گاییده شدن آبجی فاطی

سلام، من هادی هستم 16 سالمه، من تو یه خانوادهء تقریبا مذهبی به دنیا اومدم با 2 تا خواهر كه يكيشون 26 سال است به اسم سمیه و یكیشونم 30 سال است به اسم فاطمه كه 2 تا بچه یه دختر 12 ساله و یه پسر 10 ساله داره (یه خانومه سبزهء چشم درشته با 170 قد و 70 کیلو وزن بدنه تو پر و خوش تراش و موهای مشكی با مش استخوانی) ،
پدرم كارگر شركت زمزم و احتمالا ساله دیگه بازنشسته میشه و معمولا از صبح زود تا ساعت 7 غروب سره كاره، مادرمم خونه داره، داستانی كه میخوام واستون تعریف كنم واسه تقریبا اردیبهشت ساله 96…


دامادمون مهدی (شوهر آبجی فاطیم) خیلی مرد هیز و خانوم بازیه، از او آدمایی كه اگه پا بده به خواهر و مادر خودشم رحم نمیكنه، راستی اینم بگم كه خونه آبجیم اینا 2 طبقه ست و خودشون طبقه اولن همسایه بالاییشون هم یه خانوادهء 4 نفره بودن یه مقدار از آبجیم اینا مسن تر بودن آقا رضا پدر خانواده بود یه مرد تقریبا 40 ساله اخموی كم حرف قد بلند و چهارشونه با شکم تقریبا بزرگ ولی آویزون نبود، و ورزشكار (فكر كنم جودو كار بود)، پسرشون امیركه بچه بزرگ بود دانشجوی شهرستان بود دخترشونم شبنم صبح میرفت دانشگاه تا غروب هم توی انتشارات دانشگاه كار میكرد، مادر خانوادشونم زهره خانوم یه زنه سفید خوشگل با موهای خرمائی روشن كه من هروقت میرفتم اونجا آرزو میكردم تا اونجا ام زهره خانوم بیاد یه ذره دید بزنمش، خونه آبجی فاطی اینا از ما 2 تا كوچه پائین تره و چون مهدی خیلی وقتا میپیچید و با دوست دختراش میرفت شهرستان (كه البته خانواده ما فكر میكردن واسهء كار یا خرید و فروش ماشین میره) آبجیم خیلی وقتا با بچه ها تنها میموند واسه همین یه كیلید دیگه دست مامان بود و من هم گهگاهی میرفتم سر میزدم به آبجی واسه اطمینان هم هر وقت میرفتم

مامانم كلید رو میداد به من كه اگه نیاز شد پشت در نمونم، منم همیشه در میزدم كه آبجیم در و باز كنه، زیاد توضیحات دادم برگردیم به اصل داستان طبق معمول مهدی رفته بود شمال و قرارام بود شب نیاد خونه ، اون روز قرار بود برم واسه آبجی نون بگیرم ساعت نزدیكه 4 بود میدونستم كه اون موقع فاطی باید بچه ها رو میبرده كلاس زبان دیگه زنگ نزدم کلیدم كه داشتم خیلی معمولی در حیاط رو باز كردم رفتم داخل همانطور كه حدس میزدم هیچ كفشی جلوی در نبود کلید انداختم از اونجا بود كه احساسم عوض شد فكر كردم صدای جیغ خفه شدهء فاطی رو شنیدم (انگار كسی جلوی دهنشو گرفته باشه) اول فك كردم اشتباه میكنم ولی باز ناخوداگاه حركاتم رو بیصدا كردم كیلیدو چرخوندم در آهسته باز كردم صدا واضح تر شد مثل زمزمه یه مرد با گریهء یه زن هنوز نمیتونستم تجزیه و تحلیل كنم این صدای چی میتونه باشه صدا از طرف اتاق خواب میومد آروم نون ها رو گذاشتم رو مبل رفتم سمت اتاق خواب واااااااای چی میدیدم…

فاطی رو تخت بود داشت دست و پا میزد كه از دست آقا رضا با اون هیكلش فرار كنه دست و پام قفل شده بود تكون نمیتونستم بخورم از ترس نزدیك بود بشاشم به خودم یه لحظه متوجه شدم امكان داره جام بد باشه ببیننم خودمو كشیدم كنار ضربان قلبم 10 برابر شده بود كل پذیرائی دور سرم میچرخید یه نفسه عمیق كشیدم گفتم برم یه چاقو از آشپزخونه بیارم از پشت بزنمش ولی یه ترسی داشتم هم ترس داشتم هم متوجه شدم كیرم مثل سنگ شده نتونستم برم دوباره رو كردم و آروم رفتم سمت در اتاق آروم آروم خودمو نزدیك كردم دید من كامل بود فاطی با مانتوی مشكی جذبش كه تا وسطای رونش بود و ساپورته طوسیش و شاله خاكستریش كه افتاده بود گوشه تخت و موهای خوشگلش كه پریشون بود و آرایشش كه با اشكاش خراب شده بود به پشت دراز كشیده بود و رضا با اون هیكل قوی و بزرگش با اون دستای زمخت و انگشتای كلفتش گردنشو گرفته بود در گوشش یه زمزمه هایی میكرد كه اولش درست نتونستم بفهمم چی میگه یه مقدار كه توجه كردم و گوشمو تیز تر كردم احساس كردم داره در مورد مهدی حرف میزنه و میگه حالا چشم اون شوهر كسكشت دنباله زنه منه آره؟…الان بهش نشون میدم با دم شیر بازی كردن چه معنی میده فاطیم همینجوری گریه میكنه میگه چی داری میگی آقا رضا به خدا من كه كاری نكردم از كجا باید میدونستم چی شده؟ توروخدا منو ول كن دیگه دارم خفه میشم همینجوریم اشكای خوشگلش میومد از چشمش یهو یه برقی تو چشای آقا رضا اومد و آبجی فاطیو چرخوند به پهلوی چپ خودشم 2 تا زانوشو گذاشت اینور و اونورش دوباره با دست چپ گردنشو گرفت فاطیم همینجوری تقلا میكرد كه یهو آقا رضا گفت انقدر ورجه وورجه نكن وگرنه گردنتو میشكونم

بعد همونجوری زانوی راستشو برداشت از اونور فاطی، پای راستشو جمع كرد تو شكمش تا خورد به پستوناش یه كوچولو لرزید یهو دیدم آقا رضا وحشی شد و مانتو و تاپ زرد لیموییه فاطیو از یقه گرفت تا پایین جفتشو جر داد فاطی با یه صدای بلندی جیغ كشید كه من برقم رفت یهو رضای بی شرف محكم یه كشیده به صورت آبجیم زد كه بمیرم الهی صورت آبجیم به جای 5 تا انگشت جای 10 تا انگشت افتاد روش میخواستم برم با چاقو از پشت بزنمش ولی هنگ كرده بودم تكون نمیتونستم بخورم از طرفیم خودمم حشری شده بودم نمیدونستم اصلا كدوم حالمو قبول كنم، بعد كه زد تو گوشش فاطی دست از تقلا كردن برداشت ولی آروم آروم از گوشه چشمش اشكش میومد با چشماش التماس ميكرد كه آقا رضا ادامه نده ولی رضا تازه فاطی رو آروم دیده بود و راحت تر ادامه میداد،

رضا دست انداخت از روی درز ساپورت آبجی پارش كرد تازه داشتم میفهمیدم آبجیم چی یه عمر تو دستم و من حواسم جای دیگه بود، یهو آقا رضا برگشت به فاطی گفت بزار ببینم مشکل این كس چیه كه شوهره كس كش تو چشمش دنباله زنای دیگست، فاطیو كشوند لبهء تخت و سرشو از تخت آویزون كرد فاطیم حال و احوال واسش نمونده بود دیگه نای تكون خوردن نداشت رضا لباسشو در آورد و زیپ شلوارشو باز كرد واااااای چی میدیدم چشمای فاطی تازه پر از اشك شد ، یه كیره بزرگ دروغ نگم كلفتیش به اندازهء مچ دسته من بود بخدااا، بلند یشم اگه از یه خط كش بیشتر نبود كمتر هم نبود، تازه هنوز كمرش خم بود یعنی معلوم بود كامل كامل شق نشده همونجور که آویزون بود و فاطی كل صورتشو اشكاش گرفته بودن خیلی آروم با صدای گرفته گفت آقا رضا تورو خدا، بخدا خودم چشماشو از كاسه در میارم آقا رضا هركاری كرده غلط كرده…

رضا آروم كلاهك كیر خرشو چسبوند به لبه فاطی با صدای گرفته و خمار گفت بخورش، به خدا مطمئن بودم تو دهنش جا نمیشه هنوز خشك بودم فاطی هیچكاری نمیتونست بكنه مجبور شد دشهنشو باز كنه و كلاهك هسته ای رو بكنه تو دهنش فقط سرش جا شد چند بار هی عقب جلو كرد ك یهو دیدم داره عق میزنه اوه اوه اوه رضا تمامه وزنشو انداخته بود رو كیرشو تا ته فرو كرده بود تو حلق فاطی از اون ورم پاهای فاطیو همونجوری خوابیده باز كرد و با دستاش ساپورت آبجیمو از وسط جر داد و شروع كرد با زبونش كشیدن روی چوچولش و لای كسش كیر خرش هنوز تو دهنه آبجیم بود صورتش كاملا قرمز شده بود دیگه داشت بنفش میشد كه رضا رضایت داد و اون كیر كلفتش كه حالا قشنگم مثل دسته بیل سفت شده بود از دهنه آبجی فاطی درآورد آبجیم چند تا سرفه با نفسای عمیق كشیدو بعد از آخریش با جیغ و گریه گفت كثافت آشغال وحشی داری میكشیم، چیكار داری میكنی عوضی آقا رضا ام خیلی آروم گفت تازه شروع شده جنده خانوم حالا حالاها باید جر بخوری بعد دوباره فاطیو به پلوی چپ خابوند پای راستشو جمع كرد تو شكمش تا حالا حتی فكرم نكرده بودم كس و كون آبجیمو بتونم ببینم اونم اینجوری با وضعیت بگزریم رضا بعد از اینكه پای راست فاطیو تو شكمش جمع كرد خودشم زانوی راستشو گذاشت لای پاهای فاطی و یه مانع ایجاد كرد پشت پاش كه نتونه برش گردونه و پاشو ببنده پای چپشم باز كرد و گزاشتش اینور آبجی جوری كه پای چپ آبجی كه صاف بود لای 2 تا پای رضا گیر افتاد دستای فاطیو برد پشتش و مچ جفتشونو با دست چپش گرفت نمیشد مقایسه كرد

هر یه دست آقا رضا اندازه 4 تا دست فاطی بود فك كنم به دستاش خیلی فشار آورد چون فاطی یه جیغ كیچیك كشید و سری گریش در اومد با گریه میگفت نامرد دستمو شكوندی بعد با همون چشمای پر از اشك به رضا نگاه كرد و گفت خیلی نامردی خودت زن داری یه دختر دانشجو داری دوست داری یكیم ب اونا این كاراو بكنه؟؟……دیدم رضا هیچی نمیگه و سرش پایینه پیش خودم گفتم حتما حرفای فاطی متحولش كرده الانه كه ولش كنه بره منم باید سریع فرار كنم تا دیده نشدم، تا خواستم برگردم صدای جیغ فاطی بلند شد یه جیغی كشیدو بالش و گاز گرفت كه گفتم الان همه در و همسایه میان اینجا نگو اون موقع كه فكر كردم رضا سرشو اندخته پایین داشته اون كیر خركیشو تنظیم میكرده رو كس آبجیم بعدم یهو همشو با فشار تا ته كس كس آبجیم فرو كرد كه جیغش در اومد هونجوری ادامهء جیغش تبدیل شد به گریه ای كه تو بالش خفه شده بود بعد آقا رضا خیلی عادی و با صدای خمار گفت این كیره خرو در بیار از تو دهنت راحت جیغ بزن خودتو خالی كن كسی تو ساختمون نیست بعد آروم بالشو برداشت گذاشت اون ور خودشو خم كرد رسوند به فاطی پای چپ خودشم صاف كرد خابید پشت فاطی و شروع كرد عقب جلو كردن

فاطی دیگه اثری از جیغ زدن توش دیده نمیشد و بیشتر شروع كرده بود به ناله كردن همینجوری آقا رضا تند تر و محكم تر ضربه میزد با اون دسته بیلش تو كس آبجی فاطی فاطیم ناله میزد كم كم هم میشد شهوت و دید تو حالش و چشماش فقط هر از چند گاهی یهو میگفت وای تا ته نزن دردم میاد…… رضا هم میگفت جووون بعد با لباش گوش فاطیو میخورد لپشو گاز میگرفت با دستشم محكم میزد رو باسنش انقدرم محكم میزد كه جای انگشتاش همه جای باسن و رون آبجی بود ولی هر بار كه میزد فاطی یه ااااه كوچولو میكشید كه انگار نه انگار داره میزنتش قشنگ مست مست بود آب سفیدشو میشد لای پای خودش و رو كیره رضا دید هربار كه كیرشو از تو كس فاطی میكشید بیرون لزج تر بود، رضا كیرشو در آورد دیدم فاطی یه اه كشید و شل شد رو تخت رضا هم به نفس نفس افتاده بود دوباره بلند شد مچ پای فاطیو گرفت و كشیدش لبه تخت خودشم وایساد جلو فاطی پاهای فاطیو گرفت بالا و از مچ به هم چسبوند فاطی دیگه هیچ مخالفتی نداشت فقط داشت آروم آروم نفس میكشید و هر از چند گاهی یه آهییییییی از ته دل میكشید رضا اون كیره خرو یه بار دیگه گرفت جلو كس فاطی و كلاهكش از كس فاطی كه حالا گشاد تر هم شده بود بازم گنده تر و كلفت تر بود شروع كرد مالیدن دمه كسش

بعد بلندش كرد چند بار محكم مثل باتوم باهاش كوبید رو كسش وقتی میزد همچید كسش میلرزید كه كه كه انگار ژله ست از ته كیرش گرفت دباره آروم هل داد تو همینجوری كه آروم آروم میرفت تو فاطی كمرش سیخ تر میشد انگار كه داره از داخل رو ستون فقراتش میره بالا یه مقدارش مونده بود كه تا ته برسه فاطی از درد كمرشو كشید بالا و یه تاب به كمرش داد همین كار باعث شد كیر آقا رضا دربیاد از تو كس آبجیم وااای انگار كه یه خرس و زخمی كرده باشی رضا عصبانی شد با دو تا دستش روی رون های فاطیو از دمه زانوهاش گرفت و برد بالا فاطی هی به خودش میپیچید ولی اصلا عین خیالش نبود انگار پنبه جابجا میكنه هی میبرد بالا تر فاطی هم داد میزد جیغ میزد میگفت آاااااااای كمرم شكست وای كمرم و آخ دارم میمرمو این حرفا كه دیگه پاهاش تا گوشاش رسیده بود تا اون لحظه سوراخ كون فاطیو انقدر واضح نتونسته بودم ببینم واااااای كیرم دیگه داشت میتركید چه سوراخه كوچولی صورتیه نازی انگار اصلا تا حالا سوزن هم ازش رد نشده، فاطی هی میگفت ولم كن وحشی آقا رضا ام كه حالیش نبود خودش همونجوری بلند شد و كیرشم انگار ردیاب روش بود خودش تنظیم شد رو كس آبجیم و با یه تكون تا ته فرو كرد داخل كسش فاطی با صدای نه خیلی بلند نه خیلی آروم یه آاااااااااای بلند كشید معلوم بود حتی نا نداشت داد بزنه

تخمای آویزونه رضا چسبده بود به سوراخ كون تنگه آبجی، همونجوری شروع كرد به گاییدن كسش اونم با چه وضعی میكشید بیرون بعد با تمام قدرت دوباره تا ته میكوبید تو صدای روناش كه به رونای فاطی میخورد شبیه همون چك افسریایی بود كه میزد در كونش فاطی اولاش فقط آی و اوی میكرد ولی كم كم صداش كمتر شده بود هی رضا میزد فاطی چشاش میرفت هی تند تر هی تند تر میزد تا جایی كه صدای روناشون و صدای تخمای رضا كه میخورد به سوراخ كون فاطی یه ریتم سریع ایجاد كرده بودیه ده دقیقه ای داشت همینجوری میزد كه دیدم آروم شد تلمبه زدناش چند ثانیه ای كیرشو داخل نگه داشت بعد آروم در آورد كس آبجیم به اندازه لوله آب باز شده بود بسته ام نمیشد دیگه مثله اینكه رضا خیلی خسته شده بود فاطیو ول كردو كناره فاطی دراز كشید كیرش تمام به آب كس فاطی سفید شده بود كلا خیس بود دیگه واقعا فك كردم تمومه و باید فرار كنم كه دیدم فاطی روس تخت خزید سمت كیر رضا اوه اوه تازه راضی شده بود از اینكه كس میداد كیره خرو گرفت دستش یه ذره ام كه لزج بود باهاش بازی كرد با پهلوش اومد رو شكم رضا و سره كیرشو گذاشت تو دهنش شروع كرد ساك زدن وای مثل فیلم سوپرای درجه 1 ساك میزد چند بار هم عق زد گفتم الانه كه بالا بیاره

رضا مثله اینکه دوباره زنده شده باشه موهای فاطیو گرفت چند تا تلمبهء وحشی زد تو حلق فاطی و از موهاش گرفت كشید سمته خودش صورت فاطیو گرفت جلو صورت خودش گفت چیهجنده حال كردی ها؟؟؟ حال كردی جنده كوچولوی كس تنگ؟ پس بگو شوهرت چرا میره دنباله زنای اینو اون ، نگو زن خودشو نمیتونه ارضا كنه میره پی یكی كه بتونه ارضاش كنه نگران نباش از این به بعد جنده خودمی یه جوری میكنمت كه زار بزنی از این به بعد فاطیم میگفت آره آره بكن منو یه جوری بكن شوهره بی غیرتم بفهمه چه كسی رو ول میكنه میره دنباله چییییی، بكن، بكن منووووو جرم بده با این كیره دسته بیلت اینجوری كه میگفت رضا حشری تر شد و فاطیو كه از موهاش گرفته بود كناره خوش رو شكم خوابوند یه بالش برداشت با یه حركت فاطیو بلند كردو بالشو گذاشت زیر شكمش خودش رو زانوهاش وایساد بالای كونه قنبل شده آبجیم با دوتا دستش دوتا لمبرای كونشو گرفت یه ذره مالید و ماساژ داد بعد از هم بازشون كرد تا جایی كه سوراخ كونش كامل اومد بیرون انگار دیگه داشت پاره میشد هی فشار آورد و بازش كرد تا صدای فاطی در اومد یه كوچولو گفت آی…… همون لحظه یه تف از دهنش اویزون كرد كه تا خود سوراخ فاطی آویزون شد خیلی آروم اومد پایین نشست رو سوراخه تنگ آبجی همین كه رسید به سوراخش خودشم سوراخشو تنگ كرد دیگه شده بود اندازه یه نقطه سوراخ كون فاطی، رضا آروم هونجوری كه رو زانوهاش وایساده بود و با دستاش كون آبجیمو تا آخر باز كرده بود سره کیرشو گذاشت دمه سوراخ كون آبجیم فاطی اونجا تازه فهمید كه رضا نظرش چیه اومد از جاش بلند شه ولی نمیتونست تكون بخوره كونشو یه لحظه اومد تكون بده كه رضا محكم تر گرفت و سر كیرشو فشار داد تو فاطی شروع كرد به جیغ و داد آی و اوی و داره پاره میشه و تو نمیره و آی سوراخم و از این حرفا ولی رضا گوشش بدهکار نبود اصلا نمی شنید

صدای آبجیمو دیگه جیغ و فریادای فاطی خیلی زیاد شده بود خداییش دلم واسش خیلی سوخت نزدیك بود گریه ام در بیاد فاطی خواست فرار كنه هی با دستاش چنگ میزد به اینور و اونور چیزی نمونده بود فرار كنه كه رضا خودشو كشید جلو دستاشو بگیره كه همزمان با خودش كیرشم با فشار تا نصف رفت تو كونه آبجیم فاطی چنان جیغی كشید كه كه رگای گردنش زده بود بیرون رضا هم دستاشو گرفته بود و به همون شكلی كه فاطی ملافه رو گرفته بود اونم رو فاطی دقیقا مثل اینكه سانت به سانت بدنشون به هم چسبیده باشه بهش چسبیده بودفقط یه مقدار از ناحیه كیرش كه تا ته نرفته بود فاصله داشتن فاطی بابت جیغی كه زده بود صداش گرفته بود به شدت گریه میكرد هی با گریه میگفت نامرد آآآی واااای كونمو پاره كردی خیلی نامردی تورو خدا تكونش نده آاای درد داره رضاااااا، رضا هم هیچی نمیگفت فقط صورتشو چسبونده بود به صورت فاطی و میگفت ببخشید عمدی نبود، نفسه فاطی بند اومده بود فكر كنم یه 5 دقیقه ای بود كه تو مون حالت تكون نمیخوردن بعد رضا با صدای تقریبا آروم گفت بهتری؟ فاطی ام كه اشك آروم از گوشه چشمش میومد رد گونش گفت آره ، رضا خوشو كشید بالا و آروم اون نصفه كیرش كه تو كون آبجیم بود و كشید بیرون روش لكه های خون دیده میشد قشنگ سوراخه تنگه فاطی شده بود اندازهء یه توپ هفت سنگ رضا با گوشه ملافه خون روی كیرشو پاك كرد یه تف دیگه انداخت روش سرشو گذاشت دمه سوراخ و تا وسط بعد به فاطی نگا كرد گفت حاضری اونم با تردید سرشو یه تكون داد و رضا آروم آروم میرفت جلو فاطیم ملافه رو چنگ میزد چشاشم از درد بسته بود هی پاهاشو سفت میكرد دردش میگرفت هی باز شل میكرد دیگه همینجوری رفت تا دسته بیله رضا تا ته جا شد تو كونش…

رضا دیگه تلمبه زدنو شروع كرده بود فاطیم ناله میکرد اولش آروم میزد ولی كم كم سرعت رضا زیاد شده بود فاطیم بعد از 2،3 دقیقه ناله هاش به آه اوهه با شهوت تبدیل شده بود، رضا هی می گفت چیكار داری میكنی؟ فاطی می گفت دارم كون میدم كون آكبند مو دارم به رضا جونم میدم كونمو دادم رضا جرش بده، رضا ام وحشی تر میشد هی میزد هی میگفت جنده كی تو؟ باز فاطی میگفت جندهء توم هروقت دوست داری میتونی بیای منو بكنی من ماله خودتم تا آخر دنیا هم كسم و جر دادی هم كونمو دیگه كیره هیچکی جوابمو نمیده باید همش بیای بکنیم، رضا دیگه میرفت 1 متر بالا میومد تلمبه میزد صدای روناشون تمام فضای اتاق كه هیچی فضای خونه رو پر كرده بود تو همون حین بود كه باز صدای جیغ فاطی رو شنیدم به خودم اومدو دیدم رعشه تمام جونشو گرفته رضا ام كيرشو در آورده و فاطی رو برگردونده داره یه سینشو میک میزنه یه دستشم رو اونیکی سینشه یه دسته دیگشم رو چوچوله فاطی و ماساژ میده و فاطیم همینجور داره میلرزه فهمیدم كه تازه ارضا شد ولی چه ارضا شدنی….بعد رضا گفت من خیلی خسته شدم پاشو بیا روش كه فاطی گفت به خدا هم كسم هم كونم زخم شده درد دارم خیلی با التماس و آه و ناله رضا قبول كرد كه فاطی باز شروع كرد به ساك زدن چه ساكی میزد خداییش كیرم دیگه تو شلوارم جا نمیشد خواستم جابجاش كنم یه مقدار از در فاصله گرفتم همینکه دستم خورد به كیرم آبم با فشار تو چند مرحله ریخت تو شرتم احساس میکردم یه لیوان آب ولرم تو شرتم ریختم دیگه بهش دست نزدم دوباره نزدیکه در شدم دیدم از رضا سره فاطی و گرفته فشار میده رو كیرش اونم كه از نصف بیشتر تو دهنش نمی رفت تو همون حالت هی اوق میزد از تمامه سوراخ های صورتش آب میومد از گوشه دهنش رو كیره رضا سرازیر بود از دماغش آب میومد از چشماش اشك میومد یهو رضا ولش كرد آبجیم چندتا نفس نفس زد گفت حیوونی مگه؟ خفه شدم رضا ام گفت اینجوری نمیاد باید باز بكنمت كه فاطی گفت دیگه نمیتونم واقعا دیگه ظرفیت ندارم

اینو میگفت كه بلند شد از روتخت اومد پائین من از ترس ریدم به خودم گفتم اگه تا الانم ندیده باشه منو الان دیگه میرسه بهم و رو در رو میشیم چندتا قدم عقبی اومدم كه صدای فاطی اومد با داد و بیداد میگفت ول كن دستمو عوضی بازومو شكوندی رضا ام گفت منو عصبانی نكن یهو صدای اینكه كسی به در بخوره اومد اول فكر كردم در بسته و فاطیو چسبونده به در رفتم كه نزدیكه در بشم و صدارو بهتر بشنوم كه متوجه شدم فاطیو به دره كمد دیواری چسبونده صورتش و دستاش روی در كمد دیواری بود موهاشو به صورت دم اسبی از پشت گرفته بود و پای راستشم در راستای بدنش همونجوری كه زانوشو به در چسبونده بود آورده بود بالا فقط یه قوس رو كمرش به شكل قمبل داشت كیرشم كه لامصب رادار داشت رفت رو كس آبجیم شرو كرد تلمبه زدن نه فاطی حرف میزد از ترسش نه رضا صداش در میومد فقط تمركزش رو تلمبه زدن بود 2،3 دقیقه زد كی دیدم كمرشو داره تا میكنه و سرعت زدنش داره كم میشه یهو تا ته فرو كرد كیرشو تو كس فاطی و نگه داشت فاطیم یه جیغ زد گفتم رحمش دیگه اینسری پاره شد كه دیدم گفت واس سوختم وااای سوختم نگو جیغش از آب كیره رضا بود رضا یه دقیقه وایساد تا كیرش شل شد خودش در اومد فاطی و ول كرد و به پشت افتاد رو تخت فاطیم پاش آروم آروم اومد پایین ولی همون حالت قمبل و داشت هنوز كه دیدم آبه رضا سرازیر شده از پاش داره میاد پایین

اگه خودم نمی دیدم باورم نمیشد كه یه آدم انقدر ازش آب بیاد انقدر زیاد بو كه از كس فاطی همینطور شرره كرده بود تا وسطای ساق پاش اومده بازم داشت میومد كه دیگه فاطی آروم آروم رو دو تا زانوش فرود اومد و به پهلو همونجا كنار تخت دراز كشید دیگه واقعا باید فرار میکردم و همینكارم كردم خیلی بی صدا نونا رو برداشتم و از در واحد زدم بیرون از خونه دور شدم حدود یه نیم ساعت بعد به آبجیم زنگ زدم با صدای گرفته گوشی رو برداشت گفت جونم هادی؟؟ گفتم آبجی خونه ای بیام نونارو گرفتم برات بیارم؟ گفت من حال ندارم داداش دارم میرم حموم درو باز میکنم بزار رو اوپن دستت درد نكنه داداش.رفتم نونارو گذاشتم یه نگاهی به اتاق خواب انداختم دیدم ملافه رو جمع كرده اتاق هنوز بوی آب كیر داغ میداد سریع برگشتم و اومدم خونه از اون موقع تا الانم خیلی اتفاقا افتاده كه اگه ببینم خوشتون امده اونارم یكی یكی مینویسم…

نوشته: هادی

بازدید 18,962

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

29 پاسخ به “گاییده شدن آبجی فاطی”

  1. زیادی کص گفتی هادی ، مگه فقط خواهر هادی باشه که از کون دادن خونی و پاره و … خوشش بیاد و ارضا هم بشه ، فقط کار خودت هادی .

  2. هادی جون کسشر گفتی و انتظار داری که مردم خوششون بیاداخه کصخل میخواهی تصور کنی و جق بزنی یا داستان بنویسی حداقل یه چیزی بنویس با عقل جور دربیادالان که ۱۶ سالته توی ۹۶۸ سالت بود اول اینکه یک بچه ۸ ساله نمیتونه اونقدر منتظر بمونه بک جاتازه وقتی تو ۸ سالت بود به جوش خودت میگفتی کیربعد با اون هم حشری میشدی هم اب ازت میومدعجب بابا

  3. تا حالا بی‌غیرت و بی ناموس شنیده بودم و الان با این داستان شناختم، خیلی بی شرفی

  4. احمق بی وجود هیچ کس از تجاوز خوشش نمیاد.شاشیدم تو وجود امثال شما که این مزخرفات فانتزیتونه

  5. دمت گرم هادی اسطوره غیرت و رشادت ممنونم که از کوس پاره آبجیت چند بیتی کصشر تفت دادی

  6. مطمئنم خودت کونی و بی غیرتی و چرت و پرت نوشتیکیر خر تو دهنتتو برق چشمای یارو رو از کجا دیدینفهم وقتی پشتش بتو بوده

  7. حر…و.مزاده بي.شر.ف اين تخمي تخيليه چيه ولد ز.ناپسره ب.يش.رف عرضه نداشت خاهرشو از دست وحشي نجات بده و بت وحشي بازيش شق كرد اولشو خوندم ديدم عنيه ادامه ندادم

  8. کدوم کسخلی کیری که رفته تو کون رو لیس میزنه یا براش ساک میزنه اخه؟تو پورنی که دیدی هم طرف میره اون کیر بی‌صاحبشو میشوره بعد میذارن دهن زنه کسخل!

  9. اقا رضا اقا رضا یادم باشه ماهم به شوفر اابجیمون اقااقا بگیم که مردم هم یلررکسر

  10. انسان که با همچین صحنه ای تحریک نمیشه حیوونم فکر نکنم تحریک بشه نمیدونم چی هستی اون خواهرتم اگه راست باشه انسان نیست وگرنه کسی مورد تجاوز قرار بگیره اونم به او صورت وحشیانه قطعا تحریک نمیشه و غیر از زجر چیز دیگه ای نصیبش نمیشه فکر کنم خوانوادتا چیز عجیبی هستید

  11. پس راه پیدا کردن سکس پارتنر تجاوزهتوی داستانی بکن تو به هر کی تجاوز کردن وسطش لذت برده گفته جون تو همیشه بیا منو بکن:))

  12. احمق یارو داره به خواهرت تجاوز میکنه تو راس کردی؟! اسرائیل جان زودتر بزن تموم شه!

  13. با اختلاف کسشعر ترین داستان بکن تو بود. نمیدونم اینایی که لایک کردن چه جور موجوداتی هستن

  14. خیلی دیوس و بی غیرتی کسکش حیوناهم باشند یه شاخی به طرف میزنند. تویه کونی. ترسیدی رضا کونت بزاره. کونت میزاشت بهتر بود که کس آبجیت رو بیگناه بدرانه، کیر عالم تو کونت، که تازه چشم داشتی اقا رضا به تو هم تعارف بزنه🤣🤣🤣🤮🤮🤮

  15. واقعا چقدر روان طرف داغونه که با دیدن تجاوز اونم به خواهرش تحریک بشه خیلی ها انحراف جنسی دارند از جمله خود من ولی این دیگه خیلی روانپریشی هستواقعا مملکت داره کجا میرهآخه این همه لایک … و بیاد بشه خط اول ؟؟؟؟/

  16. هادی، خلاصه بگم، حرف دل خیلیا هم بگم، شور بیغیرتی رو در اوردی، واقعا میگم هرچی بگم بازم کمه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید