پسر دایی حرومزاده

سلام ،وقت بخیر میخوام داستان زندگیمو بهتون بگم
خب من از سکس و این چیز ها بدم میومد ولی متاسفانه درگیرش شدم قیافه معمولی دارم تنها آپشنم همین چشم درشت بودنم هست همین!
من تو مدرسه نگاه هر معلم میکردم روم قفل میشد که خیلی بدم میومد!
یه جورایی با قیافه معمولی ،جذاب بودم ،مثل آهن ربا .من ۲۳ سالم هست پارسال پسر دایی ام که ۶ سال ازش بزرگتر بودم روم کراش زد!!خواستم دهنشو پچ کنم،من قبلا خیلی مذهبی بودم رفقا
حالا چطور کراش زد اومد شلوارم کشید پایین و بدنم دید کم بو هستم .و پیشنهاد شرم آور سکس داد !
فکرشو کن یه پسر داییت ۶سال ازت کوچیکتر باشه بهت پیشنهاد بده ما هم تو باغ بودیم ،خلاصه خندیدم بهش گفتم برو گمشو عوضی،باهاش دعوا لفظی کردم ،
خلاصه گذشت نگو اون هنوز تو کف من بود با دوستاش برنامه تجاوز به من ریختند!حالا دوستش ۷ سال ازم کوچکتر بود !!با این تفاوت قدش از من بلندتر بود و بدنسازی میرفت،من اعتراف میکنم بدون چاقو اگه دعوا میشدم باهاش کتک میخورم.
خلاصه یه روز که با پسردایی ام که به حساب رفته بودیم ،دختر بازی بودیم پشت ترکش نشستم ،و بعد از دو ساعت زنگ زد به رفیقش ،میدونی قسمت تلخ ماجرا چیه؟؟این یابو حرومی پسر معلم ریاضی مون بود،خلاصه پسردایی ام گفت بیا بریم یه دوست دارم ببینش یه دوری بزنیم ،من از قبل دیده بودمش ولی در حد سلام و علیک،خلاصه قبول کردم. بعدش سوارش کردیم رفتیم خونه خالیش ،من اول میخواستم نرم داخل خونه،ولی خریت کردم ،ببخشید اگه رک حرف زدم،بعدش تا رفتیم خونه در حیاط قفل کرد!!!من احمق تعجب نکردم😔 خلاصه رفتیم داخل خونه دیدم در خونه هم از تو قفل کتابی زد بازم برام عادی بود به حساب پسر دایی ام😔 خلاصه بعد برامون پذیرایی کرد از من و پسر دایی ام بعد گفت برو بخواب تو اتاق من یخ روی آتیش شدم،یه نفر ازت ۷ سال کوچکتر باشه،قصد تجاوز بهم داشته باشه؟!!! خلاصه با هزار تمنا نرفتم و خدا رو شکر اتفاقی برام پیش نیومد 🙏خلاصه در طی این مدت پسر دایی ام میخندید از خداش بود من به اون پسره بدم ،بعدش خودش میومد تو اتاق اینو از خنده هاش و چهره اش دیدم،خلاصه دوستان ببخشید اگه سرتان بدرد آوردم🙏🌹فقط خواستم بگم این روز ها به هر کس نشاید اعتماد کرد،حتی اگه داستان من احمق عوضی توسری خور😔باور نکردین حق میدم من نوبرم اینقدر رو دادم که کوچکتر از برام نقشه میکشه،ای کاش از بچگی میرفتم باشگاه رزمی یه حالی به اون دو حرومزاده میدام 😔دلستان بعدی هم دارم ،اگه دوست دارین بخونینش ،دوستان من بهم تحاوز نشد ولی لمسم میکرد با لحنی بدی جلوی پسر دایی ام می گفت برو تو اتاق خواب😔 پسر دایی ام میخندید،و منی که زورم بهش نمیرسید ،اینم انقدر گفتم اهل این کارا نیستم،تا این پسر دادیم عوضی ام چشمک بهش زد گفت ولش کن من هنوز تو شوکم و ناراحتم😔.ممنون از همراهیتون از خوندن این زندگی🌹❤️

نوشته: علیرضا

بازدید 7,296

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “پسر دایی حرومزاده”

  1. بیست و سه سال منهای شش سال میشه ۱۷ سال.دیوث رفتی دو تا بچه رو کردی.از شدت عذاب وجدان داری بر عکس شرح میدی

  2. حالا خودت فکر می‌کنی این یک داستان سکسی بود که نوشتی؟ بنظر میاد که می‌خواستی داستان کون دادنت به بچه‌های مدرسه بنویسی ولی خجالت کشیدی. حالا من شرح کلی زندگیت رو در این دو بیت شعر خلاصه می‌کنم. شاد باشی.

  3. آخه کدوم خری این چوستانو باور میکنه؟ از یه خونواده مذهبی باشه، بدنشم بو نده، دونفری تو اطاق قفل کتابی شده، نکننش !برو کونی ! اقلا دنبال اقای کیری مذهبیت میرفتی حوزه کون راه و رسم کون دادن درست وحلال رو یاد میگرفتی .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید