گذر تعهد (۱)

سلام این فصل دوم داستان گذر است که شروع شده و 5قسمت داره به اسم گذر تعهد… دوری من این چند وقت را ببخشید…

درب را باز کردم و وارد خانه شدم، صدای تلویزیون بلند بود با خودم فکر کردم حسن آقا جلوی تلویزیون خوابش برده باشه، در را بستم و چادرم را گذاشتم روی چوب لباسی و رفتم سمت اشپزخانه تا غذا گرم کنم دیدم حسن آقا بیدار نشسته و رو کرد به من و گفت
_سلام زهرا جان خسته نباشی
_سلامت باشی آقا
_چ خبر؟ عادت کردی به کار؟ سخت نیست برات تا این موقع سرکاری؟
_نه داره عادی میشه برام،انشالله چند ماه کار کنم یکم به روتین زندگی عادی نزدیک بشیم و زندگی بدون استرس مالی هم تجربه کنیم باهم دیگه.
_ خب خداروشکر. غذا را داغ کردم منتظر بودم برسی باهم بخوریم، راستی سعید زنگ زد و ما رو برای فردا شب دعوت کرد خانه شان…
_ چیزی راجع به سرکار من نگفت؟
_نه چرا بگه؟چیزی شده زهرا بهم نمیگی؟نمیخوای بگی اینجا چیکار میکنی؟
_توی کلینیک زیبایی چه میکنن ؟؟من فعلا در حال یادگیری ام راستی خوبه فردا پنج شنبه است شاید بتونم زودتر بیام خانه و بریم.
اینکه سعید به فکر سر کار من افتاده بود برام عجیب بود کنه چیزی رو از من پنهان می‌کند اصلاً سعید برای چی باید ما را دعوت کند قبلا ما ارتباط خانوادگی کمی با همدیگر داشتیم اگر هم راضی شدم بروم فقط به خاطر کاری است که برای من و حسن کرده. بعد از غذا بغل هم جلوی تلویزیون دراز کشیدیم بعد از مدت‌ها دلم هوای شوهرم را کرده بود نمی‌دانم شاید اتفاقات امروز بی تاثیر نبود دستم را آروم بردم زیر پیراهن حسن و اون نگاهی تعجب آمیز به من کرد و پرسید چیزی شده زهرا؟
_نه حسن آقا مگر دلبری از شوهر جرمه؟
سکوتی بین من و او اتفاق افتاد و من دستم را از زیر به نافش رساندم آروم آروم دستم را روی بدن او می‌کشیدم انگار بی‌پرواتر شده بودم با دست دیگرم دکمه‌ها را از پایین شروع به باز کردن کردم دکمه آخر مصادف شد با لب به لب شدن من با حسن.
دلم می‌خواست او هم لباس‌های مرا دربیارد اما آنقدر توی فکر لب گرفتن بود مرا فراموش کرده بود مجبور شدم خودم دست به کار و از سر جایم بلند شدم و روی کیرش رو در رو با او نشستم. کم کم برجستگی زیر خودم حس کردم دست از لب کشیدن برداشتم و رو به او گفتم چیزی یادت نرفته است؟
نگاهی به من انداخت و گفت
_ مگر می‌شود این صدف زیبا را سریع لخت کرد؟
_ اگر داخل صدف مروارید باشد چرا که نه؟ مرواریدهایی که خیلی‌ها دنبالشن ولی فقط برای توئه…
تا اینو گفتم دیدم چهره‌اش دگرگون شد و کیرش راست تر شد و افتاد به جون تک تک لباس هام و شلوار خودش هم از پاش دراورد و اومد سمتم و بدون معطلی کیرش را داخل کصم کرد و بعد از یک دقیقه نشده کیرش را درآورد و آبش را روی پوستم ریخت، با اینکه باز ارضا نشدم ولی همین که تونستم شوهرم را راضی نگاه دارم خوبه، حسن واقعا شوهر مهربونیه و کامل بهم اعتماد داره، همین باعث شده بخوام براش ریسک کنم و زندگی مان را نجات بدم از این وضع بد مالی…
شب گذشت و ما خوابیدیم فردا صبح زود پاشدم صبحانه را آماده کردم و با حسن خوردیم و حسن را راهی سرکار کردم وقتی او رفت رفتم سمت کشوی لباس هام به این فکر افتادم که الکی لباس زیر هام رو کثیف نکنم و بوی عرق بگیره تو مسیر مخصوصا که ژیلا خانوم گفته که توی کلینیک کسی حق نداره سوتین و شورت زیر لباس هاش بپوشه، شلوار مشکی ساده و بلوز با مانتو بلندم رو پوشیدم و چادر عربی ام را سرم کردم و راه افتادم به سمت کلینیک. سوار مترو شدم، مترو واقعا اوضاع خراب شده زنانه که کسی روسری هم سر نمیکنه بعضی شلوار ها آنقدر تنگ و کوتاه شده که پای خانم ها راحت بیرونه، این تصاویر چیزهایی که روزانه دارم برام تکرار میشه، امروز چیز عجیبی که دیدم تتوی یک سیم خاردار دور پای یه خانم بود. اصلا مگه میشه کسی انقدر بخواد خودش را به نمایش بزاره واسه بقیه… توی این فکر ها بودم که همان خانم تتو دار آمد سمتم و گفت
_خانم چیز عجیبی دیدید چند دقیقه است به پای من نگاه میکنید
_ نه خواهر فقط برام عجیب بود جایی که تتو زدید و برای چی زدید
_ یعنی میخوای فاز نصیحت و از این چیزا بگیری که عفت و حیا چی شد
دیدم الان میره روی فاز شما ما رو محدود کردید و از این چیزا خواستی عقب نشینی کنم و فاز رفاقتی باهاش بردارم
_ نه خواهر من آخه تاتو چیزیه که جذابه و به پای شما خیلی قشنگ و زیبا شده فقط اخه موندم چرا سیم خاردار زدید
_ آخه این یه نماده که خیلی چیزها توش خوابیده
_نماد؟؟مگه تاتو هم نماد میشه؟ آن هم جلو نامحرم
_ اوه اوه از اولش هم فهمیدم از اونهایی، خانم دلم میخواست زدم
دیدم که دوباره زیاده روی کردم تو حرف زدنم اصلا به من چه که چی دوست داره و نماد چیه. سرم انداختم پایین و تا خود ایستگاه چیزی به این خانم نگفتم.
باهم از ایستگاه پیاده شدیم ولی توی شلوغی جمعیت از هم جدا شدیم و به سمت کلینیک حرکت کردم توی مسیر و مترو نداشتن لباس زیر اذیتم میکرد و حس میکردم اگر شلوارم بیافته ابروم کلا میره و افتادگی ممه هام هم برا اذیت کننده بود هرچند زیر مانتو و چادر تشخیصش واسه کسی آسان نبود ولی خودم با هر بار حرکت کردن و بالا پایین شدن ممه هام حس عجیبی داشتم انگار لخت امدم وسط همه ولی کسی متوجه اش نیست همین موضوع یکم منو قلقلک میداد . بالاخره رسیدم کلینیک و بعد سلام دادن به سهیلا مستقیم رفتم سمت اتاق پرو چادرم را اویزون کردم و شلوار پارچه ای ام را درآوردم و سریع تاکسی داخل نشه ساپورت کلینیک پوشیدمو بعد بلوز دراوردم پیرهن کلینیک را تن کردم، ای کاش با همین تیپ میشد و با روسری توی میتونستم کلینیک بگردم، حداقل گردن و گوشم محفوظ تر بود. ناچارا روسری ام را با کلاه کلینیک عوض کردم روبه اینه به زور گوشام و موهام رو زیر کلاه جاکردم و یه بررسی کردم ببینم چیزی جا نمونده باشه و زدم بیرون برای آغاز روز جدید در کلینیک.
رفتم پیش سهیلا و گفتم امروز باید چیکار بکنیم که در جواب به من گفت فعلاً مشتریا نیامدن اولین مشتری که تو باید بزنی قراره تا یک ربع الی نیم ساعت دیگه برسه برو تو اتاق ژیلا خانوم به من سپرده وقتی رسیدی بگم بری پیشش.
دوباره تن و بدنم لرزید یاد حرف‌های دیروزش افتادم که راجع به ورزش و آرایش و چندین عمل زیبایی حرف می‌زد با یک نفس عمیق در زدم و وارد شدم
_ سلام اجازه هست
_ بفرمایید واسه خوشگلا همیشه من وقت دارم
_ سهیلا گفت با من کار دارید
_ آره چند تا چیزه می‌خوام انجام بدی که اگر موفق شدی درآمدتو از ۲۰۰ دلار به ما به ۳۰۰ دلار تغییر میدم و وارد مرحله سوم میشی
_ خانم فکر کنم تقریباً بدونم چه کارهایی منظورتونه ولی من محدودیت‌هایی دارم که نمی‌تونم این کارها را انجام بدم قبلاً هم با هم صحبت کردیم
_ بزار من اول بگم چه چیزهایی می‌خوام بعد اگر نبود با هم صحبتامونو می‌کنیم
_ در خدمتم می‌شنوم
_ اگر دیده باشی همه بچه‌های اینجا آرایش معمولی را انجام میدن از طرفی باید بدن خودت رو بسازی مثل فیلر لب و سیلیکون پستان ون خودتم بهتر می‌دونی که ممه هات افتاده است و باید اینو جبرانش بکنیم و از همه مهمتر نحوه لباس پوشیدن بیرونت و مرحله آخر از این مرحله سوم اینه که میریم پیش یک خانمی برای تاتوی روی بازو
_ خانم من اصلاً متوجه نمی‌شم من اومدم اینجا درآمد داشته باشم ولی فکر کنم شما بد اشتباه برداشت کردید من برای کارمند بودن اینجا نیازی به آرایش یا فیگور لب یا سیلیکون یا تاتو ندارم من به همین ۲۰۰ دلار در ماه راضیم
_ نه من فقط بهت شرح دادم که نحوه تمام کردن مرحله سوم کلینیک چیه و اصلاً فعلاً توقعی ندارم که اونو تمومش کنی همونطور که قبلاً بهت گفتم کمتر کسی مراحل سوم و حتی چهارم به بالا رو برای کلینیک رد کرده من فقط بهت پیشنهاد میدم برای شروع مقدار کمی سی‌سی برای فیلر لب تزریق کنم و ادامش را اصلاً ازت توقع ندارم فقط می‌خوام اول بری اگر از تزریق راضی بودی بیای و چیزهای دیگه‌ای بریم با هم جلو چون هرچی باشه تو باید بدونی که مراحل ترقی توی این کلینیک چه جوریه و من این رو مرحله به مرحله مجبورم به تو بگم و مرحله سوم که مرحله نسبتا راحتیه اتمامش به صورتیه که من به تو گفتم و اصلاً توقع اتمام این کار را از تو ندارم و می‌دونم تو از عهده این مرحله اصلاً بر نمیای تو فقط اومدی اینجا تا به عنوان یک کارمند ساده برای ما کار کنی…
این حرف‌هاش که راجع به من زد و مرا کارمند ساده خطاب کرد بهم اندکی برخورد و از طرفی حس کردم که یک فیلر کوچک در لب برای مرحله اول می‌تواند برای تست خوب باشد همونطور که من خیلی از آدم‌ها را دیدم که باحجاب بودند و برای شوهرشان و خودشان و حتی حجاب استایل‌ها فیلر لب برای خودشان زدند خلاصه افکارم خیلی در هم بود که عزمم را جذب کردم و رو به ژیلا گفتم
_ من نمی‌خواهم لب‌هایم خیلی گنده شود به طوری که شوهرم از دست من عصبانی شود برای مرحله اول فقط می‌خواهم تزریق خیلی کمی برای تست به لب‌هایم شود
_ خوبه مشکلی نداره من میگم هنوزم من تو ذهنم میگم تو فعلاً کارمند ساده مایی و من توقع دیگه بیجا از تو ندارم ولی همین که می‌خواهی شروع این کار را تست کنی بهت امیدوار شدم حتی اگر نتونی مرحله سوم رو بگذرونی.
_ ممنون خانم لطف داری فقط تزریق کی انجام میشه.
_ ما امروز یک مشتری داریم که تو باید بری و لیزر آن را انجام بدی بعد از آن موقع رفتن خودم می‌آیم و برایت انجام می‌دهم حالا برو با سهیلا زنگ مشتری بزن که کجاست.
_ چشم خانم حتماً
بلند شدم که برم دوباره صدایم زد و گفت
_ مشتری امروز خیلی ویژه است و از دوستان قدیمی منه خواهشاً باهاش خوب و خوش برخورد باش
_چشم
درب را باز کردم و رفتم سمت سهیلا ازش پرسیدم مشتری لیزر من کی میاد
که رو کرد به خانم روبرویش و گفت ایشونن. وقتی نگاه به اون خانم کردم با بهت به هم خیره شدیم او همان دختر داخل مترو بود که پایش تاتو داشت، با خونسردی و جوری رفتار کردم که انگار هم را ندیده‌ایم گفتم بفرمایید داخل آماده شوید تا بیایم.
_ سهیلا ایشون کی اند آشنای ژیلا خانومن؟
_ ایشون مهسا هستند و از تتوکارهای خفن در تهران قبلاً پیش خود ژیلا کار می‌کرد فقط این نکته رو بهت بگم موقعی که خواستی لیزر کنی اصلاً تاتوهاش رو لیزر نکن، پاک میشن و او خیلی عصبانی می‌شه از این کار.
_ ممنون سهیلا جان یکی طلبت
_ فکر نکنم بتونی بدهیاتو به من خوب بدی
_ خواهیم دید من آدمیم که سر قولم هستم.
به من چشمکی زد و من سرمو انداختم پایین که برم سمت اتاق مهسا. در زدم و وارد شدم چه چیزی می‌دیدم این دختر همه چی تموم بود یک بدن کاملاً خوش تراشیده، ممه‌های سفت، بدن پر از تاتو و چهره واقعاً زیبا عجیبه که من فقط تاتوی پا او را دیده بودم.
_ دختر خانمی که نمی‌دونم اسمت چیه فکر کنم برای لیزر من اومدی نه برای تماشای من
یک لحظه فهمیدم که چند ثانیه‌ای را مات و مبهوت نگاهش می‌کردم سلام را پایین انداختم و رفتم سمت دستگاه
_ دختر خوش خط و خالی هستی بیرون با حجاب محجبه میای داخل کلینیک ساپورت می‌پوشی که قطعاً فکر نکنم سوتینو شورت پوشیده باشی چون مشخصه که نبستی نگفتی اینجا یه مرد می‌بینتت
_ همونطور که خودت توی مترو به من گفتی این موضوع هم به شما ربطی نداره
_ باشه قبول دارم بد شروع کردیم البته تو اول بد شروع کردی با من تو مترو، من مهسام.
لخت بلند شد نشست و دستشو به نشانه احترام جلو آورد و من دست به او دادم
_ منم زهرام
_ خوب چه می‌کنی با سخت‌گیری‌های ژیلا خانم
_ هیچی من تازه دو روزه اومدم به صورت جدی سر کار
_ مرحله چندی؟
تا این رو گفت به صورت شوکه کننده‌ای جا خوردم یعنی ممکنه برای همه مرحله چیده باشه حتی او که قبلاً با ژیلا کار می‌کرده
_ من دقیق نمی‌دونم مراحل چی هستند ولی اینجور که ژیلا خانم به من می‌گفت تازه مرحله دوم و تعهد به او را گذراندم
در این حین شروع کردم دستگاه را روشن کردن تا لیزر او را شروع کنم از پای او این دفعه شروع کردم و بیکینی را گذاشتم برای آخر
_ وقتی میگی مرحله تعهد یعنی قطعاً یک فیلم از تو داره
سرمو انداختم پایین و جوابی بهش ندادم
_ حالا نمی‌دونم راجع به مرحله سوم به تو چیزی گفته یا نه ولی از چیزی که من دارم از تو می‌بینم با این ممه های افتادت طعاً این مرحله رو نمی‌تونی بگذرونی ولی اگر خواستی تتو بزنی من در خدمتم ا می‌تونیم دوستای خوبی برای هم باشیم البته اگر به گناه نیفتید
_ فعلاً که قرار شده یک تزریق کوچولو برای لبم بزنم ولی اصلاً نمی‌خوام تا مرحله سوم رو به آخر برسونم در ضمن برای دوستی با شما من مشکلی ندارم شما توی مترو اشتباه برداشت کردید
پاهایش را که داشتم می‌زدم کلی تاتو‌های مختلف از اژدها تا قلب و متن‌های انگلیسی که معنیش را نمی‌فهمیدم روی پاهایش نوشته شده بود پاهای خوش‌تراشی بود انگار ورزش می‌کند فکر کنم قدش حدود ۱۷۰ و وزنش بین ۷۰ تا ۶۰ می‌خورد پوست برنزه طوری داشت پاهایش را که کامل زدم برای مرحله بیکینی و مایو دستگاه را مطابق رنگ پوستش تنظیم کردند متن‌های عجیبی دور کس اش نوشته بود
_ این متنایی که اینجا نوشتی به چه معنیه؟
چشمکی بهم زد و گفت
_حاج خانم منظورتون دقیقاً کجای منه؟
روم نشد اسمش رو بگم و با دست نشون دادم بهش
_ آهان کصم را میگی نکنه چشت گرفته می‌خوای همین طرحو برای خودت بزنم قطعاً عاشق این طرح میشی و اون کسایی که ازش استفاده می‌کنند به زبان فرانسویه و میگه که تو نفر اول نیستی پس فقط انجامش بده
_ نه من نیازی به این طرح ندارم چون فقط با یک نفرم و اون شوهرمه و جدای از همه اینا فعلاً تاتو رو دوست ندارم بزنم
_ همه همینو میگن ولی اول با یه قلب کوچیک تبدیل میشه به این چیزایی که الان روی بدن من می‌بینی
_ نه من همین تزریق لب رو هم فقط برای شروع تست می‌کنم و جلوتر نمیرم
_ حالا برای چی فقط تزریق لب؟برای ساک زدن بهتر شوهرت میخوای؟نکنه شوهرت ازت خواسته تا نرم تر دهنت را بکنه؟
_ مهسا خواهشاً مودب باش من اصلاً با شوهرم رابطه دهانی ندارم اگر این را هم می‌خواهم فقط برای تست خیلی کوچکی که ببینم چی میشه
_ برای تست برو هر چیزی رو به نظر من تست بکن حتی اگر یک آدم جدید دیگری بشی…
کم کم از حرف زدن با مهسا بدم نمی‌آمد او آدمی بود که خیلی رک بود و صریح حرف می‌زد و در برابر منی که خیلی چیزها برایم به کلام آوردنش سخت و دشوار بود آدم عجیبی به حساب می آمد، ما صحبت‌های زیادی با هم کردیم و در این حین من بدن او رو کامل بازرسی کردم طوری که حتی تاتو هایش را هم به دقت حفظ شدم واز برخی از آنها حتی خوشم اومد و حتی مهسا به من قول داد هر موقع خواستم تتوهایش را حتی بزنم او برایم می‌زند با اینکه لخت و کاملاً عریان جلوی من خوابیده بود ولی انگار یک چیزی برای من عادی شده بود و آن هم دیدن کس ، ممه و سوراخ کون میشد گفت داشتم با خودم قیاسش میکردم شاید منم باید ورزش بیشتری کنم تا به این تناسب اندام مهسا برسم.
_ مهسا یکی از صحبتی دارم باهات لطفاً بد برداشت نکن ولی من خیلی از بدن تو خوشم اومده چه کارهایی باید بکنم و چه ورزشی تو می‌کنی که به این تناسب اندام رسیدی؟
_ قطعاً برای تناسب اندام باشگاهی یک امر واجبیه ولی قطعاً یک مربی خوب می‌خوای که اول بدنت رو کامل بازرسی کنه و بعد نقاط ضعفتو بهت بگه و طبق همون به تو ورزش بگه
_ واقعیتش یکم مشکل مالی دارم نمی‌تونم الان برم باشگاه با هزینه‌های هنگفت به نظر تو اوایلش می‌تونی مربی خوب با قیمت پایین برای من گیر بیاری
_ من خودم دو تا ورزش میرم یک باشگاه میرم و دو ورزش یوگا در کنار یک مربی که میاد خونم اگر خواستی تو هم بیا و با هم انجام بدیم هزینه‌هاش خیلی کمتر از باشگاه در میاد و برای شروع خیلی خوبه
_ قطعاً من خیلی خوشحالم که ما همدیگرو پیدا کردیم تو خیلی دوست خوبی برای من میشی
از طرفی هم از نحوه برخورد مهسا خوشم اومده بود و هم واقعاً بدنش مرا شگفت زده کرده بود ه هر جای بدنش که دست می‌زدم سفت و عضلانی بود و حتی وقتی که دست به ممه‌هایش برای لیزر زدم انگار دوهلو سفت و محکم در دستانم بود. واقعا باورم نمی‌شه ن که مردم رو به حیا و عفت دعوت می‌کردم در پایگاه الان دارم راجع به ممه ای فردی حرف می‌زنم که تا دو ساعت پیش توی فکرهای خودم او را متهم کرده بودم به بی‌حیایی و او آنقدر با من مهربان بود که مرا به خانه‌اش دعوت کرد از این کار خود خیلی شرمسارم.
بالاخره لیزر مهسا تمام شد و او مرا جمعه برای ورزش یوگا در خانه‌اش دعوت کرد و آدرس را در اپلیکیشن برایم فرستاد و با خداحافظی دلگرمی از پیش ما رفت.
ژیلا خانم که ما را هنگام خداحافظی دید مرا صدا زد و گفت بیا برویم در اتاق تزریق. استرس عجیبی برای اینکه بدون اجازه از حسن دارم این کارو می‌کنم در من ایجاد شد ولی پشت ژیلا خانم راه افتادم و وارد اتاق شدم.
_ بیا اینجا بشین تا من مواد و آمپول را آماده کنم
_ خانم خواهشاً فقط زیاد نباشه من امروز امشب هم باید برم مهمانی و نباید زیاد نمایان باشه و حتی از شوهرمم اجازه نگرفتم.
خنده کنان رو به من گفت
_ همین شوهرا اولش ناراحتن ولی وقتی می‌بینن که زدی قند تو دلشون آب میشه برای حجمشم زیاد ناراحت نباش جوری که از این لب خیلی تخت به یه شکوفه خوشگل برسه برات تزریق می‌کنم.
تقریباً تزریق یک نیم ساعتی طول کشید و بعد که نتیجه را دیدم واقعاً شوکه شدم لب‌هایم واقعا زیبا تر شده بود.
_اینم جایزه رایگانی که دیروز بهت قول داده بودم ولی بگما از تزریق ژل بعدیبه لبت پول میگرما…
_ واقعا قشنگ شده ممنون فکر نکنم بیش از این بخوام لب هام بزرگ بشند این قطعا تزریق اخرمه…
_باشه ولی این تازه عروسکیه خواستی بعدا بیشتر میزنم برای کارهای خصوصی خودت و شوهرت…
_خانم من امروز مهمونی دعوتم امکانش هست زودتر برم خانه؟؟
_ اره برو…امروز فقط مهسا نوبت لیزر داشت و سرمون شلوغ نیست ولی باید قول بدی وقتایی که شلوغیم تا 9شب وایسی
_چشم ممنون خانوم
از کلینیک زدم بیرون به سمت خانه… واقعا استرس نحوه برخورد حسن را داشتم. امیدوارم این مسئله را درک کنه که منم یه وقتایی دوست دارم به خودم برسم.تو راه هزار تا فحشو بدوبیراه به خودم و ژیلا برای تزریق و هزار تا فکر بد و خوب اومد تو ذهنم تا بالاخره رسیدم خانه و زنگ در و زدم و وارد شدم و تا حسن من را دید گفت
_ ژیلا کجا بودی داره دیر میشه بدو باید بریم سریع
_ساعت7 باید برسیم تازه ساعت 5
_ تا تو دوش بگیری و لباس بپوشی میدونی چقدر طول میکشه…زهرا لبت یکم باد کرده زمین خوردی؟؟؟.
تا اینو گفت دیدم بهترین ابزار دفاع ابزار وسوسه کردن سریع پریدم بغلشو شروع کردم به لب گرفتن اون که خیلی خوشش اومده بود ادامه داد و بعد ثانیه‌ای گفت
_ وای چقدر خفن از الان دیوونه لب گرفتن از توم چی شده اینجوری شده لبت؟؟
_یعنی قبلش لب هامو دوست نداشتی؟؟
_اعععععهههه نه بابا من همه جوره تو رو و بدنت را دوست دارم ولی اینجوری خیلی خوشگل و باحال شدی عین عروسک…
_مرسی عزیزم ژل تزریق کردم
_ وای مهسا قرار بود که توی هزینه‌هامون صرفه‌جویی کنیم
_ نه اینو رئیس کلینیک به من هدیه داد و رایگان انجام داد
_ وای چقدر خوب اگر آپشن های رایگان دیگه ای داره حتماً استفاده کن ازش
_ حتی اگه بخوام ژل بزنم به ممه‌هام
با خنده را به من گفت
_ از قدیم گفتن مفت باشه کوفت باشه
_باشه پس اگر انجام دادم نزنی تو ذوقم ها…
_ بدو برووو حموم فعلا داره دیر میشه مهمونی فقط یه ربع داری از من لب و قول میگیری
با خنده رفتم سمت حموم بعد از همون رفتم ببینم چی باید بپوشم …
_حسن من چی بپوشم؟
_لباس بپوش دیگه این همه مانتو و چادر و شلوار داری…
_ یعنی میگی قرار نیست جلسه زنونه بشه و من لباس زنانه نیارم؟؟
_ نه بابا من و سعید مگه گربه ایم حسابمون نمیکنی؟
_تو که شوهر گلمی و محرمی بهم میمونه سعید گفتم شاید بخواد بره بیرون یا جایی.
_ نه بپوش هرچی میتونی بریم
یک شلوار و مانتو ست قهوه ای داشتم پوشیدمو با کیف و کفش چرمی قهوه ای ست کردم روسری مجلسی و چادرم سر کردم و سوار ماشین شدیم به سمت خانه سعید و عاطفه…

نوشته: تندر

بازدید 18,573

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “گذر تعهد (۱)”

  1. حواست پرت شد ۲ بار اشتباه صدات کردژیلا کجا بودی داره دیر میشه بدو باید بریم سریع…_ وای مهسا قرار بود که توی هزینه‌هامون صرفه‌جویی کنیم

  2. داستان تکراری.در ادامه یه دوستی هم داری که اونم چادریه جفتتونم متاهلین و رییس کلینیک میفرستتون خونه مشتری کس بدیناره؟

  3. بازم که تأخیر داری. اینطوری خواننده کلا حسش میره. علاقمند بودم چند بارم سرچ زدم ولی انگار خیال ادامه دادن نداری…!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید