پرده ای نازک میان ما

در دوران پرشکوه قاجار، درست در روزهایی که کشف حجاب مساوی بود با کشف هستی، و قهوه‌خانه‌ها مرکز دیپلماسی بین‌المللی محسوب می‌شدن، شخصی به نام “مستطاب‌السلطنه، فرزند کشاف‌المکارم” تصمیم گرفت بزرگ‌ترین راز بشری را کشف کند: محل دقیق بکارت.

مستطاب‌السلطنه، مردی بود دانش‌دوست و فکلی‌مآب، با سبیل‌هایی شبیه دو قلاب ماهی‌گیری و ذهنی که بین “فوکو” و “فتحعلی‌شاه” معلق بود. او در رساله‌ی معروفش با عنوان “مرآة‌البکار، فی کشف‌الاسرار” چنین آورده:

> “بکارت، به زعم عوام، همان غشاء نازکی‌ست که در شب زفاف چون بشقابی چینی در برابر مشت دلاک ترک می‌شکند. اما حقیر باور دارم که بکارت در چشم است؛ در نگاه اولی‌ست که زن به خود می‌اندازد وقتی آینه را می‌بیند.”

او برای اثبات نظریه‌اش، از شاه اجازه گرفت تا به همراه شش زن داوطلب، سفری علمی–تفننی به کربلای خویش کند: بدن زن ایرانی.

اولین داوطلب، “بی‌بی ربابه” بود؛ زنی از خاندان هزارباجی‌های دربار. مستطاب‌السلطنه با ذره‌بین و چای نبات و دفترچه‌ای با جلد مخمل قرمز، وارد میدان شد. هر عضو بدن بی‌بی را “بازبینی”، “بازبینی مجدد” و سپس “بوسینی تحقیقی” نمود، اما هیچ ردپایی از بکارت به سبک علمی نیافت.

در گزارش نهایی به شاه نوشت:

“اعلیحضرتا، بکارت مفهومی‌ست ساختگی که در ذهن مردان ترس‌خورده شکل گرفته، چونان کلاه خودی در جنگی که دشمنی نیست. اگر اجازت فرمایید، زن را به عنوان انسان بشناسیم نه به عنوان ‘باکره یا فاحشه’.”

شاه در پاسخ فقط یک کلمه نوشت:
“خفه‌شو.”

مستطاب‌السلطنه خفه نشد، اما از آن روز به بعد دیگر هیچ‌کس اسم او را نبرد. تنها در او، یک رساله‌ی پنهان در زیر زمین کاخ گلستان بود که چند دهه بعد در جیب یک دانشجوی علوم اجتماعی در حوالی میدان ولیعصر پیدا شد. او هم فقط یکی از جملات رساله را های‌لایت کرده بود:

«بکارت آن چیزی نیست که ما از زن می‌گیریم، بلکه چیزی‌ست که از مردانگی خود می‌دزدیم.»

نوشته: Saeedgaff

بازدید 9,050

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “پرده ای نازک میان ما”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید