چوب شور

این یک داستان است واقعی نیست

صدای سوز سرما از درز درب قدیمی اتاق فضای اتاق رو پر کرده بود ساعت بیدار باش بود . باید برای مراسم صبحگاه بلند میشدم و وسایل کار رو مهیا میکردم .
صدای خروپف ابرام هم خدمتی
بعد جور روی اعصابم بود ولی چاره ای نبود اون نسبت به من ارشد تر بود نمی تونستم زیاد گیر بدم
خلاصه بلند شدم لباس پوشیدم و درهای ستاد رو باز کردم و تو همین زمان جعفر آبدارچی ستاد اومد جعفر یه سرباز صفر شش ماه خدمت بود که بعد ترخیص رمضون داده بودن ستاد برای کارهای آبدارخانه و گرفتن غذا و شستن ظرفها طبق معمول پشت میز صبحونه نشسته بودم هم زودتر چای و صبحانه رو بخورم و دستور صبحگاه رو اماده کنم .
به جعفر گفتم زود باش اش خور یه چای بده بخوریم کلی کار دارم
گفت چشم سر گروهبان نمیدونم چرا فیتله سماور هی خاموش میشه . گفتم وقتی شبا برای راحتی خودت یکسره روشنه همینه زود به زود فیتیله تموم میشه
همینطور که پشت اش به من بود و خم شده بود هی کبریت میکشید که سماور رو روشن کنه توجه ام به کون شاسی دار جعفر جلب شد و مغزم یه فرمان بشمار ۳ به کیرم داد و یه تکونی خورد همینطور که پشت به من بود بلند شدم اروم از پشت مثلا با حالت عصبانی خودمو ناخودآگاه چسبوندم بهش و گفتم بده من بابا عرضه یه روشن کردن سماور هم نداری و در همین حین کیرم رو که حالا نیم خیز شده بود مالیدم به کونش که با یه حالت دخترونه گفت جون من اذیت نکن سر گروهبان خودم درست میکنم
که یک دفعه سر کله ابرام پیدا شد گفت چکار میکنید چای داریم جناب سروان گفت تا نیم ساعت دیگه سرهنگ میاد خلاصه سماور روشن شد و مراسم صبحگاه تموم شد و همه شروع کردن به گرفتن برگه های مرخصی آخر هفته خداحافظی این هفته نوبت من بود شیفت باشم و ابرام و چند تا دیگه از پرسنل همه رفتن ومن موندم و جعفر که داشت تمیز کاری . تی کشیدن و …‌ مشغول بود . منم توی دفتر داشتم کارهای عقب افتاده رو انجام میدم یکدفعه فکری به ذهنم رسید رفتم تو بایگانی و پرونده جعفر رو اوردم دفتر خودم درارو بستم و شروع کردم خوندن صفحات اول مشخصات و برگه اعزام و غیره بود ولی وسط پرونده یه پاکت بود که آرم عقیدتی سیاسی داشت و یک نامه داخلش بود یعنی عمدا اینطور بایگانی کرده بودن کسی زیاد متوجه نشه کلیپس باز کردم و نامه رو باز کردم بله آقا جعفر ما یک مفعول هست و تو همین مدت شش ماه از کون دادن به فرمانده گروهان و منشی اسلحه خونه پاس پخش برجک نگهبانی به همه یه دل سیر کون داده و دست آخر هم با ده ما اضافه خدمت یگان اش رو عوض کرده بودن و فرستنده بودن برای ما خلاصه پرونده رو گذاشتم دوباره بایگانی رفتم سراغ جعفر دیدم داره اتاق سرهنگ رو تی میکشه بهش گفتم چقدر کارت طول میکشه گفت تا یک ساعت دیگه تموم میشه گفتم چقدر عرق کردی بعدش برو حموم پادگان دوش بگیر
گفت سر گروهبان حموم پادگان موتور خونش خرابه گفتن تا دوسه روز دیگه کار داره گفتم خیلی خوب خواستی بری من تو اتاق استراحت هستم خبر بده برو گفت چشم
تو دلم گفتم این اهوی خرامان رو امروز نکنم از کفم رفته کیرم هم بد جور هی بی قراری میکرد تمام درها رو قفل کردم و رفتم اتاق استراحت ابرام چون بچه همون منطقه پادگان بود با همه اشنا بود و دژبانی کاری با هاش نداشت برای همین همیشه عرق و شراب داشتیم رفتم زیر تخت ابرام یک لیوان پر شراب ریختم و رفتم بالا تو حال خودم بودم داشتم برای کون جعفر پوزیشن طراحی میکردم که با صدای جعفر به خودم اومدم که میگفت سر گروهبان کارم تموم شده در قفله باز میکنی من برم رفتم بیرون دیدم کلی خسته شده بنده خدا گفتم حالا بیا یه قهوه برات درست کنم بهت بدم بخور خستگی بگیر بعد برو تشکر کرد اومد ابدارخونه منم یه کافی فوری براش درست کردم بهش دادم خیلی خوشحال شده بود همینطور که قهوه میخورد سر صحبت رو باز کردم چند ماه خدمتی از کجا اومدی و جات خوب هست که گله کرد ارشد گروهان تو خوابگاه بهش خیلی گیر میده روش نشد بگه میخواد بکنه گفتم سفارش میکنم اذیت نکنه همونجا از تلفن داخلی ابدارخونه به خوابگاه به ارشد گروهان که طیب بود زنگ زدم گفتم جعفر ستاد زیاد کار میکنه خسته میشه یه جای امن خوب بهش بده از کارهای خوابگاه معاف کن امشب هم چون خسته هست میاد وسایل رو برمیداره میره مرخصی شهری فردا میاد طیب گفت چشم سر گروهبان اخه نگهبان کم دارم گفتم دوتا از بچه های مفت خور اشپز خونه میگم بیان کمک و از امروز هم خودت هر کس رو دوست داشتی نگهبان کن فقط اسم بده که طیب عین خر کیف کرد
جعفر همینطور هاج واج منو نگاه میکرد گفت سر گروهبان من مرخصی شهری بدردم نمیخوره کسی ندارم گفتم کاریت نباشه سریع برو وسایل رو بردار بیا همینطور متعجب چشم گفت و رفت و نیم ساعت بعد در زد اومد تو گفتم وسایل حمام اوردی چشاش گرد شد گفت بله ولی برای چی گفتم امشب خیلی خسته هستی دلم به حالت سوخت و تون هوای دود سیگار آسایشگاه باشی حالا برو اینجا یه دوش بگیر و

تو بیرون همه جات رو صفا بده تیغ نو هم هست کم کم دستش اومده بود امشب کون رو داده رفت حموم یه یکساعتی طول کشید اومد بیرون سرم سوت کشید موهای کوتاه شو ژل زده بود یه رژ لب ملایم و عطر زنونه یه تیشرت قرمز و یه شلوار استریچ چسپ پوشیده بود اومد تو اتاق گفتم جعفر چی ساختی گفت بخدا سر گروهبان دلم پوسید همه مثل شما جنبه ندارن یه جور دیگه در مورد ادم فکر میکنن من دوست دارم شاد باشم لباس های رنگ روشن بپوشم گفتم خیلی هم خوب عزیزم هر وقت من شیفت بودم بیا اینجا راحت باش همینطور که صحبت میکرد کیرم به بالا ترین نقطه اوج خودش رسیده بود و بد شانسی شاشم گرفته بود به ناچار بلند شدم برم دستشویی خندید گفت سر گروهبان جناب سرهنگ چقدر قد کشیده منم یه لبخند زدم رفتم دستشویی و کیرم رو حسابی با صابون شستشو دادم اومدم تو اتاق دوباره سوپرایز شدم به سینه روی تخت ابرام خوابیده بود کون خوش فرم وگوشتی خودش رو سمت من گرفته بود کون که چه عرض کنم الان دیگه جنیفر باید بره جلو در مقابل کون این پسر خلاصه کیرم رو جابجا کردم رفتم روی تخت خودم لم دادم گفتم راستی پرونده تو دیدم ناکس کلی اضافه خدمت داری یک دفعه مثل مار گزیده گفت راست میگی سر گروهبان زد زیر گریه گفتم چرا گریه میکنی گفت اخه اون درجه داری که پرونده من دستش بود منو چند رو برد خونه شون تا اضافه خدمت منو بر داره از تو پرونده گفتم خونش چرا یه خورده من من کرد گفت کارهای خونشون دیگه مادرش پیر بود تنها زندگی میکردن منو چند رو برد کارشون رو بکنم دیگه وقتش بود گفتم کار خونه بکنی یا اون تو رو بکنه سرش انداخت پایین گفت پس همه رو گذاشته نامرد تو پرونده ابروی منو اینجا هم برده گفتم نگران نباش هیچ کس جز من اینجا نمیدونه چون فقط پرونده ها دست من هست خوشحال شد گفت سر گروهبان هر کار بخوای میکنم تو رو خدا اونها رو بردار از تو پرونده گفتم باشه اول پاشو در ستاد ببین قفل کردم پرده ها رو بکش به بیا اینجا یه فکری میکنم چشمی گفت رفت انجام داد اومد گفت حالا چکار کنم گفتم حالا بیا بغل دایی ببینم چکارها بلدی …
اومد کنار منو یواش یواش اول از لاله گوش ش شروع کردم یه خورده حشری شد خودش رو بیشتر تو بغلم ولو کرد شروع کرد به نوازش رون های من مثل اینکه خجالت میکشید به کیرم دست بزنه اهسته دم گوش گفتم دوست نداری سرهنگ رو ببینی با ناز گفت الهی منتظر اجازه سر گروهبان هستم گفتم اجازه صادر شد خیلی اهسته حرفه ای بصورت رفت و برگشت دست گرمش رو میکشید روی کیرم و گفت با اجازه بند شلوار راحتی رو باز کرد و منم خودم کمی بلند کردم شلوار رو کشید پایین و از روی شورت شروع کرد نوازش کیرم چند تا گاز کوچک گرفت یواش و با حالتی حشری کننده شورت رو کشید پایین کیرم فنر که چه عرض کنم مثل شاه فنر خورد تو صورتش یه جون شهواتی و جانم گفت محو تماشای کیرم شد گفتم چیه کمه گفت نه چرا اینقدر بزرگه گفتم والا منم اولین باره کیرم رو اینطوری میبینم از بس کونت بحاله گفت حالی بهت بدم که از بحال به فوق العاده بهش درجه بدی خندیدم گفتم ببینیم یواش زبونش رو کشید سر کیرم که اه از نهان من بلند شد انگشت های ظریفش رو اهسته زیر تخمم میکشید و زبون گرمش رو دور کلاهک کیرم میچرخوند از اوج لذت با دو دست پتو رو مچاله کرده بودم تو اوج لذت بود یعنی تا حالا نه دوست دخترم و نه هیج زنی منو به این لذت نرسونده بود یک دفعه کل کیرم رو مثل ساکش کشید توی دهنش و سر کیرم خورد تو حلقش چند لحظه مکث کرد دوباره کشید بیرون ناله کردم گفتم توله سگ کشتی منو الان ابم میاد گفتم همین رو میخوام من تا فردا صبح برای شما هستم گفتم توله سگ هنوز عصر هم نشده میکشی منو خندید دوباره شروع کرد به ساک زدن با تمام وجود کیرم تو دهن اش میک میزد و تو حلقش فرو میکرد دست هاش که معجزه بود گرم و ظریف قشنگ زیر تخمام و بغل کشاله رو نوازش میداد و کیرم رو ساک میزد اینقدر شهواتی شده بودم که پتو رو نمیتونستم ول کنم حدود ده دقیقه ای تحمل کردم به معنی واقعی تحمل چون با اون لذتی که با دهنش جعفر به کیر من میداد تا حالا تجربه نکرده بودم گفتم جعفر داره ابم میاد بی معطلی گفت نگران نباش همش میخورم کیرم رو اورد بیرون شروع کرد فوت کردن سر کیرم رو یه احساس قلقلک که تجربه نکرده بودم بعد یکدفه محکم مثل یک ساکش قوی و داغ کل کیرم رو کشید داخل دهنش و سر کیرم حس کردم رفت تو حلقش که دیگه نتونستم تحمل کنم دستم رو گرفتم پشت سرش و محکم روی کیرم فشار دادم کل اب کیرم رو تو حلق اش با شدت پاشیدم چقدر طول کشید نمی دونم ولی با زدن ضربه جعفر به خودم اومدم و کیرم رو کشیدم بیرون از شدت لذت کیرم شده بود یک تیکه گداخته سرخ سرخ و یک لذت غیر قابل توصیف.

تا بخودم اومدم جعفر گفت سر گروهبان چطور بود گفتم بی شرف گشتی منو تو یگان قبلی هم همین کار ها رو کردی گفت فقط برای فرمانده ها و شما که از اولی که دیدم گفتم آخر زیرت میخوابم گفتم چطور فکر کردی من تو میکنم گفت مهم این بود من میخواستم بهت کون بدم هر وقت برات چای میاوردم میدیم کیربزرگ ات چطور خود نمایی میکنه
خندیدم و گفتم الحق که کونی هستی
رفتم زیر تخت ابرام شراب اوردم گفتم میخوری گفت نیکی و پرسش برای خودم و او یک لیوان ریختم و کله اش گرم شد گفت سر گروهبان کیرت که خیلی باحاله هم طولش و هم کلفتی اش عاشق شم کمرت در چه وضعیت هست میتونه منو ساپورت کنه تا فردا
گفتم کونی الان یک کاسه از توش اب کشیدی گفت او چند تا قاشق بود من تا چند تا ملاقه آب کیرت رو نخورم ول کن نیستم فقط بگو هستی یا نه ؟
گفتم که الان راست نمیشه
گفت برای من نمیشه نداره
گفتم این جناب سرهنگ تحویل شما
اومد از زیر خایه ها شروع کرد اروم لیسیدن بی شرف حرفه ای حرفه ای دوبار کیرم یه تکونی خورد ولی راست شد
اروم اروم لیس زد تا رسید سر کلاهک کیرم دوباره یکدفعه کرد تو دهنش که داغ بود دوسه بار چنان ساک محکم زد که کیرم انگار نه انگار نیم ساعت پیش ارضا شد یک دفعه کیرم در اورد گفت حیف مزه اش رفته گفتم مزه چی گفت اون شوری اول کیر ‌گفتم کونی مگه چوب شوره که میگی شوره گفت شما مزه اش رو نمیدونی باید کون باشی تا بفهمی بعد این طرف اون طرف رو نگاه کرد از کنار تخت ابرام نمکدون رو برداشت یه تکون داد روی کیرم که سوختم گفتم توله سگ کونی راستی راستی هوس چوب شور کردی خندید تند تند کیرم رو لیس زد تا نمک ها پاک شدن و سوزش کیرم افتاد رفتم برای فتح کون جعفر
شروع کردم مالید کون فوق العاده جعفر اهسته شلوار شورتش رو کشیدم پایین یه دول کوچولو هم داشت که چیزی نگفتم که خجالت بکشه یعنی من فقط دنبال کونش بود
آهسته لای کونش رو باز کردم و شوک شدم یک سوراخ اندازه نخود با رگه های عمیق با رنگ صورتی پر رنگ انگار نه انگار که این کون تا حالا فتح شد ه
ذوق زده کیرم رو گذاشتم لای کون جعفر رو خوابیدم یه ناله حشری کننده ای کرد که دوباره میخواست ارضا بشم آروم کیرم رو بالا و پایین کردم شروع کردم نوازش کردن که گفت سرگروهبان الان فقط بکن نوازش برای آخر شب یه کرم بود نفهمیدم چیه خودش داد و گفت از این بزن به کیرو سوراخم منم اطاعت کردم مالید سر کیرم و سوراخش کمی خنک کرد و بوی خوبی داشت آهسته گذاشتم روی سوراخش که آه کشید گفت اول اروم بکن چند وقته ندادم بعد فقط جرم بده یه هول کوچک دادم نرفت تو کمی فشار رو بیشتر کردم سر کیرم رفت تو انگار سر کیرم افتاد دور یه حلقه سفت و محکم جعفر که مشخص بود داره درد میکشه با ناله گفت یواش فشار بده خلاصه طی چند مرحله کل کیرم رو فرستادم داخل کوره چندان کونش داغ بود که کیرم نهایت لذت رو میبرد به معنای واقعی تنگ بود این پسر نمیدونم چند دفعه هم داده بود ولی اینقدر تنگ نوبر بود شروع کردم آهسته تلمبه زدن تو اون کون رویایی و توی ابر ها بودم
انگار یه حوری از بهشت فرستادن تو این پادگان دور افتاده برای منه گروهبان وظیفه که کیرم رو یه صفای بدم با آه و ناله شهوتی جعفر به خودم اومدم که میگفت منو بکن منو فقط بکن سفت بکن
من دنبال کیرت بودم به ارزوم رسیدم بکن و صداش رو بلند میکرد که گفتم ساکت بابا الان بدبختمون میکنی
و شروع کردم تلمبه زدن تو اون سوراخ بهشتی یه دفعه گفت صبر کن و کیرت رو تا ته بکن داخل منم کیر رو تا دسته کردم داخل و نگه داشتم بعد با کیر شروع کرد کشیدن کیر من داخل کونش هی شل و سفت میکرد نمی دونم کونی ها بلد باشن که چه کرد با کیر من این بچه کونی ولی هر چی بود که منو دوباره به مرز انفجار رسوند و دوباره ارضا شدم و لذتی وصف نا شدنی تا امروز به من داد . پایان

نوشته: سعید

بازدید 15,561

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “چوب شور”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید