وقتی بچه را شیر داد برد بالا به مامانم داد بچه را و امد به من گفت پاشو بریم وقتی رفتیم لباس من در اورد و با شورت و خودشم شروع کرد به لخت شودن این اولین بار بود که به غیر از مامانم میرم حمام اونم با خاله خاله وقتی لخت شود با یه سوتین و شورت امد داخل برام جای تعجب نداشت چون من خاله را زیاد لخت میدیدم .وقتی امد به من گفت شورت خودت دربیار من در اوردم و وقتی کیر من دید امد جلو و به کیرم دست زد وگفت تو با مامانت میری حموم مامانت به تو کاری نمیکنه من چون نمیدونستم منظورش چیه گفتم نه بعد خودشم شورت سوتینش در اورد ووقتی من کسش دیدم به خاله گفتم خاله چرا انجای تو مو نداره بعد خاله گفت چرا باید داشته باشه گفتم اخه برای مامانم داره(مامانم کسش خیلی مو داشت که بعدها فهمیدم بابام دوست داره از طریقه خاله فهمیدم) بعد خاله خندید وامد دوباره به کیرم دست زد وگفت خاله بزرگ میشی میفهمی هر وقت به کیرم دست میزد یه حس خوبی داشتم یه چند دقیقه داشتیم خودمون میشوستیم که خاله به من گفت بیا پشت تو بشورم ون رفتم جلو خاله خاله روی صندلی نشسته بود وقتی رفتم جلوش و پشتم بههش کردم و روی زمین نشستم که خاله پشتم بشوره که حس کردم یه چیز داغ به پشتم خورد وقتی بر گشتم دیدم خاله داره میشاشه وقتی من ان صحنه به یاد موندنی دیدم یه تلنگور باری من شود که از یچگی یه حس خاصی به خاله داشته باشم (بعد ها فهمیدم خاله دوست داره شاشیدنش یکی ببینه چون میگفت تحریک میشه برای سکس و با شوهرش این کار میکرده هر وقت راه میداده) دقیقن یادم وقتی شاشید من امدم بلند شم نزاشت و من بهش گفتم خاله من شاشی شدم که امد کیرم گرفت و منو به سمت خودش کشیدو تو اغوش خودش کشید وهی میگفت عزیزم بعد دو سه دقیقه من رها کرد و امد من شست و رفتیم بیرون ولی ای جریان برای من خیلی لذت داشت و دوست داشتم برای همین هر چند وقت یک با خاله میرفتم حموم خاله خیلی دوست با من این کارو بکنه
چندسالی ادامه داشت تا این که من به سن 9 -10 سالگی رسیدم مامانم دیگه نزاشت من با خاله برم حموم .و من همیشه به خالم نظر داشتم تا این که دوسال پیش یه روز دیدم دختر خالم به من اس ام اس عاشقانه داد ومیداد بعد فهمیدم من دوست دار و من چون از دختر خالم خوشم میومد جوابش دادم و کار به جای رسید که برای زندگی مشترک صحبت میکردیم یه روز من به اون درباره سکس نظر خاستم البته اس ام اس اوایل بود بعد حضوری یا من خونه اونا بودم یا اون خونه ما خاله مامانم خبر نداشتن ما برای چی پیشه هم میریم و فکر میکردن برای درس اخه ما برای درس خیلی پیشه هم میرفتیم البته بیشتر اون میومد تا من کمکش کنم و قتی ازش پرسیدم اخه تا حالا درباره این چیزا با هم حرف نزده بودیم وقتی پرسیدم دیدم راحت جوابم داد که دیدم اونم خوشش میاد یه چند وقتی از این جریان گذشت فکر کنم 6 ماه میشود که یه روز به من گفت دوست داری با کی سکس داشته باشی به جوز من من گفتم ابه مامانت که گفت چرا من کل جریان گفتم . یه روز به من گفت اگه زنت بشم قول میدم مامانم برات جور کنم (راستی خاله 6سالی میشود شوهرش مرده بود) بعد از مامانش میومد به من فیلم عکس که لخت شودن مامانش به من نشون میداد خیلی به من حال میداد چه ای که از عقب میکردمش چه از او بهتر برام از بدن لخت خاله فیلم نشون میداد تا این که من و نگار دختر خالم با هم ازدواج کردیم واز اون خونه رفتیم تا این که یه روز به من گفت من میخوام مامانم برات جور کنم یه روز که نگار 7 ماه حامله بود و چند وقتی بود سکس از جلو نداشتیم به من اس ام اس داد که امروز خودتو اماده کن که میخوام به ارزوت برسی وجون مه همیشه ساعت 17 خونه میام وقتی رفتم دیدم کسی نیست جلو تر که رفتم دیدم کسی حمام هست در که زدم دیدم خاله در باز کرد وپشت در وایساد و گفت نگار اوردم حموم که بعد فهمیدم نقشه زنم این بوده که به مامانش بگه بیاد ببرش حموم چون حامله هست تنها نمیتونس بره و من هم وقتی امدم با یه نقشه دیگه بکشه داخل .خلاصه خاله در بست 5-6 دقیقه دیگه دیدم یه صدا امد من ترسیدم رفتم دمدرب حمام گفتم چی شود که زنم گریه میکرد وخاله ترسیده بود من صا زد که خاله گفت چادور من بده بیا داخل ببین نگار چی شوده من نمیتونم بلندش کنم من هم فکر کردم واقعا چیزی شده کهخاله دور خودش چادور پیچید ومن رفتم تو که زنم تا من دید چشمک زد و من فه میدم چیزی نشوده وقتی رفتم زنم بلند کنم ان لباس من کثیف کرد من بلندش کردم یه2- 3دقیقه بد حالش مثلا خوب شوده که به من گفت لباست در بیار وخودتو بشور که من گفتم جلو خاله که نمیشه که گفت خالهت که قریبه نیست بعدلباس من در اورد وبایه شورت وخاله هم با یه چادور دورش من تماشا میکرد که زنم بدونه اینکه به من بگه از پشت شورتم کشید پایین و قتی کیرم خاله دید احساس کردم چشاش شوده شیشتا ومن گفتم با با خاله اینجاست که زنم گفت نترس خالتم باید چادرش ورداره که خاله گفت یعنی چی که زنم گفت احمد اگه قرار کاری کنه من این جا هستم به تو که کاری ندار که چادر خاله را از سرش کشید و وقتی او بدن دیدم دیدم چه قدر نسبت به جونیش بهتر شوده و زنم دید من دارم نگاه میکنم گفت احمد شیر این سینه را من خوردم تا به اینجا رسیدم و من از اینجا به دنیا امدم کس خاله را نشان میداد که خاله گفت خجالت بکشید بعد زنم امد و با من لب دادن و با کیرم بازی کردن بعد2 دقیقه امد برام ساک زدن بع امد ا کیرم گرفت وگفت بکون تو کونم که من یه نگاه به خاله کردم دیدم دار با خودش ور میره که به زنم اشاره کرد به من گفت وقتشه که من رفتم سمت خاله که چشمش بسته بود و با خودش ور میرفت من دستم گذاشتم رو دستش به خودش امد که من به اون گفتم میخوام شاشیدنت ببینم که به زنم نگاه کرد که زنم گفت ای امروز شوهر شوماست که خاله امد و من سینش گرفتم وبلندش کردم و خودم جلو کسش و یه لیس زدم به کسش که دیدم مثل چشمه داره میشاشه من بیشتر تحریک کرد وکیرو کردم تو کسش که یه اه بلند زد و گفت 6 ساله کیر ندیدم و یه 6-7 دقیقه تلمبه زدم و همیه ابم خالی کردم داخل کوسش وبعد 3-4 دقیقه بلند شودم زنم از پشت کردم جلو خاله وهر سه بعد اون روز هفته یه با باهم سکس سه نفره داریم .راستی زنم به پسر به دنیا اورده و من به خاله گفتم باید بچه من هم کس بدی هر از چند گاهی میریم حموم دول بچم میکنم تو کس خاله وه به هش میگم باید از امروز تمرین کنه . ببخشید اگه خیلی شد خاطره ما.
نوشته: احمد
48 پاسخ به “همه چی از دیدن شاشیدن خاله شروع شد”
عنوان داستانت خیلی تخمی بوداز رو کنجکاوی آخرشو خوندم دیدم خیلی بدجور مخت ریدهخدا شفا بده
majloghe injori dg nadide bodam.shakh dar avordam.ya ma koskholim ya melat maro koskhol gir avordan.wacko
آخر غلط املایی هستی تو که …
سروته داستانت خیلی فراتخمی تخیلی بوداملاء هم که صفر
یعنی نگارش و جفت و جور کردن افعال و کلماتت تو حلقممن اهل فحش دادن نیستم ولی ریدی با اون متنی که نوشتی((بیاد یاور تغرول))
یعنی ریییدم تو اون داستانت دیگه از این کس شعرا ننویس
باز سکس با محارم، حالم داره به هم می خوره.
خیلی جالبه شوهر خاله چندین سال پیش مرده اما خاله 6 ساله کیر ندیده.پس خاله جنذه هستتو هم کونی.
کیرم توکون زنت و مادرزنتو پسرتو پدرزنتو ننتو باباتو کلیه اقوام نسبی وحسبی
clappingکس نگو مومن
خودت فهمیدی چی نوشتی شاسکول؟ شاشیدم تو داستانت مرتیکه
فقط آخر داستانو خوندم . خیلی کیری بود
jakesh in hame neveshti sexo tu 1 khate akhar tarif kardi jaghi
بازم سکس با محارم کیر همون طالبانو داعش تو کون افغانیت.
kir too kose khart
نخوندم فقط خواستم بگم شاش سگم تو حلق تو وخاله جونت. نوش جونت.
😛 ridi bow ba in dastanet
کسکش دو پاراگراف اولو خوندم گه گیجه گرفتمدیوث عوض اینکارا برو یکم رو املا و نگارشت تمرین کن
جالبه…سکس با محارم داستانش هر روز بیشتر میشه…انگاری یه گروهن که میخوان این تفکرات تخیلی و حاصل جق زدن رو عملی کنن…مخالفین:http://shahvani.com/topics/مخالفین-سکس-با-محارم
آخه من چي بگم … دوستان بيايد با نخوندن داستاناي سكس با محارم به اين جامعه اي كه داري به سمت لاشي شدن ميره كمك كنيم … من كه نخوندم
kir Too Oon maghzet,ba in fanteziyee tokhmit!!!
چند سالته عزیزم مطمئنی هنوز 7-8 سالت نیس؟ توهم زده طفلکی
از نوع بیانت میخوره یه افغانی ساکن تهران باشیbiggrin
من مادرتو گائیدم هست .خواهرکسده هست .من 48 سالم هست هست .ریدم تو داستان نوشتنت هستتتتتتتتتتتسسسسسسسسسسسستتتتت
تخمی تخیلی بود …
با نظر جمشید مانکن موافقم فقط اینو اضافه کنم که اگه عنوان داستانت((همه چی با دیدن شاشیدن شوهر خالم تموم شد))میبود به واقعیت نزدیک تر بودyes3
koshkole palashte majlogh kir to dastanet ke eyne khodeto zaneto bachato kharet kiri bud shir khare ta kir kharato gaeedam maharem nenevis osgole jaghi
ننویس کچل جلقی کله کیریهمون دو خط اولو خوندم انقد نگارشت کیری بود و غلط املایی داشتی بیخیال شدمبرج خلیفه تو کونت
عجب لهجه ای داری تو !!!از افغانستان هم داستان میذارید ؟این چی بود دیگه!؟
از کفش تنتاک باید استفاده کنی
اسگل افغانی کله جغی برو گمشووو
آخه یکی بگه جوجهتو اون موقع شاشت کف میکرده که بیای از این کس ها تف بدیباز یکی از مجهول العقل هاو جرقی دیگر
kheili mozakhraf booooooood
کس شعره بابا
اخه مگه مجبورتون کردن داستان بنویسیداین چرت و پرتها چیه اخه
دهنتو تاحالا کمدی از این باحال تر نشنیده بودمbiggrin
تشعشعات پوسیده ذهن کیری یک جقی کیری تر از کیرش بود که نصفشو فقط خوندمجقییییییییییی
ridi
کسخلت باد کرده باید عملش کرداگه به 100تا میمون نوشتن یاد بدی عمرا همچین کس و شعری به ذهن یکیشون خطور کنهبه نظر من کس گفتن و کهر های احمقانه کردن از نشانه های انسانیته
بدبخت ، چادور چیه ، افغانیبدبخت جقی یه دقیقه جق نمیزدی تا بفهمیم چی میگی
fuck your mind
بچت دیگه چه بی غیرتی بشه…ضمنا خاک توسرت باداستانت لکنت زبون داری که داستانت خش داره؟کوس خل
چقد شعرکس بود مردیکه سیر تو کیبیل
با اینکه داستانت همش تخیلی بودصحنه شاشیدن خاله تو تصور کردم کلی حشری شدم
saeed_hbl ؛ مزدور سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات در این سایت . یک عده جوان میان این سایت، داستان(راست یا دروغ ) مینویسند که تماماً ناشی از محدودیت دین اهریمنی اسلام و بخصوص مذهب جعلی ، دروغ و من درآوری شیعه است با 80 میلیون اهل تشیع در 8/5 میلیارد انسان !!! که خیلی از آن 80 میلیون نفر هم دیگر به این مذهب جعلی اعتقادی ندارند و اجباری با تولد به آنان تحمیل گشته است … ؟!!!، ونیز نشات گرفته از محدودیت اعمالی برای جوانان ایران در این 39 سال از طرف رژیم جمهوری اسلامی که دست نشانده حزب دموکرات آمریکا در ایران است از جیمی کارتر تا باراک اوباما … در ضمن چپاول 5000 میلیارددلار ثروت همین مردم ـــ جوانان ایران توسط سران رژیم از اصلاح طلب تا اصولگرا … و انتقال آن به کشور اربابشان روسیه گرفته تا کانادا ، آمریکا ، انگلستان و …به همراه فرستادن توله سگها و ژن خوب های خود به همان کشورهایی که امت عوام همیشه احمق در صحنه را وادار می کنند به آنها مرگ بر … بگویند و… ؛حالا saeed_hbl ؛ مزدور سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات در این سایت آمده وبا شیادی تمام حرفهای کذب مطلق توام با شعار تحویل مردم میدهد … باید رید در هیبت الله و 14 معصوم وقران خرافه اینها …
کیرم تو ذهنیتت احمد جان (dash)
خوب بودبازم از خاطراتتون بگید
من تا حالا نظر نداده بودم اما داستانت انقدر تخمی بود که وادارم کرد بنویسم که ریدی داداش آب قطعه