با سلام
مهدی هستم ۲۹ ساله اهل یکی از شهر های شمالی
یه دختر دایی دارم به اسم مریم که یه دوسالی ازم کوچیک تره من و مریم تنها هم سن های خانواده مادری هستیم بقیه دختر خاله پسر خاله ها و دایی ها از ما حداقل ۱۰ سال کوچیکترن .
من مریم از بچگی باهم جور بودیم یه جورایی هم بازی تا حدود ۱۲ ۱۳ که بعدش با بزرگتر شدنمون فاصلمون از هم بیشتر شد چون دیگه یه جورایی گیر میدادن . خدایی هم اون موقع ها حسی به مریم نداشتم ولی بعد ۱۷ ۱۸ باهاش راحت بودم نه خیلی راحت مثلا یه بار که با یکی از دوستاش رل زده بودم رو بهش گفته بودم و اونم در جریان بود هر از گاهی جای سر به سرش میذاشتم و اذیتش میکردم اونم همینطور تا حدود ۸ سال پیش فهمیدم براش خواستگار آمده . پسره رو میشناختم پسر خوب و کاری بود . یه روز که رفتم خونشون یه وسیله ای رو بدم تو راه پله مریم آمد استقبال گفتم کی هست گفت هیچکی یکم باز سر به سرش گذاشتم و وسیله دادم بهش یهو یه چیزی به سرم زد نزدیکش شدم و تو یه حرکت یه لب اساسی ازش گرفتم یهو منو عقب رود و گفت آشغال چیکار میکنی گفتم خره بوست کردم فردا نگی پسر داییم آنقدر بی عرضه بود که یه بوسمم نتونست بکنه گفت زر نزن و … این اولین و آخرین حرکتی بود که من بهش زده بودم حتی مریم هیچ وقت بی حجاب پیش من ظاهر نمیشد .
گذشت و من بعد دانشگاه رفتند تو کار ملک و یه دفتر هم زده بودم و خدایی کارمم گرفته بود مریم هم بعد ازدواج یه بچه حدود ۵ ساله داشت و همه چیز عادی بود حداقل ۱۰ روز یه بار تو جمع خانوادگی میدیدمشون و رابطه ام با شوهرش هم بد نبود .
مریم بعد ازدواج رفته رفته به قول معروف اوپن ماید تر میشد و لباس ها باز تر ولی خب حد حدش .
یه روز یه مشتری ملکی بهم داد براش بفروشم که حاشیه شهر بود یه ملک ویلایی دو طبقه مدرن ساخته شده طبقه همکف استخر و سنا و … خود طرف ایران نبود و کلید داده بود براش بدم بره . البته به خاطر کارم ملک خالی زیاد دستم بود و هیچ وقت مشکل مکان نداشتم ولی خب کلی اهل هول بازی نبودم اگه کیس خوبی به تورم می خورد که یه جورایی خودش میگفت بیا منو بکن میبردمش ولی زیاد دنبالش نبودم . اون ملک ویلایی به خاطر قیمت بالا زیاد مشتری نداشت ما هم یه جورایی با دوستا کرده بودیم مکان بیشتر میرفتیم استخرش شنا و قلیون و … یه جورایی زیاد راغب نبودم زود بفروش بره طرف هم ایران نبود و پیگیرش نبود .
خلاصه یه روز تو یکی از دورهمی خانوادگی یهو حرف افتاد مریم گفت گوشیم خراب شده بردم چند جا نتونستن درسش کنن گفتم پیش فلانی بردی کارش درسته ها گفت نه کجاست طرف رفیقم بود مغازش تو یه پاساژ نزدیک مغازه من بود آدرس دادم برده بود اونجا و طرف درسش کرده بود دو روز بعدش ظهر که مثل بیشتر وقتا داشتم تعطیل میکردم که برم اون خونه ویلایی برای استراحت اون رفیقم گوشی آورد داد بهم گفت این برای فامیلتونه من چند روزی نیستم بیاد نمونه دستم بده بهش زنگ زدم مریم گوشی جواب داد گفتم مگه تو گوشیت خراب نبود گفت یدونه ساده بود خونه سیم انداختم تو این گفتم گوشیت دست منه عصری آمدی بیا مغازه ببرش گفت باشه و منم رفتم ویلا .
اونجا خونه کامل خالی بود ولی تو قسمت استخر یه میز و چند صندلی و یه تخت پارچه ای و یه یخچال ویترینی و چندتا تشت این این مال تتامی ها بود که طرف گفته بود با همینا بفروش بره . ساعت حدود ۲ بود نهار خورده بودم دراز کشیده بودم مریم زنگ زد گفت کجایی گفتم چطور گفت بیام گوشی بگیرم گفتم فلان جام گفت اشکال نداره آدرس دقیق گرفت و نیم ساعت بعدش آمد در باز کردم آمد تو گفت اینجا کجاست و چی و چی و چی که باهم رفتیم طبقه همکف گفت خوبه دیگه مکانت به راست گفتم هی تا به فروش بره اره معلوم بود عجله ای نداشت بره نشستیم رو میز صندلی گفتم حالا عجله داشتی شیطون چی داری توش که زود آمدی با خنده گفت خره اول که هیچی دوم قفل داره . خونه تنها بودم حوصلم سر رفت گفتم بیام ببرمش خودم مشغول کنم . گفتم تنها چرا گفت دخترم رفته خونه عمش تا شب نیست و مهران هم رفته شهرستان تا شب نمیاد . گفتم که اینطور چیزی میخوری بیارم گفت چی داری منم رفتم یخچال دیدم یه چندتا رانی بود از قبل مونده بود و یه نصف بطری شراب . گفتم شراب میخوری به شوخی البته . گفت داری مگه گفتم آره گفت بیار اره گفتم مگه میخوری گفت آره چندباری خوردم تعجب کردم . آوردم با رانی هرکدوم یه نصف لیوان رفتیم بالا . من کلا شراب میخورم و اعتقاد دارم مشروب رو باید بخوری حالت خوب کنه نه از حال درت بیاره کلا همیشه کم میخورم .
خلاصه رفتیم بالا و یه نیم ساعتی با مریم حرف میزدیم از اینو اونور که مریم گفت پاشم ببینم اینجا چطور جاییه دیدم کیفش رو میز گذاشت و رفت سمت سنا که خاموش بود ولی آب گرم استخر رو روشن کرده بودم تا قبل رفتن به مغازه یه آبتنی بکنم . بعد رفت سمت استخر گفت چه خوب ساخته و قیمتش چقدره و عمق استخر چقدره و این حرفا که پاشدم رفتم سمتش براش توضیح دادن لب استخر که بود یه شیطنتی آمد سراغم و یهو هلش دادم افتاد تو استخر بعد چند ثانیه که از زیر آب آمد بالا شروع کرد فوش دادن که آشغال مگه مرض داری و من لباس ندارم و … بعد آمد بیرون سر شروع کرد باز فوش دادن منم فقط میخندیدم اونم بیشتر حرصش میگرفت بدتر میگفت که آمد سمتم منم پرت کنه تو آب ولی خب روزش نمیرسید گفتم باشه بابا حرص نخور خودم میپرم تو آب خواستم لباس در بیارم گفت خیر با لباس میری مال تو ام خیس بشه گفتم باشه بابا گریه نداره که خواستم که بپرم تو آب مریم گرفتم با خودم پرت کردم تو آب . استخر عمق زیادی نداشت نهایت ۱۷۰ بود .
باز مریم شروع کرد جیغ جیغ که مگه نمیگم لباس ندارم الان چطور برم خونه و … باز از استخر در آمد بیرون منم میخندیدم بهش گفتم خب منم لباس ندارم از استخر آمدم بیرون لباسام درآورد پهن کردم رو رادیاتور ها با یه شرت گفتم تو هم مانتوت در بیار از حوله گرم کن آویزون کن خشک بشه . تنها بازی بود که لخت جلو چشم مریم بودم پریدم تو آب
مریم رفت مانتوش در آورد گفت بقیش چطور خشک کنم به خنده گفتم خب اونا هم در بیار بنداز رو بقیه رادیاتور ها خشک بشه گفت چشم امر دیگه
گفتم خب خره قشنگ بچلون آبش بره بندازه نیم ساعته خشک میشه مریم گفت چشم هیز تو چیکار کنم اون موقع گفتم خب بیا تو آب معلوم نمیشی البته با خنده اونم میدونست چه خبره ولی خب کلاس خودش میومد . همین کارو کرد و برای اولین باز پیشم لخت شد معلوم بود خجالت داره با یه شورت و سوتین آمد تو آب ولی خب هردو میدونستیم فضا کدوم سمت میره فکر هم نکنم مریم به خاطر شراب مست شده بود انگار خودش هم خوشش آمده بود .
از بدنش بگم مریم بر خلاف زنای شمالی زیاد سفید نبود و یکم سبزه بود ولی استیل عالی یه سینه های حدود ۷۵ با کون برجسته که خدایی من چندتا سوپر کوص برده بودم چیزی از اونا کم نداشت . گفتم مریم شنا بلدی گفت نه گفتم یادت بدم گفت یادم بدی یا بهونه برای دستمالی داشته باشی با خنده گفتم خیلی خری دستمالی چیه یادت بدم گفت نه دستت درد نکنه خودم یاد میگیرم . یکم دست و پا میزد ولی خب بلد نبود رفتم سمتش گفتم بزار کمکت کنم خو . از کنار گرفتمش که رو آب نگهش دارم ولی خودش چرخید پشت به من شد یه جورایی حس کردم خجالتش میشه ولی خب حرفی هم نمیزد . کیر من حسابی راست شده بود داشت شرتم پاره میکرد از پشت به مریم چسبوندم و اونم قشنگ حالیش بود و واکنشی نداشت یه جورایی سکوت بود بی حرکت فقط بهش چسبونده بودم دستم دور گردنش حلقه زده بودم بعد چند دقیقه دستم بردم روی سینه ها از رو سوتین یکم بازی دادم دیدم چیزی نمیگه فهمیدم رام من شده اونم دلش میخواد شرت خودم کامل از پام در آوردم موند کف استخر دوباره کیرم چسبوندم به کون مریم و دستم بردم زیر سوتین و سینه هاش گرفتم بعد سوتین دادم بالا سینه هاش افتاد بیرون منم سوتینش باز کردم انداختم بیرون و شورتش هم با دست تا نصفه در آوردم و بقیش هم با انگشت پا کامل از پاهاش کشیدم بیرون هردو کامل لخت بودیم منم از پشت لاله گوشش رو میخوردم و همزمان با یه دست سینه هاش و با اون یکی دست کوصش رو میمالوندم . معلوم بود رو هوا بود و بدنش رو هی تکون میداد دستش رو آورد عقب و کیرم گرفت دستش. یهو گفت اوف مهدی که کیرت کلفته گفتم مال خودت لبخند زد و حرفی نزد چرخوندمش سمت خودم و یه لحظه چشم تو چشم شدیم ولی زود چشماش بست کیرم لای پاهاش بود و داشتم لباس میخوردم که خواستم بکنم تو کوصش که گفت تو آب نه باهم رفتیم بیرون از اون تشک ها چندتا پهن کردم لب استخر و مریم خوابید و پاهاش باز کرد اووووف چه کوص مشتی داشت صاف و تمیز سر کیرم گذاشتم درش گفت مهدی فقط آروم بکن دردم میاد منم گفتم چشم و سرش کردم تو و حسابی خیس کرده بود و راحت میرفت تو کوصش ولی داشت اخ اخ میکردم منم کامل ولو شدم روش و داشتم تلمبه میزدم داشت حسابی داد میزد دیگه صداش میپیچید همه جا و همش میگفت یواش جر خوردم یواش عوضی منم تحریک میشدم تند تر میکردم و اونم داد بیداد یهو دیدم پاهاش بهم فشار داد و بعد بدنش شل شد فهمیدم ارضا شد چند دقیقه بی حرکت کیرم تو کوصش بود و بعد بلند شدم گفتم داگی شو .
اووووف صحنه کوص کونش از پشت دیدنی بود ازم پرسید کاندوم نداری گفتم نه گفت پس حواست باشه گفتم حواسم هست نمیریزم تو از پشت کیرم کردم تو کوصش تو این حالت انگار تنگ تر هم شده بود مریم باز شروع کرد داد بیداد که ای یواش پاره شدم بسه همش میگفت بسه دیگه منم تندتر تلمبه میزدم تا اینکه حس کردم دارم ارضا میشم تیز کشیدم بیرون و ریختم رو کمرش بیحال افتادم کنارش اونم انگار حال پا شدن نداشت من هنوز کیرم راست بود و مریم گرفتم که بیاد بشینه روش ولی گفت بسمه دردم میاد و پاشد رفت دوش گرفت یه حوله داشتیم اونو پیچید به خودش و آمد بیرون منم تو همون حال بودم ولی کیرم خوابیده بود دیگه یه جورایی خودمم خجالتم اومد درسته دختر دایم بود ولی خب زن شوهر دار کرده بود . پریدم تو آب مریم با همون وضع رفت سراغ لباس هاش و آنقدر اینو اونور کرد تا خشکش کنه هر دو حرف نمیزدیم منم تو آب بودم یه نیم ساعت طول کشید مریم با لباس نیمه خشک پوشید و خداحافظی کرد و رفت منم آمدم بیرون لباس ها خشک کردم و رفتم مغازه بعد دیدم مریم پیام داد بینمون هیچ اتفاقی نیفتاده ها کلا همه چیز فراموش کن منم گفتم اوکی پیام هم پاکش کردم بعد اون تو جمع خانوادگی کمتر دور ور هم هستیم و کمتر دم خور هم میشیم یه جورایی هردو پشیمون شدیم از این کار ولی خب کم کم داریم برمیگردیم به حالت قبل واقعا انگار اون روز و اون اتفاق نیفتاده
ببخشید یکم طولانی شد خواستم کامل بگم بهتون و اگه نوشتیم زیاد خوب نیست ببخشید
مهدی هستم ۲۹ ساله اهل یکی از شهر های شمالی
یه دختر دایی دارم به اسم مریم که یه دوسالی ازم کوچیک تره من و مریم تنها هم سن های خانواده مادری هستیم بقیه دختر خاله پسر خاله ها و دایی ها از ما حداقل ۱۰ سال کوچیکترن .
من مریم از بچگی باهم جور بودیم یه جورایی هم بازی تا حدود ۱۲ ۱۳ که بعدش با بزرگتر شدنمون فاصلمون از هم بیشتر شد چون دیگه یه جورایی گیر میدادن . خدایی هم اون موقع ها حسی به مریم نداشتم ولی بعد ۱۷ ۱۸ باهاش راحت بودم نه خیلی راحت مثلا یه بار که با یکی از دوستاش رل زده بودم رو بهش گفته بودم و اونم در جریان بود هر از گاهی جای سر به سرش میذاشتم و اذیتش میکردم اونم همینطور تا حدود ۸ سال پیش فهمیدم براش خواستگار آمده . پسره رو میشناختم پسر خوب و کاری بود . یه روز که رفتم خونشون یه وسیله ای رو بدم تو راه پله مریم آمد استقبال گفتم کی هست گفت هیچکی یکم باز سر به سرش گذاشتم و وسیله دادم بهش یهو یه چیزی به سرم زد نزدیکش شدم و تو یه حرکت یه لب اساسی ازش گرفتم یهو منو عقب رود و گفت آشغال چیکار میکنی گفتم خره بوست کردم فردا نگی پسر داییم آنقدر بی عرضه بود که یه بوسمم نتونست بکنه گفت زر نزن و … این اولین و آخرین حرکتی بود که من بهش زده بودم حتی مریم هیچ وقت بی حجاب پیش من ظاهر نمیشد .
گذشت و من بعد دانشگاه رفتند تو کار ملک و یه دفتر هم زده بودم و خدایی کارمم گرفته بود مریم هم بعد ازدواج یه بچه حدود ۵ ساله داشت و همه چیز عادی بود حداقل ۱۰ روز یه بار تو جمع خانوادگی میدیدمشون و رابطه ام با شوهرش هم بد نبود .
مریم بعد ازدواج رفته رفته به قول معروف اوپن ماید تر میشد و لباس ها باز تر ولی خب حد حدش .
یه روز یه مشتری ملکی بهم داد براش بفروشم که حاشیه شهر بود یه ملک ویلایی دو طبقه مدرن ساخته شده طبقه همکف استخر و سنا و … خود طرف ایران نبود و کلید داده بود براش بدم بره . البته به خاطر کارم ملک خالی زیاد دستم بود و هیچ وقت مشکل مکان نداشتم ولی خب کلی اهل هول بازی نبودم اگه کیس خوبی به تورم می خورد که یه جورایی خودش میگفت بیا منو بکن میبردمش ولی زیاد دنبالش نبودم . اون ملک ویلایی به خاطر قیمت بالا زیاد مشتری نداشت ما هم یه جورایی با دوستا کرده بودیم مکان بیشتر میرفتیم استخرش شنا و قلیون و … یه جورایی زیاد راغب نبودم زود بفروش بره طرف هم ایران نبود و پیگیرش نبود .
خلاصه یه روز تو یکی از دورهمی خانوادگی یهو حرف افتاد مریم گفت گوشیم خراب شده بردم چند جا نتونستن درسش کنن گفتم پیش فلانی بردی کارش درسته ها گفت نه کجاست طرف رفیقم بود مغازش تو یه پاساژ نزدیک مغازه من بود آدرس دادم برده بود اونجا و طرف درسش کرده بود دو روز بعدش ظهر که مثل بیشتر وقتا داشتم تعطیل میکردم که برم اون خونه ویلایی برای استراحت اون رفیقم گوشی آورد داد بهم گفت این برای فامیلتونه من چند روزی نیستم بیاد نمونه دستم بده بهش زنگ زدم مریم گوشی جواب داد گفتم مگه تو گوشیت خراب نبود گفت یدونه ساده بود خونه سیم انداختم تو این گفتم گوشیت دست منه عصری آمدی بیا مغازه ببرش گفت باشه و منم رفتم ویلا .
اونجا خونه کامل خالی بود ولی تو قسمت استخر یه میز و چند صندلی و یه تخت پارچه ای و یه یخچال ویترینی و چندتا تشت این این مال تتامی ها بود که طرف گفته بود با همینا بفروش بره . ساعت حدود ۲ بود نهار خورده بودم دراز کشیده بودم مریم زنگ زد گفت کجایی گفتم چطور گفت بیام گوشی بگیرم گفتم فلان جام گفت اشکال نداره آدرس دقیق گرفت و نیم ساعت بعدش آمد در باز کردم آمد تو گفت اینجا کجاست و چی و چی و چی که باهم رفتیم طبقه همکف گفت خوبه دیگه مکانت به راست گفتم هی تا به فروش بره اره معلوم بود عجله ای نداشت بره نشستیم رو میز صندلی گفتم حالا عجله داشتی شیطون چی داری توش که زود آمدی با خنده گفت خره اول که هیچی دوم قفل داره . خونه تنها بودم حوصلم سر رفت گفتم بیام ببرمش خودم مشغول کنم . گفتم تنها چرا گفت دخترم رفته خونه عمش تا شب نیست و مهران هم رفته شهرستان تا شب نمیاد . گفتم که اینطور چیزی میخوری بیارم گفت چی داری منم رفتم یخچال دیدم یه چندتا رانی بود از قبل مونده بود و یه نصف بطری شراب . گفتم شراب میخوری به شوخی البته . گفت داری مگه گفتم آره گفت بیار اره گفتم مگه میخوری گفت آره چندباری خوردم تعجب کردم . آوردم با رانی هرکدوم یه نصف لیوان رفتیم بالا . من کلا شراب میخورم و اعتقاد دارم مشروب رو باید بخوری حالت خوب کنه نه از حال درت بیاره کلا همیشه کم میخورم .
خلاصه رفتیم بالا و یه نیم ساعتی با مریم حرف میزدیم از اینو اونور که مریم گفت پاشم ببینم اینجا چطور جاییه دیدم کیفش رو میز گذاشت و رفت سمت سنا که خاموش بود ولی آب گرم استخر رو روشن کرده بودم تا قبل رفتن به مغازه یه آبتنی بکنم . بعد رفت سمت استخر گفت چه خوب ساخته و قیمتش چقدره و عمق استخر چقدره و این حرفا که پاشدم رفتم سمتش براش توضیح دادن لب استخر که بود یه شیطنتی آمد سراغم و یهو هلش دادم افتاد تو استخر بعد چند ثانیه که از زیر آب آمد بالا شروع کرد فوش دادن که آشغال مگه مرض داری و من لباس ندارم و … بعد آمد بیرون سر شروع کرد باز فوش دادن منم فقط میخندیدم اونم بیشتر حرصش میگرفت بدتر میگفت که آمد سمتم منم پرت کنه تو آب ولی خب روزش نمیرسید گفتم باشه بابا حرص نخور خودم میپرم تو آب خواستم لباس در بیارم گفت خیر با لباس میری مال تو ام خیس بشه گفتم باشه بابا گریه نداره که خواستم که بپرم تو آب مریم گرفتم با خودم پرت کردم تو آب . استخر عمق زیادی نداشت نهایت ۱۷۰ بود .
باز مریم شروع کرد جیغ جیغ که مگه نمیگم لباس ندارم الان چطور برم خونه و … باز از استخر در آمد بیرون منم میخندیدم بهش گفتم خب منم لباس ندارم از استخر آمدم بیرون لباسام درآورد پهن کردم رو رادیاتور ها با یه شرت گفتم تو هم مانتوت در بیار از حوله گرم کن آویزون کن خشک بشه . تنها بازی بود که لخت جلو چشم مریم بودم پریدم تو آب
مریم رفت مانتوش در آورد گفت بقیش چطور خشک کنم به خنده گفتم خب اونا هم در بیار بنداز رو بقیه رادیاتور ها خشک بشه گفت چشم امر دیگه
گفتم خب خره قشنگ بچلون آبش بره بندازه نیم ساعته خشک میشه مریم گفت چشم هیز تو چیکار کنم اون موقع گفتم خب بیا تو آب معلوم نمیشی البته با خنده اونم میدونست چه خبره ولی خب کلاس خودش میومد . همین کارو کرد و برای اولین باز پیشم لخت شد معلوم بود خجالت داره با یه شورت و سوتین آمد تو آب ولی خب هردو میدونستیم فضا کدوم سمت میره فکر هم نکنم مریم به خاطر شراب مست شده بود انگار خودش هم خوشش آمده بود .
از بدنش بگم مریم بر خلاف زنای شمالی زیاد سفید نبود و یکم سبزه بود ولی استیل عالی یه سینه های حدود ۷۵ با کون برجسته که خدایی من چندتا سوپر کوص برده بودم چیزی از اونا کم نداشت . گفتم مریم شنا بلدی گفت نه گفتم یادت بدم گفت یادم بدی یا بهونه برای دستمالی داشته باشی با خنده گفتم خیلی خری دستمالی چیه یادت بدم گفت نه دستت درد نکنه خودم یاد میگیرم . یکم دست و پا میزد ولی خب بلد نبود رفتم سمتش گفتم بزار کمکت کنم خو . از کنار گرفتمش که رو آب نگهش دارم ولی خودش چرخید پشت به من شد یه جورایی حس کردم خجالتش میشه ولی خب حرفی هم نمیزد . کیر من حسابی راست شده بود داشت شرتم پاره میکرد از پشت به مریم چسبوندم و اونم قشنگ حالیش بود و واکنشی نداشت یه جورایی سکوت بود بی حرکت فقط بهش چسبونده بودم دستم دور گردنش حلقه زده بودم بعد چند دقیقه دستم بردم روی سینه ها از رو سوتین یکم بازی دادم دیدم چیزی نمیگه فهمیدم رام من شده اونم دلش میخواد شرت خودم کامل از پام در آوردم موند کف استخر دوباره کیرم چسبوندم به کون مریم و دستم بردم زیر سوتین و سینه هاش گرفتم بعد سوتین دادم بالا سینه هاش افتاد بیرون منم سوتینش باز کردم انداختم بیرون و شورتش هم با دست تا نصفه در آوردم و بقیش هم با انگشت پا کامل از پاهاش کشیدم بیرون هردو کامل لخت بودیم منم از پشت لاله گوشش رو میخوردم و همزمان با یه دست سینه هاش و با اون یکی دست کوصش رو میمالوندم . معلوم بود رو هوا بود و بدنش رو هی تکون میداد دستش رو آورد عقب و کیرم گرفت دستش. یهو گفت اوف مهدی که کیرت کلفته گفتم مال خودت لبخند زد و حرفی نزد چرخوندمش سمت خودم و یه لحظه چشم تو چشم شدیم ولی زود چشماش بست کیرم لای پاهاش بود و داشتم لباس میخوردم که خواستم بکنم تو کوصش که گفت تو آب نه باهم رفتیم بیرون از اون تشک ها چندتا پهن کردم لب استخر و مریم خوابید و پاهاش باز کرد اووووف چه کوص مشتی داشت صاف و تمیز سر کیرم گذاشتم درش گفت مهدی فقط آروم بکن دردم میاد منم گفتم چشم و سرش کردم تو و حسابی خیس کرده بود و راحت میرفت تو کوصش ولی داشت اخ اخ میکردم منم کامل ولو شدم روش و داشتم تلمبه میزدم داشت حسابی داد میزد دیگه صداش میپیچید همه جا و همش میگفت یواش جر خوردم یواش عوضی منم تحریک میشدم تند تر میکردم و اونم داد بیداد یهو دیدم پاهاش بهم فشار داد و بعد بدنش شل شد فهمیدم ارضا شد چند دقیقه بی حرکت کیرم تو کوصش بود و بعد بلند شدم گفتم داگی شو .
اووووف صحنه کوص کونش از پشت دیدنی بود ازم پرسید کاندوم نداری گفتم نه گفت پس حواست باشه گفتم حواسم هست نمیریزم تو از پشت کیرم کردم تو کوصش تو این حالت انگار تنگ تر هم شده بود مریم باز شروع کرد داد بیداد که ای یواش پاره شدم بسه همش میگفت بسه دیگه منم تندتر تلمبه میزدم تا اینکه حس کردم دارم ارضا میشم تیز کشیدم بیرون و ریختم رو کمرش بیحال افتادم کنارش اونم انگار حال پا شدن نداشت من هنوز کیرم راست بود و مریم گرفتم که بیاد بشینه روش ولی گفت بسمه دردم میاد و پاشد رفت دوش گرفت یه حوله داشتیم اونو پیچید به خودش و آمد بیرون منم تو همون حال بودم ولی کیرم خوابیده بود دیگه یه جورایی خودمم خجالتم اومد درسته دختر دایم بود ولی خب زن شوهر دار کرده بود . پریدم تو آب مریم با همون وضع رفت سراغ لباس هاش و آنقدر اینو اونور کرد تا خشکش کنه هر دو حرف نمیزدیم منم تو آب بودم یه نیم ساعت طول کشید مریم با لباس نیمه خشک پوشید و خداحافظی کرد و رفت منم آمدم بیرون لباس ها خشک کردم و رفتم مغازه بعد دیدم مریم پیام داد بینمون هیچ اتفاقی نیفتاده ها کلا همه چیز فراموش کن منم گفتم اوکی پیام هم پاکش کردم بعد اون تو جمع خانوادگی کمتر دور ور هم هستیم و کمتر دم خور هم میشیم یه جورایی هردو پشیمون شدیم از این کار ولی خب کم کم داریم برمیگردیم به حالت قبل واقعا انگار اون روز و اون اتفاق نیفتاده
ببخشید یکم طولانی شد خواستم کامل بگم بهتون و اگه نوشتیم زیاد خوب نیست ببخشید
نوشته: مهدی
5 پاسخ به “مریم دختر داییم”
خوب بود
سطح نگارش ضعیف بود سناریو هم معلوم بود ساختگیه
معلومه ساختگی بود واسه اینکه نگفت از مال شوهرم بزرگتره.
منم دختر داییمو که ۲۰ سالشه از کوس کردم واقعا کوس خوب و تمیزی داشت سفید و نرم و بوی خیلی خوبی داشت
مهدی جوووون دانشگاه رفته بنگاهی چس کلاس سونا رو بلد نیستی درست بنویسی بعد تو جوب جلو خونتون آب رو چطوری گرم میکردی گلابی