بعد از چند وقت رفتم در خونشون منو ديد خيلي گرم برخورد کرد که من انتظارشو اصلاً نداشتم به قول بچه ها گفتني خرش از آب گذشته بود ديگه کاري به کار من نداشت بلاخره يه قرار گذاشتيم بعد از چند بار که منو سر کار گذاشت اُونم همش بخاطر تجربه تلخ اولي بود و يه سکس کوتاه تو يه محل ناجوراُونم واسه اينکه ترسش بريزه روزه موعود فرا رسيد من اون تو خونمون تنها شديم وقتي وارد خونه شد ترسو مي شد تو چشماش ديد بيچاره منتظر بود هر لحظه يه نفر از تو اتاقها بيياد بيرون بردمش تو اتاق خودم بعد رفتم مشروب بيارم گفت که نمي خورم منم واسه اينکه راحت باشه منم نخوردم بعد رفتم سمت دستشويي ميلاد کوچولو رو در اَوردم يه خورده نوازششش کردم يه خورده اسپري به دور برش زدم با آب شستمش رفتم تو اتاق بيچاره مثل يه گنجشک خودش جمع کرده بود و روي تخت نشسته بود منم رفتم نشستم کنارش نشستم گفتم دوست داري با هم يه حالي بکنيم اَنم يه سر به علامت رضايت تکون داد که من لبامو چسبوندم به لباش شروع کردم به خوردن اونم کم کم ترسش ريخت داشت لبهامو مي خورد زبونشو مي خوردم در مين حينم دست چپم داشت سينه هاي ليمويشو نوازش مي کرد يه لحظه ديدم مثل برق گرفته ها افتاد بجونم شروع به در اوردن لباسم کرد من هم بيکار نموندم دکمه هاي مانتوشو باز کردم يه تيشرت زير مانتوش داشت اونو در آوردم سوتينشم باز کردم ديدم دو تا ليموي خيلي ناز با يه سر براممده ظريف نمايان شد ديگه کنترل خودم اشز دست دادم شروع کردم ديوانه وار اونارو خوردن بعضي وقتا يه گاز کوچيک ازش مي گرفتم که با داد فرياد خانمي همراه بود اين داد فرياد باعث تحريک بيشتر من مي شد که يه دفعه من کنار زد رفت سمت ميلاد کوچلو داشت با دستش نوازشش مي کر د يه دفعه مثل وحشي ها شلوارمو از پام در آورد شرتم پاره کرد مي خواست ميلاد جونو بکونه تو دهنش يه زد حال بهش زدم اونو از دستش رها کردم گفتم من اَز ساک خوشم نميياد ناراحت شد که دوباره پريدم تو بغلش شروع به خوردن اون صورت کوچيک وفرشته گونش کردم از پيشونييه زيباش شروع کردم تا رسيدم به لبهاي نازش بعد از يه خوردن سير به گردنش حمله کردم وشروع به خوردن رگ گردنش کردم ديدم آخ ناله هاش داره تبديل به جيغ ميشه يهو ديدم داره داد ميزنه من بکون من کير مي خوام جا خوردم گفتم مگه تو اُپني ميگفت وقت بکن توش منم با اکراه سر ميلاد جونو گذاشتم در ب ورودي بهستشو آروم فشار دادم تو وايييييي عجب حالي داشت تنگ به سختي ميلاد کوچلو راه خودش باز کرد بعد از چند لحظه ميلاد کوچلو تو بهشت جا گرفته بود منم شروع به تلمبه زدن کردم خودم انداختم روي خانمي هم لباشو مي خوردم با دستمم داشتم سر سينشو نوازش مي کردم اونم با آه وناله هايي که مي کرد لذت بيشتري به من مي داد منو براي تلمبه زدن محکم تر ترغيب مي کرد بعد اَزچند دقيقه ديدم يه جيغ کوتاه کشيد يه رعشه تو بدنش اَفتاد بيحال شد احساس گرماي ملايمي رو روي ميلاد جون احساس کردم موتوجه شدم ارضاءشده منم تلمبه زدن تند تر کردم تا اينکه ميلاد جونم اشکش در اُمد منم اوُنارو ريختم روي زمين و بيحال روي تخت کنار خانمي اُفتادم بعد از چند دقيقه با چند تا بوسه به خود اُمدم ديدم خانمي بالاي سرم نشسته دوباره پريدم تو بغلش همين که با بوسه نوازشش مي کردم ازش تشکر مي کردم اُنم اَز من تشکر مي کرد بلند شدم رفتم اَز آشپزخانه دو تا ليوان شير موز آوردم تو اُتاق با هم خورديم بعد خداحافظي کرديم من هيچ وقت اَز چگونگي openشدنش سوال نکردم اُونم چيزي نگفت بعد اَز اين ماجرا چند بار ديگه هم با هم يه حال چسب با هم کرديم به اميد اينکه هميشه حال کنين اُونم اَز نوع چسب
نوشته: rezaalone
14 پاسخ به “پاداش جوانمردی”
کاایدزگرفتی مردنیخخخخخخ
رعشه هههتیکه های کلامیت تو حلقم… !
میلاد کوچولو چه ربطی به رضا داره ؟
قدیمی و تکراری بود
mersi
مرسی؟؟؟عجبا
mersi
بابا جوانمردقشنگ بید
اووووووووووووووووووووق
خخخخ باحال بود نمیدونم حسن حسین میلاد رضا داییش خیلی ریلکس اومد پیشِت گفت میخوام به دوسدخدرم خیانت کنم:)))) واغعن حس میکردم زندگینامه ی یه دیوونَرو تو تیمارستان از زبون خودش میشنوم:)))
به به چه راحت به همین راحتی ؟ میگم چرا فردین مرد ها نگو یه نفرو پیدا کرده که کله کیرشو تو کونش بزاره بمیره.
مہروبا داش فردیناےگوززززز
اگه از همون اول جلوی داستانای کس شعرو میگرفتن دیگه هر کسخلی نمیومد داستان سرایی کنه همش شده کس شعر
حسن و داییش بعدا از خجالتش دراومدن حسابی