از روزی که برا اولین بار دیدمش بدجور تو کفش بودم بالاخره شرایط یه طوری پیش رفت که شماره اش رو گرفتم و کم کم سر صحبت باز شد و بهش پیشنهاد دوستی دادم دختر خوبی بود و اندام خوبی هم داشت قدش حدودا ۱۶۰ و لاغر اندام بود اما کون درشتی داشت و سینه هاش یکم سایزش کوچیک بود
خلاصه گذشت و گذشت تا ما با این رل زدیم و چندین بار کافه و اینا رفتیم من یکم خجالتی بودم علیرغم اینکه خیلی دلم میخواست باهاش بخوابم ولی روم نمیشد تا اینکه یه مدت بعد باهم کات کردیم و همه چی تموم شد من فقط بزرگترین حسرتم این بود که تقریبا این دو ماهی که باهم بودیم چرا نتونستم بکنمش به هر حال یکم که زمان گذشت با کلی داستان دوباره آشتی کردیم اما اینبار کل هدفم این بود هرطور شده باید بکنمش روم نمیشد بهش پیشنهاد بدم بیاد خونه تا اینکه یه روز خودش گفت فردا کی فرصت داری صحبت کنیم؟ منم گفتم هر وقت تو بخوای موضوع چیه؟ گفت حالا میگم بهت بعد که رفت دوباره بهم زنگ زد که فردا ساعت ۲ اگه اوکی باشی قرار بزاریم گفتم باشه کجا بریم؟ گفت اگه اشکال نداره خونه تو قرار بزاریم راحت تر بتونیم صحبت کنیم منم گفتم باشه پس فردا منتظرت هستم
عصری رفتم بیرون ولی داشتم به فردا فکر میکردم که هر طور شده باید کار رو تموم کنم به رفیقم ممد گفتم میتونی دوتا ترا برام جور کنی گفت آره و برام یدونه ترا ۲۰۰ آورد یکم بعد، گفت چون مصرف نکردی نصفش رو بیشتر نخور شاید اذیت بشی من گذاشتم جیبم و رفتم خونه شب دل تو دلم نبود تا کی فردا صبح بشه صبح بلند شدم دوش گرفتم و شیو کردم تمیز خونه رو مرتب کردم و منتظر شدم تا مهسا بیاد ساعت نزدیک ۲بود که زنگ زد من سر کوچه ام ترا رو بالا انداختم و رفتم جلو در آوردمش تو نشست رو مبل ومنم مبل روبروش یکمی صحبت کردیم از هر دری گفتیم و بعد یکم درمورد رابطمون و آیندهاش صحبت کردیم پا شد رفت سرویس
موقع برگشتنی گفت یکم احساس میکنم سردمه منم سریع از فرصت استفاده کردم و گفتم خب بیا پیش من بشین گرمتره اومد رو مبل کنارم نشست منم کل قدرتم رو جمع کردم و خجالت رو کنار گذاشتم و بغلش کردم اونم مثل اینکه دلش میخواست همراهی کرد خودش همینطوری تو بغلم داشتیم حرف میزدیم منم شروع کردم ریز مالیدنش مثلا ماساژش میدم یواش یواش دستم رو بردم رو پاش و نرم شروع کردم مالیدنش و همینطور دستم رو آوردم رو سینه اش و سینه اش رو گرفتم دستش رو آورد بالا رو دستم که مانع بشه مثلا ولی مشخص بود دلش میخواد خوشش اومده منم برگشتم سمتش و تو صورتش نگاه کردم با کمی خجالت سرش رو انداخت پایین دستم رو بردم زیر چونه اش و سرش رو آوردم بالا زل زدم تو چشماش و گفتم؛ مهسا دوستت دارم اونم یکم سرخ وسفید شد و در پاسخ گفت منم دوستت دارم دیگه بعدش ناخودآگاه لبهامون رفت رو هم قفل شد، شروع کردم به لب گرفتن ازش،
لذتش وصف نشدنی بود همینطور که لب میگرفتیم همزمان دستم رو بردم زیر لباسش سینه اش رو گرفتم و شروع کردم به مالیدن دیگه یخم کامل باز شده بود دستم رو کم کم بردم پایین و رسوندم لای پاش به هیچی جز کردنش دیگه فکر نمیکردم دستم رو که رسوندم لای پاش یکم خودش رو عقب کشید و گفت نه بسه دیگه! من اما گوش نکردم وشروع کردم لای پاش رو مالیدن اونم با خجالت هی میگفت بسه دیگه من دیگه این چیزا حالیم نبود قشنگ دست بردم لای پاش و شروع کردم به مالیدن کصش از رو شلوار یکم که مالیدم اونم شل شد و دیگه مقاومت نمیکرد کم کم صدای ناله اش در اومده بود گفتم میتونم لباست رو در بیارم؟ دیدم از خجالت سرخ شده جواب نداد منم گفتم پس موافقه لباسش رو کشیدم درآوردم سینه های قشنگش افتاد بیرون که بدون صبر رفتم سراغشون و سرش رو کردم تو دهنم شروع کردم به میک زدن حسابی سینه هاش رو خوردم و مالیدم دستم رو بردم رو دکمه شلوارش باز با حالت خجالت و شرم اومد مانع بشه که توجه نکردم و شلوارش رو باز کردم و شروع کردم پایین کشیدن تا شلوارش و شرتش رو با هم درآوردم
بهشت واقعی جلوی روم بود به کس تپل و سفید با یه کون گنده که اصلا به هیکلش نمی خورد
دستم رو بردم لای پاش و با کصش شروع کردم به ور رفتن کاملا خیس شده بود کصش و مشخص بود اینم دلش کیر میخاد.
نشستم جلوش و سرم رو بردم جلو که براش بخورم گفت نه الان نه بزار دفعه بعد منم مقاومت نکردم گفتم باشه، شلوارم رو در آوردم که چشماش چهارتا شد تا کیر سیخ شده ام رو دید کیرم حدود ۱۶-۱۷ سانت میشه ولی با کله گنده بردم سمت دهنش برام ساک بزنه گفت الان نه که منم بدون معطلی بردم سمت کسش با دستش داشت مانع میشد اما من کیرم رو گذاشتم رو کسش و شروع کردم بالا پایین کردن ومالیدن کیرم به کصش که دیگه اینم شل گرد وشروع کرد به ناله کردن یکم که ور رفتم سرش رو گذاشتم رو کصش و آماده تو کردن بودم که با فشار اولیه سرش رفت تو و ناله اش بلند شده که خیلی سختمه وکلفته برام منم همون حالت یکم نازش رو خریدم و یواش یواش همونجا کیرم رو تو کصش عقب و جلو کردم تا کم کم کیرم تا نصفه تو بود که یهو تا ته کردم توش
یه دفعه گفت آخ پاره شدم منم همون حالت نگهش داشتم و گفتم چیزی نیست عزیزم الان جا باز میکنه درست میشه یکم کیرم رو تو کصش نگه داشتم بعد یواش یواش شروع
کردم به تلمبه زدن چند دقیقه ای تو همون پوزیشن تلمبه زدم که گفتم بزار یه پوزیشن دیگه رو امتحان کنیم دراز کشیدم رو مبل اونم اومد نشست رو کیرم و شروع کرد بالا پایین کردن حدود ۱۰ دقیقه ای تو همین پوزیشن ادامه دادیم یه دفعه شروع کرد رو کیرم شیک زدن اولین بار تو زندگیم بود که با شیک آشنا میشدم انگار روح از بدنم جدا شده بود یکم که شیک زد گفت من خسته شدم
بلند شدم و حالت داگی خوابوندمش باورم نمیشد چی دارم می بینم کونش بینظیر بود باورم نمیشد این کون مال اون دختر ریزه میزه باشه کیرم رو گذاشتم جلو کصش وهل دادم تو شروع کردم به تلمبه زدن چشمم خورد به سوراخ کونش که بهم چشمک میزد دستم رو گذاشتم رو کونش و شست دستم رو یواش فشار دادم تو کونش همینطور هم داشتم تو کصش تلمبه میزدم، اول خواستم در بیارم بکنم تو سوراخ کونش که پیش خودم گفتم دفعه اوله اگه اذیت بشه احتمالا دیگه نیاد پس بزار چند دفعه که اومد کردمش بعد برم سراغ کونش،
قرصه هم تاثیر خودش رو گذاشته بود شاید کمی بیشتر از نیم ساعت بود که داشتم تلمبه میزدم و انواع پوزیشن ها رو رفتیه بودیم مهسا کم کم خسته شده بود داشت خواهش میکرد بیا تمومش کنیم من باید برم خونه به مامانم گفتم زود میام و از این حرفا منم داشتم با سرعت بیشتر تلمبه میزدم تا بالاخره با کلی داستان آبم اومد
کیرم رو کشیدم بیرون و همونطور که داگی خوابیده بود ریختم رو کمرش سریع پاشدیم جمع وجور کردیم که گفت دیرم شده زنگ زدم آژانس اومد جلو در و فرستادمش رفت هنوز باورم نمیشد که بالاخره کردمش و به آرزوم رسیدم اما نمیدونستم این آخرین باره چون چند روز بعدش هم داستان یه جوری پیش رفت که با هم کارت کردیم و دیگه قسمت نشد که بکنمش چند وقت بعدش هم که خبر رسید ازدواج کرده و دیگه خبری ازش ندارم این داستان برا حدود ۷سال پیش تابستان ۹۶ بود امیدوارم دوست داشته باشید.
خلاصه گذشت و گذشت تا ما با این رل زدیم و چندین بار کافه و اینا رفتیم من یکم خجالتی بودم علیرغم اینکه خیلی دلم میخواست باهاش بخوابم ولی روم نمیشد تا اینکه یه مدت بعد باهم کات کردیم و همه چی تموم شد من فقط بزرگترین حسرتم این بود که تقریبا این دو ماهی که باهم بودیم چرا نتونستم بکنمش به هر حال یکم که زمان گذشت با کلی داستان دوباره آشتی کردیم اما اینبار کل هدفم این بود هرطور شده باید بکنمش روم نمیشد بهش پیشنهاد بدم بیاد خونه تا اینکه یه روز خودش گفت فردا کی فرصت داری صحبت کنیم؟ منم گفتم هر وقت تو بخوای موضوع چیه؟ گفت حالا میگم بهت بعد که رفت دوباره بهم زنگ زد که فردا ساعت ۲ اگه اوکی باشی قرار بزاریم گفتم باشه کجا بریم؟ گفت اگه اشکال نداره خونه تو قرار بزاریم راحت تر بتونیم صحبت کنیم منم گفتم باشه پس فردا منتظرت هستم
عصری رفتم بیرون ولی داشتم به فردا فکر میکردم که هر طور شده باید کار رو تموم کنم به رفیقم ممد گفتم میتونی دوتا ترا برام جور کنی گفت آره و برام یدونه ترا ۲۰۰ آورد یکم بعد، گفت چون مصرف نکردی نصفش رو بیشتر نخور شاید اذیت بشی من گذاشتم جیبم و رفتم خونه شب دل تو دلم نبود تا کی فردا صبح بشه صبح بلند شدم دوش گرفتم و شیو کردم تمیز خونه رو مرتب کردم و منتظر شدم تا مهسا بیاد ساعت نزدیک ۲بود که زنگ زد من سر کوچه ام ترا رو بالا انداختم و رفتم جلو در آوردمش تو نشست رو مبل ومنم مبل روبروش یکمی صحبت کردیم از هر دری گفتیم و بعد یکم درمورد رابطمون و آیندهاش صحبت کردیم پا شد رفت سرویس
موقع برگشتنی گفت یکم احساس میکنم سردمه منم سریع از فرصت استفاده کردم و گفتم خب بیا پیش من بشین گرمتره اومد رو مبل کنارم نشست منم کل قدرتم رو جمع کردم و خجالت رو کنار گذاشتم و بغلش کردم اونم مثل اینکه دلش میخواست همراهی کرد خودش همینطوری تو بغلم داشتیم حرف میزدیم منم شروع کردم ریز مالیدنش مثلا ماساژش میدم یواش یواش دستم رو بردم رو پاش و نرم شروع کردم مالیدنش و همینطور دستم رو آوردم رو سینه اش و سینه اش رو گرفتم دستش رو آورد بالا رو دستم که مانع بشه مثلا ولی مشخص بود دلش میخواد خوشش اومده منم برگشتم سمتش و تو صورتش نگاه کردم با کمی خجالت سرش رو انداخت پایین دستم رو بردم زیر چونه اش و سرش رو آوردم بالا زل زدم تو چشماش و گفتم؛ مهسا دوستت دارم اونم یکم سرخ وسفید شد و در پاسخ گفت منم دوستت دارم دیگه بعدش ناخودآگاه لبهامون رفت رو هم قفل شد، شروع کردم به لب گرفتن ازش،
لذتش وصف نشدنی بود همینطور که لب میگرفتیم همزمان دستم رو بردم زیر لباسش سینه اش رو گرفتم و شروع کردم به مالیدن دیگه یخم کامل باز شده بود دستم رو کم کم بردم پایین و رسوندم لای پاش به هیچی جز کردنش دیگه فکر نمیکردم دستم رو که رسوندم لای پاش یکم خودش رو عقب کشید و گفت نه بسه دیگه! من اما گوش نکردم وشروع کردم لای پاش رو مالیدن اونم با خجالت هی میگفت بسه دیگه من دیگه این چیزا حالیم نبود قشنگ دست بردم لای پاش و شروع کردم به مالیدن کصش از رو شلوار یکم که مالیدم اونم شل شد و دیگه مقاومت نمیکرد کم کم صدای ناله اش در اومده بود گفتم میتونم لباست رو در بیارم؟ دیدم از خجالت سرخ شده جواب نداد منم گفتم پس موافقه لباسش رو کشیدم درآوردم سینه های قشنگش افتاد بیرون که بدون صبر رفتم سراغشون و سرش رو کردم تو دهنم شروع کردم به میک زدن حسابی سینه هاش رو خوردم و مالیدم دستم رو بردم رو دکمه شلوارش باز با حالت خجالت و شرم اومد مانع بشه که توجه نکردم و شلوارش رو باز کردم و شروع کردم پایین کشیدن تا شلوارش و شرتش رو با هم درآوردم
بهشت واقعی جلوی روم بود به کس تپل و سفید با یه کون گنده که اصلا به هیکلش نمی خورد
دستم رو بردم لای پاش و با کصش شروع کردم به ور رفتن کاملا خیس شده بود کصش و مشخص بود اینم دلش کیر میخاد.
نشستم جلوش و سرم رو بردم جلو که براش بخورم گفت نه الان نه بزار دفعه بعد منم مقاومت نکردم گفتم باشه، شلوارم رو در آوردم که چشماش چهارتا شد تا کیر سیخ شده ام رو دید کیرم حدود ۱۶-۱۷ سانت میشه ولی با کله گنده بردم سمت دهنش برام ساک بزنه گفت الان نه که منم بدون معطلی بردم سمت کسش با دستش داشت مانع میشد اما من کیرم رو گذاشتم رو کسش و شروع کردم بالا پایین کردن ومالیدن کیرم به کصش که دیگه اینم شل گرد وشروع کرد به ناله کردن یکم که ور رفتم سرش رو گذاشتم رو کصش و آماده تو کردن بودم که با فشار اولیه سرش رفت تو و ناله اش بلند شده که خیلی سختمه وکلفته برام منم همون حالت یکم نازش رو خریدم و یواش یواش همونجا کیرم رو تو کصش عقب و جلو کردم تا کم کم کیرم تا نصفه تو بود که یهو تا ته کردم توش
یه دفعه گفت آخ پاره شدم منم همون حالت نگهش داشتم و گفتم چیزی نیست عزیزم الان جا باز میکنه درست میشه یکم کیرم رو تو کصش نگه داشتم بعد یواش یواش شروع
کردم به تلمبه زدن چند دقیقه ای تو همون پوزیشن تلمبه زدم که گفتم بزار یه پوزیشن دیگه رو امتحان کنیم دراز کشیدم رو مبل اونم اومد نشست رو کیرم و شروع کرد بالا پایین کردن حدود ۱۰ دقیقه ای تو همین پوزیشن ادامه دادیم یه دفعه شروع کرد رو کیرم شیک زدن اولین بار تو زندگیم بود که با شیک آشنا میشدم انگار روح از بدنم جدا شده بود یکم که شیک زد گفت من خسته شدم
بلند شدم و حالت داگی خوابوندمش باورم نمیشد چی دارم می بینم کونش بینظیر بود باورم نمیشد این کون مال اون دختر ریزه میزه باشه کیرم رو گذاشتم جلو کصش وهل دادم تو شروع کردم به تلمبه زدن چشمم خورد به سوراخ کونش که بهم چشمک میزد دستم رو گذاشتم رو کونش و شست دستم رو یواش فشار دادم تو کونش همینطور هم داشتم تو کصش تلمبه میزدم، اول خواستم در بیارم بکنم تو سوراخ کونش که پیش خودم گفتم دفعه اوله اگه اذیت بشه احتمالا دیگه نیاد پس بزار چند دفعه که اومد کردمش بعد برم سراغ کونش،
قرصه هم تاثیر خودش رو گذاشته بود شاید کمی بیشتر از نیم ساعت بود که داشتم تلمبه میزدم و انواع پوزیشن ها رو رفتیه بودیم مهسا کم کم خسته شده بود داشت خواهش میکرد بیا تمومش کنیم من باید برم خونه به مامانم گفتم زود میام و از این حرفا منم داشتم با سرعت بیشتر تلمبه میزدم تا بالاخره با کلی داستان آبم اومد
کیرم رو کشیدم بیرون و همونطور که داگی خوابیده بود ریختم رو کمرش سریع پاشدیم جمع وجور کردیم که گفت دیرم شده زنگ زدم آژانس اومد جلو در و فرستادمش رفت هنوز باورم نمیشد که بالاخره کردمش و به آرزوم رسیدم اما نمیدونستم این آخرین باره چون چند روز بعدش هم داستان یه جوری پیش رفت که با هم کارت کردیم و دیگه قسمت نشد که بکنمش چند وقت بعدش هم که خبر رسید ازدواج کرده و دیگه خبری ازش ندارم این داستان برا حدود ۷سال پیش تابستان ۹۶ بود امیدوارم دوست داشته باشید.
نوشته: نیما
2 پاسخ به “مهسا، دختری که دوستش داشتم!”
آخه شل مغز کیر آنتیک چطور بدون فکر و پرسش از دختر مردم کیر کج و معوجت رو تا خایه فرو کردی اصلا چطور فهمیدی باکره نیستبعدشم بچه های دهه هشتادی یه پا گودزیلان تو دو ماه مثل کسخلا فقط نگاش میکردی و لبخند تحویل میدادی انتظار داشتی باهات کات نکنه ، یه فرصت دوباره بهت داده دیده مرد زندگیش نیستی ولت کرده رفته سراغ زندگیش ، دمش گرم
بازم خوبه آرزو به دل نموندی 😂😂😂