شیخ دیوانه
پیک موتوری
همیشه وقتی حقوق خدمت می ریختند اولین چیزی که به ذهنم می رسید نه غذا بود،نه لباس،نه گردش فقط دودولم،خودش لامصب انگار از همه چیز خبر داشت،درست سه روز قبل یعنی ۲۸ هر ماه شروع می کرد به تکون خوردن ،هی من می رفتم دست شویی سرشا می گرفتم زیر آب یخ ولی دوباره نیم ساعت بعد بی حیا سیخ با اون تک چشمش به من زل میزد،انگار سررسید قسطش نزدیک،هی هشدار میداد😑 تازه اول بدبختی یکم ماه بود که از اول صبح اون زودتر من بیدار میشد و دیگ یک سانت هم از موضعش عقب تر نمی رفت ،همین طور خبردار وایمیساد،دیگه کیسه یخ هم روش جواب نمیداد، چه برسه به آب سرد😔 یکم ماه که شد دیدم من حریف این نیم وجبی نمیشم انگار من اویزون اونم نه اون اویزون من،اصلا انگار کارفرما اون من بدبخت کارگرشم، زنگ زدم به خاله روژا که طبق معمول خاموش بود ولی این دودول ما مگه این چیزا حالیش میشد،از پادگان زدم بیرون با مترو رفتم ایستگاه امام حسین پیاده شدم، تو تهران اونجا معروف بود اون زمان،زنا خیابونی اونجا وایمیسادن،قیمت میدادن،رفتم نزدیک یکیشون گفت ۱۵۰،گفتم سربازم ۱۰۰بیشتر ندارم،گفت برو گمشو، رفتم نزدیک یکی دیگ گفت۱۲۰،گفتم والا حقوقم ۱۰۰ بیشتر نیست،اگه داشتم میدادم،گفت باشه کچل چون سربازی بیستشا نده،گفتم مکان کجاست،گفت دنبالم بیا،یه خیابون رفتیم پایین تر،گفتم حتما با تاکسی میریم ولی دیدم رفت نزدیک یه موتوری باهاش حرف زد،بعد به من اشاره کرد سوار شو،من وسط نشستم، خودش پشت من نشست،موتوری بیچاره دیگ رو باک نشست تا جای ما دوتا هم بشه،اخ زن هیکلی بود،یکمی که حرکت کردیم دودول منم شروع کرد به حرکت کردن اخ سینه های زنه درست پشت کمر من بود و روناش دور پاهای من،هرچی به این دودول لامصب فش دادم فایده نداشت تا آخرین سانت بلند شده بود،رفته بود تو کون راننده موتور،منم مونده بودم چه کار کنم از عقب زن داشت به من حس میداد از جلو من به موتوری، هی راننده سرشا بر می گردون و یه چیزی می گفت ولی صدا باد نمیزاشت من بفهمم چی میگه ولی فک کنم فش میداد،دیگ تا دسته فرمون موتور جلو رفته بود نمی تونست تکون بخوره،منم که تا دسته راست کرده بودم پشتش،یه دفعه اومد بلند بشه که کونش از دست دودول من نجات پیدا کنه ولی برعکس نشست روش و من دیگه نتونستم جلو خودما بگیرم و ارضا شدم،دودولم شروع کرد به آب رفتن،هی کوچیک و کوچیک تر شد،راننده موتورم انگار خیالش راحت شد دیگ سرشا برنمی گردون که فش بده، یه ربع تو راه بودیم دیگ خیلی از میدون امام حسین فاصله گرفته بودیم،داشت کم کم ترس می رفت تو جونم گفتم حتما می خواند خفتم کنند رسیدم یه خیابون که خونه هاش قدیمی بود،سر کوچه موتوری وایساد، زن گفت پولشا حساب کن،گفتم چقدر شد،راننده با اخم گفت ۵هزار تومن،گفتم چه خبر،گفت والا من باید از تو بپرسم پشت من چه خبر بود،خجالت کشیدم و پولشا دادم،شانس اوردم نفهمید پشت شلوارش خیس شده وگرنه خسارت شلوارم می گرفت،تو کوچه چنتا دختر بچه داشتند بازی می کردن،کمی خیالم راحت شد،رفتیم تو یه خونه قدیمی زن لخت شد،گفت لباستا در بیار ،شرتما که دید گفت چرا خیس،گفتم هوا گرم عرق کردم،خلاصه منم که تازه ابم اومده بود این دودول بیدار نمیشد،انقدر زن را بوس کردم و سینه هاشا مالیدم که سلطان از خواب ناز بیدار شد و من طی چند حرکت سامورایی دوباره ارضا شدم،از خونه اومدیم بیرون،زن گفت موتوری رفیقم وایسا الان زنگ میزنم بیاد دنبالمون،که من یهو گفتم نه ممنون من همین نزدیکیا کار دارم پیاده میرم،خدافظی کردم وبا عجله از اون محل دور شدم،حتما موتوری تا الان فهمیده پشت شلوارش چیشده،اگ وایمیسادم ترتیب منا میداد،دیگه پولم نداشتم سوار مترو بشم،کل حقوقم دادم به خانومه،تا پادگان پیاده رفتم.سلامتی همه سربازا ی وطن و پیک موتوری های زحمت کش🌹
نوشته: شیخ دیوانه
9 پاسخ به “پیک موتوری”
کسشعر محض بود
اغا کای خندیدیم. پشتت نرم. دمت گرم
خنده دار بود 😀 😂
اینکه بیان یه خاطره بود کاری به راست و ردرغ بودنش نداریم تو فقط خاطره تعریف کردی از سکس خودت چیزی ننوشتی باید از سکس خودت تعریف میکردی
با درود به همه سربازان وطن . امیدوارم نظر منو توهین به خودشون تلقی نکنند .من نمی فهمم این چه طرز نوشتنه آخه ؟!سرشا ، پولشا ، لباستا ، شرتما ، سینه هاشا ، منا !با لهجه ننویسید نمیشه ؟
شیخ عزیز شما که استادیچرا از قسمت سکس رو اینقدر کمنوشتی ؟صدتا لایک 👏
اصفهانی کسخل . حتما باید با اون لهجه ات آرزوهاتو بنویسی؟
حرف نداشت کلی خندیدم دمت گرم
خاک تو سرت که از روشلواررو کون موتوری ارضا شدی من جات بودم دیگه نمیرفتم ۱۰۰ تومنه بدم