من سامانم۳۰ تهران اما بیبی فیسم سعی میکنم هم همیشه به خودم برسم. وضع مالیمم بدک نیست. من یه دختر دایی دارم اسمش فاطمه یه دختر کلاس ششم یا هفتم بترکونه ۱۳سالشه
نگو این رو من کراش بوده من خبر نداشتم، اگر میدونستم که سریع توی نطفه خفه میکردمش اما این کش پیدا کرد. وگرنه کی میخواد با خانواده دایی حسن من خون و خون ریزی و جمع کنه یا خدا اینا هم مذهبی، فاطمه دخترش وجدانا تا حالا اندامشو درست ندیده بودم که گویا گوشت تولید میکنه خخخ. تا شد و ما رفتیم سمت قشم خونه ی اون یکی دایی ام که خیلی سال زندگیش قشم. من و دایی ام اینا و اون یکی خالم همگی. من همیشه میدیدم که این بچه خیلی سمت من میاد مثلا همیشه با چادر اما جلدی من مانتو بود یا وقتی مادر پدرش نبودن بهم دست میداد یا شوخی میکرد اما جلوی اونا نه
اما متوجه نشدم. تا اینکه این سفر گویا سفر تعیین کننده ای بوده. ما اونجا که بودیم دختر دایی ام منو کشید کنار گفت سامان این دختره دایی حسن. فاطمه زهرا روت کراش زده ها. گفتم برو بیخیال. گفت حالا ببین کی گفتم فریاد میزنه.
من زیاد محل ندادم تا اینکه قرار بود بریم ساحل تفریح. فاطمه یه بهونه جور کرد اومد توی ماشین من . ما رسیدیم و من دیدم این دختر هی بدجور نگاه میکنه کلا نگاهش رو منه انگار خبریه تا اینکه وقتی رفتم تو ماشین سیگارمو بردارم یهو دیدم اومد از کنار چادرش یه کاغذ انداخت و عین موشک در رفت. من برداشتم دیدم بعللللله کلی نامه عاشقانه نوشته که تو بهترین پسری که دیدم تو خوبی من آرزوم اینه که همسرتو بشم و این چیزا. کلی خندم گرفت خواستم پاره کنم اما یه عکس ازش گرفتم بعد با همون فندک که سیگارمو روشن کردم سوزوندمش
من واااااقعا تو نخش نبودم چون بچه بود. من تا دیروز بهش میگفتم تربچه بعد این واسم فاز زلیخا گرفته بود اخه
اون روز گذشت. فاطمه هم هی نگاهم میکرد من هیچی نگفتم. رفته بودیم خونه من تو حیاط بودم شب داشتم تو عالم خودم داشتم توی گوشی ام بازی میکردم که دیدم فاطمه اومد یهو گفت چرا جوابمو ندادی مگه چی گفتم. برگشتم نگاش کردم گفتم تو اصلا میدونی ازدواج چیه تو اصلا میدونی روابط بین زن مرد چیه که داری اینا و میگی!؟ گفت اره میدونم. گفتم برو بچه تا نرفتم به بابات نگفتم بدو برو. یکم مکث کرد برگشت گفت من عاشقتم اگر تو بهم نگی بچه من ثابت میکنم که بچه نیستم. بغض کرد و رفت
منم توجه نکردم و گذشت. دو شب بعد داییم اینا و خالم و مادرم اینا رفتن خونه یکی از اشناهای زنه اون دایی ام
و الکی الکی موندنی شدن. من جریان نامه و حرفارو به اون یکی دختر داییم گفته بودم درجریان بود . فاطمه زهرا هم چشم باباش دور دیده بود هی چشم تو چشم میکرد یا میرفت چای بیاورد و خودشیرینی می کرد. اون یکی دختر داییم اسمش مهتاب یواشکی گفت گناه داره باهاش بد برخورد نکن. کار به جایی کشید که میوه پوست کند بماند که زیر لب چقدر خندیدم. اخر شب شد و فاطمه زهرا جاش تو اتاق انداختن. مهتاب هم که اتاق خودش، منم ولو جلوی تلویزیون پیگیر فوتبال دیدن و قلیون کشیدن. تا اینکه اون اتفاق افتاد. من فندکم خراب شد بود. قلیون هم که هرچی بکشی به ادم سیگاری نمیچسبه. رفتم تو اتاق از توی کیفم یه فندک بردارم. اروم در وا کردم که بیدار نشه. رفتم جلوتر چشمم خورد به این دختر. یعنی برگم ریخت این توی این سن چجوری اینقدر کون داره اخه. پاهای درشت و گوشتالو. کون گرد و قلمبه. بلوزشم بالا رفته بود شکمش مشخص بود عین برف بود. آقا خدا شاهده ناخواسته وایسادم نگاه کردم. کنجکاو شدم. اروم با دست مابقی پتو زدم کنار که کامل ببینم. به خودم اومدم دیدم نشستم بالا سرش دارم نگاه میکنم اونم خواب بود. من همیشه فکر میکردم از این دخترای گردالوی بی ریخت هیکلش و فقط لپ صورتش بامزه ست
کرمکی شدم. خواستم لمس کنم.آروم رو بدنش دست کشیدم نفهمیدم کی کیرم شق شد بود. نرم بودا نررررررم. تیشرت شو یواشکی یکم کنار زدم شکمش کلا مشخص شد. اولین بار بود بدن این بچه و می دیدم من. کنجکاو شدم که شلوارشو یکم بدم پایین کونشو ببینم. چند دقیقه اروم لبه شلوارشو گرفتم که بدم پایین اما از بس گوشتی یود اصلا امکان نداشت. گفتم به جهنم ولش کن. می خواستم بلند شم برم. که صداشو شنیدم اروم گفت اگر میخوای تنمو ببینی من حرفی ندارم
من یخ کردم وجدانا. هنگ کردم. سکوت کردم، نور اتاق جوری بود که انگار روشنه
بهم گفت اگر بزارم ببینی باورت میشه که دوست دارم. با سر ناخواسته اشاره کردم که اره. نمیدونستم چی درسته فقط سر کنجکاوی و شهوت میخواستم ببینم اخه کلا تا حالا تصورم چیز دیگه ای بود. با خودم میگفتم آخه این بچه با دوازده سیزده سال سن چرا دایی ما چادر کرده تنش، اما می دیدم که واقعا طلایی بوده. دیدم خودش شلوارشو تا زانو کشید پایین. من دروغ نگم. کیرم زیر گلوم بود. از دهنم پرید گفتم شرتتم بکش پایین. نگاهم کرد فکر کردم چیزی میگه. اما برگشت شورتشو هم داد پایین. پاهاشو جمع کرد به پهلو سمت من. روشو کرد بود اونور دست کشیدم روش واااای که چه چیزی بود سفیییییییید ها یعنی رگاش مشخص بود حتی. از نرمی انگار که بادکنک و ابگرم پر کردی. اون لحظه شهوت داشت جرم میداد منم که خیلی وقت بود حتی لمس نکرده بودم دختری رو
نازش کردم. سرمو بردم اونور دیدم دستش گذاشته رو کسش
اروم گفتم دستت بردار . منو مظلومانه نگاه کرد گفت خب این نه. نمیدونم چرا اون لحظه عوضی شدم. گفتم یا ببینم یا دیگه حرف باهام نزن. دستشو برداشت. ی کس تپلوی آکبند و پر پرز های فابریکی
دست میکشیدم رو تنش، داشتم کس کونشو نکاه میکردم که گفت میشه یه دونه بوست کنم؟؟ نگاهش کردم. طفلی اونم هنگ بود. گفتم به شرطی که سینتو هم ببینم. هیچی نگفت. تیشرت و درآورد. یه سینه گوگولی خوشگل نازززز، دست زدم. آروم مالیدم. گفتم حالا بوس کن. لبشو مکیدم. من خدایش بگم اون لحظه دیگه خودم نبودم خدا شاهده قشنگ مشخص بود که فاطمه هم هول کرده هم ترسیده هم دلش میخواد من باشم هم نگران خلاصه که عین اسفند رو آتیش بود دست کشیدم رو کونش. با دستم اومدم باز کنم. دستش گذاشت رو دستم که مثلا نکنم. یه چپ چپ نگاهش کردم دستش کشید. رو شکم خوابوندمش عجب کوووون گنده و خوبی، وا کردم یه سوراخ ناز دیدم سرخ. اون از خجالت داشت میمرد. اینقدر خوشگل بود که نمیدونم چرا. اب دهن انداختم رو سوراخ بچه
هول شد گفت میخوای چکار کنی. گفت تو دراز بکش، گفت نه لطفا
منم که دیگه هیچی جز سوراخ اشو نمیدیدم. گفتم زنه من بخوای بشی باید بتونی کیر منو توی این کونت همشو تحمل کنی. میتونی؟؟؟ نگاهم کرد گفت اگر تحمل کنم با من عروسی میکنی؟ گفتم آره اما یکی دو سال دیگه و بابات راضی کنی اره
گفت قول میدم که راضی کنم. گفتم پس دراز بکش
لاشو کردم. دیگه خون به مغزم نرسید. سرمو گذاشتم لای کونش حالا نخوررر کی بخور از بس خوشگلم خوشمزه بود. اونم عین مار به خودش میپیچید. از بس رون و. کون گنده بود به زور نفس میکشیدم. زبونم و بردم سمت کسش، سومین لیس به چهارمی نکشید بود که دهنم خیسسسسس شدا پای راستش عین ویبره میزد. نفس نفس میزد هی. منم سو استفاده کردم محکم تر لیس زدم
تا خالی شه. لغزش پا شدم بلندش کردم گفتم خوبی؟؟؟ بغلم کرد اشک میریخت ها. میگفت دوستت دارم عاشقتم. خیلی خوبی. دلم میخواد زن تو شم
یکم اروم شد گفتم اروم باش مهتاب نفهمه. دوباره خوابوندمش دو تا بالش گذاشتم زیرش. دیدم چیزی نیست. یواشکی رفتم بیرون از توی آشپزخونه ی کم روغن جامد برداشتم
برگشتم لاش وا کردم روغن جامد ردم. با انگشت. دادم داخل. تا خواست اخ اوخ کنه گفتم امشب باید ثابت کنی که میتونی زنم باشی. گفت باشه، یکم انگشت کردم. سر کیرمو گذاشتم لای کونش تا میخواستم فشار بدم تقققق لیز میخورد
تا اینکه گفتم داگ استایل شد. گفتم تا میتونی سرتو رو زمین نگه دار کونتو سمت من خم کن. سرشو گذاشتم یکم ور رفتم. تا یکم گیر کرد دیگه ول نکردم. سرشو فشار دادم اووووف خدایا چه چیزیه این بچه. حس میکردم کیرم داره سرش له میشه. بال بال میزد اما خیمه زدم روش نگهش داشتم هی گفتم داد نزن. سرشو جا دادم. چه صدایی داددددد. شلللق. انگار سکه ی تلفن سکه ای بود
انگار که رفت تو بهشت. سرکیرم داااغ تحت فششششار شدید. خیمه زدم روش همونجوری دمر خوابوندمش هی در گوشش گفتم داد نزن. اشکش می ریخت
منم لامصب حشری تر میشدم. دم گوشش میگفتم عشقم خانمم. اونم وسط گریه هاش آروم میگفت جانم
دراز کشیدم روش، بازی میدادم. تا سفت می خواست کنه نیشگون. کونش جوری بود که فقط سر کیرم توش بود. من خوابیدم روش کیرم غیب شد. از بس حجم داشت لپای کوتش ولی در عوض نرررررم. هول میدادی پهن میشد زیرت
رو ابرها بودم من. اروم اروم بازی میدادم. هی سینشو میمالیدم. لبشو میخوردم بچه اگر کسشم میخاستم میداد. لبشو میخوردم و یواش هول میدادم. دردش میومد من نگهش میداشتم. اینقدر تکرار کرررردم که یه مقداری از کیرم رفت. و عقب جلو میکردم سه وچهارسانتی از کیرم و حس میکزدم که توی سوراخ کونشه. همش میگفت که دارم میمیرم چقدرش مونده. گفتم تحمل کن عشقم. ببین دستش ویبره گذاشت از درد. صورت تپلی و سفیذش سرخ بود انکار لبو
میدونستم اگر در بیارم دیگه نمیتونم بکنم توش از طرفی هم اینقدر خوب بود که هر لحظه ممکن بود ابم بیاد. دلمو زدم به دریا. گفتم پنج دقیقه تحمل کن. گفت باشه. گفتم فقط شل کن و ساکت اکرم خاسنی جیغ بزنی توی بالش
چسبیدم بهش، با دستام لپای کونشو از هم جدا کردم. فشار دادم. هی تلمبه اروم و یه فشار. صدای تو رفتنش میومد. فاطمه هم بالش گاز زذه بود دیگه اشک نبود داشت گریه میکرد. گفتم گریه کن جیغ بزن اما تو بالش، هییییی تو تر کردم خودم که نمی دیدم چقدرش کردم. دید نذاشتم منتظر بودم تخمم بچسبه. یه جا با صورت اشک آلود گفت بخدا به امام حسین دیگه نمیتونم. التماس میکرد بچه. دلمم میسوخت خدایی که دیگه یه فشار خوب دادم راحت شدم. تخمم چسبید بهش. قارت صدا ذاد. دست پا میزد. منم دیدم باید بجنبم. بغلش کردم و بوسش میکردم و تلمبه میزدم. هی که لیز تر میشد. منم سرعت دادم. نفس نفس میزدم. حرارت توی کونش یه طرف. انکار یه ادم هیکلی دستشو چرب کرده کیرتو فشار میده. شهوت رو هزار بودددم… لذت میبردم. تو عمرم کون اینجوری نکرده بودم. اونم این سن. جای دخترم بود. داشت کم. کم آبم میومد سینشو میچلوندم. شلخ شلخ صدا میداد. اژ ته دل بهش میگفتم جوون. بدنشو قفل کردم زیرم. داشت ابم میومد
دم گوشش گفتم نمیدونم چی میخوای فکر کنی شوهرتم. عشقتم اصلا تجاوز کارم. یک دقیقه مردددی هم تحمل کن
با چشم گریون. سرشو به نشونه تایید تکون داد. بالشو کردم دهنش، گفتم گاز بگیر، یهترین یک دقیقه من بود. کیرمو میکشیدم عقب میکردم ته کونش، تازه راش وا شد بود. حس میکزدم کیرمو که راه وا شده. تندتر میکردمش، دیدم با پا میزنه زمین. پامو گذاشتم رو پاش، دوتا دستشو از مچ با دستام گرفتم لبمم چسبوندم به لبش، قبلش خدایی حتی گفت ببخشید عشقم. فقططططط تلمبه میزدم وااای که بهترین کون زندگی من بود چشمم بستم تا صورتشو نبینم که عین ابر بهار گریه میکرد. لحظه اخر یه جوری از ته دلللللم میکردم که لحظه آبم اومد انگار قلبم پرید بیرون
کیرمو تا دسته فشار ررررررزز. بال بال میزد طفلی، با فشارررر ابمو ریختم انتهای روده ی بچه. یعنی من خاموش ششششدم دو سه دقیقه گذشت. تازه خون رسید به مغزم، اروم از کونش در اوردم
هیچی هم نبود ی دستمال جیبی داشتم. گذاشتم در کوتش، با انگست یکم دادم داخل ک نریزه بیرون
بوسش کردم. گفتم پاشو، پاشدم دیدم چیکار کردم. اوه اوه. همه چی بهم ریخته. بجای اینکه حرف بزنه. هق هق میکرد. بغلش کردم گفتم تموم شد. یکم گریه کرد. بعد کمکش کردم شلوارشو دادم بالا. لباس پوشیدم. بهم گفت دیدی تونستم. من لال شدم. گفت پس میتونم زنت باشم. من گفتم حاجی من چه گهی بخورم. یهو گفتم یه بار نیست که زنم شی هر شب اینجوری میکنمت. گفت باشه. من نمیدونستم چی بگم گفتم که یه بار نمیشه که. بعدا دوسه بار دیگه کون و باید اساسی بکنم ببینم چطوره اینجا ک نمیشد کاری کرد درست
بهم گفت باشه عشقم
من ریدم خدایی گفتم الان چجوری میخوای جمعش کنی
حشری شدی حالا بیا جمعش کن
یواشکی بردمش سرویس و خوابیدم، و بعدا برگشتیم خونه مون. به خیال اینکه بخیر گذشت. که بعدا مهتاب توی اینستا بهم گفت آقای زرنگ من اون شب همشو شنیدم. حتی دیدم از لبه در که بچه و چکار کردی.
فقط تونستم بگم تورو خدا به کسی نگی
گفت نمیگم اما خرس گنده چه خبرت بود صدای تلمبه زدن تو هق هق های فاطمه قشنگ تو خونه بود.
گفتم شرمنده یهو شد. گفت احمق نمیگی بچه جر میخوره؟ من بجای اون دردم گرفت. به روت نیاوردم که خجالت نکشیم هممون
گفتم ببخشید حواسم هست. که آخر سر گفت احتیاط کن. کم سن ساله چیزی نشه
بعد اون ماجرا دروغگو سگه. چهار مرتبه دیگه کردمش. و خدا خیلی دوسم داشت. که نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای توی دعا ها توی هیئت یا هرجا سخنرانی کرده. این پشیمون شد از سکس، و گفت یا ازدواج یا دیگه نمیدم
منم بهونه. کردم که از کون بکنیم تا ۱۵یا۱۶سالگیت
اون موقع حالا ببینیم دایی تورو شوهر میده یا نه
که اون گفت نه نمیخوام. منم از خداخواسته فرار
در مجموع پنج بار آنال داشتم، که خدایی میگم درسته جزقله بچه ست. اما جورررری شیره منو کشید. جوری این بشر کیس من بود که خداوکیلی به ازدواج هم فکر کرده بودم
این خاطره من بود. که تخم نکردم جایی بگم تا حالا
نوشته: سامان
19 پاسخ به “کون بزرگ دختر دایی کوچولو تسخیرم کرد”
راست و دروغش رو نمیدونم …ولی قشنگ نوشتی.خوشم امد
کاش منم اینجوری داشتم
شک نکن یکی اینطوری دخترتو یا زنتو میکنه
پدوفیلیا ممنوع .
از تجاوز به بچه متنفرمشماها چجور حیوان هایی هستید دیگه
@elibanoojooni بیا الان داشته باش 😈😈
با اینکه پدوفیل کار کثیفیهولی به گرایشه کاریشم نمیشه کرداز هر کسی هم که این گرایش داره خواهش میکنم تا میتونه سرکوبش کنه که واقعا خیلی کار کثیف و ناجوریه که هیچ قشم جامعه ای حتی کشور هایه خارجی هم نمیتونن باهاش کنار بیان
کلا نامردینامردی از دزدی و کلاهبرداری و هر چه بدی هاس بدتره
حیوان وحشی
عالی بود و از دل اومده بودبه دل هم نشست
اون يكي دختر خاله رو ميمزدب
نمی دونم راست بود یادروغ ولی شیوه نگارش وبیان داستان خوب بود منم آنال سکس رو دوست دارم ،به شرطی که کون طرف بزرگ وسفید باشه
آقا چخبره اینجا ، چرا باید اصلا داستانی که محتواش سکس و سوء استفاده از فرد زیر سن قانونیه منتشر شه مگه سر در این خراب شده نزده زیر 18 ممنوعانگار رو شیشه مغازت بزنی سیگار کشیدن ممنوع خودت پشت دخل بشینی دود کردن
اگ دروغ بود ک هیچی ولی راست باشه ۱۰۰ درصد مادر یا دخترت گاییده میشه بهزودی
دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید
کاری به درست و غلط بودن کارت ندارمنصفه همینایی هم که میان فحش میدن و میگن بده و پدوفیله و فلان ، اگر خودشون توی همچین موقعیتی قرار بگیرن مطمعنا اون بچه رو به چشماشون میکشن و با ذوق و شوق میکننشولی خب خوب نوشته بودی و تصویر سازیت خوب بود 👍
فکر کنم همون که دید و شنید باید بکنی😂😂😂
اوف آره منم تجربه کردم بعضی از این دختر کم سن ها از یه پورت استار کون بهتر دارن
تاوان داره .تاوان