من و دایی امیر (۱)

۱۳ سالم بود که مادربزرگم فوت کرد و از اون موقع دایی امیر که ۵ سال ازم بزرگتر بود رسما خونه ما زندگی میکرد از بچگی خیلی خیلی باهم صمیمی بودیم و همیشه به طرز عجیبی هوامو داشت
۱۶ هفده ساله که شدم حسم نسبت به امیر کاملا متفاوت بود دوست داشتم همه توجهش به من باشه که خداییش هم بود اگر یه زمانی دوست دختر داشت و می فهمیدم کلی باهاش قهر میکردم اونم دائما برام در حال توضیح بود که خیلی دوستم داره ولی قرار نیست که دوست دختر نداشته باشه
صمیمیت زیادمون باعث شده بود که من باهاش خیلی راحت باشم و سوالام رو ازش بپرسم
امیر دانشجوی پزشکی بود و راحت به همه سوالام جواب میداد و حواسش خیلی به درسم بود حتی گهگداری یه سری سوال در مورد سکس ازش می پرسیدم و اونم کاملا علمی جواب سوالام رو میداد
تو اون سن و سال امیر رو تماما برای خودم میخواستم و ساعت‌ها تو ذهنم خودم رو همه جوره باهاش تصور میکردم
یه بار مامان اینا رفته بودن شهرستان و ما دو تا تنها بودیم بعد شام داشتیم فیلم میدیدیم که من خسته شدم رو مبل دراز کشیدم و سرمو گذاشتم روی پای امیر( کاری که خیلی وقتا میکردم) و اون هم طبق عادتش با موهام بازی میکرد تقریبا دیگه چیزی از فیلم نمیفهمیدم دلم میخواست دستش پیشروی کنه و همه جای بدنم رو لمس کنه نفسام کاملا نامنظم بود و بدنم بیش از حد گرم شده بود امیر متوجه تغییر حالت هام شده بود ولی چیزی به روی خودش نمیاورد یه اخم غلیظی رو صورتش بود تلویزیون رو خاموش کرد و گفت پاشو بریم بخوابیم فردا بقیه‌اش رو میبینیم
تو تختم دراز کشیده بودم و از دست خودم عصبانی بودم که چرا حسم نسبت بهش اینجوریه از دست اونم عصبانی بودم که چرا نادیده‌ام میگیره و با همین افکار گریه‌ام گرفت اولش آروم گریه میکردم ولی صدای هق هقم باعث شد تا امیر حالمو بفهمه و بیاد تو اتاقم
-نیلو خوبی؟ چرا گریه میکنی قربونت برم
-هیچی همینطوری برو بیرون میخوام تنها باشم
-غلط کردی پاشو ببینم چته
پشت بهش به پهلو روی تخت دراز کشیده بودم
-امیر برو بیرون تنهام بذار
کنارم رو تخت دراز کشید و از پشت بغلم کرد
گرمای تنش، صدای نفساش، گرمای نفساش که تو موهام پخش میشد دستش که دور کمرم حلقه بود همه اینا حالمو بدتر میکرد
-امیر ولم کن نمیخوام بغلم کنی اصلا غلط میکنی بغلم میکنی گمشو اونور
اولین بار بود که باهاش اینجوری حرف میزدم کاملا جا خورده بود ولی به روی خودش نیاورد دستاش دور کمرم سفت‌تر شد
-چته روانی؟ از چی ناراحتی مثل آدم حرف بزن
-از اینکه نمی فهمی دوستت دارم از اینکه نفهمی وقتی بغلم میکنی چقدر دلم میخواد به سکس ختم بشه از اینکه نمیفهمی دوست ندارم با دخترای دیگه باشی میفهمی خودت رو زدی به نفهمی الانم برو
-اسکول من داییتم تو اینو میفهمی میفهمی نمیتونم و نمیخوام رابطه‌ای که تو ذهنت باهات داشته باشم تو برای من خیلی خیلی عزیزی ولی نه اون شکلی خر / الانم هورمونات بهم ریخته نمیفهمی چی میگی خودارضایی کن اوکی میشی
لپمو ماچ کرد و از اتاق رفت بیرون و در اتاق بست

دلم میخواست اول اونو بکشم بعد خودمو یه هفته‌ای خیلی باهم سرسنگین بودیم بعدش هم امیر خیلی کمتر میومد خونمون و بیشتر خونه بابابزرگم بود و تا اقدام کرد برای سربازی و من به شدت ترس از دوریش، اذیت میشدم دو سه روز اول که فهمیدم افتاده شیراز از ناراحتی زیاد تب کرده بودم از اون شب که بحثمون شده بود دیگه بغلم نکرده بود
شبی که میخواست بره چون تبم خیلی بالا بود خودش بهم سرم زده بود و بخاطر اثر آمپولا کاملا منگ بودم سرم رو که از دستم درآورد کنارم دراز کشید و منو کشید تو بغلش
-خوبی کوچولو؟
-اووهوووممم
-زود برمیگردم دیگه فقط سه ماه اول، اینجوری باشی نمیتونم برم
-اوکی میشم من عادت کردم که باشی و نباشی نگران نباش
-نیلو خودتم میدونی نبودنم به نفعته اگر دور شدمم فقط بخاطر خودت بود
-بنظرت تاثیریم داشت؟
-نه / چیکار کنم که اینجوری نباشی طاقت دیدن حال بد تو ندارم
تو چشماش زل زده بودم و با تردید لبامو گذاشتم روی لباش
منتظر بودم که دوباره عصبانی بشه ولی برخلاف تصورم باهام همراهی کرد چشماش به سمت در اتاق بود که کسی داخل نیاد و منم بین زمین و هوا با کلی احساسات متناقض معلق بودم
لباش که جدا شد از کنارم بلند شد
-امیر
-میام الان عزیزم یه دقیقه وایسا
بیرون رو چک کرد تا خیالش راحت شه مامان اینا خوابن
دوباره رو تخت دراز کشید و سرمو چسبوند به سینه‌اش و آروم تو گوشم پچ زد
-خوب به حرفم گوش کن منو تو هیچوقت قرار نیست با هم باشیم و یا حتی سکس باهم داشته باشیم من حتما ازدواج میکنم و تو هم حتما ازدواج میکنی فقط تا اون موقع در حد عشقبازی اونم تا وقتی که تو فقط ارضا شی باهمیم اوکی

با تردید به چشماش نگاه کردم که چشماش رو بست و لباش روی لبام نشست آروم لبامو میخورد از روی لباس نرم سینه‌ام رو میمالوند اولین تجربم بود و ناشیانه باهاش همراهی میکردم تمام بدنم گر گرفته بود و برای اتفاقی که افتاده بود هیجان زده بودم
کم کم دستش رفت زیر لباسم و لباش تا روی گردنم سر خورد سینم رو از سوتین درآورده بود و نوکش رو میمالوند و گردنمو میخورد
یقه تاپم رو پایین کشید و مشغول میک زدن نوک سینه‌ام شد لذتش فوق‌العاده بود و در همین حین دستاش پیشروی کرده بود و پاهام و باسنم رو نوازش میداد کسم خیس خیس بود و نبض داشت وقتی دستش رو از روی شورت مشغول مالوندن کسم شد و خیسی شورتم رو فهمید تو گوشم گفت
-کوچولوی حشری
-بچه حلال زاده به داییش میره
لباشو روی لبام گذاشت و دستش داخل شورتم رفت و آروم کسم رو میمالوند خیلی نرم و نوازش وار چوچولم رو میمالوند لذتش فوق العاده بود و من تو بغلش پیچ و تاب میخوردم ولی اون با آرامش به کارش ادامه میداد و در همین حین لبامو و گردنمو میخورد تا من برای اولین بار ارضا شدن رو تجربه کردم و لذتش فوق‌العاده بود دلم میخواست جیغ بزنم که امیر لباش رو روی لبام گذاشت تا صدام بیرون نره
-آههههههه امیر چقدر خوب بود
-جوونم حشری لوند تو پدر هر مردی رو در میاری با این عشوه‌گریت
دوباره لباش روی لبام نشست و انقدر لبام رو خورد تا نفس کم آوردیم
-بخواب عزیزم صبح مدرسه داری منم یکی دو ساعت بخوابم بعد برم فرودگاه
-نمیخوام بری( اشک تو چشام جمع بود)
-جز ماه اول که نمیشه بعدش آخر هفته‌ها برمیگردم قول قول
برای بار آخر ماچم کرد و از اتاق رفت بیرون
بعد از رفتن امیر هر روز تلفنی صحبت میکردیم چون تو بیمارستان بود گوشی داشت و راحت باهم در ارتباط بودیم بعد یه ماه و نیم از رفتن امیر عموی مامانم فوت کرد و امیر بالاخره تونست مرخصی بگیره و بیاد
مامان اینا رفته بودن اراک و قرار بود هر وقت امیر رسید ما هم حرکت کنیم
من مدرسه بودم که امیر بهم پیام داد عزیزم من رسیدم با مهسا( دوست دخترش) میرم بیرون و غروب آماده باش که اومدم حرکت کنیم به شدت از دستش ناراحت بودم که منتظر واینستاده که منو ببینه تو همین حال و هوا رفتم خونه و تا غروب فقط گریه کردم و بعدش هم با سردرد خوابیدم یکی دو باری هم امیر تماس گرفت که جوابش رو ندادم
خواب خواب بودم که با حس اینکه کسی بغلم کرده بیدار شدم بوی عطرش تو بینیم پیچید و همه دلخوریم یادم رفت سریع تو بغلش چرخیدم و محکم بغلش کردم
-فدای تو بشم چقدر دلم برات تنگ شده بود
-برا همین وایسادی ببینیم
-ببینم چشماتو گریه کردی؟
-اصلا پاشو برو اونور حالم ازت بهم میخوره
دستاش دور کمرم محکم تر شد و منو تو بغلش فشار میداد
-غلط کردی دوسم داری خودتم میدونی حسود کوچولو
خودمو کشیدم عقب که با مشت بزنمش که لباش روی لبام نشست و مشغول خوردن لبام شد ناخواسته باهاش همراهی میکردم و تمام تنم غرق لذت بود دستاش بدنم رو نوازش میکرد و آروم سینه‌هام رو میمالید
در حین خوردن لبام بلوزم رو جمع کرد بالا تا در بیاره وقتی طاق باز رو تخت خوابیده بودم کامل کنارم دراز کشیده بود و با یه دستش سینه‌ام رو میمالوند و اون یکی سینه‌ام رو میخورد صدای نفسام به آه‌های ریز تبدیل شده بود
-جووون حشری کوچولو صدات رو دوست دارم
دوباره مشغول شد و با دستش کامل شلوارم رو درآورد با شورت کنارش لخت بودم بدنش داغ داغ بود و کامل متوجه برجستگی کیرش میشدم دستش رفت سمت کسم و روی شورت میمالوند که خودم باسنم رو بلند کردمو و شورتم رو درآوردم پام رو کامل باز کرده بودم و امیر هم محکم سینه‌ام رو میمکید و کسم رو میمالید تا مرز ارضا شدن رفته بود که از مالوندن کسم دست کشید و مشغول خوردن شکمم شد همه جای بدنمو میبوسید تا سرش وسط پام رفت اولین زبونی که به کسم زد دلم میخواست جیغ بزنم
-آیییییی امیر
-جوووون هر چی دلت میخواد سر و صدا کن هیچ کی نیست
از بالا تا پایین کسمو لیس میزد و زبونش رو داخلش میچرخوند و آروم چوچولم رو میک میزد انقدر این کار رو کرد تا من ارضا شدم و کلی آب ازم رفت در حین ارضا شدنم با دستش کسمو میمالوند و آرم بهش ضربه میزد و همین کار بی‌نهایت لذت‌بخش بود بعدش بغلم کرده بود و موهام رو میبوسید
-خوبی عزیزم؟ دوست داشتی
-واااای عالی بود خیلی زیاد
-خیلی خوشمزه بود کلوچه نرمالوت
-مال من بهتر بود یا مهسا
-اونو نمیدونم چون تا حالا نخوردم ولی برا تو عالی بود سفید کوچولو خوشمزه خوشبو
-اگه نخوردی پس چیکارش کردی
-به تو چه فضولی نکن تو کار من تو سکس با دوست دخترام مهم اینه من حال کنم ارضا شم با تو که هستم فقط و فقط مهم اینه تو حال کنی همین
-پاشو دوش بگیر جمع و جور کنیم بریم
-صبح بریم؟
-اوکی پس خودم به مامانت زنگ میزنم
از کنارم بلند شد و من رفتم حموم و دوست داشتم صدبار دیگه اون حالو تجربه کنم تو حال و هوای خودم بودم که امیر در حموم رو باز کرد
-نیلو من میرم یه سر سمت خونمون تا دو ساعت دیگه میام چیزی بیرون نمیخوای
-نچچچ با مهسا میری
-فضولی نکن بچه شام از بیرون میگیرم میارم تو اومدی بیرون حتما استراحت کن
مطمئن بودم با مهسا رفته هم دلم میخواست برا من باشه کامل هم میدونستم که نشدنیه بهش هم حق میدادم بعد با من بودم کاملا حشری بود و طبیعی بود که بخواد خودش هم سکس رو تجربه کنه
شب وقتی برگشت سرحال بود موقع خوردن شام شیطون نگاش کردمو گفتم
-مهسا خانم به وظایفش درست عمل کرد
-آره عزیزم خوب خوب تو نگران من نباش از پس خودم برمیام تو خوبی؟ اذیت نشدی امروز
-چرا خیلی اذیت شدم
-چی شدی عزیزم ؟ درد داری؟ سوزش داری؟
-از اون موقع دوست دارم دوباره تجربه‌اش کنم برا همین اذیت شدم
-کثافت شیطون گفتی صبح بریم که نقشه‌ات لو رفت دیگه منم گفتم باشه
بعد شام فیلم گذاشته بود که پر از صحنه های سکسی بود تو یکی از صحنه ها زن روی مرد بود که از امیر پرسیدم لذتش چقدر با تجربه من فرق داره
-خییییلیییی زیاد ولی اینو فقط با شوهرت تجربه میکنی
-به تو چه شاید دلم خواست با دوست پسرم تجربه کنم
-غلط کردی تو فقط شوهرت تا اون موقع هم مسئولیت حشریت شما با منه بیا تو بغلم ببینم
تو بغلش فیلم میدیدم امیر هم آروم با لاله گوشم بازی میکرد و گردنم رو نوازش میکرد نفسام نامنظم شده بود و احساس میکردم بین پام کاملا خیس زیر تاپم سوتین تنم نبود و نوک سینه ام کاملا برجسته مشخص بود امیر از روی تاپ نرم سینه‌ام رو میمالید
-پاشو بیا رو پام بشین
روی مبل روی پاش نشستم و قبلش تاپم رو از تنم درآورد و فقط شورت تنم بود یه دستش زیر کمرم بود و باسنم تقریبا روی کیرش بود
لباش روی لبام نشست و آروم سینه‌ام میمالوند اومد سراغ گردنم و دستش همزمان رفت سمت کسم شورتم رو درآورد چشماش خمار خمار بود و زل زده بود به تنم
-کوفتش بشه اون پدرسگی که بعدا شوهرت میشه
کسمو میمالوند و سینه‌ام رو میک میزد
تلویزیون و خاموش کرد و دستمو گرفت رفتیم تو اتاق پشت سرم راه میومد و منم کونم رو حسابی براش قر میدادم رو تخت دراز کشیدم پایین تخت نشست و سرش رفت لای پام و آروم کسمو میخورد
لیسش میزد از بالا تا پایین و آروم چوچولمو میک میزد آروم انگشتش رو کرد داخل کسم که ترسیدم
-امییییر
-نترس چیزی نمیشه حال کن فقط
همزمان با خوردنش انگشتش عقب جلو میشد و کسمو لیس میزد بازی زبونش روی چوچولمو و حرکت انگشتش باعث شده بود تفریبا از لذت جیغ بزنم و میک زدن‌های محکمش باعث شد ارضا شم و امیر همچنان کسمو میخورد
وقتی ارضا شدم و اومد سمت صورتم کیرش کاملا برجسته بود لبامو خورد که لبام مزه آب خودمو میداد چند دقیقه‌ای بغلم کرد و تو گوشم گفت بخواب عزیزم من میرم دوش بگیرم
حمومش طول کشید و مطمئن بودم داره جق میزنه
پشت در حموم گفتم
-زنگ بزنم مهسا بیاد
-لازم نکرده بیشرف برو بخواب بچه
-بیام تو
-غلط کردی دست به در میزنی اول تو رو میکشم بعد خودمو قرارمون یادت نره
از حموم اومد بیرون و کامل سرحال بود
ـ امیر شب پیشم میخوابی؟
-باشه عزیزم لباس بپوشم بیام
شب تا صبح تو بغلش خوابیدم ‌و لذت اون خواب فوق العاده بود

تقریبا سه سالی این رابطه به همین شکل ادامه داشت تا امیر ازدواج کرد
تقریبا هفته‌ای یکی دوبار با هم بودیم تو رابطمون فقط من ارضا میشدم در طول این پنج شش سالی که باهمیم من نه کیر امیر رو دیده بودم و نه حتی لمسش کرده بودم فقط و فقط لذت برای من بود و امیر ناکام موندنش رو بعدش با دوست دختراش یا جق زدن تو حموم جبران میکرد یه قرار دیگه من این بود که فقط کس منو بخوره و این کار رو برای هیچ دختری انجام نده و منم تا ازدواجم با هیچ پسری رابطه نداشته باشم
بعد ازدواج امیر من خیلی عصبی و بهونه گیر بودم خانواده اینو میذاشتن به حساب وابستگی من به امیر و فقط خودمون دوتا دلیل حال بد من رو میدونستیم
تو حین بدو بدوهای مراسم یه روز خونه تنها بودم که امیر از بیرون اومد و وقتی فهمید تنهام از پشت بغل کرد و آروم سینه‌ام رو فشار داد
-گمشو اونور چه کاره‌ایه
-همون کاری که همیشه بوده
-غلط کردی تو زن گرفتی دیگه بین و من تو اتفاقی نمیفته
-هر وقت تو شوهر کردی بین ما اتفاقی نمیفته تا اون موقع روال قبلی ادامه داره
-من نمیتونم دیوونه به ساناز خیانت کنی خودم میکشمت
-فعلا که با ساناز به تو خیانت کردم
گفت و لباش رو محکم روی لبام گذاشت تقلا میکردم که پسش بزنم ولی زورم بهش نمیرسید از طرفی هم به شدت به این هم آغوشی احتیاج داشتم بدنم به شدت به بودن بهش عادت داشت کمکم دست از تقلا برداشتم و باهاش همراه شدم
-مامانت کی میاد؟
با صدایی که از ته چاه درمیومد به زور گفتم غروب میان
دستمو کشید سمت اتاقش و در رو بست لباسام رو در میاورد و لبهام رو میخورد رفت سمت سینه‌ام و با ولع میکش میزد.
-ببخشید این مدت ازت غافل شدم همه چی خیلی بهم پیچیده بود
-امیرررر تو تعهدی به من نداری بیا الانم بیخیال شیم دیگه دوست ندارم زندگیت بهم بخوره
-دیووونه چرا باید بهم بخوره این یه راز بین منو تو همین دیگه هم هیچی نگو فقط دلم میخواد حال کنی همین
رو تختش دراز کشیدیمو و در حین خوردن بدنم کسم رو میمالوند با ولع تمام همه جام رو لیس میزد و میک میزد تا سرش رفت بین پاهام
با حوصله کسم رو لیس میزد و انگشتش رو داخلش حرکت میداد و چوچولم رو میک میزد تا من ارضا شدم
منو تو بغلش فشار میداد و ضربان قلبش مثل خودم بالا بود
-میخوای زنگ بزنی ساناز بیاد اینجا؟
-تو کجا میری؟
-بیرون خرید دارم
-اذیت نمیشی
-نه عزیزم ولی الآن که تو اذیتی اذیت میشم
ساناز اومد و قبل رسیدنش من رفتم خرید و قرار شد هر وقت ساناز رفت بهم زنگ بزنه برگردم خونه
رابطه ما ادامه داشت و امیر سر قولش موند حتی کس ساناز رو که زنش بود نخورد و به خاطر صمیمیت زیاد من و ساناز تقریبا در جریان همه سکساشون هستم و اعتراض همیشگی ساناز اینه که امیر دوست نداره کسش رو بخوره دروغ چرا از اینکه اون آپشن هنوز برا من بود خوشحال بودم تقریبا ماهی دو سه بار با امیر بودم و میدونستم که بعدش سکسش با ساناز تو یه لیگ دیگه‌است و جفتشون حسابی لذت میبرن

تا من ازدواج کردمو و همه چی تغییر کرد …

منتظر ادامه باشید و نظر هم بدید که اگر دوست داشتید ادامش رو بنویسم

نوشته: نیلو

بازدید 8,965

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “من و دایی امیر (۱)”

  1. هشتصد درصدش دروغ بود ۲۰۰٪ داستان یک دختر کس دریده🫵🤣البته قبول دارم بیشتر دخترا رو داییشون کونی میکنه

  2. احمدشاه۴ دهنت سرویس،پفیوز زیر هر داستان ک خوندم،همین کامنت کیریت رو گذاشتی، copy paste کردی لاشی؟؟؟😂😂😂😂😂

  3. کاملا مشخصه اصلا نمیدونی خدمت چیه، آموزشی چیه؟ فرق خدمت یه پزشک با لیسانسه چیه؟ همه دو با هم قاطی کردی یه ملغمه ای ساختی به اسم خدمت دایی امیرت که آموزشی نرفته همون ماه ا ول افتاده بیمارستان و گوشی داره و …!!!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید