بیست سال بعد 9

بیست سال بعد 9

دیگه یواش یواش داشتم فراموش می کردم که امروز چه بر سر ما گذشته . باید یاد می گرفتیم که از لحظه ها استفاده کرده چه جوری خودمونو با محیط هماهنگ کنیم  . جاااااااان این کیر منه که داره کوس عیالو می شکافه و بهش حال میده . جوووووووون . خیسی کوسشو می کشیدم بیرون . لبمو از رو لب شهناز بر می داشتم و کیرمو می ذاشتم رو دهنش . دلم می خواست قدرت خودمو بهش نشون بدم و بهش بگم که این منم که باعث حال کردن تو میشم و واقعا هم بهش حال می دادم . -شهناز باز کن . اول ببین کوست چقدر خیس کرده . یه خورده هوس خودت و منو با هم بچش . بچشش .. شهناز با اشتها تر از همیشه کیرمو ساک می زد . برق هوس چشاشو قرمز کرده بود و هر کاری که ازش می خواستم انجام می داد . با حرص و اشتها کیرمو ساک می زد . -اوووووفففففف نه نهههههه شهناز این جوری نه داره تو دهنت خالی میشه . با این که دلم می خواست شهناز به مردای دیگه فکر نکنه ولی خود من به هایده و زنای دیگه فکر می کردم که اونا دارن کیرمو ساک می زنن و این جوری با این اندیشه ها دوست داشتم کیرمو تو دهن شهناز همینجوری فشارش بدم و اونو از حلقش رد کنم . از خود بی خود شده بود . فقط یه وقتی به خود اومدم که دیدم نفسش بند اومده و سرفه اش گرفته . کیرمو کشیدم بیرون . -چیکار می کنی شروین . نزدیک بود خفه ام کنی . نکنه عشق هایده خانوم حواستو پرت کرده . بازم بگم ؟/؟ نو که اومد به بازار کهنه شده دل آزار . -عزیزم کی رو دیدی که طلا بده مس بگیره .. -جمعیت سال پنجاه و هفتو .. -بس کن اصلا از این جور حرفای بی موقعت خوشم نمیاد .- حالا بهتره لباسامونو در آریم که دیگه دارم سر به بیابون میذارم . حرف عیالو گوش کرده و رفتیم به اتاق خواب . شهنازو خوشمزه تر از شبای قبل یافته و هر چی که می گفت گوش می کردم . هیشکدوممون خستگی حالیمون نبود . اصلا فکر سر کار رفتنو هم نمی کردیم . چند ساعتی رو مشغول بودیم ولی سیر بشو نبودیم . هر بار تا می رفت ار گاسم شه یه مانعی پیش میومد که جلو این کارو می گرفت . شایدم خودش عقب می رفت که زمان حال کردنشو بیشتر کنه . منم با این که خوشم میومد ولی کمرم درد گرفته بود از بس پهلو هاشو نگه داشته با آخرین توانم می گاییدمش . یه بارم تو کوسش خالی کرده بودم . این بار دستشو گذاشته بود رو میله های تخت و سوار بر کیر من فریاد کشان تا می تونست خودشو با حرکاتی بلند رو کون من تکون می داد . جاااااااان این چه بدنی داشت . نکنه داشت تمرین می کرد واسه این که ببینه حریف چند تا مرد میشه یا نه . -تکون نخور تکون نخور شروین همین جوری باش .. -زخممون کردی شهناز خیلی مرض داری . چند بار داشتی ار گاسم می شدی عقب نشینی کردنت چی بود -حال میده حال . اینم یه سبک جدیده . باید تمرین کنم تا ببینم چند دقیقه می تونم دوام بیارم . -ببینم واسه شوهرت داری تمرین می کنی یا واسه غریبه ها -بس می کنی یا نه .. چند بار باید برات تو ضیح بدم . اعصاب منو خرد نکن که باید تا صبح منو بکنی و اون وقت سر کار باید چرت بزنیم . ریش و قیچی رو دادم دست شهناز تا سر انجام خودشو به ار گاسم رسوند . چند روز بعد دیدم که هوشنگ زنگ زد و گفت بچه ها خودتو نو برای این آخر هفته آماده کنین که انتظارات به سر اومد و می خواهیم که حسابی بتر کونیم . برای پنجشنبه هم که سر کار نمی رفتیم . چهار شنبه بعد از ظهر رو خونه بودیم و داشتیم استراحت می کردیم که شهناز و هوشنگ دوباره تماس گرفتند و گفتند داریم میاییم اونجا .. -شهناز به نظرت چیکارمون دارن .-نمی دونم .. ما که قراره فردا شب بریم به اون آدرسی که اونا دادن ولی واسه چی دارن میان اینجا -حتما یه نکاتیه که باید بهمون گوشزد کنن . -تلفنی می تونستن بگن .. -چه می دونم بالاخره میان و میگن دیگه . وایییییی وقتی  هوشنگ و هایده اومدن طوری بودند که انگار می خوان برن عروسی و یه مهمونی لوکس . هوشنگ ابرو هاشو عین زنا گرفته تمیز کرده بود -ببینم هوشنگ بند انداختی ؟/؟ شهناز یه سقلمه ای بهم زد و گفت شروین چرا این قدر امل بازی در میاری الان مده که مردا و پسرا این کارو می کنن . تو حالا از قافله عقبی .-بچه ها بس کنین ما نیومدیم اینجا تا بحث کنیم . ببینم برای فردا شب آماده این ؟/؟ -آره داش هوشنگ ولی انگار اون روز اول بیشتر خودمونو هماهنگ کرده بودیم .. -اتفاقا ما هم اومدیم اینجا تا دچار دلزدگی نشین . اون روز اول که شما با سکس گروهی موافقت کردیم من و هایده مصلحت دونستیم که خلاف میلمون اینجا رو ترک کنیم و سکس ضربدری نکنیم ولی با توجه به روحیه شما و این که ممکنه اول مجلس به خاطر یه یه سری  مصالح و رعایت دموکراسی نتونیم همون اول با هم باشیم اگه موافقین بر نامه ضربدری رو امشب انجام بدیم .. شهناز از خوشحالی از جا پرید اوخ جووووووون جوووووون عالیه . برای فردا آماده میشیم عادت می کنیم . -چیه شروین تو مثل این که زیاد خوشحال نشدی -چرا ولی ازشنیدن این خبر که ناگهانی بود و انتظارشو نداشتم غافلگیر شدم …. ادامه دارد .. ..

در

۸:۵۵:۰۰

2

بیست سال بعد 9

بازدید 6,743

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۲ هفته پیش ۳:۲۷
👁 ۳.۵K ❤️ ۱۴۷
۲ هفته پیش ۳:۳۳
👁 ۸.۲K ❤️ ۲۱۹
۲ هفته پیش ۱:۳۰
👁 ۵.۳K ❤️ ۲۱۸
۲ هفته پیش ۰:۳۶
👁 ۶.۳K ❤️ ۵۰۶
۱ هفته پیش ۱:۵۶
👁 ۲۱.۳K ❤️ ۳۸۸
۲ هفته پیش ۲:۲۵
👁 ۲.۶K ❤️ ۴۱۸
۱ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۱۶.۸K ❤️ ۷۸۲
۷ روز پیش ۰:۱۵
👁 ۱۰.۵K ❤️ ۵۲۳
۲ هفته پیش ۰:۲۲
👁 ۲.۶K ❤️ ۴۸۹
۲ هفته پیش ۲:۱۹
👁 ۲۰.۷K ❤️ ۸۹۴
۲ هفته پیش ۲:۵۸
👁 ۴.۳K ❤️ ۴۴۰
۲ هفته پیش ۰:۵۹
👁 ۳.۵K ❤️ ۲۷۲
۱ هفته پیش ۳:۰۷
👁 ۱۸.۷K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۱:۱۳
👁 ۴.۷K ❤️ ۳۷۲
۲ هفته پیش ۰:۵۴
👁 ۴.۹K ❤️ ۳۳۳
۲ هفته پیش ۱:۱۳
👁 ۱۰.۱K ❤️ ۶۵۴
۲ هفته پیش ۰:۵۵
👁 ۴.۸K ❤️ ۳۲۱
۲ هفته پیش ۰:۴۶
👁 ۵.۳K ❤️ ۱۷۸
۴ روز پیش ۰:۱۶
👁 ۱۹.۶K ❤️ ۸۹۰
۲ هفته پیش ۱۵:۰۶
👁 ۱۷.۰K ❤️ ۹۰۸
۲ هفته پیش ۰:۴۵
👁 ۳.۴K ❤️ ۳۷۷
۲ هفته پیش ۱:۲۴
👁 ۷.۷K ❤️ ۵۸۷
۲ هفته پیش ۰:۵۷
👁 ۴.۵K ❤️ ۵۰۵
۲ هفته پیش ۱:۲۵
👁 ۳.۶K ❤️ ۱۹۶
۲ هفته پیش ۱:۴۰
👁 ۱۶.۱K ❤️ ۲۰۲
۲ هفته پیش ۰:۴۹
👁 ۴.۴K ❤️ ۴۳۸
۱ روز پیش ۵:۰۳
👁 ۱۹.۹K ❤️ ۶۴۷
۲ هفته پیش ۰:۳۹
👁 ۲.۷K ❤️ ۴۵۰
۲ هفته پیش ۰:۲۲
👁 ۱۳.۳K ❤️ ۷۳۰
۲ هفته پیش ۰:۵۲
👁 ۳.۳K ❤️ ۳۱۰
۶ روز پیش ۰:۵۱
👁 ۵.۶K ❤️ ۵۹۸
۱ هفته پیش ۱۶:۰۴
👁 ۱۵.۶K ❤️ ۳۶۲
۱ هفته پیش ۰:۲۲
👁 ۱۲.۷K ❤️ ۳۶۹
۲ هفته پیش ۱:۴۱
👁 ۳.۷K ❤️ ۴۳۷
۲ هفته پیش ۰:۳۷
👁 ۱۳.۶K ❤️ ۶۳۵
۲ هفته پیش ۱:۱۱
👁 ۳.۶K ❤️ ۲۸۱
۲ هفته پیش ۵:۳۰
👁 ۱۰.۷K ❤️ ۸۴۳
۵ روز پیش ۰:۳۲
👁 ۱۰.۲K ❤️ ۶۳۸
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۱۰.۷K ❤️ ۴۵۶
۲ هفته پیش ۱:۳۶
👁 ۸.۷K ❤️ ۷۰۵
۵ روز پیش ۳:۱۱
👁 ۱۶.۷K ❤️ ۴۳۶
۲ هفته پیش ۴:۵۴
👁 ۳.۳K ❤️ ۱۴۹
۲ هفته پیش ۵:۰۷
👁 ۱۲.۳K ❤️ ۲۰۸
۲ هفته پیش ۲:۱۹
👁 ۳.۰K ❤️ ۱۷۴
۲ هفته پیش ۸:۳۷
👁 ۷.۲K ❤️ ۴۵۷
۲ هفته پیش ۷:۵۳
👁 ۶.۴K ❤️ ۳۹۹
۱ هفته پیش ۱:۴۷
👁 ۱۱.۵K ❤️ ۴۶۶
۲ هفته پیش ۲:۰۴
👁 ۴.۴K ❤️ ۲۲۱
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن