با این حال دلشو نشکستم و همراهیهای لازمو باهاش انجام دادم . -چیه شهناز استرس داری ؟/؟ -نمی دونم چرا با این که همه بهم میگن خیلی خوشگل و خوش اندام هستم ولی این زنای امروزی از اون حرفه ای ها هستند با انواع و اقسام میکاپ ها خودشونو طوری جلوه میدن که اگه زشت ترین هم باشن زیبا ترین به نظر بیان . -مگه تو به خاطر این چیزا داری میری مهمونی ؟/؟ وقتی کیر شق شه بره طرف سوراخ دیگه این چیزا حالیش نیست شهناز -یه چیزی میگی شروین . ولی ما زنا برامون خیلی اهمیت داره . مخصوصا وقتی که واقعا برتر باشیم . حالا شهناز تو که به غیر از  هایده که ازش خوشگل تر و خوش بدن تری کس دیگه ای رو ندیدی پس برای چی این قدر نگران و دلواپسی . -یه حسی اینو به من میگه که اگه بخوام می تونم ملکه مجلس شم . -ببینم به وجود پادشاهی مث من افتخار نمی کنی ؟/؟ حالا یه دست گرمی بهم نمیدی و یه پیشواز نمیریم ؟/؟ -بهتره فعلا کاری نکنیم و انداممونو رو فرم داشته باشیم . از طرفی هوس و هیجان رو هم  پایین نیاریم بهتره .. -بازم خدا پدر هوشنگ و هایده رو بیامرزه که اومدن یه دست گرمی با هم رفتیم تا سختمون نباشه . وگرنه اگه اونا هم نمیومدن معلوم نبود چه جوری می تونستیم خودمونو با این بر نامه هماهنگ کنیم . درهر حال ساعت موعود فرا رسید و من و شهناز  پامونو گذاشتیم به مهمونی .. چه غوغایی بود . انگاری ما جزو آخرین نفراتی بودیم که پامون به مجلس باز شده بود . هایده و هوشنگ به محض دیدن ما اومدن طرفمون . .. هایده : داشتیم دلواپس می شدیم که چی شده ..عجب خونه و تالار و سر سرایی . -ببینم هوشنگ جون این باید یکی از قصر های دوران قاجار باشه یا خونه ای مربوط به یکی از اشرافیان همان زمان که باز سازی شده . این که بیشتر از چهل تا اتاقشو من دارم  با یک نگاه می بینمش .. -تا حدودی حدست درسته .. -آره سبکش معلومه ولی خیلی شیک درست و باز سازی شده .. هوشنگ روکرد به جمعیتی که حدود چهل نفری می شدند . حدود بیست  تا مرد و بیست تا زن بودند .  فقط نیمی از مردا برام آشنا بودند . چهره های کوچولوی زمان کودکی که  مثل من حالا واسه خودشون مردی شده بودند . بیست سال می شد که اونا رو ندیده بودم . هر چند دو سه تا از اونا گاهی میومدند بانک یه سری بهم می زدند یا هر وقت که بانک شلوغ بود به من مراجعه می کردند تا خارج از نوبت کارشونو انجام بدم . من و شهناز  رفتیم سراغ رختکن های مخصوص خودمون . من برش دور کیر و اونم تیکه دور کون و کسشو بر داشت . مانتوشم آویزون کرد . یه خورده استرس اولیه مون کم شده بود . همه هم مث ما بودند . اونا هم این مجالس واسشون تازگی داشت . هر اتاقی هم واسه خودش یه پنجره   باز کوچولو داشت که می شد از اونجا راخت داخل اتاقو دید زد . ظاهرا این اتاقها محل سکس بود . تعداد اتاقها با توجه به شرکت کنندگان زیاد بود . -ووووووییییی شروین دو تا از همکلاسیام اونجان .. -شهناز کون تو خوشگل تر از کون اوناست -چش چرون کی گفته کون اونا رو دید بزنی . ساناز و سهیلا .. .. -شهناز اون دو تا مردی هم که کنارشون وایسادن  یاران دبستانی منند و یک سال هم راهنمایی هم کلاس بودیم .. یکیشون اسمش بود سامان و یکی دیگه .. یادم رفته .. شانس آوردم که زنش سهیلا اونو به اسم سهیل صدا زد . چهار تایی شون اومدن طرف ما . فکر کنم دیگه اونا هم متوجه شده بودند که ما دوستی دو جانبه داریم . رفتم دوستان دوران مجردی و یاران محصلی خودمو بغل بزنم که دیدم سهیل اومد زنمو بغل زد و سهیلا هم خودشو انداخت توی بغل من .. بی انصافا اصلا اجازه ندادند سلام علیک کنیم . اون دو تا گیر کیر و کونی بهتر از جنس خودشون افتاده بودند و نمی خواستند که به این آسونی از دستش بدن .. -ببینم سهیل تو هنوز فرق نکردی . همون جور شتاب زده هستی . مطمئنی که ابن جور مجالسو قبلا نرفتی .. -ببینم   کدوم آخوند تا حالا ما رو دعوت کرده که پا به این مجالس بذاریم . من که الان چند ساله پامو از تهرون خودمون بیرون نذاشتم چه برسه به این که  پام برسه به خارج از کشور و پا به همچین مجالس با کلاس بذارم .. . چشمم که به پنجه های سهیل افتاد که رو کون شهناز قرار گرفته و رو کون سفیدش لک انداخته عصبی شده به زور خودمو کنترل کردم ولی همین کارو من با سهیلا انجام دادم و سرمو به طرف کونش خم کردم تا اثر انگشتامو ببینم ولی از اونجایی که پوستش کمی سبزه بود اثری نداشت و نذاشت …. ادامه دارد .. ….

در

۱۸:۳۳:۰۰

11

بیست سال یعد 19

بازدید 1,769

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۶ روز پیش ۱:۰۸
👁 ۱۱.۶K ❤️ ۳۴۵
۲ هفته پیش ۰:۵۵
👁 ۴.۸K ❤️ ۳۲۱
۲ هفته پیش ۱:۱۷
👁 ۴.۵K ❤️ ۲۹۳
۲ هفته پیش ۱:۳۸
👁 ۲.۱K ❤️ ۲۴۷
۲ هفته پیش ۰:۳۸
👁 ۷.۳K ❤️ ۳۵۶
۲ هفته پیش ۱۵:۴۰
👁 ۸.۹K ❤️ ۹۱۴
۱ هفته پیش ۴:۵۱
👁 ۲۰.۱K ❤️ ۴۸۸
۲ هفته پیش ۱:۰۸
👁 ۲.۷K ❤️ ۲۰۳
۲ هفته پیش ۱:۵۸
👁 ۶.۴K ❤️ ۴۸۰
۲ هفته پیش ۲:۳۲
👁 ۳.۰K ❤️ ۱۲۶
۲ هفته پیش ۱۲:۳۴
👁 ۲.۳K ❤️ ۱۸۰
۳ روز پیش ۷:۴۳
👁 ۲۱.۱K ❤️ ۶۱۶
۲ هفته پیش ۴:۰۵
👁 ۲.۹K ❤️ ۴۱۰
۲ هفته پیش ۰:۵۶
👁 ۳.۱K ❤️ ۳۸۴
۲ هفته پیش ۰:۲۵
👁 ۱.۵K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۱:۰۰
👁 ۲.۶K ❤️ ۴۹۴
۲ هفته پیش ۲:۲۰
👁 ۸.۸K ❤️ ۴۵۵
۲ هفته پیش ۱:۱۳
👁 ۴.۷K ❤️ ۳۷۲
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۵.۱K ❤️ ۲۱۴
۲ هفته پیش ۰:۵۸
👁 ۱۰.۶K ❤️ ۴۹۶
۲ هفته پیش ۱:۲۶
👁 ۲.۳K ❤️ ۳۱۴
۴ روز پیش ۱:۳۷
👁 ۱۱.۱K ❤️ ۲۴۱
۲ هفته پیش ۱:۱۱
👁 ۳.۶K ❤️ ۲۸۱
۲ هفته پیش ۲:۰۰
👁 ۲.۱K ❤️ ۲۳۳
۳ روز پیش ۲:۰۸
👁 ۴.۸K ❤️ ۲۰۱
۲ هفته پیش ۵:۰۳
👁 ۲.۵K ❤️ ۳۷۶
۲ هفته پیش ۴:۲۰
👁 ۱۹.۶K ❤️ ۵۳۴
۱۲ ساعت پیش ۲:۰۶
👁 ۱۸.۳K ❤️ ۴۶۰
۲ هفته پیش ۱:۱۸
👁 ۲.۸K ❤️ ۲۳۰
۵ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۱۹.۷K ❤️ ۹۶۵
۲ هفته پیش ۰:۴۰
👁 ۲.۳K ❤️ ۳۴۸
۲ هفته پیش ۰:۴۶
👁 ۴.۵K ❤️ ۳۶۴
۶ روز پیش ۰:۴۴
👁 ۲۰.۶K ❤️ ۴۷۰
۲ هفته پیش ۰:۳۹
👁 ۱۰.۷K ❤️ ۳۲۷
۴ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۱۴.۴K ❤️ ۴۷۸
۲ هفته پیش ۳:۳۳
👁 ۴.۷K ❤️ ۳۸۲
۲ هفته پیش ۰:۲۷
👁 ۲.۹K ❤️ ۴۳۶
۲ هفته پیش ۱:۰۹
👁 ۲.۶K ❤️ ۳۰۲
۲ هفته پیش ۰:۴۳
👁 ۶.۷K ❤️ ۳۲۷
۲ هفته پیش ۰:۳۸
👁 ۱۱.۸K ❤️ ۵۰۰
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۲.۳K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۱:۴۳
👁 ۲.۶K ❤️ ۳۳۵
۲ هفته پیش ۰:۴۷
👁 ۱.۹K ❤️ ۲۴۸
۲ هفته پیش ۱:۳۲
👁 ۲.۷K ❤️ ۲۵۱
۵ روز پیش ۲:۵۰
👁 ۱۲.۴K ❤️ ۲۴۱
۲ هفته پیش ۰:۵۵
👁 ۴.۲K ❤️ ۴۶۱
۲ هفته پیش ۱:۵۸
👁 ۳.۷K ❤️ ۲۱۵
۲ هفته پیش ۲۲:۱۵
👁 ۲.۵K ❤️ ۲۵۳
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن