مامانی (1)

با صدای مامان از خواب بیدار شدم…
+امییییییر؟، امیییییر؟
سرمو زیر پتو آوردم بیرون و خیلی عصبی بودم که اینجوری بیدارم میکنه با صدای بلند توی خونه…
_بله مامان؟؟ یکم آروم تر الان همسایه ها فکر میکنن چی شده!
+پدر سگ بلند شو صبحونه درست کن، خیلی گرسنمه

ساعتمو نگاه کردم ده و بیست دقیقه بود یه نگاه به کیرم کردم مثل هر صبح شق و غرق در آب شهوت
یه اوفف کشیدم و گفتم چند دقیقه دیگه میام!!!
مثل روتین هر صبح رفتم توی سایتای پورن و فیلم و عکس می دیدم، ولی اون صبح وقت جقم بود، آخه دو روز گذشته بود و بدنم خیلی سریع برای ارضای بعدی ریکاوری میشد
چند دقیقه ای گذشت ولی دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر لحظه ممکن بود توی تختم آبم بیاد
بلند شدم و شلوارمو پوشیدم و کیرمو زیر کش شورتم رد کردم
هندزفری رو برداشتم و رفتم سمت توالت
فک کنم سی ثانیه هم نشد که کل روشویی رو زیر آب کردم
هندزفری رو در آوردم و فیلمو استپ کردم و مثل همیشه که بعد از جق ناراحت و نا امید بودم با چند تا فحش به خودم
روشویی رو شستم و بعدشم نوبت شاش بود
از دستشویی که اومدم بیرون
صدای مامان بود…
+این صبحانه چی شد پس؟؟؟؟
_مشغول شم الان میام
یکم رب ریختم تو ماهیتابه و دوتا تخم مرغ شکوندم ادویه و بعدشم آماده…
پلاستیک نون رو برداشتم و رفتم سمت اتاقش
به پهلو خوابیده بود و پشت به در، پتو تا روی کونش بود
به تاپ سفید و موهاشم که باز
_بیا، بیا صبحونه، کشتی منو هی داد و بیداد
چرخید سمتم و نشست، یه خمیازه کشید و موهاشو بست
با بالا بردن دستش کامل سینش تو چشم بود نوک درشت و سینه هایی گوشتی نمیدونم سایزش چند بود ولی کوچیک نبود
+چه عجب بعد از یه ساعت
_این وظیفه من نیستا… بعدشم این ساعت دیگه نباید صبحانه خورد نیم ساعت دیگ وقت ناهاره!
+قاشق و بده اینقدر حرف نزن، نگاش کن، یه آب صورتت میزدی
_حالا تا یکم بیام رو فرم
پتو رو زد کنار و اومد جلو هیچی پاش نبود فقط یه شرت سفید رنگ که نقش گل روی کشش داشت
با دیدن سینه هاش و پاهای لختش دوباره کیرم راست کرد
اولین لقمه رو خورد که
با چشماش بهم اشاره میکرد و اخماشو برد توهم
_چیه؟ بعد مزس؟
+امممم امممم
لقمشو قورت داد
+اینجوری به رونام زل زدی؟
_شیو کردی؟؟ بابا که تازه رفته
+چ ربطی داره من که همیشه شیو میکنم
_میدونم ولی یکم همیشه مو داره پات
+پس تو همش حواست به بدن منه؟؟
_خب مامان، صحنه های جذاب دیدنین
یه لبخند زد
+اینو تو میگی یا اونی که تو شلوارته
کیرم کامل زیر شلوارم معلوم بود که راس کرده
سریع بالشتو گذاشتم روی پام
_نه مامان این حرف خودمه تو واقعا جذابی و پاهای قشنگی داره
یه بوس از لپم کرد
+ولی من فک میکنم هر موقع که میخوای تعریفم بدی اون کوچولو دستور میده!
_چی؟؟ کوچولو مامان؟
+اره پس چی؟ توهم رو بابات رفتی، دسته بیل که نیست
_با یه خنده گفتم مگ مال بابا چقدره؟
+امیر خفه شوها پدرسگ!!
حالا بگو؟؟ بابامه آدم غریبه که نیست
انگشت شستش و اشارشو جمع کرد و گفت: انقدر کوچیک
_واقعا؟؟؟ ایقد کوچیکه
یه خنده بزرگ کرد و
+نه یکم از همین بزرگتر ولی تعریفی نداره
_اره توی هی دروغ بگو، من که صداتو نمیشنوم!
+چی؟ صدای چیو؟
_صدای سکستون دیگ
+توعه بیشعور گوش وایمیسی؟؟
_نه بابا، میرم دستشویی صدای تو میاد همش که آخ و اوخ میکنی، الانم میگی کوچیکه
یه خنده کرد
+بیشعور کثافت، مگ قراره دست بیل تحمل کنم
_پس نگو کوچیکه
+باشه اصلا مال خره ، پدر و پسر میخوان بخورنم
یه خمیازه کشید
+سینیو جمع کن و بعدشم تختو مرتب کن باید با خانوم شاپوری برم بیرون
_واااای همه کارارو که باید من کنم
+صبر کن ببینم
بلند شد از کمدش یه سوتین مشکی در آورد و دوباره نشست روی تخت پشت به من!
تاپشو درآورد و سوتینو گرفت جلو سینش
+بیا اینو ببند ببینم
_باشه بابا
دستمو آروم از زیر کمرش کشیدم تا برسم به سوتینش
+اینقد ور نرو با من ببندش که باید برم
یه کبودی کوچیک بالای سینش بود
_باشه دارم میبندم، اممم این کبودی چیه؟
+به توچه ربطی داره مگ همه چیو باید بدونی؟
_اره میدونم کار باباس
با خنده گفت
+پدرسگ توله
_خوشبحالش
+توهم هر موقع زن گرفتی خوشبحالت میشه

آروم گفتم
_من که کون دوست دارم
ولی انگار شنید!!!
+نترس کونم داره!! از پهلوهاش که نمیرینه!
یه خنده کردم و گفتم: تمام بستمش
+یه بند سوتین بود انقدر لفتش دادی!!
_حالا که بسته شد
بلند شد و مشغول زیر و رو کردن کمدش بود و
بدنش تو لباس زیر واقعا زیبا بود هر بار که تکون میخورد کونش به لرزه می افتد
بعد از چند دقیقه که زل زده بود برگشت و نگام کرد
+چیه؟ یه جوری زل زدی انگار زن ندیدی تا حالا
_زن دیدم ولی زن به این خوشگلی ندیدم
یه خنده کردم
_هر بار که یه زن خوشگل میبینم یادم میفته مامانه خودمه😅
یه خنده کرد
+باشه حالا خودشیرینی ممنوع
بلند شو کارهایی که گفتمو بکن و این قدم زل نزن به من
_باشه بابا تعریفم بهش نیومده
سینیو برداشتم و رفتم تو اشپزخونه
داشتم ظرفارو میشستم و اشپزخونه رو مرتب میکردم
مامان اومد
+من رفتم، تخت یادت نره ها
_باشه بابا
+چته انقد عصبی
_هیچی خوبم
یه خنده کرد
+میدونم چیه بزار برم و بیام
بعد از تمیز کردن تخت رفتم تو اتاقم و مشغول زبان بودم
نمیدونم چند ساعت گذشت ولی دیگه گشنم شده بود
که صدای در اومد
+امیییییر،
_بله مامان هوووف
+وای خیلی خستم بیا اینارو از دستم بگیر
چندتا پلاستیک بود که بنظر میومد لباسه
+غذارم گرم کن که خیلی گشنمه، وای خدا آتیش گرفتم چقدر گرمه!
_همه کارارو که باید من بکنم صبحونه، ناهار، شام تمیز کردن
+ایقد حرف نزن یه امروز فقط ازت خواستما
_هوووف
عذا رو از تو یخچال برداشتم و ‌گرم کردم
مشغول خوردن بودیم که مامان گفت
+پاهام میخواد بشکنه ایقد منو کشوند اینور اونور باید یه ماساژ منو بدی!
_وااای، نوکر گیر آوردی نمیخوام خستم
+امییییر!!
_باشه مامان
وقتی عصبی میشد هر لحظه امکان داشت که منو بگیره زیر کتک

ظرفا رو میشستم که گفت میرم رو تختم بیا
دستمو خشک کردم و رفتم اتاق خوابشون
با شرت و تاپ حلقه ای سفیدی که صبح تنش بود
رو کمر خوابیده بود و تو گوشی بود
+اومدی عزیزم؟ بیا که خیلی درد دارم
_ کجای پاته؟
گوشیشو گذاشت کنار و به ساق و زانوش اشاره کرد
+ببینم دستات قوی شده یا نه
_باشه بابا حالا نمیخواد شیرم کنی خودم حال ندارم

شروع کردم به ماساژ پاش از مچ پاش تا روی زانوش
پوست سفید و لطیف و دمای بدنشم داغ واقعا حشرمو زیاد میکرد و دوباره راس بودم
چند دقیقه ای گذشت و هرچی ماساژ میدادم نفسای عمیق میکشید
دیگ واقعا خودمم از این نفسا شهوتی شده بودم و لحظه به لحظه حشرم زیاد میشد

پاهاشو جمع کردم جوری که دستمو بتونم به پشت رونش برسونم و اروم دستمو از زیر بردم سمت رونش
که گفت:
+هی اونجا نه
به قدری حشری بودم که کل دهنم بزاق بود و صدام گرفته بود
_امم باشه
یه نگاه بهم کرد و بعدشم به کیرم و یه لبخند زد
+آها پس این کارت تصمیم خودت نیست دستور از اون پایین میاد
یه نفس عمیق کشیدم
آره خب خیلی امروز فشار رومه
یه نگاه به چشمام کرد و خودشو کشید بالا
+فشار؟ میشه دقیق بگی چی شده عزیزم؟
_امم منظورم اینکه… خب میدونی
+بگو خب؟؟
_خب تو پاهات لخته و نرمه و داغه، منم که به سن بلوغ رسیدم.
یه جورایی…
میبینمش یکم فشاری میشم
یه چند ثانیه با تعجب و جدی نگام کرد و گفت
+اممم یه کاری میخوام بکنم ولی میخوام قول بدی که مثل همیشه بین دوتامون بمونه یعنی هیچکس نه بابات نه کس دیگه
_چیکار خب؟
+کار خاصی نیست زیادم طول نمیکشه مطمئنم
فقط برا تو چند دقیقه ای که فشارت کم بشه
_اممم باشه چیکار کنم؟
+خب شلوار و شورتتو بکش پایین من دودولتو ببینم

اولش با ذوق میخواستم این کارو کنم،
که گفت دودول یکم ناراحت شدم-

_دودول؟
+وااای امییر باز شروع نکن پس چی دسته بیل یا دسته تبر
_خب میتونی یه چیز دیگه بهش بگی!!
تو همیشه میگی کوچولو یا میگی دودول
یه خنده کرد و گفت
+خب چی بگم بهش؟!

_نمیدونم یه چییی بگو که فقط خودم و خودت متوجه باشیم
+خب فعلا ببینمش تا یه اسم خوب براش انتخاب کنم
بلند شدم و ایستادم و شلوار و شرتمو یکی یکی کشیدم پایین
تا اینکارو کردم با اشاره دستش به تخت گفت بشینم

+روی دو زانو بشین امیییر!
یه خنده زد و گفت
+همونی که انتظارشو داشتم
دستشو دور کیرم کشید و آروم برد سمت تخمام
+تمیز و کلفت، هروقت میبینمش از دفعه قبلش بزرگ تر شده ولی دیگه رشدش کم شده

_نمیدونم کاش بزرگتر بود
+یه پشت ناخون از مال بابات کوچیک تره و کلفت تر

یه خنده کردم

_دیگه اون بابامه باید بیشتر باشه
+حالا ببین چه ذوقی میکنی
+ولی خوب تمیزه دفعه قبل پشه تو پشمات گم میشد
_اره خب هر هفته ژیلت میکشم
+خب دره کشو دومی رو باز کن یه حوله و یه قوطی باریک هست بیارش
_یه حوله بنفش بود و یه قوطی که انگار جای لیز کننده بود
+این کارو میکنم چون هم دوست دارم هم نمیخوام تو فشار باشی و یه چیز دیگه پسر خوبی باش تا بتونیم باهم راحت تر بشیم
_باشه فقط مامان اسم؟
+اممم یکم خندید و گفت: من اسمو میزارم فندقی چون هم کوچیکه و هم کلفت نمیدونم ولی این اسم بهش میاد
_فندقی آخه؟؟
+بله و زمانهایی که بابات پیشمونه میگی فندق هر کاری داشتی در رابطه با دودولت میگی فندق
_باشه چشم ولی فندقی اخه!!!
سر کیرمو با انگشت اشاره و شستش گرفت
و یکم از اون مایه که تو قوطی بود ریخت روش
بی رنگ و خوشبو و خیلی هم چرب
حوله رو پهن کرد زیر کیرم و گفت
+کامل خودتو شل بگیر و دستاتو بزار رو پهلوهات
_باشه
از بغل نشست کنارم و من روی دو زانو بودم
کیرمو گرفت و محکم فشار میداد و آروم عقب جلو میکرد با اون یکی دستشم تخمامو از زیر میمالوند و گه گاهی هم یه انگشت به سوراخم میزد
نمیدونم فک کنم یه دقیقه نشد که حس کردم آبم داره میاد
بدون اینکه چیزی بگم کامل آبمو خالی کردم، همش ریخت رو حوله و یکمیشم رو دستش
با کمی خنده گفت: مطمئن بودم به یه دقیقه هم نمیکشه
کیرمو چند باری فشار داد تا هرچی هست بریزه بیرون و حوله رو تا زد و دستشو پاک کرد
+ببین این کارو کردم بخاطر اینکه خیلی خیلی بهت حس دارم حتی فراتر از یه مادر، ولی قول بده که خودت اینکارو نکنی و هر اتفاقی برات افتاد یا هر کاری خواستی بکنی به من بگو ولی چیزی نباید بینمون تغییر کنه باشه عزیزم

یه نفس عمیق کشیدم و گفتم باشه
+خب برو دوش بگیر و حوله رم بشور
لباسامو برداشتم و رفتم اونم گوشیشو برداشت و دوباره به همون حالت قلب مشغول بود

( این داستان کامل واقعیه از یه خانواده واقعی، من و مامانم یه رابطه مخفیانه خیلی نزدیک دادیم که فقط من و خودم میدونم)
این اولین سری از این داستان بود و کامل از خودم و مامانم نگفتم که چند سالمونه و ساکن کجاییم و کلا…
مشخصات و خصوصیات

ولی اگر مورد تایید باشه و پسند شما کاربرا باشه از بقیه اتفاقات بین من و مامی میگم

♥︎

نوشته: amir

ادامه…

بازدید 5,052

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

21 پاسخ به “مامانی (1)”

  1. به کامنتای منفی توجه نکن رفیق ادامشو بنویسهرچند تو همین قسمتم منتظر یه سکس دهانی بودیم!

  2. دست و صورت نشسته و مسواک نزده چطوری صبحانه درست میکنید و میخورید و باهم حرف هم میزنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. تخم خرچنگ چرا به راست بودن جس تان اصرار داری حتم دارم کونی و بیغ هستی فحش بهت کیف میده درصورتی که بدک نیست

  4. نمیدونم چرا یه عده هنوز فکر میکنن نمیشه مامان آدم حشری باشه و با پسر خودش سکس کنه، اتفاقا هم خیلی امن و سکرت هست و هم خطر آبروریزی رو برای مامان به صفر میرسونه، ولی بنظر من که کسسس مامان یه کشش ماورایی داره، مخصوصا اگه مثل من چندین بار زیر کیر بابام و توی بچگی هم وقتی باهاش میرفتم بیرون چندتا مغازه بود که انباری و بالکن داشتن و مامانمو میبردن اونجا و سریع لختش میکردن و با یه تف کیرشون توی کسسس مامانم غیب میشد، بعدش به جای پول مامانم از اون مغازه دار چیزهایی که لازم داشت واسه خونه رو میگرفت، از همون بچگی هم چون منو با خودش میبرد میگفت یه وقت به بابا نگی اون آقاهه مامانی رو لخت کرده بود باشه، و منم همیشه حرف گوش میکردم، بعدها که 13 سالم شد بهش گفتم مامان این همه سال خیلیا کلی باهات حال کردن ولی من فقط نگاه کردم ولی بزار حداقل منم یکمی بهش دست بزنم و یکمی هم برات بلیسمش چون بیرون که اونا وقت ندارن برات بلیسن و بابا هم که فقط کیرشو میکنه توش و جیغتو در میاره، مامانمم با اینکه کلی از تعجب خشکش زده بود ولی بعد چند وقت قبول کرد که منم یه وقتایی که خودش تشخیص میده چه زمانی هست بزاره منم اون کسسس توپولی سفید و جذاب رو گهگاهی زیارت کنم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید