کون برفی (۲)

سلام خدمت کاربرای بکن تو
اول از همه بابت استقبالتون تشکر میکنم چون فکر نمیکردم داستان زندگیم منتشر بشه و خیلی یهویی دیدم منتظر شده! از همه از دوستان بابت ایرادات املایی معذرت خواهی میکنم امیدوارم دیگ تکرار نشه
نکنه دوم اینکه دوستان من داخل داستانم ذکر کردم که خیلی از رابطه هام در دوران ۱۸/۱۹ سالگی از روی اجبار بود چون پدر مادری نداشتم و کسی از من حمایت نمی کرد اما همون ها رو من تاثیر زیادی گذاشت و به نوعی باعث شکل گیری بعضی گرایشات مختلف مثل تنوع طلبی در من شد
در کل الان که برای شما مینویسم شرایط بهتری دارم و مبتلا به هیچ بیماری جنسی و مقاربتی هم نیستم بریم برای ادامه…

توسط قربان با مرتضی آشنا شدم و قرار شد منو به مشهد ببره تا بتونم کار های دانشگاهم رو انجام بدم اونم همون اول فهمیده بود که یه کون مفت به تورش خورده و داشت با دمش گردو میشکست
از مشخصات مرتضی بگم حدودا چهل سالش بود سرش کاملا تیغ کشید بود و یه ریش بلند کله قندی جو گندمی داشت
قدش بلند بود شاید حدود دو متر و نسبت به قدش هیکل نرمالی داشت جز شکمش که بزرگ بود چهره مردونه و گیرایی داشت و به شدت شوخ طبع بود
قبل حرکت ازش خواستم دستشویی برم دستشویی و اونم منو برد تا کارامو تکمیل کنم و خودمو حسابی شستم و مرتب کردم آبی به سر و صورتم زدم و اومدم گویا باید عجله میکردم چون ماشین مرتضی باید پایانه رو ترک می‌کرد
یه ماشین قرمز رنگ تو سیس و اندازه و ماشین قربان داشت اما فوق العاده تمیز و مرتب بود شیشه ها دودی و همه چی چیز خیلی منظم و دقیق بود
یکی دو بار توی مسیر همکاراش براش سوت کشیدن که اونم با سوت جواب میداد و میخندید یه جورایی دیگه انگشت نما شدم اما فکرهای مهم تری ذهنم رو درگیر کرده بود
اینکه بتونم تو مشهد کارامو انجام بدم یا نه!
سوار ماشین که شدیم
بیشتر از همدیگه حرف زدیم مثلا فهمیدم ۴۴ سالشه مجرده همسرش به خاطر سرطان مرده دوتا دختر داره که جفتشون شوهر کردن اصالتا مال یکی از شهر های کورد نشینه و اینکه اصلا به کار کردن نیاز نداره و صرفا چون حوصلش سر میره این کارو انجام میده
منم داستانم رو تعریف کردم اولش ناراحت شد و گفت بگو ببینم راستش رو بگو از رو ناچاری کون میدی یا خودتم خوشت میاد؟
منم بعد یه مکث گفتم خودمم خوشم میاد!
اونم گفت با من اکی؟منم گفتم اره
که گفت پس خوبه میتونیم کنار بیاییم
کم کم ظهر و عصر رو رد کرده بودیم و منم یا خواب بودم یا با گوشی ور میرفتم و مرتضی هم عین خیالش نبود تا آخر شب شد و ماشین رو برا استراحت کنار زد و گفت این مسیر خیلی خطرناک بقیش بماند برای فردا
به همراهش از ماشین پیاده شدم دست و رومو شستم
اونم مشغول شاشیدن شد
تو همون تاریکی که کیرش رو دیدم پشمام ریخت
یه کیر دراز و کلفت!
بزرگ ترین کیری که تاحالا دیده بودم داشتم نگاه میکردم و اونم متوجه شده بود رو به من برگشت و کیرشو که خواب بود مثل طناب میچرخوند!
خنده ای کرد و گفت چیه؟ ترسیدی؟یا خوشت اومده؟
منم گفتم جفتش
یکم نزدیک تر شدم و با دقت بیشتری نگاه میکردم
کیرش کاملا خواب بود اما در همون حال شاید ۱۲/۱۳ سانت طولش بود و بسیار کلفت بود حیف که متر نداشتم دقیق اندازه بگیرم !
تا حالا به همچین نره خری نداده بودم!
اون مشغول شستن کیرش شد و منم خواستم دستشویی کنم
وقتی دول منو دید گفت ای وای
چرا هیچی ندارییییییییی
و بلند تو تاریکی اون بیابون خندید
بعد اون بهش گفتم دستشویی بزرگ دارم اونم منو برد پشت ماشین وسط بیابون کارمو کردم و خودشم روش اونور بود حسابی خودمو شستم وقتی سوار شدیم کونمو ی مالشی داد که باعث شد درجا دولم سیخ بشه!
فضای خوبی پشت ماشین بود برا همین کنار هم خوابیدیم
شاید یکی دو ساعت بغل هم بودین ولی انگار نه انگار!
دست آخر یکم با کونم به پشت فشار آوردم که دستش رو روی دولم حس کردم!
بلند گفت ای دیوث تو‌میخوای منو بکنی یا من تورو؟
شورت و شلوار منو کشید پایین و شروع کرد از من تعریف کردن و هی می پرسید چی میخوای؟ اینجا چیکار میکنی؟
منم چون از صب ارضا نشده بودم گفتم کیییر میخوام
اومدم بهت کون بدم تورو خدا منو بکننننن!!!
قربان نتونست آتیشمو بخوابونه تو رو خدا حالمو خوب کن!
اونم انگار حشری شده باشه در حال مالش من بود که یهو دیدم با اون حجم از ریش دودول و تخمام رو یجا کرد تو دهنش!!!
وصف پذیر نیست که از لذتش بگم ولی اولین بارم بود و اونم با تمام وجود در حال میک زدن و لیسیدن بود
یکم بعد برم گردوند و سوراخم رو خورد که انگار تو فضا بودم سوراخم نبض میزد و اونم اخ و اوف می‌کرد
به جرات پر سر و صدا ترین فاعل من اون بود
تقریبا نیم ساعتی مشغول خوردن و لیسیدن بخش های مختلف بدنم بود که لباسا خودشو هم در آورد
خیلی جالب بود ! جز ساق پاس و بالای کیرش و البته زیر بغل هاش که مقدار بسیار کمی مو داشت
کل بدنش بی مو و کوسه بود!!!
اولش فکر کردم زده اما فهمیدم اصلا مو نداره!
تو‌همون حالت که خوابیده بودم اومد و کیرش که حالا تیر آهن شده بود گذاشت دهنم
تمام فضای دهنم پر شده بود اما یه ولع در وجودم بود که میخواستم تمام کیرشم بخورم!
و تمامش رو خوردم!
چشمام داشت از جاش در میومد فشار زیادی تو گلوم بود و اصن برا خودم که ب زور برای بقیه حلقی ساک میزدم جا دادن این کیر بزرگ تو دهنم قابل باور نبود!!!
مرتضی اصلا حواسش نبود و فقط داشت حال می‌کرد و لحظه ای که فهمیدم دماغم به زیر شکمش خورده
فورا کیرشم کشید بیرون و با ترس هیجان بهم نگاه کرد!
شاید فکر می‌کرد از کنترل خارج شده و منو خفه کرده!
اما وقتی گفتم بازم میخوام همون روند تکرار شد
کیرش ته حلقم و فشار و فشار!
یکم بعد کیرشو کشید بیرون
قمبل کرد و گفت سوراخم رو بخور!
اولین بار بود و منم تعجب کردم اما وقتی دیدم چقدر کونش صاف تمیزه بی اختیار زبونمو رو سوراخش فشار دادم!
با دستشو سرمو محکم فشار میداد و چقدر برام لذت بخش بود این حد از بی بند و باری!
بعدا که دقت کردم متوجه شدم این کون کاملا آکبند!
چنان حلقه تنگی داشت که مطمئنم حتی چوب شور هم تو‌کون این مرد نرفته
بدن و خوری مالش شاید یک ساعت بطول انجامید و من تند تند ازم پیشاب میرفت و تا حالا همچین سکس طولانی نداشتم!
یکم بعد بهم گفت قمبل کنم و بعدش خودش از کمد گوشه کابین یه تیوپ روان کننده و یه عدد کاندوم برداشت
روان کننده رو رو سوراخم زد و تند تند انگشتم می‌کرد و هر از گاهی کیرشم یه سوراخم میمالید که آخر سر با فریاد گفتم
بکن دیگه!!!
اونم یه جون بلند کشید
کاندوم رو به کیرش زد و شروع کرد به فتح کونم
کونم قبلا کیر خورده بود اما نه در این حد
از طرفی خیلی حشری بودم و کونم باز شده بود و انگشت ها و روان کننده کار خودشو کرده بود
با یکم سختی کیرشو تا خایه تو کونم جا داد!
فشار زیادی رو تحمل میکردم اما لذت فراوانی همراه با درد روم بود!
اونم شروع کرد به تلمبه زدن!
حالا نکن کی بکن
مث اون اوایل که کون دادن رو شروع کردم و زیر دلم درد می گرفت بازم اون درد رو تجربه میکردم اما فشار و لذتی داشتم تجربه میکردم وصف پذیر نبود
دیگه خیلی بلند و از ته دل جیغ میزدم و مرتضی هم فریاد میزد و فحش های رکیک میداد
کونی، اوبنه ای
ابجیتو گاییدم. کیرم تو کون تنگت
اره جیغ بزن
کصکش کونی
اره دارم میگامتتتتت
سر جمع شاید ده پونزده تا تلمبه زد
و آخری رو بی رحمانه محکم و سنگین کوبید و ارضا شد و روم دراز کشید
درد فشار لذت همش باعث شد دول فندقیم منفجر بشه و چنان آبی ازم بره که تاحالا ندیده بودم!

یکم بعد خواستم از روم بلند شه اونم کم کم بلند شد و کیرشو در آورد
با در اومدن کیرش هم یه صدای بلند از من در رفت و هم یه درد خفیفی توی دلم حس کردم!
این بهترین سکس زندگیم بود
مرتضی هنوز گیج بود اما می گفت
تا حالا انقدر زود آبم نیومده بود!
چقدر تو خوش سکسی دهن گاییده!
یکم بعد جم و جور کردیم دوباره رفتیم بیرون خودمون رو شستیم و من یه دردی توی دلم حس میکردم
اما موقع خواب ک رسید به سرعت خوابم برد
تقریبا ساعت ۱ بود که بیدار شدم تقریبا رسیده بودیم و اما من همچنان خسته بودم
یکی دو ساعت بعد از مرتضی تشکر کردم و گفت سه روز دیگه برمیگرده تهران و اگه خواستم باهاش برم
منم بدم نمیومد شب قبلش واقعا حال کرده بودم
برا همین شماره رد و بدل کردیم
مرتضی هم موقع رفتن پنج تا تراول صدی خشک توی دستم گذاشت که خیلی تشکر کردم و بعد یه خداحافظی صمیمی به دنبال یه مسافر خونه گشتم چون دیگ از ساعت اداری دانشگاه ها گذشته بود
ادامه دارد….

نوشته: کون سفید

راننده

بازدید 17,992

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “کون برفی (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید