من و زن داداش فاطی (۱)

خودمو معرفی کنم :
پارسا ۲۱ ساله، تهران ساکنم با قدی بلند و ورزیده، از ۱۵ سالگی کشتی گیر بودم بخاطر شکستن کتفم و ترس از دفرمه شدن گوش و بینیم ادامه ندادم اما نرمش و ورزشم ترک نمیشه.
با ازدواج داداشم سال ۹۹ ساکن سمت جنوب تهران همونجایی که زن داداشم زندگی می‌کردند شدیم،
داداشم که ۱۰ سالی از من بزرگه تو یکی از مراکز پر درآمد دولتی استخدام شد در دو سال اول کاریش با وام تسهیلات بانکی دناپلاست فول خرید مستاجر بود با فاطمه (فاطی) دختر صاحب‌خونش که فامیلم بودین آشنا میشه تا ازدواج کردن
من با کتف شکسته و بانداژ شده سر سفره عقد ،فاطی را دیدم
بقدری زیبا بود روم نشد چهره به چهره بشم ،با هم دست دادیم، ازدواجشون را تبریک گفتم
فاطی به شرط ادامه تحصیل اونم رشته دندانپزشکی عقد کرده بود درسشم خیلی خوب بود با من همکلاس بود منم دوس داشتم پزشکی برم درسام عالی بود نه به اندازه فاطی
هر دو دیپلم گرفتیم ما هم ساکن تهران شده بودیم یه ساختمان کلنگی بالای ۲۵سال ساخت سه طبقه با فروختن خونه و مغازه مون در شهرستان، خریدیم با یک مغازه بزرگ بابام خیلی شم اقتصادی خوبی داره از چند جا پول در می‌آورد وضعمون خدا را شکر خوبه و جیبامون پر پول
بابام کاسب بود و همینجا هم کاسبی شو با حجم بالاتری ادامه داد
فاطی و پرهام یک سال بعد از عقد عروسیشون شد و طبقه سوم خونه مال اونا شد سندشم مهر فاطی انداختن واحدها ۱۲۰ متری بود دو خوابه نسبتا شیک و بازسازی شده که طبقه دوم اتاق خوابها را حذف کرده بودند فقط سرویس بهداشتی و آشپزخونه کاملا اوپن با کانتینر داشت با مبلمان خوب ،طبقه مهمونیمون بود
چند ماهی بعد از ازدواجشون تولد فاطی که دی ماهی بود داشت می‌رسید
با فاطی اگه یه روز همو نمیدیدیم دیوونه می‌شدیم همش می‌گفتیم و میخندیدیم دامنه شوخی هامون روزبه روز بیشتر میشد
آخرای آذر بود و سرما داداشم علاقه شدیدی به کرسی داشت تو یه اتاقشون کمک کردم کرسی گذاشتیم، سه تایی نشستیم زیرش چه مزه داد شب جمعه بود تا نصف شب سه تایی ورق بازی کردیم فاطی خوابید
، منو پرهام شرطی دو دور بازی کردیم هر دو را پرهام باخت منم پایین نرفتم سر کرسی سه تایی خوابیدیم پرده را دادم کنار دیدم برف شروع کرده باریدن زیر کرسی خیلی داغ بود نمیتونستم بخوابم بیرونم سرد بود سرمو کردم زیر کرسی تا کرسی برقی را کمش کنم اوتومات کرده بود تاریک بود مجبور شدم چراغ قوه موبایلمو روشن کنم تا تنظیمش کنم لحاف بالا بود کرسیم سرد شده بود
فاطی کونشو بیشتر کرد سمت داخل کرسی دامنش کلن جمع شده بود سمت کمرش باسنش باز بود شورت قرمزی تنش، نگاش کردم ترسیدم بیدار بشن چون چراغ‌قوه‌ی موبایلم اتاقم روشن کرده بود لحافو انداختم شیطان وسوسه‌ام کرد پامو دراز کردم گذاشتم لای روناش گرم و نرم! کشیدم رفت تا لای باسنش با انگشت پام هی انگولکش کردم، تا تکانی خورد پامو کشیدم شاید نیمساعتی شد باز سرمو کردم زیر چراغ‌قوه زدم حالا پاهاش دراز بود موازی کرسی رو یه پهلو خوابیده بود رون و ساق و باسن لخت ،کرسی کوچک بود دستمو یواش بردم لای پاش از سمت عقب از رو شورتش خیلی یواش مالیدم تکان خورد دستمو کشیدم تا بیام بیرون دیدم طاق باز شد پاهاشو به دو طرف باز کرد و پاشنه هاشو چسبوند به باسن هشت هشت کرد پف کسش زیر شورتش معلوم بود تو دلم گفتم فکر می‌کنه پرهامم! کاش پرهام نبود شورتشو میدادم کنار کسشو نگاه می‌کردم خیلی باد کرده بود خوابم نبرد باز پامو دراز کردم درست گذاشتم رو کسش و انگولکش کردم پد رو روش بود! از بغل شورتش انگشتمو بردم رو کسش نوازش جابجا شد انگشتام خورد چاک کسش خیلی تکان خورد فکر کردم داره بلند میشه خیلی ترسیدم ! اومدم بیرون
مدتی گذشت حس کردم خوابش برد سرمو بردم زیر ، کرسی برقی روشن بود چیییی دیدم ؟! فاطی شورت تنش نبود و لای پاش باز و کسشو زیر نور قرمز المنت دیدم چه زیبا لباشو کمی از هم باز کرده! دونستم بیداره! یواش جامو عوض کردم حالا پایه بغلش بودم ، دستمو به آسانی بردم رو کسش یه دستم به کیرم انگشت اشارمو کردم توش دیدم خیلی راحته دو انگشتی کردم توش همزمان کیرمو مالیدم یکی دو دقیقه نشده خیلی زود تا آبم بیاد تا ته انگشتام با فشار زیاد کردم توش دست خودم نبود غیر ارادی بود! انگار کیرمو کردم توش آبم اومد خواستم بکشم بیرون ! دستشو گذاشت رو دستم نذاشت بیارم بیرون فشار داد و پاهاشم چسبوند با دستش انگار می‌گفت ادامه بده منم همراهی کردم دیدم خوشش میاد صدای نفسامونو هر دو می‌شنیدیم تا فاطی قشارشو زیاد و زیادتر کرد انگشت شستمو گرفت همراه فشار می‌مالید چاک و رو چوچولش بعد خودم این کارو کردم هی یواشکی می‌گفت پرهام جووون ادامه بده دارررم میشم خیلی آرام سرمون از هم یه بالش فاصله بود کسش نبض میزد پاهاشو به هم فشار می داد و شل می‌کرد خیسی کسش زیاد و زیادتر شد تا دستمو ول کرد دستمو کشیدم تو دلم گفت خدا را شکر نفهمید منم!
خیلی آرام برگشتم سر جام خوابم برد صبح بیدار شدم کمی از پرده باز بود اتاق روشن، عذاب وجدان داشتم و ترس، مونده بودم اگه بفهمه منم چطوری به روش نگاه کنم منو پرهام تا نزدیک ظهر خوابیده بودیم فکر می‌کردم فاطی هم خوابیده تو خواب و بیداری بودم حس کردم یه چیز سرد مثل یخ میخوره صورتم خیلی یواش چشامو که وا کردم فاطی بود با نوک انگشتای سرد و نمدارش صورتمو نوازش می‌کرد حتی رو لبام تنگشتشو کشید که چشامو بستم لذت بیشتری ببرم یه هو چیز سردی افتاد تو جانم با پیراهن و شلوارک خوابیده بودم تا چشامو خوب وا کردم فاطی بود گلوله برفی را انداخته بود رو شکمم زیر پیراهنم و در می‌رفت فاطی شال و کلاه کرده با دستای یخ زده تا بخودم بیام دستاشو کرد زیر تیشرتم انگار لوله های یخ بود تنمو لرزوند اما لذت می‌بردم دست انداختم سینه هاشو گرفتم که در رفت باز اومد بالای سرم دستاش که دیگه اون سردی را نداش زد صورتمو تا خوابمو بپرونه با سرو صدا و آخ آخ کنان پا شدم فاطی گذاشت فرار الکی دعواش کردم که مگه نگیرمت یه پارچ آب یخ اگه نریختم تنت پسر نیستم ! پرهام صداش بلند شد
کم سرو صدا کنید برین پایییین! بلند شم هر دو را خورد و له لوردتون می‌کنم که فاطی ،درو بست دوید پایین برگشتم رفتم دستشویی خودم نگاه تو آینه کردم دستمو تا خواستم بشورم دیدم انگار خونابه ایه بو کردم بوی ماهی میداد! خوب که نگاه کردم دیدم خون کمرنگی بعضی جاش خشک شده دونستم فاطی پریود بوده! خونده بودم میدونستم بوی تخم مرغ فاسد یا گند ماهی میده بقدری لذت بردم دستامو با اون بو لیس زدم می‌گشتم ببینم کجام خونیه تا لیسش بزنم!
دست و رومو شستمو رفتم پایین فاطی تنها بود شیطون و راحت تر از قبل با من روبرو شد گفت کیف کردی بیدارت کردم؟ گفتم حاج خانم پالتو و شال بسته؟! گفت حاج‌آقا حیاط نیمتر برفه مگه ندیدی زود بخور بریم بازی
صبحانه را خوردم گفت بریم برف بازی آدم‌برفی درست کنیم، هویج و کلاه پشمی و چوب براشتیم… آدم برفی بزرگی درست کردیم دستاشو هوو می‌کردم به بهانه هوو میبوسیدم انگار گرمش می‌کنم میکردم تو دهنم لبامو فشار میدادم رو انگشتاش
باز با زدن گلوله برفی بازیمون شروع شد انقدر همدیگرو زدیم تا خسته شدیم هنوز پرهام خواب بود تو دلم گفتم خدا را شکر فاطی ندونست من بودم فکر کرده پرهام بوده اذیتش کرده! کمرشو گرفته بود که درد دارم اومدیم خونه فهمیدم بخاطر پریود بودنشه چون همه‌ی این علایم را تو طبیعی خونده بودم
رفت سر کمد مامان منم پشتش بودم نوار بهداشتی ورداشت تا منو دید لبخندی زد و گفت بی‌تربیت فضووول
رفت دستشویی
مدتی بعد مامان با سبدی از سبزی و کاهو و کلم بروکلی رسید چتر بدست رسید و برای ناهار آش شله قلمکار گذاشته بود میجوشید ساعت 12 هم گذشته بود که بقیه کاراشو کرد به فاطی‌هم یاد می‌داد منم پیششون بودم دوست داشتم از پشت فاطی را بغل کنم چون باسن گرد و خوشگلش زیر ساپورتی که تازه عوضش کرده بود و نوازشم لای پاشم کمی یه وری بود خودش نمیدونست داشت چشمک می‌زد چند بار به بهانه‌ی دیدن آش چسبیدم بهش تکانم نخورد تا بیشتر فشار دادم با آرنجش زد که مامان داره می‌بینه! یواش گفتم آخه یه وریه، گفت چی؟ اشاره کردم به لای پاش زود دستشو زد لای باسنش لبشو گاز گرفت رفت بالا شلوارشو در آورده بود دامن پوشید و اومد پایین
ناهار تا ۲ آماده شد همه سر سفره نشسته آش خوشمزه مامانو خوردیم بابا مدتی بود مشارکتی مجتمع ۱۶ واحدی در نزدیکی هامون میساخت مامان با شاگردمون مغازه را میچرخوندن
چند روز گذشت با دوستان رفتیم بانه دو روز گشتیم اومدنی کلی خرت‌وپرت گرفتیم
برای فاطی اپی‌لیدی، در دو مدلِ موکن و بند انداز بطور ست بود با کرم های قبل و بعد از اصلاح و ۱۲ بسته لباس زیر بادی بسیار زیبا که شش تاشو برای خواهر گرفته بودم شش تاشو برای فاطی عکس مدل هایش تن مانکن های زیبا روی بسته بندی بود خریدم که جدیدترین مدل ها بود تصور کردم اگه فاطی بپوشه زیباتر از مانکن ها هم میشه
عاشق فاطی بودم دوسش داشتم
برای مامانو بابامو پرهامم عینک آفتابی مارک خریدم
دو دست ورق بازی گرونی هم خریدم یکیش سکسی بود همش عکس پورنو های زیبای مشهور بود یکیش هم طرح ورتکس کلاسیک بود که خیلی گرون خریدم
وقتی از بانه برگشتم خونمون بابا که همش مغازه‌س مامان داشت شامو آماده می‌کرد فاطی هم کمک می‌کرد آخه شام و ناهار و تو خونه ما میخوردن،
اومدم تو مامان و فاطی متوجه اومدنم نشدن هر دو پشتشون به من بود یه کف دستی کوچولو به در کون فاطی زدم تا برگشت هیس کردم
مامانو یهویی از پشت بغل کردم بوسیدم اول هول شد بعد قربان صدقم رفت
فاطی پرسید ساکت کو ؟
پ. گذاشتم اتاقم
ف. بریم باز کن ببینم برام چی خریدی؟
پ. خیلی چیزا آخه میخوام سوپرایزت کنم !
فقط کارتونشو نشونت میدم بازش نمی‌کنم
ف. باشه تا ساکو باز کردم بادی ها را دید لبشو گاز گرفت گفت
وااااا چه زیبان؟!! چندتاس؟ همش برا منه؟!
پ. آره دوجینه جدیدن (همش دیگه مال فاطی شد)
یکی یکی نگاه کرد به سینش چسبوند و تشکر کرد آخرشم لپمو بوسید
ف. حواست باشه مامانو پرهام ندونن تو برام خریدی!
پ. چرا؟
ف. آخه لباس زیره
پ. اگه داداش ازت پرسید چه؟
ف. میگم خودم خریدم
پ. اوکی
ف. حیف شد آخه به همه گفته بودم پارسا برام کادوی خیلی خوبی از کردستان خریده
پ. خب خریدم که!
ف. اینارو نمیشه نشون همه داد اصلا نمیشه
پ. کادوت این نیست که عشقم دیوونه خخخ
ف. آخ جووون ببینم
فقط کرمها و ادکلن و مام را نشونش دادم تا خوند گفت مرسی همش اصلین

حس کردم خیلی خوشحال نشد انگار تصور می‌کرده کادوش بهتر از کرم و ادکلن و مام باشه
چند روز گذشت روز موعود رسید خونه را مثل تالار کردیم بماند که همه تزیینشو منو فاطی کردیم و چی شد و چه تماسهایی بینمون اتفاق افتاد! این وسط افکار شیطانی ول کنم نبود همش دوست داشتم لختش کنم بوسش کنم با دستم بمالمش و فقط نگاهش کنم کوس و سینه هاشو لخت ببینم و ممه هاشو بگیرم بوسشون کنم ولی به گاییدنش فکر نمی‌کردم! غیر ارادی تمایل سکسم شعله ور میشد انگار شخص دیگری می‌شدم!
دیگه ساعات شروع جشن داشت نزدیک و نزدیکتر می‌شد

فامیلهای ما و فاطی از خاله و دختر خاله ها و عمه و دختر عمه ها و بابا و مامانو داداشاشون همه فامیل نزدیک بودن، حال پر بود مثل عروسی و حنابندان! بزن و برقص تا کیکو پرهام از قنادی گرفت آورد،
زمان بریدنش شد و دختر عمم رقص چاقوشو رفت و کادویی نگرفته چاقو را نداد تازه خواهرم عسل چاقو را گرفت، کیک بریده شد نوبت باز کردن کادوها شد به ترتیب اول مال بابا و مامانها همه گفتن باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود بعد می‌گفتن چرا ویلا ندادین یک کاخ اعلا ندادین و… من تا حالا همچین جشن تولدی ندیده بودم فکر می‌کردم تا شمع‌ها را فوت می‌کنه بابا مامانها بوسش می‌کنند و شادی میکنند و کسی کادوشو باز نمیکنه!
خاله کوچک فاطی که اسمش مژگانه ،کارگردان بود زیبا و خوش صدا اعلام می‌کرد و بعد عمو دایی ها و خاله و همینطور تا رسید به کادوی من مال من هم از ارزش هم از تعداد هم از نظر حجم کل کادوپیچیش بزرگتر از همه بود گذاشت آخرین نفر
مژگان خانم گفت همه ساکت میریم سراغ داماد آینده پارس خوان اول یه دست و یه رقص تا ببینم برادر شوهر خوشتیپ چی براش گرفته زدنو رقصیدن همه‌ی کارتن ها تو یک کاغذ کادو بود داخلشونم جدا جدا باز کادو پیچی کرده بودم
مژگان همه را به سکوت دعوت کرد کادوی منو بلند کرد رو دست، خودشم رفت بالای مبل تا همه را ببینه نشون داد همه خوندن باز شود دیده شود تا که پسندیده شود ، چرا ویلا … …
اومد پایین کادو را باز کرد دید چندتا کادو توشه گفت به به چه شود!!! اندازه یک ایل و تبار کادو گرفته همه دسسسسست و کیییل غوغا کردن
کوچکترین شو باز کرد کرم اصلاح اپی‌لیدی با صدای زیباش خوند کرم اپی‌لیدی اشاره کرد به رونشو پاهاش خنده و شادی قاطی یهو من شستم با خبر شد واویلا آبروریزی شد
همه گفتن بعدیشوووو
دومیش باز کرم بود گفت به به یاردلی اصل لندن، سومی هم باز کرم بعد از اصلاح گفت چه خوش سلیقه همه زدن زیر خنده دیدم مامانم نگرانه!
چارمیش اپی‌لیدی که از جعبش آورد بیرون گفت به به بهترین مارک فرانسه نمایشی پاهاشو حتی زیر نافشو نشون داد داره مثلا
موهاشو می‌کنه همه خندیدنو دست زدن و کیل کشیدن
بعدیش که بزرگتر از همه بود گفت صلوااات که یه خانم کره ای از توش بیرون نیاد صلواااات! عکس یک خانم چشم بادامی زیبا رو جعبش بود
گفت جووووونم ستش تکمیل شد بندانداز فرانسوی خانوما و دخترا بشینین نوبت تا یکی یکی! خخخخخ واقعا دیگه خجالت می‌کشیدم سرخ سرخ شده بودم تو دلم مژگانو فحش میدادم به فاطی گفت خوش بحالت با همچین برادر شوهر با سلیقه ای زدنو باز رقصیدن منم قاطی رقص شدمو ریلکس شدم که چه اشکالی داره چرا ناراحت بشم مخصوصا وقتی فاطی با خوشحالی ازم تشکر کرد و صورتمو بین اون همه جمعیت بوسید سر از پا نشناختم

دو روز گذشت تو خونه منو فاطی خیلی با هم در خوندن و مطالعه به هم کمک می‌کردیم مغازه بابا بودم زنگ زدم بالایی یا پایین؟
گفت پایین
گفتم مغازم چیزی نمیخوای
گفت چرا یه بسته پد برام بیار میرم بالا بیا اونجا،
میدونی که از همون اون روزا مسافرتی ها ،بابات نبینه هااا! گفتم باشه بابام نیست مرتضی تو مغازه اس
یک ماه نبود یکی برده بودم تو دلم گفتم یعنی همیشه پریوده؟مگه چقدر مصرف بشه ؟!
رفتم بالا گفت اونو بذار کمد انباریم بیا تو دیدم تو اتاق کرسی شون نیست در واحد و باز گذاشته بود
گفت بیا تو اتاق خوابم رفتم دیدم کادوهای منو همشو ریخته رو تختش با شلوارکی رو شکم خوابیده داره دفترچه بندانداز میخونه ازم تشکر کرد گفت میخوام امتحانش کنم بلد نیستم این چطوریه فروشنده برام یاد داده بود گفتم اینجوری بند و از اینجا بیار به اینجا ببندو کلیدشو بزن شارژیه چپ و راست می چرخه و موهارو می‌کشه گفت خودت تو بدنم امتحان کن نگاه به ساقاش کردم گفتم مو نداری که گفت چرا خیلی ریز رو رونام هست شلوارکش کشید تا نزدیک کشاله اش باز مو ندیدم گفتم اینجا که هیچی نیست دستمو گرفت کشید رو ساقش مثل ژله بود آورد بالا تا زانو بعد رونش گفت مو هست اما دیده نمیشه
گفتم تو ساقت حس کردم ولی رونت نه
گفت بنداز ببینم هر چه بند اندازو انداختم مو نکند
آخه هیچی نبود مثل بلور صاف بود
گفت پشتم هست اینجا را بنداز پشتشو کج کرد سمتم دیدم کمرش به سمت باسنش موهایی کرک مانند هست گفتم آره اینجات هست
تاپ تنش بود داد بالا تا زیر سینه هاش دیدم فقط تو گودی کمرشه و رو باسنش دیگه خیلی ریز بود مگه با ذره بین نگاه می‌کردی
گودی کمرشو بند انداختم اونجا هم مثل شیشه صاف شد یکی دو بار بند گیر کرد به کش نازک شورتش آزادش کردم دیگه روم نشد شورتشو بدم پایین در واقع نفسم بند اومده بود
گفتم چقدرم کرک بوده و دیده نمیشد
گفت منوتو بوریم موهای بدنمونم بوره دیده نمیشه
یه ذره فکر کردم موهای دور کسش هم حتما بوره که می‌گه آخه مال من بور نبود خرمایی بود خیلی تیره تر از موی سرم بود
گرم صحبت بودیم جزوشو گرفتم میخواستم برم پایین دلم نمی‌اومد
دوست داشتم برگرده بلکه بگه زیر نافمم بند بنداز هی سوال کردم رو شکم دور ناف اونجا ها چی مو نداری بندازم؟ گفت نه شیوش کردم تاپ سمت شکمشو داد بالا نگاه کردم چه ناف زیبایی داشت از نزدیک تا حالا ندیده بودم دستمو کردم تو نافش گفتم چقدر زیباست گفت قابلی نداره چشات زیباست
دستشو کشید زیر شکمش گفت اینجا را تازه شیوش کردم ببین یه نخم مو نیست شلوارو شورتشو تا اول اون مثلث باد کرده کسش داد پایین دیدم سفید و شفافه
ف. تازه شیو کردم هیچی نیست دیدی؟ پارسا تو هم بدنت مو نداره خیلی زیباست بدن داداشت پره موعه صبح ملافمون همش میشه موهای زبر مشکی کاش مثل تو بود چندشم میشه
پ. بگو بتراشه
ف. یه بار تراشید خیلی زشت شیتیل شد حالم به هم خورد گذاشتم تا موهاش در اومد تا با هم خوابیدیم خخخخ، پارسا تو مثل مامانتی پرهام مثل بابات
پ. آره من به دایی هام کشیدم و مامانم هم سفیدیم هم بور
ف. پشتتم مو نداره؟! ببینم
پ.نه نداره ، بیاااا
تیشرت تنم بود در اوردم شکم سفت پوستمو تازه برنزه کرده بودم، شونه و تخت سینمو دید بازوهامو کامل دید دست کشید پرسید اپیلاسیون کردی؟! گفتم نه، فقط زیر بغلک اونم خیلی ضعیف دارم و یه جایی خخخ نشونش دادم دست زد دید موهای زیر بغلم مثل کرکه
ف. خوشبحالت از مال منم ضعیفتره
پ. ببینم!
نشونم داد
ف. شیو کردم دست کشیدم قلقلکش اومد دستشو جمع کرد دستم موند زیر بغلش و رو بغل سینش که سوتینم نداشت داغ و لطیف بود تا قلقلکش دادم ولم کرد
پ. هیچی نداری که صاف صافه
ف. مگه نگفتم شیو کردم
پ. با چی؟
ف. تراش
تازه فهمیدم تراشیدنو میگن شیو
پ. فاطی چند روزی نزن ببینم چه طوریه
ف. باشه
بیشتر منظورم موهای کسش بود با نگاه کردن به رو کسش فهمیدم منظورمو گرفته
ف. یه ماه طول می‌کشه البته با مدل شیو کردم یه کمیش هست بمونه بلند میشه یادم بنداز نشونت بدم
کیرم میخواست از سفتی بترکه خایه‌هام درد گرفته بود
خیلی حرف زدیم تا زنگ درو داداش زد هول شد خودشو مرتب کرد گفت داداشته گفتم باشه !
تازه یادش اومد زنگ در حیاطه رفت آیفونو نگاه کرد
ف.نگفتم خودشه برو پایین نبینه با همیم یا پشت بام
پ. ببینه مگه چیه؟!
ف. پارسااااا برو پشت بام داداشت اومد تو، اونوقت بیا پیشمون به بهانه درس بمون تا هر چقدر خواستیییی! فهمیدیییییی ؟؟؟
پ. چشم دویدم پله ها را بالا تا داداش برسه به ساختمان من پشت بام بودم
فکر می‌کردم که چرا باید پیشش نباشم ؟! مگه بعدن برم فرق می‌کنه؟! آخه مگه چی کردیم؟ ما که همیشه پیش همیم؟! منو فاطی که کاری نکردیم منوفاطی ۱۸ ساله بودیم منِ اسکول از رابطه پنهانی دور از چشم دیگران چیز زیادی نمیدونستم همش با خودم چلنج بودم و می‌جنگیدم!؟
پرهام اومد بالا چند دقیقه دیگه رفتم درو زدم فاطی باز کرد گفتم اینجای جزوت خوانا نیست (الکی) برام بخون دستمو گرفت رفتیم اتاق کرسی‌شون دفتر دستکش رو کرسی ولو بود
پرسیدم لوازم روتختی چی کردی
ف. تا داداشت زنگید تو رفتی جمع کردمو مرتبش کردم اومدم این اتاق!!
پرهام داشت دوش می‌گرفت میدونستم چون تا اومدم تو فاطی اشاره کرد حمامه
خواستم برم پایین گفت وایسا منم حاضر شم بیام کمی گذشت صدام کرد خدایا چی میدیدم یکی از اون بادی ها را کرده بود فقط رو کس و نوک ممه هاش معلوم نبود بقیه تور مشکی تو تن سفید برفی چرخی زد پرسید چطوره؟ گفتم دیووونه کننده اس خیلی زیبایی
ف، برو تا حمامه چندتاشو بپوشم ببین
آخ جووووون
هر دوازده تا را پوشید و صدام زد یکی زیباتر از دیگری بود
رو آخری تاپ پوشید و یه دامن بلند رفت در حمامو زد گفت من رفتم پایین مامانو کمک کنم بیا شام پایین
پ. فاطی مامان نیست که
ف. میدونم خواستم در برم الان صدام می‌کرد بیا پشتم لیف بزن و یه ساعت نمیزاشت بیام تا منم باید دوش می‌گرفتم آخه دلم نمیخواد
باور کنید نمیدونستم چیو دلش نمیخواد
پ. چیو دلت نمیخواست
ف. زن می‌گیری می‌فهمی
پ.بگوووو
ف. خب دیگه همونی که زنو شوهر با هم می‌کنن
پ. چیووو؟
ف. پرهام دلش بود من نه
پ. بگووو چیووو؟
ف. پرهام میخواست اذیتم کنه منم فرار کردم فهمیدی؟
به خدا نفهمیدم فکر کردم لیف زدنو میگه
پ. مگه چقد سخته؟
ف. خخخخخخخ مثل اینکه تو باغ نیستیااا پرهام میخواست لختم کنه تا سکس کنیم من دلم نمیخواست!!
پ. ببخشید الان دونستم فاطی مگه زنا هم دلشون میخواد؟!
ف. پس چی آدم نیستن؟ بیشتر از مردا
پ. خب چرا تو اینجوری نیستی بدت میاد؟
ف. من کی گفتم بدم میاد آخه وقت داره با همه که دلم نمیخا
پ. پس با کی دلت میخواد؟
خنده ای کرد و با شوخی گفت با تو کاراته باز گاگول خخخخخ
حالا سر گاز به خورشت فسنجان داشت نگاه می‌کرد که یواش قل می‌زد و برنجم تو پلوپز بوش خونه را گرفته بود من قاشقی زدم به برنج آماده بود اومد جلوم گفت ناخنک ممنوع اون باسنی که مثل اون روز نیمه لخت جلوم بود و چند دقیقه پیش تقریبا لخت دیدمش حالا درست جلو کیرم بود تازه یه جورایی میفهمیدم زنا هم دلشون میخواد شقی کیرم خورد باسنش هی حرف میزد انگار نمیفهمه و می‌پرسید نمکش خوب بود من پختما ببین خورشتم چطوره تا خواستم جابجا بشم اونم چسب به کیرم جابجا شد قاشقم را زدم خورشت چشیدم واقعا خوشمزه بود
پ. فاطی خورشتم مثل خودت خوشمزه‌است از مال مامانمم خوشمزه تره
ازش جدا شدم آخه دیگه کیرم بدجوری سفت بود و میخواست ابم بیاد شورت تنم نبود اگه می پاشید شلوارم سفید ورزشی از اون بسکتبالیستی‌ها بود آبرو می‌رفت هر چند یه توری زیرش دوخت به شلوارکم بود
رفتم دستشویی چندتا مشت نزده اون بدنشو با اون بادی‌ها جلو چشام میدیدم
آبم پرید تو روشویی شستمو اومدم بیرون نگو فاطی فهمیده
ف. خسته نباشی خوبه دوش نگرفتی نمازت چی میشه؟!
پ. مگه نماز میخونم چرا گفتی؟
ف. یا خیلی موزی هستی یا کسخلی خخخخ
یه مشت کوچولو زدم پشتشو یه سیلی رو باسنش
کسخل خودتی من خودمو شستم برا چی حمام برم صبح دوش گرفتم
آخه فکر کردم رفتی داماد شدی خخخ
بی تربیت باز یه کشیده زدم در کونش خیلی خوشش اومد
محکمتر بزن لذت میده شاداماااد
نامردی نکردم اینبار از زیر دو لپ باسنش با دست قویم یکی زدم باسنش زیر دامن مثل ژله پرید بالا
آخخخخخخ نامرد …
افتاد دنبالم تا گرفت چند تا سیلی زد در کونم اصلا دردم نگرفت
پ. من که دردم نیومد
ف. اگه بازم بزنی این دفعه خیلی محکم می‌زنم تا بسوزی
تا خواست بره آشپزخونه رسیدم بهش یه سیلی اما نه زیاد محکم زدم زیر باسنش دستمو خیلی دیرتر برداشتم
ف. دیدی نمیتونی ترسووو
این دفعه گرفتمش بغلم کمرشو خم کردم دو سه تا سیلی پشت سر هم زدم در کونش همش خندید گفت محکم بزن که دو تا آخریشو محکم زدم
ف. باید مثل من وایسی منم محکم بزنم
خم شدم و
پ. بزن دستات به بدنم هیچی نمی‌کنه تا زور داشت زد در کونم انگار نوازشم می‌کنه
همش دنبال هم بودیم تا گفت
داره باسنم میسوزه خیلی محکم زدی
پ. ببینم
دامنشو داد پایین بادی تنش بود نشونم داد راست می‌گفت جای انگشتام مثل داغ بذارن رو همه باسنش بود قرمز کرده بود دلم سوخت گفتم بخدا نمیدونستم اذیت میشی بذار بمالمش خوب بشه
بی مقدمه دامنشو از زیر کشیدم بالا حالا هردو پاهاش از پشت لخت بود کیرم داشت هلاک می‌شد انگار راه صدساله را یک شبه برم دوست داشتم بکنمش با دستم مالشش دادم چیزی نگفت نمیدونم چقدر طول کشید اما انقدر نوازشش کردم دامنش نمی‌ذاشت باسنشو کامل ببینم شورت تور بادی تنش بود نازک دوست داشتم لختش کنم تا همه باسنشو ببینم گفتم دامنتو در بیار تاپتم در بیار بادی را خوب ندیدم گفت یکی میاد قول میدم همشو باز پیشت پرو کنم
پشتش بمن بود دل زدم به دریا کیرمو در اوردم کردم لای پاش شورتشم دادم پایین کیرم چاک کسش رفت خم شد گفت نکووون(یعنی بکووون) تا فشار دادم رفت توش همونجا آبم اومد نفسم بند شد بی حرکت بودم
خدا رحم کرد مامانم در واحد رو باز کرد اگه چند ثانیه نفهمیده بودیم نمیدونم چی بسرم می‌اومد فاطی انگار حس ششمش خبر داد یهو گفت مامان فرار کرد سر اجاق گاز دامنش اومد پایین منم شلوارمو کشیدم بالا پشتم به در انگار دارم تلویزیونو روشن میکنم
مامان گفت عروس خوشگلم خسته نباشی دست عروس خوشگلم درد نکنه بوی غذاش محله را گرفته آفرییین
یک ظرف برای بابام کشید و داد بردم براش تا اومدم پرهام با حوله تو تنش نشسته بود سر میز مامانم روبروش فاطی هم بغلش تا نشستم فاطی پاشو یواش زد پام نوازشم کرد انگار تشکر کرد! منم پامو تا میشد بردم بالا تا خوردذبه رونش کسی متوجه نشد غذای منم اماده بود روبروی فاطی با لذت خوردم و هی تشکر کردم پرهام گفت این همه لی‌لی به لالای فاطی نذار دستپخت مامان چیز دیگه است، مامان گفت نه از مال من خیلی خوشمزه تره
منم تایید کردم که مال فاطی حرف نداره خیلی خیلی خوشمزه است اینجا منظورم کسش بود فقط منو فاطی فهمیدیم .
پرهام دید فاطی از شوخیش بدش اومد گفت حالا به دل نگیر شوخی کردم غذات عالیه
به پشمای سیاه زیاد بدن پرهام نگاه می‌کردم به بدن تپل و سنگینش که الحق مردونه است وااای به اون همه مو تو تن که پوستشو کامل پوشانده بود و حرف فاطی که ملافه را پرمو می‌کنه تصور می‌کردم چه لذتی شبا تو بغل فاطی می‌کنه!
ده دوازده روز گذشت و هر روز چشمه ای با فاطی داشتم دیگه واقعا عاشقش شده بودم نمی شد تنها باشیم فکرش همش تو ذهنم بود،تا تنها می‌شدیم تو بغل هم بودیم تهشم اکثرا به سکس گرم پر از لذت ختم میشد و مواظب بودیم شکم عشقم بالا نیاد چون حالا حالا ها قصد بچه داری نداشت
یک سالم گذشت رسیدیم به مهر ۱۴۰۲
منو فاطی با هم دانشگاه می‌رفتیمو دنوپلاستم زیر پای ما این اواخر تازه راهی پیدا کرده بودیم تا پاسی از شبم شده جای دنج با هم باشیم این بود که چند بارم در روزایی که کلاس نداشتیم (همه واحدها را مثل هم برداشته بودیم همشم بغل هم می‌نشینیم) به بهانه پروژه از صبح ها تا بعد از شام میگفتیم با اکیپ و استاد هستیم مثلا در رشت یا سمنان، کاشان هستیم اما راهی شمال کلاردشت می‌شدیم اونجا ویلای شیک نقلی که اولین بار گرفته بودیم آشنا شده بودیم رزو می‌کردیم با خیال راحت تو بغل هم لذتی پر از خاطرات و فانتزی ها داشتیم تا برگردیم خونه
پرهام طبق معمول با سرویس کارخونه سرکار رفت آمد داشت سکس بین پرهام فاطی دیگه خیلی تصنعی شده بود فاطی می‌گفت فقط چشمامو میبندم انگار با تو سکس می کنم تا رغبت می‌کنم با اون پشمالو همخوابه بشم ، به ندرت ماشین دست او بود اونم با ماشین بابام اگه جایی میخواست بره می‌رفت در واقع دنا پلاس مال منو فاطی بود که باهاش می‌رفتیم دانشگاه و بر می‌گشتیم
خاطراتم تا مهر ۱۴۰۲ را نوشتم
پایان قسمت نخست

نوشته: پارسا

بازدید 16,298

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “من و زن داداش فاطی (۱)”

  1. یه سوالاینهمه وقت گذاشتی بعد همش و کصشعر تایپ کردی؟جهت آگاهیت میگم زن پریود شورت و پدش و در نمیاره لاش و باز کنه چون همه جارو ب گند میکشه کصخل جان

  2. وقتی کسخل قلم به دست میشه ، میشه پارسایه داستان کسشعر دیگه پر از تخیل و رویا ، اینجا ایران است دوست عزیزپریودی درد داره نه لذت ، خونه داره نه بازی بازی ، دست خونیت و لیس زدی حیوون ، چندش ، گوه تو فرق سرت.درسمون خوب بود ریدم تو درسی که خوندی ، دنا پلاست ، نیم ساعت تو کف هوو بودم . میگفتم هوو میکرده گرم بشه ، دیوث ها یا خود اصطلاح گرم کردن بگو ، هایی چیزی ، هووووو اخه کسخل تو اندازه کلاس پنجم سواد داری ، تا حالا پریود از نزدیک دیدی

  3. همه کانتینرهای بندرگناوه یکجا توی ماتحتت اونی که توی آشپزخونه هستش کابینت اسمشه نه کانتینر بی سواد جقوززز…😤

  4. تو ارزوهات دناپلاست سواری میکنیعرضه دختر بازی نداری تو فامیل کص چرخ میزنی

  5. کسکش کانتینر؟؟؟؟؟؟؟؟ نه واقعا کانتینر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مثلا اومدی بگی ماهم خونه با کلاس داریم عقده ای گره گوری آره؟؟؟؟؟؟؟؟ دیوث اون اسمش کانتره فهمیدی ننه خراب ؟؟؟؟؟؟؟ بقیه کسشعراتم بماندهمون کانیتر از عرض تو کونت

  6. منم تا همون میز کانتر خوندم.اولش دناپلاست دیدم گفتم شاید دستش توی تایپ اشتباه خورده به ت ادامه دادم. تا رسیدم به کانتینر .توی بعضی مناطق دیدم که اسمهای اشیا و یا وسایل رو بومی سازی کردن و هرچه تو زبونشون میچرخه میگن . ولی اینجوریش تا حالا ندیده بودم. میز کانتر رو بگی کانتینر کلهم از بیخ شوتی

  7. امیر مسعود غنچم21 سالمهکون تپل و سفید دارمهر جا باشه پایم واس کون دادنفقط یه کیر کلفت میخاام من🔥شمارم تو بیوم هست بم زنگ بزنیدتنهام و همیشه در دسترسم

  8. لاشي بيسواد توي جقي كه فرق دناپلاس رو با دناپلاست نميدوني چيه گوه ميخوري كسشر مينويسي

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید