از همون اول بعد طلاقم یه سوییت نزدیک مطب امیر اجاره کردم و کلا مستقل از مامان و بابام زندگی میکنم تو این مدت هم روالمون اینه که امیر روزای دوشنبه از صبح زود تا قبل اینکه بره مطب پیش منه و تو روزای دیگه هم اگر مریض نداشته باشه و زود کارش تموم شه حتما قبل رفتن خونه بهم سر میزنه از شرایطی که داریم فعلا راضیم دوست دارم برم سرکار که فعلا امیر مخالف و اصرار داره که الآن بیشتر به خودم برسم تا حال و هوای روحیم روبراه بشه
گرچه که حضورش در کنارم برام خیلی آرامش بخشه و واقعا حالمو خوب میکنه
بعضی روزا هم سحر زن امیر میاد پیشم یا من میرم خونشون و کل روز رو باهمیم
هفته گذشته امیر برای یه کنفرانس فرانسه رفته بود و قبلش هم چون کارش زیاد بود همو ندیده بودیم و خیلی خیلی دلتنگش بودم و روزشماری میکردم که دوشنبه بشه دوتایی باهم باشیم
روز قبلش سحر بهم زنگ زد که بیاد پیشم اصلا حوصلشو نداشتم ولی تو رودربایستی قبول کردمو سحر برای نهار رسید
بعدش هم کنار هم فیلم می دیدیم و گپ میزدیم که سحر بحث کشید سمت سکس
-نیلو اذیت نمیشی الآن سکس نداری؟
-نه زیاد ورزش خیلی کمکم میکنه تراپیستم راهکار داده بهم
-خودارضایی نمیکنی؟!:)))
-سحر چرت و پرت نگو اصلا به تو چه
-والا من این یه هفتهای که امیر نبود خیلی اذیت شدم همش با خودم ور رفتم تا برسه و …
بعد هم شروع کرد تعریف خاطره سکسشون بعد اومدن امیر
تو این مدت جس مالکیت به امیر پیدا کردم و با اینکه میدونم ارتباطمون درست نیست ولی از اینکه سحر ازش تعریف میکرد به شدت عصبی شده بودم و بهم ریختم هر کاری هم میکردم که بحث رو عوض کنم بیشتر توضیح میداد
-خره تو که نباید بشینی زیر و بم داییمو برا من تعریف کنی واقعا که
صحبت که در مورد امیر تموم شد بعد گیر داد به من و تعریف کردن از من
-نیلو تو خیلی بدن خوبی داری لامصب من که زنم از دیدن هیکلت آب از لب و لوچهام راه میفته اون روز رفتیم استخر بعدش همش داشتم ازت برا امیر تعریف میکردم که چه لعبتی هستی
-تو واقعا خری :))))
حین حرف زدن با لودگی ادای مردای هیز رو درمیاورد و دائم رون پا و سینه هام رو لمس میکرد
حرفاش و حرکاتش هم تحریکم کرده بود و هم عصبی
که به شوخی خودشو انداخت رومو و شروع کرد به مالیدن بدنم
-سحر گمشو برو اونور عوضی
-چی شد حالی به حالی شدی
-سحر چرت نگو
-نیلو بیا باهم حال کنیم
-دیوونه گمشو اونور ببینم چی زدی امروز
-لعنتی من دوست دارم با هم ور بریم تا ارضا شیم
-من دوست ندارم سحر پاشو از روم خفهام کردی
جثه سحر از من درشتتره هم قدش بلند تره و هم وزنش بیشتره و تو حالتی که روم افتاده بود واقعا زورم بهش نمیرسید
چشماش خمار خمار بود و بدنش به شدت داغ و خیلی حریص سینه هام رو میمالوند
-سحر تو خوب نیستی پاشو زنگ بزن امیر بیاد برو خونه بدی آتیشت خاموش شه پاشو نکبت حالمو بد کردی
-نیلو واقعا بعضی وقتا زنا بهتر همدیگه ور میفهمن چون دقیقا میدونن چی میخوان و چی کار باید کنن مثلا من الان دقیقا میدونم که کجای تو رو چجوری بمالم سر دو دقیقه میتونم ارضات کنم بدقلقی نکن دیگه یه بارهم امتحان کنیم
-خدایی اصلا میفهمی چی میگی
یه دفعه لباشو چسبوند به لبام و دستش رفت لای پام و از روی شلوارکم کسم رو میمالوند
بدنم به شدت تحریک شده بود و خودمم بدم نیومده بود که ادامه بده وقتی لباشو برداشت نفسم بالا نمیومد
-سحر خیلی بیشعوری
-حالا شما بذار یه بار پیش بریم شاید مشتری شدی
تاپمو داد بالا و افتاد به جون سینه ام واقعا متفاوت سینه هام رو میخورد فقط زبونش رو نوک هاله سینه ام میچرخوند و خیلی نرم بین لباش میک میزد انگار داره با خمیر بازی میکنه و همزمان زانوش رو روی کسم میمالوند
رو کاناپه بودیم و بخاطر اینکه کامل روم خوابیده بود من عملا هیچ کاری نمیتونستم بکنم فقط نفس میزدم
-سحر نکن لعنتی
-اینم منی که زنم میدونم که یعنی ادامه بده خیلی دارم حال میکنم
-اههههه دیوونه
-دیدی صدای آه و نالهات رو درآوردم
دستش آروم و نوازش وار روی کسم حرکت میکرد و خیلی نرم نوازشش میکرد و دوباره سینه ام میک میزد منی که تا اون لحظه عین مجسمه بود دستام دور کمرش حلقه شد و بیشتر به خودم فشارش میدادم
آروم دستش داخل لگم رفت و روی کسم حرکت میکرد
-جووون چه خیس شده الآن جون داده برا خوردن پاشو بریم رو تخت نیلو
از روم بلند شد و یه نفس عمیق کشیدم
سحر داشت میرفت سمت اتاق خواب و در حینش بلوزش رو از تنش درآورد تصور اینکه قرار منم با بدنش ور برم حالم رو بد کرد
-سحر بیخیال من نیستم
-غلط کردی با این کس خیس قرار چیکار کنی
-اون عادت داره به این مرحله برسه و خشک شه تو نگرانش نباش
اومد سمتمو دستمو کشید سمت اتاق
-بیا دیوونه بذار ارضات کنم فکر کردم پایهتر از این حرفا باشی
-نیستم سحر بیخیال
-باشه بابا تو چشمات رو ببند فکر کن اونی که دوست داری بکنتت مشغول باهات بذار ارضا شی
انقدر بدنم تحریک شده بود که قدرت تصمیم گیری نداشتم فقط دوست داشتم به جای سحر الآن امیر اینجا بود و یه سکس فوقالعاده باهم تجربه می کردیم وقتی مقاومت من رو دید بیخیال شد و بد تو برجکش خورد و بیخیال شد
حالم به شدت دگرگون بود و فقط دوست داشتم زودتر بره تا تنها باشم تنها چیزی که حالمو جا میآورد دویدن بود و بعدش دوش آب سرد تا فردا که امیر بیاد پیشم انتظار داشتم حالا که باهام سرسنگین زودتر بره
امیر زنگ زد بهش و برخلاف تصورم بهش گفت شام بگیر بیا خونه نیلو شب پیش هم باشیم
منم که به عنوان میزبان نمیتونستم بیرونشون کنم
-سحر غذا خودم درست میکنم نمیخواد چیزی بگیره
گفتم خودمو مشغول آشپزی کنم بلکه فضای سنگین خونه عوض بشه
-امیر میگه چی درست میکنی؟
-بگو لوبیاپلو که دوست داره
میدونستم بعد یه هفته به شدت دلش غذاهای خونگی میخواد
-سحر جان امیر کی میرسه؟
-گفت یه ساعت دیگه
-سحر از دستم ناراحت نباش دیگه پاشو قیافهات رو درست کن باور کن اوکی نبودم با پیشنهادت
-من بخاطر خودت گفتم همش به فکرتم هر وقت با امیر سکس میکنم به این فکر میکنم که تو چیکار میکنی؟
دوباره داشت با اعصابم بازی میکرد
-مرسی مهربونم ولی تو موقع سکس فقط به خودت فکر کن من شرایطم رو پذیرفتم عزیزم
محکم ماچش کردم حالا هم پاشو از قیافه در بیا الان امیر میاد فکر میکنه چیکارت کردم
دیگه با شوخی خنده فضا عوض شد و منم مشغول آشپزی بودم و به شدت دلتنگ دیدن امیر
با اومدنش قشنگ حالم سرجاش اومد و وقتی باهاش روبوسی کردم آروم دم گوشم گفت دلم برات یه ذره شده
بعد از من سحر رفت تو بغل امیر و برای اولین بار تو جمع سه نفرمون لباشو چسبوند به لبای امیر
هم من از حرکتش جا خوردم هم رسما امیر شوکه شد از کاری که کرد خیلی کوتاه باهاش همراهی کرد و بعد سرشو عقب کشید و با چشم و ابرو داشت بهش اخطار میداد منم خودمو تو آشپزخونه مشغول کرده بودم تا بتونم بغضی که تو گلوم بود رو کنترل کنم
چند دقیقه ای خودمو مشغول کردم و اومدم تو اتاق
تلفن سحر زنگ خورد برای صحبت کردن با دوستش رفت توی اتاق خواب و منم تو آشپزخونه مشغول درست کردن سالاد بودم که امیر اومد تو آشپزخونه
دستاش دور کمرم حلقه شد و منو محکم به خودش چسبوند و همزمان سرش رو تو گودی گردنم فرو کرد و خیلی نرم گردنم رو بوسید
همین حرکتش برای سست کردن بدن من کافی بود
در لحظه بدنم گر گرفته بود
-امیر نکن الآن سحر میاد
-اون تا یه ساعت دیگه هم نمیاد وقتی فرانک بهش زنگ زده
/ خوبی قشنگم از چیزی ناراحتی؟
-نه عزیزم اوکیم دلم خیلی برات تنگ شده
-منم همینطور نفسم ولی مطمئنم یه چیزیت هست دوست نداری بگی
-نچچچچ
-ببینمت
تو بغلش چرخیدم و لبام بین لباش اسیر شد خیلی نرم لبام رو میبوسید و باسنم رو آروم با دستش فشار میداد
-امیر جان
-جووونم خودم حواسم هست / فردا صبح زود اینجام
-پس کاش ساعتا زودتر بره
دوباره لبامون تو هم گره خورد و خیلی نرم گردی سینهام رو فشار میداد دستش آروم رفت سمت پام و دامنم رو بالا داد و آروم از روی شورت کسم رو نوازش میکرد
-امیر تو رو خدا نمیتونم لعنتی تو خماری نذارم
-بهتر دوست دارم اینجوری بی طاقتی قرار نیست تو خماری بمونی اتفاقا موقتی قرار آروم شی تا فردا حسابی از خجالتت در بیام
در حین حرف زدن دستش از کنار شورتم داخل رفت و نرم کسم رو میمالید برای منی که زیادی تحریک بودم چند دقیقه کافی بود تا به اوج برسم و ارضا شم برای اینکه صدام در نیاد کتف امیر رو گاز گرفته بودم و اونم تو گوشم آروم قربون صدقم میرفت و همزمان کسم رو میمالید بعد از اینکه ارضا شدم سرمو رو شونه اش گذاشتم و نفسم پرصدا آزاد شد
-اوکیی؟
-اوهوووم
-جوون سکسی من چه بی طاقت بود
از امیر جدا شدم رفتم دستشویی صورتمو بشورم تا حالم سرجاش بیاد آخر شب سحر به طرز عجیب و غیرمنتظرهای اصرار داشت که شب رو بمونن ولی با مخالفت امیر رفتن خونه
امیر قبل خواب بهم پیام داد که کلید پشت در نذار صبح زود اونجام
قبل خواب دوش گرفتم موهامو سشوار کشیدم و کل بدنم رو لوسیون زدم و با یه تاپ دو بندی کوتاه ساتن بدون شورت و سوتین خزیدم زیر پتو و تقریبا تا ساعت ۳ بیدار بودم و بعدش خوابم برد صبح با صدای باز شدن در هوشیار شدم ساعت هنوز ۷ نشده بود و منم گیج خواب بودم چشمام نیمه باز به در بود که امیر اومد
-سلاااام قشنگم ببخشید بیدارت کردم
دستامو باز کردم که بیاد بغلم آروم لبامو بوسید و لباسش رو درآورد و با یه شورت اومد بغلم دراز کشید و منو کشید تو بغلش و با تمام احساس لبامو میخورد و دستش بدنم رو نوازش میکرد وقتی دستش زیر تاپم رفت و متوجه شد شورت تنم نیست با شدن بیشتری لبامو میمکید
-میخوای بخوابی یا ادامه بدیم؟
-میخوامت امیر
همون جمله کافی بود تا دیگه بهم رحم نکنه بدنش به شدت گرم بود و برخورد پوست بدنش با بدنم و پیچیدن پاهامون توهم فوقالعاده بود سینهام رو نرم فشار میداد لباش سر خورد روی گردنمو و محکم گردنم رو میک میزد و زبونش رو تا بالای سینهام میکشید وقتی زبونش نوک سینهام رو مکید دیگه رو ابرا بودم در این حین دستاش بیکار نبود و دائم رون پام رو تا نزدیک کسم لمس میکرد وقتی حسابی سینهام رو میک زد تاپم رو از تنم درآورد و تمام شکم و زیر سینهام رو می مکید تا رسید به کسم
تو این مرحله از لذت من رو به جنون میرسوند اول آروم زبونش رو از پایین به بالا روی کسم میکشید بدون هیچ عجلهای بعد زبونش لای کسم رو لمس کردو قسمت چوچولم رو میمکید تکرار این حرکت دیوانهوار لذت بخش بود
صدای آه و نالهام کل اتاق رو برداشته بود که عقب جلو کردن انگشتش هم توی کسم به حرکت زبونش اضافه شد و من با شدت زیادی ارضا شدم امیر همچنان مشغول مالیدن کسم بود و لباش لبام رو اسیر کرد و با ولع لبام رو میمکید
حالا نوبت من بود تا لذتی که چشیده بودم رو بهش برگردونم
آروم کیرش رو میمالیدم و مبخواستم براش ساک بزنم که مانعم شد
روم دراز کشید و کیرش رو آروم روی کسم میمالید
-امیر بکن توش اذیتم نکن
-چی رو؟
-امیییییرررر میخوامش
با فشارو یه ضرب کیرش رو داخل کسم فرستاد و با سرعت تلمبه میزد با هر حرکتش سینه هام شدید تکون میخورد کامل روم دراز کشیده بود و همزمان با حرکتش لبامو میک میزد یا سینه و گردنمو میخورد
صدای نفساش و شدت حرکتش نشون دهنده زمان ارضا شدنش بود و من هم برای بار دوم ارضا شدم که امیر کیرش رو کشید بیرون و روی سینههام ارضا شد و آبش بین سینه هام ریخت روی بدنم دراز کشیده بود و آروم سینه هام رو میمالید و آبش رو روی بدنم پخش میکرد
هر دو نفس نفس میزدیم و چند دقیقهای طول کشید تا حالمون جا بیاد
-قشنگم مرسی خیلی حال داد
بیحال تو بغل هم خوابمون برد تا با حس نوازش صورتم از خواب بیدار شدم
-نیلو بریم دوش بگیریم
-نه میخوام باز تو بغلت باشم
-تا شب تو بغلمی ولی الان گشنمه پاشو بریم دوش بگیریم یه چیزی بخوریم دوباره برگردیم تو تخت
بعد از دوش گرفتن و صبحانه خوردن دوباره خزیدیم تو تخت
درباره اتفاق های این مدت با هم گپ میزدیم و امیر همزمان تمام بدنم رو نوازش میکرد دستم رو آروم سمت کیرش بردم و نرم میمالیدم
لبامون توهم گره خورد و بعدش آروم تمام بدنش رو بوسه میزدم تا رسیدم به کیرش
آروم کیرش رو لیس میزدم و بعد سرش رو میک میزدم کیرش کاملا سیخ شده بود امیر طاقباز خوابیده بود و موهام رو نوازش میکرد و سرمو روی کیرش فشار میداد
-نیلو بیا روم
رو تنش دراز کشیدم و کیرش نرم روی کسم حرکت میکرد و لبای همو میخوردیم تا امیر کیرش رو داخل کسم فرستاد
تو این حالت کلفتی کیرش بیشتر حس میشد و عجیب بهم حال میداد آروم روی کیرش بالا پایین میرفتم و امیر هم سینه هام رو میمالید صدای نالههای مردونش خیلی برام جذاب بود
تا من ارضا شدم و روی بدنش خوابیدم امیر باسنمو رو حرکت میداد منو محکم بغل کرده بود با چرخیدنش کامل روم خوابید و بدون وقفه تلمبه میزد معمولا تو سکس دوم خیلی دیر ارضا میشه
بدنش رو ازم جدا کرده بود همزمان با تلمبه زدن بالای کسم رو میمالید تا من برای بار دوم هم ارضا شدم کسم به شدت خیس بود و حرکت کیرش سریع شده بود
دمر خوابیده بودم و امیر از پشت کیرش رو تو کسم کرده بود و کمرم رو میک میزد این حالت برام خیلی لذت بخش و زمانی که میخواست ارضا شه کامل آبش رو روی باسنم خالی کرد
اون روز تا غروب تو بغل هم بودیم و دو سکس جذاب دیگه داشتیم
سحر راجع به اتفاق دیروز به امیر گفته بود و فهمیدم که از نوجوونی با دوست صمیمیش فرانک رابطه داشتن و قبل از مهاجرت فرانک تریسام هم با امیر داشتن و سحر پیش خودش فکر کرده که من میتونم نفر بعدی تری سام باشم و دیروز میخواسته شروع کننده رابطه باشه و من رو وارد تریسام با امیر کنه و امیر ازم خواست هیچوقت به سحر رو ندم تا حتی خواستهاش رو بگه چون ارتباط من و امیر رو نابود میکرد
تکتک سکسامون با هم لذت بخشه و بینهایت منو به آرامش میرسونه و هربار آرزو میکنم که کاش امیر داییم نبود و ارتباطمون میتونست یه ارتباط نرمال باشه
نوشته: نیلو
4 پاسخ به “من و دایی امیر (۳)”
عالی بوداداموش بنویس
با اینکه با موضوع داستانت مشکل دارم و سکس با محارم رو نمی پسندم اما لایک کردم !چون خیلی روون و خوب و بدون غلط نوشته بودی .ادامه بده لطفاً .
ای جااان… ابمو اوردی
قرار بود راجع به سفر به ترکیه بنویسی