سلام اسم من احسان 18 سالمه و میخوام بهترین اتفاقی که توی زندگیم افتاده رو براتون تعریف کنم
من توی یه خانواده 3 نفری زندگی میکنم بابام 40 سالشه و توی شرکت تولیدی پوشاک کار میکنه و مامانمم یه زن 37 ساله و خونه داره
از مامانم بگم که اسمش آیدا عه یه زن خوش برو رو مهربون و خجالتی با قدی 168 وزنش 70 کیلو پوستش سفید با ممه های خوشگل سایز 75 کون تپل رانهای گوشتی که هر کسی میبینه سیخ میکنه
داستان از اونجایی شروع شدکه من یه شب که داشتم توی سایت پورن دنبال یه فیلم خوب میگشتم یهو با یه فیلمی مواجه شدم که توش یه پسر به مامانش تجاوز میکنه اون لحظه یه حس عجیبی بهم دست داد از یه طرف سختم بود که با این فیلم کنار بیام چون تا قبل از این هیچ نگاه بدی به مامانم نداشتم از یه طرفم کم کم حس تحریک و تجسم مامان خودم داشت میومد جلو چشام. بعد از اون شب کارم شده بود فیلمای مادر پسری و هر شب به یاد کس و کون مامانم جق میزدم یه مدت گذشت و من بیشتر از اینا میخواستم و فیلما نمیتونستن من به اوج حشریت برسونن و میرفتم با لباس زیرای مامانم ور رفتن و مامانمو توی اون شرت تصور میکردم و آبمو میریختم توش بخاطر اینکه مامانم نفهمه بعدش سریع میشستم میذاشتم سرجاشون
چن روزی گذشت کم کم نگاهم به مامانم عوض شد و همیشه توی خونه دیدش میزدم مامانمم معمولا عادی لباس میپوشید ولی خب با اون هیکل سکسیش راحت میشد ممه ها و کونشو تجسم کرد توی تابستون هم بخاطر گرما مجبور بود یه دونه تیشرت نازک و شلوار نازک بپوشه گاهی وقتا سوتین نمی بست و نوک ممه هاش قشنگ خودنمایی میکردن و منم با دید زدنشون حسابی سیخ میکردم یا مثلا وقتی خم میشد شورتش مشخص بود و منم با همین چیزا جق میزدم.
نزدیک عید شده بود و وقت خونه تکونی بود مامانم روی چهار پایه رفته بود تا پرده هارو باز کنه و بشوره که نمیدونم چیشد یهو جیغ مامانم بالا رفت و گفت احسان بیا کمک رفتم پیشش که دیدم ازون بالا افتاده و اشک تو چشاش جمع شده و از درد ناله میکنه گفتم مامان چی شده گفت داشتم پرده رو باز میکردم که یهو افتادم رو زمین فک کنم کمر شکسته گفتم خدا نکنه از زیر بغلش گرفتم و کمکش کردم بردمش رو تختش گفتم مامان یذره دراز بکش تا خوب شی شب خواب بودم که صدای ناله مامانم من بیدارم کرد گفتم چی شده بابام گفت انگار کمرش رگ به رگ شده باید ببریمش دکتر که مامانم قبول نمیکرد ولی با اصرار بابام رفتیم دکتر اونجا یه چن تا عکس برداری کردن و گفتن هیچ شکستگی دیده نمیشه فقط ضرب خورده و گرفتگی عضلهس یه چندتا دارو نوشت و یه نوبت برای ماساژ درمانی برای فردا ساعت 9 صبح داد که مامانم گفت نمیشه برای شب نوبت بدین که شوهرمم باشه دکتر گفت متاسفانه اون ساعت ماساژور مطب نیستش. بابام رو به من کرد و گفت احسان تو مامانتو بیار که منم گفتم چشم مامانمم ناچار قبول کرد وقتی برگشتیم خونه اون شب مامانم با هزار درد و ناراحتی خوابش برد و فردای اون روز آماده شدیم و رفتیم مطب پیش دکتر ماساژور
مامانم به مقدار سختش بود که یه مرد غریبه به بدنش دست بزنه و از یه طرفم درد کمرش اذیتش میکرد و بین یه دوراهی سخت درمان رو انتخاب کرد ولی به شرطی که منم توی اتاق باشم. وقتی داخل شدیم یه مرد تقریبا 30 ساله بهمون سلام و علیک کرد و با چشم چرونی هیکل مامانمو برانداز میکرد منم ازین صحنه زیا خوشم نیومد و نسخه دکتر و رو بهش گرفتمو گفتم اینو دکتر داد تا به شما بدم بعد دیدن نسخه دکتر رو به مامانم کرد و گفت آیدا خانوم لباستونو در بیارین و روی تخت دراز بکشین مامانم رفت پشت پرده روی تخت تا لباسشو در بیاره توی همون لحظه دکتر هم دستاشو ضدعفونی میکرد و دستکش میپوشید و لوازمشو آماده میکرد صدای مامانم اومد: احسان یا لحظه بیا کارت دارم رفتم پیشش که دیدم درگیر لباسشه گفتم چیه گفت کمرم درد میکنه نمیتونم تیشرتمو در بیارم یه کمکی بده اون لحظه یهو یه برق عجیبی توی بدنم به راه افتاد آخه بعد دوران کودکی که با مامانم میرفتم حموم دیگه بدنشو لخت ندیده بودم از لبه های تیشرت گرفتمو لباسشو بالا دادم یهو دو تا ممه های سفید بلوریش توی سوتین زندانی شده بودن جلو چشم افتاد که مامانمم فهمید دارم نگاه میکنم گفت احسان کجایی زودباش دیگه کامل لباسشو درآوردم و به پشت خوابید روی تخت اون لحظه چشمم به بدن تمیز و سفید مامانم افتاد و کیرم بدجوری سیخ شد تازه کونشم اینقدی بزرگ بود که از روی شلوار عین دوتا هندونه بزرگ بودن و چاک وسط کونش هم مشخص بود مامانم که آماده شد دکتر رو صدا زدم دکتر اومد و به من گفت میتونی بری ولی میخواستم ببینم ماساژ مامانمو متاسفانه به ناچار اومدم این طرف و روی صندلی نشستم و با دقت گوش میکردم که دکتر گفت آیدا خانوم میخوام شروع کنم آمادهاین مامانم گفت دکتر گفت باید از روغن برای نرم شدن رگای کمرت ن استفاده کنم اگه مشکلی نداره بند سوتین رو باز کنم مامانم به ناچار گفت باشه مشکلی نداره و مامانم صدام کرد احسان بیا اینو بگیر بزار جای لباسام تا کثیف نشه اومدم بالا سرش که یهو ممه های مامانم که از دو طرفش معلوم بود رو دیدم و شوکه شدم دکتر رو بهم کرد و یه لبخند ملیحی زد سوتین و گرفتم ولی اومدم سمت پاهای مامانم تا منو نبینه و فک کنه رفتم اونور دکتر با روغن شروع کرد به ماساژ و از بالا تا پایین کمرشو با روغن چرب کرد و شروع به مالیدن کرد صدای آه و ناله مامانم از درد بلند شد منم کیرم بدجوری بزرگ شده بود و شق درد گرفته بودم دکتر تا منو دید یه چشمکی بهم زد و منم با خودم گفتم آخه مگه میشه این حوری بهشتیو دید و سیخ نکرد یهو توجهم به جلوی شلوار دکتر جلب شد که دیدم کیر اونم راست شده و چشام درشت شد ولی به قدری حشری شده بودم که خوشم اومده بود و دکتر هم بهم چشمک زد فهمیدم که این خیلی لاشیه همینجوری که مامانمو میمالید باهاش هم حرف میزد و میگفت الان چه حسی دارین مامانمم چشاشو بسته بود و از درد جون نداشت حرف بزنه لباشو فشار میداد و میگفت آقای دکتر دارم میسوزم زودتر تمومش کن دکترم با شیطنت جواب داد تازه شروع شده و کم کم به قصد مالیدن ممه های مامانم از بغل کمرش میمالید ولی مامانم انگار فقط درد کمرش مهم بود و چیزی نمیگفت منم قشنگ خیس شده بودم چند دقیقهای گذشت و ماساژ تموم شد و یه نسخه نوشت که هر روز با روغن به مدت 20 الی 30 دقیقه ماساژ بدین وقتی برگشتیم خونه انگار مامانم راضی بود و دردش کمتر شده بود اون شب به راحتی خوابید ولی فرداش که بیدار شد دوباره دردش شروع شد مامانم روش نمیشد بهم بگه بیا منو ماساژ بده ولی خیلی لازم داشت رفت حموم تا با آب گرم خودشو بشوره شاید تاثیر داشته باشه قرار بود شب وقتی بابام اومد ماساژش بده چن دقیقه گذشت یهو صدای مامانم از توی حموم اومد با ناله میگف احسان بیا کمرم گرفت رفتم پشت در گفتم مامان باید کمرتو ماساژ بدی گفت خودم که نمیتونم گفتم میخوای من بیام یه لحظه مکث کرد و با لحنی از روی ناچاری گفت باشه فقط یه لحظه واستا یچی بپوشم تا اونموقع برو روغن بیار منم خوشحال رفتم آوردم و در زدم درو باز گذاشته بود و با یه شرت صورتی کف حموم دراز کشیده بود تا دیدمش دوباره کیرم راست شد شلوار و لباسمو در آوردم تا خیس نشه توی حموم با یه شرت که میرم معلوم بود رفتم داخل مامانم از خجالت به پشت دراز کشیده بود و چیزی نمیگفت چشاشو بسته بود یه چن ثانیه مونده بودم که یهو گفت شروع کن دیگه درد دارم منم بدون معطلی کنارش نشستم و با روغن کمرشو چرب کردم یه مقدار مالیدم که مامانم از آخ و آوخ به آه و ناله افتاد حس کردم داره خوشش میاد منم حشری شدمو شرتمو در آوردم به یه دست کمرشو میمالیدم با یه دست کیرمو چرب کردم بعد گفتم یه لحظه واستا اینجوری نمیشه بلند شدم زیر کونش روی رون های گوشتیش نشستم که یهو خواست بلند شه گفتم اینجوری راحت تر میتونم ماساژ بدم چیزی نگفت منم شروع کردم کم کم میومدم پایین تا روی کونش وقتی میخواستم برم سمت گردنش خودمم به سمت جلو خم میشدم و میرم به کونش مالیده میشد و مامانمم فهمیده بود ولی چیزی نمیگفت چن باری این حرکتو زدم که یهو ارضا شدم و آبم ریخت رو کونش ولی فک کرد روغن ریخته چیزی نگفت کم کم دیگه افتادم روش مامانمم خوشش اومده بود شرتشو دادم پایین و کیرمو انداختم لای چاکش و روی کس داغش کشیده میشد و یهو کردم توی کسش و چن تا تلمبه زدم آه و ناله میکرد آبمو توش خالی کردم بعد اون همیشه یه ماساژ سکسی با هم داریم
من توی یه خانواده 3 نفری زندگی میکنم بابام 40 سالشه و توی شرکت تولیدی پوشاک کار میکنه و مامانمم یه زن 37 ساله و خونه داره
از مامانم بگم که اسمش آیدا عه یه زن خوش برو رو مهربون و خجالتی با قدی 168 وزنش 70 کیلو پوستش سفید با ممه های خوشگل سایز 75 کون تپل رانهای گوشتی که هر کسی میبینه سیخ میکنه
داستان از اونجایی شروع شدکه من یه شب که داشتم توی سایت پورن دنبال یه فیلم خوب میگشتم یهو با یه فیلمی مواجه شدم که توش یه پسر به مامانش تجاوز میکنه اون لحظه یه حس عجیبی بهم دست داد از یه طرف سختم بود که با این فیلم کنار بیام چون تا قبل از این هیچ نگاه بدی به مامانم نداشتم از یه طرفم کم کم حس تحریک و تجسم مامان خودم داشت میومد جلو چشام. بعد از اون شب کارم شده بود فیلمای مادر پسری و هر شب به یاد کس و کون مامانم جق میزدم یه مدت گذشت و من بیشتر از اینا میخواستم و فیلما نمیتونستن من به اوج حشریت برسونن و میرفتم با لباس زیرای مامانم ور رفتن و مامانمو توی اون شرت تصور میکردم و آبمو میریختم توش بخاطر اینکه مامانم نفهمه بعدش سریع میشستم میذاشتم سرجاشون
چن روزی گذشت کم کم نگاهم به مامانم عوض شد و همیشه توی خونه دیدش میزدم مامانمم معمولا عادی لباس میپوشید ولی خب با اون هیکل سکسیش راحت میشد ممه ها و کونشو تجسم کرد توی تابستون هم بخاطر گرما مجبور بود یه دونه تیشرت نازک و شلوار نازک بپوشه گاهی وقتا سوتین نمی بست و نوک ممه هاش قشنگ خودنمایی میکردن و منم با دید زدنشون حسابی سیخ میکردم یا مثلا وقتی خم میشد شورتش مشخص بود و منم با همین چیزا جق میزدم.
نزدیک عید شده بود و وقت خونه تکونی بود مامانم روی چهار پایه رفته بود تا پرده هارو باز کنه و بشوره که نمیدونم چیشد یهو جیغ مامانم بالا رفت و گفت احسان بیا کمک رفتم پیشش که دیدم ازون بالا افتاده و اشک تو چشاش جمع شده و از درد ناله میکنه گفتم مامان چی شده گفت داشتم پرده رو باز میکردم که یهو افتادم رو زمین فک کنم کمر شکسته گفتم خدا نکنه از زیر بغلش گرفتم و کمکش کردم بردمش رو تختش گفتم مامان یذره دراز بکش تا خوب شی شب خواب بودم که صدای ناله مامانم من بیدارم کرد گفتم چی شده بابام گفت انگار کمرش رگ به رگ شده باید ببریمش دکتر که مامانم قبول نمیکرد ولی با اصرار بابام رفتیم دکتر اونجا یه چن تا عکس برداری کردن و گفتن هیچ شکستگی دیده نمیشه فقط ضرب خورده و گرفتگی عضلهس یه چندتا دارو نوشت و یه نوبت برای ماساژ درمانی برای فردا ساعت 9 صبح داد که مامانم گفت نمیشه برای شب نوبت بدین که شوهرمم باشه دکتر گفت متاسفانه اون ساعت ماساژور مطب نیستش. بابام رو به من کرد و گفت احسان تو مامانتو بیار که منم گفتم چشم مامانمم ناچار قبول کرد وقتی برگشتیم خونه اون شب مامانم با هزار درد و ناراحتی خوابش برد و فردای اون روز آماده شدیم و رفتیم مطب پیش دکتر ماساژور
مامانم به مقدار سختش بود که یه مرد غریبه به بدنش دست بزنه و از یه طرفم درد کمرش اذیتش میکرد و بین یه دوراهی سخت درمان رو انتخاب کرد ولی به شرطی که منم توی اتاق باشم. وقتی داخل شدیم یه مرد تقریبا 30 ساله بهمون سلام و علیک کرد و با چشم چرونی هیکل مامانمو برانداز میکرد منم ازین صحنه زیا خوشم نیومد و نسخه دکتر و رو بهش گرفتمو گفتم اینو دکتر داد تا به شما بدم بعد دیدن نسخه دکتر رو به مامانم کرد و گفت آیدا خانوم لباستونو در بیارین و روی تخت دراز بکشین مامانم رفت پشت پرده روی تخت تا لباسشو در بیاره توی همون لحظه دکتر هم دستاشو ضدعفونی میکرد و دستکش میپوشید و لوازمشو آماده میکرد صدای مامانم اومد: احسان یا لحظه بیا کارت دارم رفتم پیشش که دیدم درگیر لباسشه گفتم چیه گفت کمرم درد میکنه نمیتونم تیشرتمو در بیارم یه کمکی بده اون لحظه یهو یه برق عجیبی توی بدنم به راه افتاد آخه بعد دوران کودکی که با مامانم میرفتم حموم دیگه بدنشو لخت ندیده بودم از لبه های تیشرت گرفتمو لباسشو بالا دادم یهو دو تا ممه های سفید بلوریش توی سوتین زندانی شده بودن جلو چشم افتاد که مامانمم فهمید دارم نگاه میکنم گفت احسان کجایی زودباش دیگه کامل لباسشو درآوردم و به پشت خوابید روی تخت اون لحظه چشمم به بدن تمیز و سفید مامانم افتاد و کیرم بدجوری سیخ شد تازه کونشم اینقدی بزرگ بود که از روی شلوار عین دوتا هندونه بزرگ بودن و چاک وسط کونش هم مشخص بود مامانم که آماده شد دکتر رو صدا زدم دکتر اومد و به من گفت میتونی بری ولی میخواستم ببینم ماساژ مامانمو متاسفانه به ناچار اومدم این طرف و روی صندلی نشستم و با دقت گوش میکردم که دکتر گفت آیدا خانوم میخوام شروع کنم آمادهاین مامانم گفت دکتر گفت باید از روغن برای نرم شدن رگای کمرت ن استفاده کنم اگه مشکلی نداره بند سوتین رو باز کنم مامانم به ناچار گفت باشه مشکلی نداره و مامانم صدام کرد احسان بیا اینو بگیر بزار جای لباسام تا کثیف نشه اومدم بالا سرش که یهو ممه های مامانم که از دو طرفش معلوم بود رو دیدم و شوکه شدم دکتر رو بهم کرد و یه لبخند ملیحی زد سوتین و گرفتم ولی اومدم سمت پاهای مامانم تا منو نبینه و فک کنه رفتم اونور دکتر با روغن شروع کرد به ماساژ و از بالا تا پایین کمرشو با روغن چرب کرد و شروع به مالیدن کرد صدای آه و ناله مامانم از درد بلند شد منم کیرم بدجوری بزرگ شده بود و شق درد گرفته بودم دکتر تا منو دید یه چشمکی بهم زد و منم با خودم گفتم آخه مگه میشه این حوری بهشتیو دید و سیخ نکرد یهو توجهم به جلوی شلوار دکتر جلب شد که دیدم کیر اونم راست شده و چشام درشت شد ولی به قدری حشری شده بودم که خوشم اومده بود و دکتر هم بهم چشمک زد فهمیدم که این خیلی لاشیه همینجوری که مامانمو میمالید باهاش هم حرف میزد و میگفت الان چه حسی دارین مامانمم چشاشو بسته بود و از درد جون نداشت حرف بزنه لباشو فشار میداد و میگفت آقای دکتر دارم میسوزم زودتر تمومش کن دکترم با شیطنت جواب داد تازه شروع شده و کم کم به قصد مالیدن ممه های مامانم از بغل کمرش میمالید ولی مامانم انگار فقط درد کمرش مهم بود و چیزی نمیگفت منم قشنگ خیس شده بودم چند دقیقهای گذشت و ماساژ تموم شد و یه نسخه نوشت که هر روز با روغن به مدت 20 الی 30 دقیقه ماساژ بدین وقتی برگشتیم خونه انگار مامانم راضی بود و دردش کمتر شده بود اون شب به راحتی خوابید ولی فرداش که بیدار شد دوباره دردش شروع شد مامانم روش نمیشد بهم بگه بیا منو ماساژ بده ولی خیلی لازم داشت رفت حموم تا با آب گرم خودشو بشوره شاید تاثیر داشته باشه قرار بود شب وقتی بابام اومد ماساژش بده چن دقیقه گذشت یهو صدای مامانم از توی حموم اومد با ناله میگف احسان بیا کمرم گرفت رفتم پشت در گفتم مامان باید کمرتو ماساژ بدی گفت خودم که نمیتونم گفتم میخوای من بیام یه لحظه مکث کرد و با لحنی از روی ناچاری گفت باشه فقط یه لحظه واستا یچی بپوشم تا اونموقع برو روغن بیار منم خوشحال رفتم آوردم و در زدم درو باز گذاشته بود و با یه شرت صورتی کف حموم دراز کشیده بود تا دیدمش دوباره کیرم راست شد شلوار و لباسمو در آوردم تا خیس نشه توی حموم با یه شرت که میرم معلوم بود رفتم داخل مامانم از خجالت به پشت دراز کشیده بود و چیزی نمیگفت چشاشو بسته بود یه چن ثانیه مونده بودم که یهو گفت شروع کن دیگه درد دارم منم بدون معطلی کنارش نشستم و با روغن کمرشو چرب کردم یه مقدار مالیدم که مامانم از آخ و آوخ به آه و ناله افتاد حس کردم داره خوشش میاد منم حشری شدمو شرتمو در آوردم به یه دست کمرشو میمالیدم با یه دست کیرمو چرب کردم بعد گفتم یه لحظه واستا اینجوری نمیشه بلند شدم زیر کونش روی رون های گوشتیش نشستم که یهو خواست بلند شه گفتم اینجوری راحت تر میتونم ماساژ بدم چیزی نگفت منم شروع کردم کم کم میومدم پایین تا روی کونش وقتی میخواستم برم سمت گردنش خودمم به سمت جلو خم میشدم و میرم به کونش مالیده میشد و مامانمم فهمیده بود ولی چیزی نمیگفت چن باری این حرکتو زدم که یهو ارضا شدم و آبم ریخت رو کونش ولی فک کرد روغن ریخته چیزی نگفت کم کم دیگه افتادم روش مامانمم خوشش اومده بود شرتشو دادم پایین و کیرمو انداختم لای چاکش و روی کس داغش کشیده میشد و یهو کردم توی کسش و چن تا تلمبه زدم آه و ناله میکرد آبمو توش خالی کردم بعد اون همیشه یه ماساژ سکسی با هم داریم
نوشته: احسان
32 پاسخ به “ماساژ مامان”
اخرش اب اومده بود سریع جمعش کردی
کیرم تو تخیلاتت
تخم سگ جقی و خالی بند
دکتر ماساژور؟پسر یعنی تو مرزهای کستان و با کشفیجات جدید جابجا کردی اونم نه یه متر و دو متر بلکه کیلومترهاآخه دیوث من چی بهت بگم که خوشت نیاد
26 کیربره تو 26 نقطه از بدنت دالگخیز.
میرم تو مونت مصخل جقی. این دیگه چه کصشری بود
تو تخیلاتت هم زودانزالی داری؟تا دیدی لخت کف حموم خوابیده یکدفعه رفتی روی دور تند و سه خط نشده آبت اومد
وقتی وسط داستان نوشتن ابت میاد
کصکش درسته با تخیل نوشتی ولی حداقل درست تخیل میکردی پلشت
دیس
کس نگو بچه میگه به پشت خوابید بعد من کمرشو ماساژ دارم ملجوق جان
من متخصص ماساژ درمانی هستم مامانت رو بفرست فردا بیاد خونم ماسازش بدم قول میدم کس و کونشو بکنم خودتم میتونی بیایی ولی قبلش کونتو بشور چون میخوام بعد مامانت خودتم ماساز بدم 😅😅😅
بازم ماساژ؟!اولین بار کی این رو نوشت؟!بابا یه ذره خلاقیت به خرج بدین تو داستان نویسی حداقل🤦♀️
سنی دولدوروم سماوره لولوینن دامانی سیکیم
خروس کس مغز بی سواد
انقدر داستان محارم مینویسین این بچه ها میان میخونن این میشه
عجب 😳 😳 😳 😳 😳
کیرم تو خاندانت جقی
گویا واقعا از اون های هستی که با شنیدن توهین و فحاشی دیگران ارضا میشن، نه؟ وگر نه هیچ علت دیگه چون خودت میدونی که با نوشتن این اراجیف چیزی به جز فحش ناموسی گیرت نمیاد
این حجم از کسشعر بافی واقعا جایزه داره!
خاک تو سرت با این نوشتنت بدبخت جلقیفکر کنم آخراش خودت آبت اومد سریع تمومش کردی
ابت اومد تخیلاتتم ته کشید زود تموم کردی 😂😂
سنشا خوندم فهمیدم از این بچه کونیا حقی که فقط کس سینه مامانشو تو عمرش دیدیه
فک کنم آخراش داشت باتریش تموم میشد 😂😂
قسم میخورم تو عمرت به غیر کیر خودت چیز دیگه ای ندیدی منم به نوبه خودم باید بگم کییییییییرم تو تخیلات مغز زنگ زدت
کوسشعر
اینکه داستان بود ولی برای من پیش اومد به خاطر کمردرد مامانمو ماساژ بدم
خخخخ… داشت می نوشت ابش اومد سریع داستان و تموم کرد…خخخخ
من ریدم دهن ادمین شه انی ک داسنان تو رو اجازه میدن اپلود شه
وقتی یه جقی تازه کار هستی و اطلاعاتت هم کم باشه میشه این🤣🤣🤣ولی خوب به لطف داستانت مملکت انتقلاب شده خودمون خبر نداریم
نه به جزییات چرت اولشنه به پایان بندیش
جقی تا آبت اومد کیرت خوابید ریدی تو داستان