انقدر حالم بد بود که هم مشاوره می رفتم هم پیش سکسولوژیست و هر دو معتقد بودن که نیاز علیرضا بهشون مراجعه کنه ولی زیر بار نمیرفت و از نظر خودش کاملا نرمال بود و من زیاده خواه بودم🫤
کمکم خانواده متوجه اختلافاتمون شده بودن ولی اصل ماجرا رو کسی نمیدونست تا اینکه به سحر زن امیر ماجرا رو گفتم و اونم گذاشت کف دست امیر
عید رو همراه خانواده شمال ویلای پدربزرگم بودیم و امیر به شدت رفتار علیرضا رو زیر نظر داشت یه شب تو اتاق برای خواب رفته بودیم من بدنم به طرز عجیبی نیاز به سکس داشت و مثل همیشه علیرضا با دلیل داشت اثبات میکرد که خواسته ام اشتباهه و الان وقتش نیست اعصابم به شدت خرد بود و با حالت قهر از اتاق اومدم بیرون وقتی رفتم تو تراس سحر و امیر بیرون بودن و لب تو لب مشغول بودن قبل اینکه عقبگرد کنم امیر منو دید
-نیلو کجا میری بیا اینجا
-نه امیر جون میرم بخوابم راحت باشید
-بیا ما راحتیم در نرو ببینم
با حالت معذب که خلوتشون رو بهم زدم رفتم تو تراس چشمام رو سعی میکردم پنهون کنم که متوجه حال بدم نشن
برای فرار کردن از اون فضا گفتم
-بچهها چایی میخورید بیارم؟
سحر گفت تو بمون من خودم میرم میارم و عملا منو امیر تنها شدیم
-ببینمت؟
-جانم عزیزم؟
-گریه کردی؟
-نه عزیزم سرم درد میکنه
منو کشید تو بغلش و آروم تو گوشم گفت
-خر خودتی با علیرضا بحثت شده؟
-اوهووووممم
-همون موضوعی که به سحر گفته بودی؟
انتظارش رو نداشتم که سحر به امیر بگه و یا اینکه امیر بخواد به روم بیاره
شوکه نگاش کردم که گفت
-از سحر باید بشنوم خودت زودتر نباید میگفتی؟
-چی میگفتم
-مسئله به این مهمی رو چرا نباید بهم بگی
حالا من گریم گرفته بود و امیر آروم موهامو نوازش میکرد و سعی داشت آرومم کنه حتی موقعی که سحر با چایی اومد متوجه شدم با چشم و ابرو گفت بره تا تنها بمونیم
-برنامت چیه نیلو؟
-هیچی نه مشاوره میاد نه دکتر واقعا خستهام کرده
-طلاق بگیر
-به چه دلیلی؟ چی بگم به مامان اینا؟
-حقیقت رو اصلا موضوع سادهای نیست خودم میگم بهشون ولی قبلش یه صحبت اساسی با علیرضا دارم
بعد برگشت از شمال یه دعوای اساسی با علیرضا داشتم که چرا این مسئله رو به امیر گفتم و همین دعوا شد دلیل من برای رفتن خونه مامان اینا و درخواست طلاق
امیر برام وکیل گرفته بود و نیازی به حضورم نبود و با توجه به شرایط زندگیم میتونست از حق طلاقم استفاده کنه
پرونده در جریان بود که خرداد ماه جنگ شد و همه باهم رفتیم شمال
از بعد عید که اومده بودم خونه مامان اینا امیر مدام حواسش بهم بود و مثل دوران بچگی و نوجوانی تمام تلاشش رو میکرد تا حالم خوب باشه
تو اون دوران با خانواده خالم اینا همه دور هم بودیم و من علیرغم ظاهر خوبم از درون داغون بودم و اینو فقط امیر میفهمید
یه شب موقع فیلم دیدن خیلی تو خودم بودم که امیر اشاره کرد برم کنارش بشینم
به محض اینکه رو مبل کنارش نشستم دستشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید تو بغلش
آروم تو گوشم پچ زد
-خوبی قشنگم؟
-نه دلم میخواد برم یه جا تنها باشم تحمل جمع رو ندارم
منو بیشتر به خودش فشار داد و پیشونیم رو بوسید و دوباره مشغول دیدن فیلم شد
سحر اونورش رو مبل نشسته بود و تقریبا کسی حواسش به ما نبود و همه مشغول دیدن فیلم بودن
نفساش که به صورتم میخورد گرمای بدنش نوازش آروم دستش روی کمرم هورمونهام رو فعال کرده بود و به شدت با خودم در حال کلنجار بودم
تپش قلبم و بدنم گر گرفتم حالم رو خیلی زود لو می دهد مخصوصا برای امیر که این حالات من رو خوب می شناخت
برای اینکه لو نرم خودمو از بغلش کشیدم بیرون که با اخم نگام کرد و دوباره منو کشید تو بغلش و تو گوشم آروم گفت
-از جات تکون نمیخوری خودتم میدونی که جات تو بغلمه
مثل مجسمه تو بغلش بودم و تکون نمیخوردم که فیلم تموم شد امیر رفت تو آشپزخونه چایی بیاره و بهم پیام داد الان هر چی تو اتاق گفتم تو باهام موافقت کن
-بچه ها پاشید جمع کنید بریم لب آب تا صبح
به جز من همه مخالف بودن و خوابشون میومد
-اصلا نیاید من و نیلو خودمون میریم سحر مطمئنی نمیای
سحر هم انصراف داد و قرار شد من و امیر بریم
-میخوای فردا شب بریم که همه باهم بریم؟
-من امشبم میرم دوست داری آماده شو باهم بریم فردا شبم با بچهها میریم
اینجوری شد که دوتایی از خونه زدیم بیرون و در سکوت کامل امیر رانندگی میکرد مسیری که میرفت مشخصا سمت ساحل نبود
-کجا میریم امیر؟
-ویلای بهنام
-کلیدش دست توئه
-آره مگه نگفتی حوصله جمع رو نداری میریم اونجا تا صبح خودت باشی خواستی فردا هم کلا اونجا بمون یه ذره ذهنت آروم شه
-کاش بهم گفته بودی وسیله برمیداشتم
-نمیخواستم الان کسی حساس شه خواستی بمونی بگو چی میخوای خودم برات میارم
عمیقا به این تنهایی احتیاج داشتم و خیلی خوشحال شدم که همهجوره هوامو داره
-مرسی عزیزم که حواست به همه چیز هست
-من حواسم به هر چیزی که مربوط به توعه هست چون برام خیلی عزیزی میدونی دیگه
-دوستت دارم
جمله رو گفتمو لپش رو محکم ماچ کردم
رسیدیم ویلا اولین کاری کردم چایی رو روشن کردم و امیر هم رو مبل ولو شده بود و منم مشغول گشت و گذار تو ویلا بودم و همه جا سرک کشیدم تا رسیدم به ویترین مشروبا
-امیر به اینا میشه دستبرد زد؟
-تو که نمیخوردی هیچوقت؟
-الان دوست دارم تجربهاش کنم
-بذار بیام ببینم چی داره که اذیت نشی
به انتخاب خودش یه دونهاش رو جدا کرد و اومدیم سمت مبل یه کمی برام ریخت و گفت بخور
-تو چی ؟
-من نمیخورم حسش نیست الان
یه نفس خوردمش و طعمش باعث شد قیافه ام تو هم بره با دیدن قیافهام منو کشید تو بغلش
-بیا اینجا ببینم تو که دوست نداری غلط میکنی میخوری
-دوست داشتم ببینم چه طعمیه
منو تو بغلش نگه داشته بود و کمرمو نوازشش میکرد و موهام رو میبوسید حالم اوکی نبود و همه هورمونهام دوباره فعال شده بود و به بهونه چایی ریختن میخواستم از بغلش بیام بیرون که حلقه دستش دور کمرم سفتتر شد
-کجا خانم؟
صدام به زور از ته چاه درمیومد
-برم چایی دم کنم
-نمیخوام جایی بری فعلا جات خوبه ببینمت
سرمو بالا گرفتم با دقت زل زده بود تو صورتم و نگام میکرد و خیلی غافلگیرانه لباش رو روی لبام گذاشت
رسما از حرکتش شوکه شدم و اصلا انتظارش رو نداشتم و سریع سرم رو عقب کشیدم
-امیر خل شدی؟ دیوونه این چه کاری بود کردی؟
-نه کاملا عاقلم کاری که قبلا هم میکردیم
-اون موقع فرق داشت
-چه فرقی دقیقا؟
-نه من شوهر داشتم نه تو زن
-من که زنم داشتم ادامه داشت الآنم تو شوهر نداری پس هیچ فرقی با قبل نداره
تقلا کردم از بغلش بیام بیرون که محکم تو بغلش نگهم داشته بود
-نیلو یه دقیقه آروم بگیر حرف بزنیم
-نمیخوام برو اونور
از بغلش اومدم بیرون و رفتم تو اتاق
دلم به شدت سکس میخواست حتی همون رابطههای نصف و نیمهای که قبلا با امیر داشتیم که توشون بیشتر از مثلا رابطههای کاملم با علیرضا لذت میبردم ولی عقلم به شدت از این کار منعم میکرد و نگران رابطه سحر و امیر بودم
امیر با دو تا لیوان چایی اومد تو اتاق و کنارم روی تخت نشست
-نیلو الان شرایط با سه سال پیش قبل اینکه ازدواج کنی چه فرقی کرده؟
-امیر من دیگه اون آدم سه سال قبل که تجربه سکس نداشت نیستم این خیلی فرق بزرگیه
-چرت نگو اون موقع هم من دنبال رفع نیاز تو بودم الانم همینه فقط داری خودتو اذیت میکنی و منم از اذیت شدن تو اذیت میشم همین
دوباره منو کشید تو بغلش
-لعنتی سه روز حالت بده فقط من میفهمم دردت چیه فقط خودم تو این شرایط میتونم کنارت باشم وا بده انقدر خودتو اذیت نکن بچه جون
انقدر تو گوشم روضه خوند و اصلا نفهمیدم چی شد که لبامون تو هم گره خورد با ولع لبامو میخورد و بدنم رو نوازش میکرد رو تخت دراز کشیده بودیم که آروم دستش زیر بلوزم رفت و نرم سینهام میمالوند
-امییییر
-جووونممم
-کارمون درست نیست
-از هر درستی، درستتر
بلوزم رو از تنم درآورد و لباش از روی لبام سر خورد روی گردنم بدون هیچ عجلهای گردنم رو میک میزد و سینهام رو میمالوند وقتی زبونش به سینهام رسید دیگه نتونستم صدام رو کنترل کنم و آهم در اومد
-جووونم هر چی دلت میخواد آه و ناله کن و حال کن
همزمان با خوردن سینهام از روی شلوار کسمو آروم میمالوند و من انقدر تحت فشار بودم که دوست داشتم فقط کسم رو بماله تا ارضا شم
کمرم رو از روی تخت بلند کردم و شلوارم در آوردم و امیر همزمان با خوردن سینم مشغول ور رفتن با کسم بود
انگشتاش خیلی نرم و نوازش وار روی خط وسط کسم حرکت میکرد و تکتک کاراش منو بیشتر تحریک میکرد
آروم لباش روی شکمم رو مکید پهلوهام رو میک میزد تا خط بالای کسم رو آروم لیس میزد منتظر بودم تا کسم رو لیس بزنه ولی رفت سراغ پاهام ساق پام و رونم و نوازش میکرد و نرم میبوسید تمام اطراف کسم رو لیس میزد و با انگشتاش خط وسط کسم رو نوازش میکرد
-امییییر
-جووونم چیکار کنم
-بخورش دیگه اذیتم نکن
با جملهام زبونش به کسم زد و من از شدت هیجان و شهوت نفسم بند اومده بود
آروم بالا تا پایینش رو لیس میزد و چوچولمو رو میمکید تو اتاق فقط صدای آه و ناله من بود و ملچ ملوچ خوردن کسم پاهام رو با دستاش باز نگه داشته بود و کامل داخل کسم رو لیس میزد
برای منی که مدتها تو کف سکس بودم چند دقیقه کافی بود تا به اوج برسم و ارضا شم
همزمان با ارضا شدنم دو تا انگشت وسطش داخل کسم بود و با شستش چوچولم رو میمالید و من با شدت زیاد ارضا شدم و امیر ضربه های آروم به کسم میزد که باعث میشد بیشتر آب از کسم بیاد
نفسم بند اومده بود که دوباره زبونش رو کسم نشست و با شدت چوچولم رو میک میزد
سرش رو با دستم رو کسم فشار میدادم و با یه دستم روتختی چنگ میگرفتم
نمیدونم چقدر گذشت که با شدت زیادی ارضا شدم و ملافه زیرم کامل خیس بود
تو همهی رابطههای قبلیمون با امیر تو این نقطه رابطمون کات میشد امیر همیشه کنارم دراز میکشید و نوازشم میکرد تا من آروم شم و فاصلهاش همیشه باهام در حدی بود که من برآمدگی کیرش رو حس نکنم
به محض ارضا شدنم امیر تیشرتش رو درآورد و کامل روم دراز کشید لبامو میخورد و برجستگی کیرش رو کامل رو کسم حس میکردم
گرمای تنش و تماس پوست بدنش با بدنم دیوونم کرده بود و دوست داشتم این رابطه به سکس کامل ختم بشه و حالا حالاها ادامه داشته باشه ولی قاعده سکس من و امیر چیز دیگری بود
بعد از خوردن لبام آروم لب زد
-خوبی عزیزم؟
-اووهوووم خیلی خوب بود
-چقدر تو این دو سه سال سکسی شدی تو کلوچم خیلی خوشمزه بود فقط حیف که دهنی شده بود
-نچچچ دهنی نبود جز تو کسی نخوردتش
-سگ تو روحش پس چه گوهی خورده تو این سه سال
-تقریبا هیچی
-نیلو تا الان تو حال کردی الان نوبت منه
-چیکار کنم برات عزیزم
-هیچی تو فقط باهام بیا و همینجور سکسی زیرم پیچ و تاب بخور و آه و ناله کن دیوونتم من که دختر
-امییر مطمئنی
جوابمو نداد و لباش رو چسبوند و به لبام و در همین حین شلوار و شورتش رو با هم درآورد
کیرش رو برای اولین بار حس میکردم کاملا سیخ بود و با تکون دادن بدنش آروم روی کسم حرکت میکرد و امیر هم مشغول خوردن لبامو سینههام بود
دستش رفت لای پام و آروم کیرش رو روی کسم میمالید
-واااای امیر میخوامش
-جووونم صبر کن به اونم میرسیم فقط حال کن
دستم رو بردم پایین و کیرش رو گرفتم و با اولین لمسم صدای ناله مردونش منو هم بیشتر از قبل حشری کرد
کیرش به شدت سفت بود و رگاش کاملا متورم بود با دستم آروم روی چوچولم میمالوندم و چشمام بسته بود و آه و ناله میکردم
-نیلو بکنم توش هم تو حال کنی هم من
-آره عزیزم
با یه فشار سر کیرش داخل کسم بود بخاطر اینکه مدت زیادی سکس نداشتم کسم به شدت تنگ بود
-چه تنگه لامصب
با چند فشار کیرش کامل داخل کسم بود هم درد داشتم هم از لذت زیاد نمیتونستم نفس بکشم
یکی دوبار حرکت امیر کافی بود تا من ارضا شم
در زمان ارضا شدنم آروم کیرش رو تو کسم جلو عقب میکرد و و دستش چوچولم رو میمالید
کامل رو بدنم دراز کشیده بود و لبامو میخورد و آروم حرکت میکرد
-دوست داری پوزیشن رو عوض کنم؟
-نه همینجوری دوست دارم
-باشه نفسم تو فقط حال کن
برای بار دوم ارضا شده بودم و امیر همچنان به حرکتش ادامه میداد نمیدونم چقدر گذشت که سرعت حرکتش بیشتر شده بود و صدای نفساش بلندتر
در نهایت یه ضرب کیرش بیرون کشید و آبش رو با فشار روی شکمم خالی کرد و سرخوشانه ناله میکرد و کنارم دراز کشید
چند دقیقه که گذشت با دستمال بدنم رو تمیز کرد و منو کشید تو بغلش
-مرسی عزیزم چقدر خوب بود
-وااای امیر نفسم بالا نمیاد از هیجان خوب بودنش مرسی از تو عزیزم
به پهلو چرخید و منو کشید تو بغلش و آروم نوازشم میکرد
یکدفعه بعد از حس لذتی که چشیده بودم و احساس رهایی که داشتم همه حالم خوبم از بین رفته بود و احساس عذاب وجدان داشت خفهام میکرد و بدون اینکه بخوام اشکام دراومد
-چی شدی قشنگم؟ نیلووووو ببینمت
-امیر کارمون درست نبود سحر بفهمه چی
-هیچ کس قرار نیست بفهمه مهم من و توییم
با هزار دلیل قانعم کرد قرار نیست کسی چیزی بفهمه و این رابطه مثل قبل بین خودمون دوتاست و قرار نیست هیچ تاثیری تو رابطش با سحر داشته باشه فقط ازم خواست که باهاش همراهی کنم و از اونجایی که از بچگی خیلی خوب بلده من رو قانع کنه و با خودش همراه کنه این بار هم موفق شد و ارتباط جدیدی بین ما شکل گرفت
تا صبح لخت تو بغل هم خوابیدیم که با صدای موبایل امیر بیدار شدیم سحر تماس گرفته بود و من فقط صدای مکالمه امیر رو میشنیدم
-سلام خانومم خوب خوابیدی؟
-تا طلوع که لب آب بودیم بعد نیلو رو آوردم ویلا بهنام خیلی میزون نیست یکی دو روزی اینجا تنها باشه بهتره خوابش ببره من میام ویلا چیزی بیرون نمیخوای؟
-باشه قربونت برم نگران نباش خداحافظ
بعد قطع کردن تلفنش سرش رو داخل گودی گردنم فرو کرد و عمیق نفس کشید که تمام تنم مور مور شد
-عاشق عطر تنتم
اینو گفت و آروم گردنم رو میک زد و دستش روی سینه ام مشت شد
-مگه نمیخوای بری؟
-گفتم هر وقت تو خوابیدی میرم فعلا که بیداری اول باید خستهات کنم که بخوابی بعدش من برم / دیشب فرصت نشد اصلا با امیر کوچیکه آشنا بشی اول یه سلام علیکی با هم بکنید بعد من میرم
-همچین کوچیکم نبودا
-جووونم پس دوسش داشتی
-اووهوووم
چرخیدم سمتش و کیرش رو گرفتم تو دستم در حالت خوابیدهاش حداقل دو برابر کیر علیرضا بود و داشتم فکر میکردم موقع خوردنش چقدرش تو دهنم جا میشه
-تا شما در حال آنالیزی من یه ذره شیر بخورم گرسنممه
اینو گفت و مشغول مکیدن سینههام شد و منم آروم کیرش رو میمالیدم و کمکم تو دستم سیخ میشد همزمان دست امیر لای پام بود کسم رو میمالید
-چی دوست داری الان؟
-بکن توش فقط
-چشم عزیزم
طاقباز رو تخت خوابید و من رو کشید رو تنش پایین تنهام بلند کردمو و آروم کیرش رو کرد داخل کسم
هنوز کسم درد داشت و تو این حالت کلفتی کیرش بیشتر حس میشد
-وااای امیر نمیتونم خیلی کلفته
-یه ذره صبر کن الان اوکی میشه
تو همون حالت نیم خیز شد و به بالای تخت تکیه داد و لبامو میمکید و آروم با دستش باسنم رو بالا و پایین میکرد و تو این حالت کیرش فقط تو کسم تکون میخورد و لذتش فوق العاده بود همزمان سینهام و گردنمو میک میزد
چند دقیقهای که تو این پوزیشن بودیم منو دمر روی تخت خوابوند و از پشت کیرش رو داخل کسم میکرد تو این حالت به شدت لذت داشت و همزمان کونم رو ماساژ میداد و قربون صدقم میرفت
کمرم رو لیس میزد و از لذت من تا مرز جنون میرفتم انقدر ادامه داد تا من ارضا شدم انقباض بیش از حد بدنم و داغ شدن داخل کسم امیر و بیش از حد تحریک کرد و اونم ده دقیقه بعد از من ارضا شد و آبش رو روی کونم خالی کرد همزمان که قربون صدقم میرفت کونم رو میمالوند
-نیلو این لامصب رو هم میخوام بد دلبری میکنه
-الآن نه دیگه
-باشه قربوونت برم میدونم حسابی خستهات کردم دیشب تا حالا
بعد از تمیز کردن خودمون و خوردن چایی و بیسکویت امیر کنارم دراز کشید تا من خوابم برد و خودش رفت سمت ویلا
بعد از مدتها یه خواب عمیق رو تجربه کردم و تا ساعت ۳ که امیر برام نهار و وسیله بیاره خواب بودم و از اون شب ارتباط ما شکل گرفت و سکسای جذابی رو باهم تجربه کردیم و تو این سه ماه من بیشتر از سه سال زندگی مشترکم تجربه سکس با امیر رو دارم
و گهگداری هم عذاب وجدان سحر رو دارم ولی امیر خوب بلده قانعم کنه و عمیقا دوست دارم که کاش امیر داییم نبود و میتونستیم یه ارتباط نرمال باهم داشته باشیم
اگر نظرات اوکی باشه تو داستان بعدی سفرمون به ترکیه رو براتون میفرستم
نوشته: نیلو
8 پاسخ به “من و دایی امیر (۲)”
اینجور ارضا شدن های خانم هارو رو درک میکنم چون خودم دوست دختر داشتم دقیقا اینجوری بود باهر چندتا تلمبه زدن اون ارضا میشد و کلی من لذت میبردم چون ارضاشدن خانم ها اینجوری و همراه با جیغ واقعا دلچسبه برای هر دوطرف ولی واقعا چرا هرکسی حالا خیانت یا اصلا با یه نفر دیگه همخوابی میکنه کیر اون ۲برابر شوهرش هست تو همه داستان ها هست دیگه خیلی منسوخ شده و تکراری
عالی بود
اگه بعصی از آقایون دشت تو شورتی یاد میگرفتن این مدلی داستان بنویسن کیفیت سایت خیلی بالا میرفتعالی بودامیدوارم همیشه شورتت خیس بمونه 🔥🔥🔥
امیر کارش فقط کون دادن هست نه کردن
اسم دوست دختر امیر مهسا بود اسم زنش هم ساناز، سحر کی به دنیا اومدداستان مینویس حالا کار به چرت گویی ندارم حداقل یه بار خودت بخونش
اخ… حشریم کردی… کس ی که برای کیر له له میزنه، دیونم میکنه
قسمت قبلی ساناز بود، اینجا شد سحر؟
چرا تواین دنیا هیچ چیزی سرجاش نیست 😔😔😔😔