تینا شروع کرد از احمد تشکر کردن که واقعا مسافرت خوبی بود و همه چیز عالی
منم تو دلم گفتم
عالی بود مخصوصا خواهر احمد که واقعا سنگ تموم گذاشت
احمد هم میگفت کاری نکرده و ایشالله باز بشه باهم بیایم اینجا یا سفر های دیگه
تینا رو صندلی عقب بود و من رانندگی میکردم
سر صحبت و با احمد باز کرد
/احمد آقا؟
میشه یه سوال بپرسم
اونم بنده خدا یکم خجالتی گفت
//بفرمایید در خدمتم
/شما دیگه تصمیم ندارید زن بگیرید
از تو آینه بهش اشاره کردم که بابا بیخیال شاید روش نشه بگه
احمد هم زود جواب داد
والا خب چه عرض کنم ،از زن اولم که خیری ندیدم
تینا هم بلافاصله گفت دوست دختری ندارید که اخلاقش و رفتارش و بدونید بریم خواستگاری؟
احمد با من و من حرف میزد انگار روش نمیشد
گفت نه زیاد دنبال دوست دختر و این چیزا نبودم
تینا یدفعه گفت من سراغ دارم
دوباره از تو آینه با یه اخم کوچیک به تینا که بابا دست بردار، دنبال دردسر بود چشمک زدم بهش ولی داشت ادامه میداد
احمد هم انگار بدش نیومده بود
گفت خب من تصمیم به ازدواج دارم واقعا از تنهایی خسته شدم و اینکه چرا که نه
گفتم تینا میگی سراغ داری منظورت کیه
گفت سهیلا
اسم سهیلا رو که آورد انگار یه سنگ وسط جاده دیده باشم زدم رو ترمز
(سهیلا یکی از دوستای قدیمی تینا بود که اوایل ازدواج من و تینا اون موقع که هنوز جدا نشده بود از همسرش وقتی مشروب میخوردیم تو جمع به من نخ میداد ولی من توجه نمیکردم کلا تنش میخارید بعد از جدایی از همسرش هم یک بار وقتی تینا آشپزخونه بود یه لب کوچولو به من داد البته تو حالت مستی و من سعی میکردم آتو دست تینا ندم)
احمد گفت پوریا چیزی شد ترمز کردی
گفتم نه نه یه چاله بود حواسم به حرف تینا بود خدا رحم کرد
گفتم احمد بیا بقیه راه و تو بشین
احمد هم گفت اوکی
احمد سیگاری بود ، گفت بزار برم بیرون یه نخ سیگار بکشم
تینا گفت سرما نخوری احمد آقا
برگشتم به تینا گفتم سرت درد میکنه
گفت چطور
گفتم داری برای احمد دنبال زن میگردی
تو میدونی سهیلا چه اخلاقی داره
گفت آره خوب میشناسمش
گفتم از نظر خانوادگی بهم نمیخورن
گفت ببین اونم الان در به در دنبال شوهر ،چه اشکال داره این دو تا رو بهم معرفی کنیم
گفتم تینا سهیلا ! دیگه ادامه ندادم
میخواستم بگم عالم و آدم ترتیب اون و داده ولی حرفم و خوردم
گفت سهیلا چی
گفتم خود دانی ایشالله که خیره
احمد اومد سوار شد و راه افتادیم
انگار که خوشش اومده بود دنبال حرف و گرفت
احمد پرسید؟ بچه داره ؟
تینا گفت نه خدارو شکر انگار شوهر اولش بچه دار نمیشد از هم جدا شدن البته نمیدونم مشکل از شوهره بود یا از سهیلا
احمد گفت من حرفی ندارم
تینا یدفعه گفت بذار عکسش و بهت نشون بدم ببین اصلا خوشت میاد یا نه
گوشیشو روشن کرد و رفت تو گالری گوشیش
دنبال عکس سهیلا بود
من که راضی نبودم واقعا یه جنده تمام عیار بود ولی نمیتونستم حرفی بزنم
یه عکس با سهیلا دسته جمعی با لباسای مهمونی که یذره هم لختی بود پیدا کرد و گفت بیا این وسطیه سهیلا س
گفتم ببینم تینا
عکس و به احمد نشون داد اون بنده خدا هم داشت رانندگی میکرد انگار آب دهنشو و قورت داد و گفت باشه هر چی شما بگین
تینا عکس و به منم نشون داد والا منم آب دهنمو قورت دادم
خلاصه بعد یک هفته از مسافرت به روستا قرار شد احمد یک شب بیاد خونه ما از اونور هم سهیلا رو دعوت کنیم که این دوتا همو از نزدیک ببینن
تینا به سهیلا راجب احمد گفت که چقدر خوبه چقدر پسر کم رو و خجالتی و با ادبه و هر چی خوبی بود گفت و اونم انگار از خدا خواسته قبول کرد برا مهمونی که بیاد همو ببینن
به تینا گفتم چی شد با سهیلا حرف زدی قبول کرد
اونم گفت آره بابا ،آخه تو این اوضاع و احوال شوهر گیر نمیاد
انگار حرفش و قورت داد
گفتم تینا سهیلا خیلی سکسیه
گفت چطور
گفتم از نظر پوشش لباس و خوردن مشروب و لاس زدن با مردا
گفت تو کارت نباشه
شب موعود فرا رسید این دوتا مهمونای ما هم اومدن
از سهیلا بگم براتون که سینه هاش نه بزرگه نه کوچیک به حد سینه های تینا نمیرسه البته وقتی لباس باز میپوشه معلومه چون تو لباس پوشیدن مراعات نمیکنه
قدش هم معمولیه ولی انقدر اهل بوتاکسه که لباش و گونه هاش واقعا بزرگه و خب قیافه خوبی داره ولی تینای خودم بهتره
چون میدونستم همه اهل مشروب هستیم شروع کردیم به خوردن
فضا ی ذره سنگین بود و احمد هم کم رو بود
سرمون که گرم شد تینا پاشد یه موزیک ملایم گذاشت
انگار سهلا موتورش روشن شد
پاشد با آهنگ یذره هم خونی کرد مست بود کاملا معلوم بود مسته
تینا هم رفت کنار سهیلا دوتاشون شروع کردن به همخوانی سیاوش قمیشی
به احمد یه چشمک ریزی زدم که نظرت چیه
انگار خوشش اومده بود
گفتم احمد پاشو یه حرکتی بزن !
گفت چیکار کنم
گفتم من میرم تینا رو میگیرم تانگو میرقصیم تو هم برو دستش و بگیر شروع کن انقدر خجالتی نباش
گفت نه خوبه من اوکی هستم
یه پیک دیگه ریختم براش و باهم رفتیم بالا
پاشدم نور اتاق و کم کردم و فقط نور آباژور بود
کمر تینا رو گرفتم و سرم و گذاشتم رو شونه هاش و به سهیلا چشمک زدم که برو سراغ احمد
اونم مثل گرگ بارون دیده رفت و دستش و دراز کرد به سمت احمد
احمد پاشد ولی سرخ سرخ بود
تینا دوباره شیطون شد وقتی مست میکنه شیطون میشه
لباش و گذاشت رو لبام
اون دوتا هم اونور تر داشتن تانگو میرقصیدن ولی انگار پچ و پچ هم میکردن
گفتم تینا سهیلا امشب احمد و میکشه رو خودش
خندید و گفت تو کاری نداشته باش
واقعا لباس سکسی که سهیلا پوشیده بود همه ممه هاش معلوم بود احمد هم انگار چند وقتی بود سکس نداشت انگار سرش تو ممه های سهیلا بود
کم کم نزدیک شون شدیم
تینا گفت بچه ها برید تو اتاق با هم حرف بزنید
انگار از خدا خواسته بودن
خنده کنان رفتن تو اتاق
میدونستم که سهیلا نمیتونه خودش و نگه داره
حتما سکس میکنه با احمد
در گوش تینا گفتم که این دختره تنش میخاره
تینا هم انگار حشری شده بود دستش و کرد تو شلوارم و شروع کرد مالوندن
گفتم مهمون داریم بابا ول کن حالا
تینا گفت اون دوتا الان دارن چیکار میکنن
کیر من و میمالید و همش بفکر اتاق خواب بود
گفتم خیلی دلت میخواد بدونی چیکار میکنن برو تو اتاق
انگار یه جرقه ای زد تو ذهنش
میخواست بره تو اتاق
گرفتمش گفتم نرو زشته
گفت نه من و سهیلا که خودمونی هستیم
گفتم احمد خجالت میکشه شاید دارن کاری میکنن
تینا حسابی حشری شده بود
گفت گوشی سهیلا رو میبرم مثلا زنگ خورده
گفتم نکن این کار و
تینا کاری که میخواست بکنه رو میکرد مخصوصا که مست مست بود
با هم رفتیم پشت در اتاق
انگار خوب در بسته نشده بود
یه هل کوچیک داد ،در یذره باز شد و اتاق معلوم بود چراغ اتاق روشن بود ولی چون چراغ حال پذیرایی خاموش بود اینور تاریک بود
جفتشون افتاده بودن رو تخت و حسابی داشتن حال میکردن البته با لباس
منم راستش دلم خواست
آنقدر سهیلا عشوه گری میکنه دل هر مردی میبره
داشتن لب بازی میکردن مثلا قرار بود حرف بزنن از خودشون بگن
تینا خانوم انگار داشت قایمکی فیلم سوپر میدید
منم رفتم پشت تینا دست انداختم تو لباس تینا
اونم از خدا خواسته
یواش یواش داشت سکسشون کامل میشد
اصلا حواسشون نبود که در نیمه باز شده و ما داشتیم قایمکی نگاه میکردیم
آنقدر لباس سهیلا باز بود که لازم نبود لخت شه چون احمد دست انداخت و ممه هاشو آورد بیرون و شروع کرد به خوردن
سهیلا هم دستاش تو شلوار احمد بود و اونم داشت حسابی کیرشو میمالید
زیپ احمد و کشید پایین و احمد هم شلوارش و تا نصفه کشید پایین
انگار هر کاری اونا میکردن تینا هم باید با من میکرد
کیر احمد و که تینا دید حشری تر شد راستش خودمم هم تعجب کردم انقدر گنده بود انگار عمو جانی بود واقعا، کیر کلفت ،کیر کلفت ،بود
یعنی خود سهیلا داشت ضعف میکرد
فقط شنیدم داره میگه بکن توش
احمد هم زیاد صداش در نمیومد
کلا تابع بود هر کی هر کاری ازش میخواست و میگفت چشم
پاهای سهیلا رو که رو تخت ما بود داد بالا و کیر کلفتش و کرد تو کصش.
چه تلمبه ای میزد جوری تلمبه میزد که تینا هم دلش خواست اونجا باشه
چند بار میخواست بره ملحق بشه به اونا من نذاشتم
مست بود دست خودش نبود
تینا هم شلوارش و داده بود پایین و منم داشتم از عقب کیرم و میمالیدم رو کونش ولی اونم دلش کیر کلفت میخواست احتمالا حالی به حالی شده بود
یه دفعه یه فکر رسید به سرم
گفتم تینا بیا بریم یه پیک دیگه بزنیم
میخواستم از اونجا دورش کنم چون واقعا داشت آبرو ریزی میکرد اگه میفهمیدن ما داریم نگاه میکنیم
اومدم رو میز شام که بساط پهن بود
یه پیک تپل ریختم برا تینا میخواستم مست بشه بیوفته یا مثل اون شب که روستا بودیم بخوابه
یه پیک هم برا خودم ریختم
تینا اومد خوردیم ولی اینقدر حشری بود همونجا پایین میز کشید پایین و منم حسابی کردم توش
کیر احمد و میخواست عملا داشت میگفت کیرش و دیدی
تو مستی تینا وقتی سکس کنی دیگه حالیت نیست چی میگی
منم گفتم آره کس و کون سهیلا رو هم دیدم اون از احمد میگفت و من از سهیلا
آبم اومد و ریختم توش
خیالم راحته که قرص میخوره
تینا رو زمین نصفه لخت افتاد و رفتم دوباره قایمکی ببینم اونا در چه وضعی هستن
دیدم احمد همچنان داره تلمبه میزنه اینبار سهیلا رو داگ استایل داشت ترتیب میداد
لامصب کمر نیست که اگه من بودم ده باره آبم اومده بود
چند تا تلمبه اونجوری هم زد و اومدم کنار
دیدم تینا خوابه خوابه
ای بابا اینم مست کرده بود دیگه بلند نمیشد
لباس های تینا رو مرتب کردم و به سختی کشوندمش رو مبل
خواب خواب بود انگار هفت پادشاه داشت خواب میدید
احساس کردم احمد اومد
گفت یا الله
خدا رو شکر نفهمید ما پشت در داشتیم نگاه میکردیم
ولی در تا نصفه باز بود اونم چیزی نگفت
اومد و چراغا رو روشن کردم و موزیک هم که داشت میخوند و خاموش کردم
گفتم خوبی
گفت آره
دمت گرم پوریا خیلی ممنونم ازت
تو دلم گفتم من کاری نکردم هر چی بود کار تینا بود
دید که تینا خوابه گفت من میرم زحمت نمیدم
گفتم احمد بذار شام بیارم
گفت نه اونشب تینا خانوم تو روستا شام نخورد مست بود الان هم دوباره همونجوری منم میل ندارم
گفتم صحبت کردین
خندید
خبری از سهیلا نبود گفتم سهیلا خوبه حالش
گفت آره انگار اونم خوابید رو تخت شما
خنده ام گرفت خودم هم مست بودم تلو تلو میخوردم
احمد خدافظی کرد و گفت فردا میگم بهتون
رفت
تینا رو مبل خوابیده بود
رفتم از کمد اتاق خواب یه پتو بیارم براش
دیدم سهیلا رو تخت خواب اونم لباسش نصفه و نیمه ولی انگار ممه هاش و جا کرده بود تو لباسش و رفته بود زیر پتو
اونم خواب خواب بود
یه پتو بردم برا تینا و دلم میخواست یه ناخنکی به سهیلا بزنم
همه چراغها رو خاموش کردم
رفتم رو تختخواب
سهیلا تکونی خورد و فکر کرد احمد
شروع کردم پاهاش و مالیدن
یه آه و اوهی ازش بلند شد
ترسیدم که صدا بزنه یا داد بزنه چون فکر نمیکرد احمد رفته
رفتم نزدیک تر
تو گوشش اسمش و صدا زدم
گفتم سهیلا من پوریا هستم حالت خوبه
چشاشو یه باز و بسته کرد و گفت خوبم
گفتم احمد رفت ،تینا هم خوابه
گفت خب چیکار کنم
گفتم ماساژت بدم؟
با مستی گفت بده
خیالم راحت شد که دیگه داد نمیزنه
دستم و از زیر انداختم تو بلوزش
یذره انگار دستم خورد به بدنش خوشش اومد
لامصب تشنه بود هنوز منم میدونستم که این پس نمیزنه دل و زدم به دریا
تو گوشش گفتم لباساتو در بیارم؟
گفت در بیار انگار نای حرف زدن هم نداشت
واقعا خدا پدر زکریای رازی و بیامرزه
لباساشو در آوردم
میدونستم تینا بیدار نمیشه چون خوابش عمیقه
در اتاق و کیپ کردم
خودم هم لباسم و درآوردم
لخت لخت شدیم
به سهیلا گفتم برگرد میخوام پشتتو ماساژ بدم
اونم گوش کرد
تمام بدنم و انداختم روش جوری که کیرم راست شده بود لای کونش قرار گرفت
اونم خوشش اومده بود
یذره خودم و رو بدنش بالا و پایین کردم و دستام شروع کرد به مالیدن ممه هاش
صورتمو بردم کنار لاله گوشش و شروع کردم به مک زدن
اونم حسابی داشت حشری میشد
دستش و از پشت آورد بالا جوری که حالیم کنه کیر میخواد
از روش پاشدم و کیرم و گذاشتم رو لباش
چشماشو باز کرد
تو حالت مستی بود گفت این که دوله
خب نسبت به کیر احمد دول بود راست میگفت
کیرم و گذاشتم تو دهنش
آنقدر مست بود که شروع کرد به مک زدن
احساس کردم میخواد بالا بیاره
کیرم و کشیدم بیرون
گفتم چی دوست داری
گفت بکن
یه تف انداختم رو کیرم و کردم تو کصش
گشاد گشاد بود
خدا وکیلی کص تینا تنگ تنگه در مقابل سهیلا
چند تا تلمبه زدم ولی آبم نمیومد
آخه یک ساعت قبلش ترتیب تینا رو داده بودم
سهیلا هم که انقدر مست بود تکون نمیخورد
کیرم و کشیدم بیرون
گذاشتم لای ممه هاش چند تا هم لا ممه ای رفتم ولی آبم نمیومد، خلاصه لباسمو پوشیدم و لباسای سهیلا رو هم تن کردم و اومدم بیرون پایین مبل کنار تینا خوابیدم
نوشته: آرش مطلقه
6 پاسخ به “سکس در روستا (۳)”
شما تو روستا و شهر کسی مونده نکرده باشی؟؟؟؟؟
شك نكن تينا خانوم هم ميده
اگه ما رو هم نمیکنی یه کامنت بزاریم
خوب و روون بودصحنه سازیت خوبه
نویسنده داستان احمدجقیه که با دیدن هرزنی هورمون جقش میزنه بالا داستان همون به اسم خودت می نوشتی.بد نیست تعریفت
بزرگواری کن دیگه قسمت 4 داستان رو ننویسچون ممکنه بخوای همین قسمت رو از زبون سهیلا یا احمد بنویسیننویس عوضی