سلام اسمم رزه ۲۵ سالمه
از اونجایی که یادم میاد تو ضمیر ناخودآگاه خودم همیشه حسم دخترونه بود و دوس داشتم دختر باشم ولی از ترس خانوادم و دیگران هیچ وقت جرات رو کردنشو نداشتم از درون یه دختر بودم کاملا ولی از بیرون یه پسر
واسه سرگرمی و حس دخترونه داشتن همیشه تو تلگرام با اسم رز با تو گروهای همجنسگرایان سکس چت میکردم و خودمو ارضا میکردم کارم شده بود فرو کردن خیار تو کونم
و عکس گرفتن از خودمو پخشش تو همون گروه ها چون از سکس واقعی همیشه میترسیدم و این که مردم منو چطوری قضاوت میکنن
تو همین گروه ها با یکی دوست شدم به اسم سهیل با هم خیلی سکس چت میکردیم یه بار تو اوج سکس چتمون ازم خواست لباس دخترونه بپوشم بهش گفتم من که لباس دخترونه ندارم ولی اون کلی اسرار کرد منم چون تو اوج بودم رفتم سراغ لباسهای خواهرم یه شورت قرمز همونی که تو عکس پروفایلم هست رو برداشتم و تن کردم حس عجیب و جدیدی بهم دست داده بود که تا به حال تجربه نکرده بودم یه حس گناه همراه با شهوت فراوان که باهم یکی شده بود توری که وقتی شورتو پوشیدم کیرم داشت منفجر میشد و ازش اب میچکید خلاصه چندتا عکس از خودم گرفتم و به سهیل فرستادم تو تنم شورت خواهرم خیلی خوب نشسته بود و بهم میومد سهیل هم بعد دیدن عکس کلی ازم تعریف کرد و پرسید شورت کیه منم اولش مقاومت کردم ولی بالاخره بهش گفتم اونم وحشی شد و کلی از خواهرم پرسید منم کم کم گفتم بهش ۲۳ سالشه ومجرده قدش ۱۶۰ و وزنش حدودا ۶۵ و سینه هاش سایز ۷۵ هست
رنگ پوستش هم سفیده مث برف
اینارو راجب محدثه از میپرسید همانطور داشت کیرم منجر میشد و اب ازم می چکید داشتم دیونه میشدم
طوری شده بود که دیگه غیرتی رو خواهرم نداشتم هر چی دلش میخواست بهم میگفت و فانتزی سکسیش شده بود گاییدن منو خواهرم هم زمان منم واقعاً غیرتمو از دست داده بودم داشتم لذت میبردم این موضوع دیگه عادت شده بود برام و رفته بودم تو فاز لباسهای محدثه کارم شده بود که هر روز یکی از لباسهای زیرشو کش برم تن کنم جوری شده بود که همیشه شورتش تنم بود مخصوصا روزهایی که هیچکس خونه نبود تمامی لباسهای خواهرمو می پوشیدم از خودم عکس میگرفتم می فرستادم تو گروهای سکسی کاملا بی غیرت بی غیرت شده بودم
یه روز خانوادم رفتن خونه خالم اینا تو شهر ری من نرفتم تو خونه موندم رفتم سراغ لباسهای خواهرم اونم تا دلت بخواد همیشه لباسهای سکسی داشت همه کسایی که بهشون عکس میدادم به اتفاق میگفتن خواهرت از تو سکس تره و جندس که این لباسها رو میپوشه آخه واقعا چیزهایی داشت که من فقط اون رو تو فیلم های پورن میدیدم
خلاصه خونه تنها بودم به لباس زیر سکسیشو ور داشتم پوشیدم با جوراب توری که از چن جا پاره شده بود انگار یکی موقع گاییدنش پارش کرده بود رو پوشیدم و با یه دامن کوتاه که فقط کونو پوشش می داد با یه سوتین مشکی بعدش رفتم سراغ لوازم آرایشی و خودمو حسابی آرایش کردم داشتم از خودم تو حالت های مختلف عکس میگرفتم که یهو در زده شد تو اف اف دیدم پسر خالم حسینه ترس ورم داشت درو باز نکردم شروع به زنگ زدن کرد جواب ندادم تا پیام داد میدونم خونه ای چرا درو باز نمیکنی خاله گفته بیلم دنبالت نهار بریم خونه ما خودمو حسابی باخته بودم تن تن رفتم آرایش و لباسهامو در اوردن سری خودمو جمع جور کردم و درو بهد کلی زنگ زدن باز کردم اومد تو گفت چرا درو باز نمیکردی گفتم که خواب بودم گفت پاشو بریم خونه ما نهار گفتم که حسشو ندارم کلی اسرار کرد و منم انکار دید اینجوریه گفت بس منم میمونم پیشت باهم پی اس بزنیم نهارم یه املت بزنیم منم دیدم چاره نیست قبول کردم راجب حسین هم بگم به پسر سبره با قد حدود ۱۸۰ و بدنساز و درشت هیکل سنش هم ۳۰ هستش
منم پاشدم یه کم خونه رو جا به کردم و رفتم از اتاقم پی اس و اوردم پذیرایی داشتم به تی وی وصلش میکردم که یهو حسین دستشو انداخت دور گردنم و شلوارمو کشید پایین من از ترس و تعجب خشکم زد یهو گفت کصکش شورت مدثه تو تن تو چیکار میکنه اینو که گفت انگار که برق منو گرفت اخه من همه لباسارو عوضش کرده بودم جز شورته فکرشم نمیکردم بفهمه افتادم به تته پته بهم گفت همیشه میدونستم کونی هستی ولی الان بهم ثابت شد گفتم تورو خدا به کسی نگو غلط کردم گوه خوردم ببخشید و کلی خواهش و التماس بالاخره ولم کرد و منم شلوارمو کشیدم بالا و نشستم همون جا سکوت عجیبی بینمون بود یهو بهم گفت به یه شرط به کسی نمیگم گفتم چی گفت همه چیو باید بهم بگی همه داستانتو
منم دیدم واقعا به گا رفتم و مجبورم بهش بگم و شروع کردم به تعریف همه چیز بعد تموم شدن بهم گفت میبخشمت و درکت میکنم این یه حسی هست که دست تو نیست و باهاش به دنیا اومدی منم کمی آروم شدم گفت چرا بامسی سکس نمیکنی که به خود واقعیت برسی منم گفتم از ترس و مریضی و بد نامی این چیزا یهو گفت من نمردم که چرا به خودم نگفتی تا حالا هم سالمم هم فامیل و هم ب کسی نمیگم
اومد و بغلم کرد و بوسم کر کلی نوازشم داد کم کم حس ترس ازم خارج شد و حس شهوت بهم نزدید نوازش داشت بهم حس زنونگی میداد و لبم شروع به چکیدن کرده بود اونم کم کم دستاش داشت میرفت پایین و پایین تر کم کم شروع به لب گیری ازم کرد منم دیگه خودمو باخته بودم و شل کرده بودم ازش لب گرفتم و شروع به عشق بازی کردیم دستشو اورد رو شورتم خیسه خیس بود همین دیونش کرد لباسامو در اورد فقط شورتم تو تنم موند بهم گفت شورت محدثه به تو بیشتر میاد که یهو فازم پرید گفتن راستی تو اصلا جوری فهمیدی موضوع منو گفت داشتی پی اسو وصل میکردی خم شده بودی شورت خوارت زده بود بیرون گفتم خب این منطقیه ولی از کجا فهمیدی که شورت محدثه هستش
یهو زد زیر خنده گفت واقعا نمیدونی گفتم چیو گفت همه کرج میدونن محدثه جندس تو نمیدونی از تعجب شاخ در آورده بودم گفت من خودم هفته ای حداقل دو بار میگامش کجای کاری
دیگه همه چی برام روشن شده بود و فهمیده بودم اون لباسها واسه چین تو حس خودم بودم که یهو حسین گفت پاشو خواکسته بریم رو تخت تا به خدمتت برسم منم که دوس داشتم حس دادنو تجربه کنم با اون حرفش کیرم شروع به نبض زدن کرد و غیرتم تحریک شد و رفتیم رو تخت شروع کرد به حرفهای تحریک آمیز فهمیده بود محدثه تحریکم میکنه بهم گفت میخوام جوری که محدثه رو میگام تو رو هم بگام دیوثه خارکسته بهم گفت میخوام ترو هم مث خواهرت کیر خواب خودم بکنم میخوام جندتت بکنم بت خواهرت باهم خدمات بدید شورتو توتن جر داد انگشتشو کرد تو کونم وون از قبل همه چی تو خودم میکردم خیلی راحت رفت تو اصلا اذیت نشدم گفت جوون کشادم که هستی یه همو شورع کرد به لخت شدن شورتو که در اورد یه کیر درشت و بلند زد بیرون اوردش جلو دهنم گفت بخورش گفتم از خوردن چندشم میشه گفت خفه شو خوارکیته دهنتو وا کن تا دندوناتو خرد نکردم بخورش ببین مزه کیری که رفته تو کس محدثه چه طوریه منم دهنمو وا کردم یهو انداخت توش کلی اوق زدم ولی ول کن نبود یه ده دقیقه ای ادامه داد سرخه سرخ شده بودم که دیگه اورد بیرون گفت لاشی از خواهرت لهتر ساک میزنی خوابندم به پشت اماده شد که کیرشو بکنه تو کونم منی که کلی خیلر و بادمجان تو خودم کرده بودم وقتی که کلاهک کیرش رفت تپ کونم حس کردم کونم جر خورد فریادی زدم که تا حالا نزده بودم حسین جلو دهنو گرفت گفت ارموم باش جنده اولشه خلاصه به زور کرد تو کونم اروم اروم عقب جلو عقب جلو کم کم درد کم شد اره داشت خوشم میومد یه تیکه گوشت داغ تو کونم بود خیلی خیلی حس خوبی بود به ارزوم رسیده بودم بلاخره تجربش کردم حسین شروع کرد به تلمه های سنگین زدن جا به جام کرد اومد از روبه رو به گاییدنم ادامه داد کیرمو گرفت تو دستش و همزمان داشت منو میگایید باحرفهاسم داشت دیونم میکرد میگفت تا حالا چیزی به توپی نکردم از هر چی دختره بهتری محدثه جنده به پاتم نمیرسه مال منی دیگه حق نداری دیگه به کبرت دست بزنی اسم این دیگه دودوله فقط تو باید بدی بهم بی غیرت یهو ابم اوند تا به حال تو امورم این همه اب نداشتم بهم گفت تخم سگ چقدر تو اوب داشتی این همه اب از کجا اومدمنم دیگع شل شدم و بی حال ولی اون به کردنش ادامه داد یهو به سرعت کیرشو کشید بیرون اورد سمت صورتم همه ابشو رو صورتم خالی کرد خیلی حس عجیبی داشتم مث یه دختر جنده شده بودم همون حس ترس و شهوت و داشتم کار حسین تموم شد بهم گفت تو دیگه جنده منی مث خواهرت از این به بعد باید مثل خواهرت بهم خدمات بدی خارکسه منم هیچی نمیگفتم پاشد لباشو پوشید و سیگارشو روشن کرد منم پاشدم از کونم آب میچکید هنوز کیرشو تو کونم حس میکردم خیلی حس خوبی داشتم همونی که میخواستم شده بودم رفتم لباسلمو پوشیدم و به املت درست کردم و خوردیم و حسین اماده شد بره رفتنی یه لب ازم گرفت و گفت خیلی بهم حال دادی سری بعد میخوام ببرمت جایی که خواهرت همیشه اونجا میده میخوام سوپرایزت کنم کونی
از اونجایی که یادم میاد تو ضمیر ناخودآگاه خودم همیشه حسم دخترونه بود و دوس داشتم دختر باشم ولی از ترس خانوادم و دیگران هیچ وقت جرات رو کردنشو نداشتم از درون یه دختر بودم کاملا ولی از بیرون یه پسر
واسه سرگرمی و حس دخترونه داشتن همیشه تو تلگرام با اسم رز با تو گروهای همجنسگرایان سکس چت میکردم و خودمو ارضا میکردم کارم شده بود فرو کردن خیار تو کونم
و عکس گرفتن از خودمو پخشش تو همون گروه ها چون از سکس واقعی همیشه میترسیدم و این که مردم منو چطوری قضاوت میکنن
تو همین گروه ها با یکی دوست شدم به اسم سهیل با هم خیلی سکس چت میکردیم یه بار تو اوج سکس چتمون ازم خواست لباس دخترونه بپوشم بهش گفتم من که لباس دخترونه ندارم ولی اون کلی اسرار کرد منم چون تو اوج بودم رفتم سراغ لباسهای خواهرم یه شورت قرمز همونی که تو عکس پروفایلم هست رو برداشتم و تن کردم حس عجیب و جدیدی بهم دست داده بود که تا به حال تجربه نکرده بودم یه حس گناه همراه با شهوت فراوان که باهم یکی شده بود توری که وقتی شورتو پوشیدم کیرم داشت منفجر میشد و ازش اب میچکید خلاصه چندتا عکس از خودم گرفتم و به سهیل فرستادم تو تنم شورت خواهرم خیلی خوب نشسته بود و بهم میومد سهیل هم بعد دیدن عکس کلی ازم تعریف کرد و پرسید شورت کیه منم اولش مقاومت کردم ولی بالاخره بهش گفتم اونم وحشی شد و کلی از خواهرم پرسید منم کم کم گفتم بهش ۲۳ سالشه ومجرده قدش ۱۶۰ و وزنش حدودا ۶۵ و سینه هاش سایز ۷۵ هست
رنگ پوستش هم سفیده مث برف
اینارو راجب محدثه از میپرسید همانطور داشت کیرم منجر میشد و اب ازم می چکید داشتم دیونه میشدم
طوری شده بود که دیگه غیرتی رو خواهرم نداشتم هر چی دلش میخواست بهم میگفت و فانتزی سکسیش شده بود گاییدن منو خواهرم هم زمان منم واقعاً غیرتمو از دست داده بودم داشتم لذت میبردم این موضوع دیگه عادت شده بود برام و رفته بودم تو فاز لباسهای محدثه کارم شده بود که هر روز یکی از لباسهای زیرشو کش برم تن کنم جوری شده بود که همیشه شورتش تنم بود مخصوصا روزهایی که هیچکس خونه نبود تمامی لباسهای خواهرمو می پوشیدم از خودم عکس میگرفتم می فرستادم تو گروهای سکسی کاملا بی غیرت بی غیرت شده بودم
یه روز خانوادم رفتن خونه خالم اینا تو شهر ری من نرفتم تو خونه موندم رفتم سراغ لباسهای خواهرم اونم تا دلت بخواد همیشه لباسهای سکسی داشت همه کسایی که بهشون عکس میدادم به اتفاق میگفتن خواهرت از تو سکس تره و جندس که این لباسها رو میپوشه آخه واقعا چیزهایی داشت که من فقط اون رو تو فیلم های پورن میدیدم
خلاصه خونه تنها بودم به لباس زیر سکسیشو ور داشتم پوشیدم با جوراب توری که از چن جا پاره شده بود انگار یکی موقع گاییدنش پارش کرده بود رو پوشیدم و با یه دامن کوتاه که فقط کونو پوشش می داد با یه سوتین مشکی بعدش رفتم سراغ لوازم آرایشی و خودمو حسابی آرایش کردم داشتم از خودم تو حالت های مختلف عکس میگرفتم که یهو در زده شد تو اف اف دیدم پسر خالم حسینه ترس ورم داشت درو باز نکردم شروع به زنگ زدن کرد جواب ندادم تا پیام داد میدونم خونه ای چرا درو باز نمیکنی خاله گفته بیلم دنبالت نهار بریم خونه ما خودمو حسابی باخته بودم تن تن رفتم آرایش و لباسهامو در اوردن سری خودمو جمع جور کردم و درو بهد کلی زنگ زدن باز کردم اومد تو گفت چرا درو باز نمیکردی گفتم که خواب بودم گفت پاشو بریم خونه ما نهار گفتم که حسشو ندارم کلی اسرار کرد و منم انکار دید اینجوریه گفت بس منم میمونم پیشت باهم پی اس بزنیم نهارم یه املت بزنیم منم دیدم چاره نیست قبول کردم راجب حسین هم بگم به پسر سبره با قد حدود ۱۸۰ و بدنساز و درشت هیکل سنش هم ۳۰ هستش
منم پاشدم یه کم خونه رو جا به کردم و رفتم از اتاقم پی اس و اوردم پذیرایی داشتم به تی وی وصلش میکردم که یهو حسین دستشو انداخت دور گردنم و شلوارمو کشید پایین من از ترس و تعجب خشکم زد یهو گفت کصکش شورت مدثه تو تن تو چیکار میکنه اینو که گفت انگار که برق منو گرفت اخه من همه لباسارو عوضش کرده بودم جز شورته فکرشم نمیکردم بفهمه افتادم به تته پته بهم گفت همیشه میدونستم کونی هستی ولی الان بهم ثابت شد گفتم تورو خدا به کسی نگو غلط کردم گوه خوردم ببخشید و کلی خواهش و التماس بالاخره ولم کرد و منم شلوارمو کشیدم بالا و نشستم همون جا سکوت عجیبی بینمون بود یهو بهم گفت به یه شرط به کسی نمیگم گفتم چی گفت همه چیو باید بهم بگی همه داستانتو
منم دیدم واقعا به گا رفتم و مجبورم بهش بگم و شروع کردم به تعریف همه چیز بعد تموم شدن بهم گفت میبخشمت و درکت میکنم این یه حسی هست که دست تو نیست و باهاش به دنیا اومدی منم کمی آروم شدم گفت چرا بامسی سکس نمیکنی که به خود واقعیت برسی منم گفتم از ترس و مریضی و بد نامی این چیزا یهو گفت من نمردم که چرا به خودم نگفتی تا حالا هم سالمم هم فامیل و هم ب کسی نمیگم
اومد و بغلم کرد و بوسم کر کلی نوازشم داد کم کم حس ترس ازم خارج شد و حس شهوت بهم نزدید نوازش داشت بهم حس زنونگی میداد و لبم شروع به چکیدن کرده بود اونم کم کم دستاش داشت میرفت پایین و پایین تر کم کم شروع به لب گیری ازم کرد منم دیگه خودمو باخته بودم و شل کرده بودم ازش لب گرفتم و شروع به عشق بازی کردیم دستشو اورد رو شورتم خیسه خیس بود همین دیونش کرد لباسامو در اورد فقط شورتم تو تنم موند بهم گفت شورت محدثه به تو بیشتر میاد که یهو فازم پرید گفتن راستی تو اصلا جوری فهمیدی موضوع منو گفت داشتی پی اسو وصل میکردی خم شده بودی شورت خوارت زده بود بیرون گفتم خب این منطقیه ولی از کجا فهمیدی که شورت محدثه هستش
یهو زد زیر خنده گفت واقعا نمیدونی گفتم چیو گفت همه کرج میدونن محدثه جندس تو نمیدونی از تعجب شاخ در آورده بودم گفت من خودم هفته ای حداقل دو بار میگامش کجای کاری
دیگه همه چی برام روشن شده بود و فهمیده بودم اون لباسها واسه چین تو حس خودم بودم که یهو حسین گفت پاشو خواکسته بریم رو تخت تا به خدمتت برسم منم که دوس داشتم حس دادنو تجربه کنم با اون حرفش کیرم شروع به نبض زدن کرد و غیرتم تحریک شد و رفتیم رو تخت شروع کرد به حرفهای تحریک آمیز فهمیده بود محدثه تحریکم میکنه بهم گفت میخوام جوری که محدثه رو میگام تو رو هم بگام دیوثه خارکسته بهم گفت میخوام ترو هم مث خواهرت کیر خواب خودم بکنم میخوام جندتت بکنم بت خواهرت باهم خدمات بدید شورتو توتن جر داد انگشتشو کرد تو کونم وون از قبل همه چی تو خودم میکردم خیلی راحت رفت تو اصلا اذیت نشدم گفت جوون کشادم که هستی یه همو شورع کرد به لخت شدن شورتو که در اورد یه کیر درشت و بلند زد بیرون اوردش جلو دهنم گفت بخورش گفتم از خوردن چندشم میشه گفت خفه شو خوارکیته دهنتو وا کن تا دندوناتو خرد نکردم بخورش ببین مزه کیری که رفته تو کس محدثه چه طوریه منم دهنمو وا کردم یهو انداخت توش کلی اوق زدم ولی ول کن نبود یه ده دقیقه ای ادامه داد سرخه سرخ شده بودم که دیگه اورد بیرون گفت لاشی از خواهرت لهتر ساک میزنی خوابندم به پشت اماده شد که کیرشو بکنه تو کونم منی که کلی خیلر و بادمجان تو خودم کرده بودم وقتی که کلاهک کیرش رفت تپ کونم حس کردم کونم جر خورد فریادی زدم که تا حالا نزده بودم حسین جلو دهنو گرفت گفت ارموم باش جنده اولشه خلاصه به زور کرد تو کونم اروم اروم عقب جلو عقب جلو کم کم درد کم شد اره داشت خوشم میومد یه تیکه گوشت داغ تو کونم بود خیلی خیلی حس خوبی بود به ارزوم رسیده بودم بلاخره تجربش کردم حسین شروع کرد به تلمه های سنگین زدن جا به جام کرد اومد از روبه رو به گاییدنم ادامه داد کیرمو گرفت تو دستش و همزمان داشت منو میگایید باحرفهاسم داشت دیونم میکرد میگفت تا حالا چیزی به توپی نکردم از هر چی دختره بهتری محدثه جنده به پاتم نمیرسه مال منی دیگه حق نداری دیگه به کبرت دست بزنی اسم این دیگه دودوله فقط تو باید بدی بهم بی غیرت یهو ابم اوند تا به حال تو امورم این همه اب نداشتم بهم گفت تخم سگ چقدر تو اوب داشتی این همه اب از کجا اومدمنم دیگع شل شدم و بی حال ولی اون به کردنش ادامه داد یهو به سرعت کیرشو کشید بیرون اورد سمت صورتم همه ابشو رو صورتم خالی کرد خیلی حس عجیبی داشتم مث یه دختر جنده شده بودم همون حس ترس و شهوت و داشتم کار حسین تموم شد بهم گفت تو دیگه جنده منی مث خواهرت از این به بعد باید مثل خواهرت بهم خدمات بدی خارکسه منم هیچی نمیگفتم پاشد لباشو پوشید و سیگارشو روشن کرد منم پاشدم از کونم آب میچکید هنوز کیرشو تو کونم حس میکردم خیلی حس خوبی داشتم همونی که میخواستم شده بودم رفتم لباسلمو پوشیدم و به املت درست کردم و خوردیم و حسین اماده شد بره رفتنی یه لب ازم گرفت و گفت خیلی بهم حال دادی سری بعد میخوام ببرمت جایی که خواهرت همیشه اونجا میده میخوام سوپرایزت کنم کونی
نوشته: رز
13 پاسخ به “گاییده شدن من و خواهرم (۱)”
کسکش ابشو ریخت رو صورتت بعد از کونت اب میچکید؟؟ جغی !!
افتضاح و پر از غلط املایی
خوب بود.پرفحش و تحقیر.دوس داشتم
کلاً از داستانهای گی بدم میاد ولی اینو خوندم قط عجیب دنیا یه پدر و مادر چقدر زحمت بکشن برا بچهشون چقدر یخوابی بکشن چقدر پدر کونش پاره بشه پول از زیر پای خرس بکشه بیرون خرج بچه کنه آخرش دخترش جنده بشه یا پسرش کونی اگه جفتشون که اینجوری بشن دیگه بدتر حرومزاده به جای این کارا برو درمان کن خودتو حد
عالی
مضمون داستانت خوب بود، ولی حیف پر از غلط املایی و انشایی، آخه اگر حوصله ندارید مگه مجبورید داستان بنویسید…خیلی بهتر و جذابتر میتونستی بنویسی…
جوووون بچه کرجی و من ازت غافلم دوستداشتی باهم آشنا بشیم
ف ر وشعکس نابیایرانیداف و زوج هادیدن نمونه پیتل mohi_xzzتعداد 20هزار تا
همه ابشو رو صورتم خالی کرد……..منم پاشدم از کونم اب میچکید…
خارکسده یکم نزن چشمات وا بشه ببین همه رو غلط غولوط نوشتی
چراا بعدی رونمیزاری
متاسفانه دسته بندی بای سکس نداریمو بایسکس فمیلی اصن توی سایت نیست ممنون میشم از فانتزی نویس های باجرات
خواهش میکنم این دفعه که خواستی داستان بنویسی داستان رو تموم کن بعد بزن مرسی