ماجرا با رفیق شوهرم

سلام
اسم من بهار است
من با اینکه تو خانواده غیر سنتی و لامذهبی بزرگ شدم و تقریبا از بچگی تا همین الانشم هر جور دوست داشتم پوشیدمو هر کار خواستم کردم ولی همیشه به یه چیزی اعتقاد داشتم اونم ایجاد اعتماد و عدم خیانته یعنی حتی زمانی که دوست پسر داشتم اهل موازی کاری و صبح با یکی بودن و شبش با یکی دیگه نبودم. حدود دو سال پیش با سعید بعد از یک سال دوستی علی رغم موافقت خانوادم ازدواج کردم. سعید پسر خوب و باحال مثه خودمه یه کوچولو اختلاف سطح مالی داریم که به چشم نمیاد.در حد خودش خوبه یه مغازه طلا فروشی داره که یه زندگی نرمال رو به بالا رو ساپورت می کنه.تو این دوسال ما روزای خوبی رو با همدیگه گذروندیم. سعید یه دوست داره به اسم بابک که پای ثابت مهمانی رفتنا و خوشگذرونی هامون بود. حتی همین چند ماه پیش یه سفر سه تایی با هم رفتیم آنتالیا و خیلی بهمون خوش گذشت کلا حس خوبی به بابک داشتم چند وقت پیش سعید از سر کار اومد و رفت که دوش بگیره یه توضیح بدم که ما هر کدوم گوشی خودمونو داشتیمو یه تبلتم تو خونه بود که سعید با اپل ایدی خودش روش برنامه می ریخت و هر وقت خونه بود گوشیشو با تبلت سینک میکرد اون روز که اومد خونه من داشتم با تبلت کار می کردم و نمی دونم چطور گوشی سعید خود به خود با تبلت سینک شد و یه دفعه یه اس ام اس از کانتکتی به اسم “مشتری ۵” براش رو تبلت ظاهر شد که نوشته بود( اگه تو خونمم مثل مغازت همینقدر شیطون باشی یه جایزه خوب داری) همه چیز برام مثل روز روشن بود و خیلی ناراحت شدم اولین چیزی که بهش فک کردم این بود که چرا باید بهم خیانت کنه من از نظر تیپ و قیافه خوب بودم از نظر اجتماعیم وضعیت خوبی داشتم و تو سکسم چیزی براش کم نمیذاشتم تنها چیزی که به ذهنم رسید یکنواختی وجود خود من بود که کاری از دستم بر نمیومد و من تا ابد و دهر همین آدم بودمو به اسم بهار با تمام این افکار غیر خودخواهانه بازم به سعید حق نمیدادم بهم خیانت کنه میتونست کم و کسریاشو باهام در میون بزار و اگه فیدبکی نگرفت ازم جدا شه چون آدم به شدت رکی هستم تا سعید از حموم اومد همه چیو بهش گفتم و منتظر جوابش شدم همینطور که حدس زده بودم به پته پته افتاد و هر کاری میکرد نمیتونست قضیه رو جم کنه منم عصبی شده بودم و باهاش دعوام شد وسط دعوا دیدم به یکی اس ام اس داد اولش فک کردم داره به همون زنی که اس ام اسش رو دیده بودم مسیج میده ولی ده دقیقه بعد سر و کله بابک پیدا شد و فهمیدم از بابک کمک خواسته برا آروم کردن من. با وساطت بابک من یکم اروم شدم و بعد از اینکه بابک رفت سعید اومد ازم عذرخواهی کرد و چیزی که باعث شد ببخشمش این بود که انکار نکرد و اشتباه خودشو پذیرفت و قول داد تکرار نشه شبش باهاش مشروب خوردم و سکس کردیم و وسط سکس یه بار دیگه ازم عذرخواهی کرد و باعث شد دلم گرم تر شم. ولی خب یه حساسیتی نسبت بهش به وجود اومده بود. دوماه از این ماجرا گذشته بود که بازم سعید دست و گل به آب داد و فهمیدم با یکی دیگه هم هست این دفعه به روش نیاوردم و نشستم فکر کردم اسیر احساسات بدی شدم از خودم بدم میومد و یه خشمی تو دلم بود کسیم نداشتم باهاش درد و دل کنم خونوادم که سایه سعید و با تیر می زدن و از اول باهاش موافق نبودن دوست و آشنا هم که نمی شد بهشون اعتماد کرد به فکرم رسید که منم بهش خیانت کنم اینجوری میتونستم حداقل باهاش بی حساب شم تو این عوالم بودم که یهو بابک مسیج داد که شب میخواد بیاد خونه ما با بابک خیلی رفیق بودم و می تونستم بهش اعتماد کنم بهش مسیج دادم امشب نمیشه ولی خودم یه ساعت دیگه میام ببینمت باهات حرف بزنم اونم استقبال کرد و یه کافه ای که بعضی وقتا می رفتیم قرار گذاشتیم می خواستم به بابک بگم چی تو سرمه و احتمالا اون منو منصرف می کرد و می تونستم خارج احساسات تصمیم بگیرم یه جورایی احتیاج به یه ادم خارجی داشتم که منصرفم کنه تو کافه تا منو دید گفت چی شده بهار مثل اینکه از قیافم معلوم بود که خیلی داغونم بهش قضیه سعید و گفتم زیاد تعجب نکرد به هر حال با هم رفیق جینگ بودن و فکر می کنم از این کارای سعید خبر داشت همین خیلی زد تو حالم ولی خب کسیو جز بابک نداشتم که هم بهش اعتماد داشته باشم هم در جریان زندگیم و احوالاتش باشه یکم باهام حرف زد تو این وادی که چیز عجیبی نیست و میره با سعید حرف بزنه ولی بهش گفتم نیومدم که این کارو بخوام چون تصمیم دیگه ای دارم گفتم تنها کاری که باعث میشه حالم بهتر شه اینه که با سعید برابر شم و بهش خیانت کنم یکم تعجب کرد و بهم گفت اشتباه می کنم ولی یه برقی تو چشاش اومد ( انگار کیر دیده بود “به خاطر تو کاربر d.e.x.t.e.r) یهو رفتم تو فکر تمام خاطراتم با بابک اومد جلو چشمم همیشه جلو بابک راحت لباس می پوشیدم و تو حرفامم هیچ وقت رعایت نمی کردم حتی تو آنتالیا سه تایی با سعید رفتیم استخر هتل و من یه مایو دو تیکه پوشیده بودم و خیلی بدنم بیرون بود ولی تو تموم این مدت هیچ وقت یه نگاه چپ و اشتباه از بابک ندیده بودم که بخوام حس بدی بکنم ولی این چشایی که الان خیره داشت بهم نگاه میکرد یه حکایت دیگه ای داشت تو این افکار بودم که بابک با جمله :البته تو هم حق داری مهر تایید و به اون افکار زد . بازی رو فهمیدم ولی خواستم یکم ادامش بدم گفتم منظورت چیه؟ مقدمه چینی نکرد و گفت خیلی وقته تو کف منه و یه فاز روشنفکری هم گرفت که فقط برا سکس منو میخوادو اینجوری جفتمون میتونیم به خواستمون برسیم بابک جذاب بود و بامزه و مورد اعتماد راستش یکم قلقلک شدم این کارو باهاش بکنم ولی فهمیدم مقدار زیادی از این قلقلک تحت تاثیر جو و اتفاقای به وجود اومدس پس بهش گفتم بذار فکرامو بکنم و بدون اینکه چیزی سفارش بدم اومدم خونه نشستم یه دودوتا چهارتا کردم و خیلی زود فهمیدم باید چیکار کنم دلیل نداشت از چاله بیفتم تو چاه اولین کاری که کردم وسایلمو جم کردم بابک رو بلاک کردمو برا سعید یه یادداشت گذاشتم که به فکر جدایی باشه بعدم پا شدم رفتم خونه پدرم “خونواده جایی که اگه گوشتتو بخورن استخونتو نمی شکنن”. من یه آدم سی و دوساله ام که میتونم زندگیمو دوباره بسازم .

نوشته: متقارن

بازدید 8,730

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

73 پاسخ به “ماجرا با رفیق شوهرم”

  1. می‌دونی از صبح تا شب کانالهای ماهواره ای واسه چی گوشی های فیک آیفون رو تبلیغ میکنن؟چون آدمهای عقده ای و تازه به دوران رسیده ای مثل تو هستن که حتی توی سایت سکسی و داستان هم دنبال جلب توجه و کلاس گذاشتن هستن!!!مثلاً شوهر طلافروش و گوشی آیفون و…‌‌… باعث خوشبختی شما شد؟؟؟؟؟

  2. همین داستانه سعید و بابک طلافروش که باهم رفته بودن انتلالیا رو چند وقت قبل یکی گذاشته بود جالب اینجاست که اونجا بابک زن سعیدو کرده بودحالا احتمالات رو بررسی میکنیم۱ هر دو داستان رو یه نفر نوشته (بالقوه)۲ داستان قبلی رو بابک نوشته اینم زن سعید که داستان قبلی رو خونده اومده نوشته۳کیرمون کردین نصفه شبی۴ اکثر داستان هارو یه نفر یا یه تیم مینویسن!۵ ولمون کنین کسکشا

  3. زندگی فقط یه جاده تک راه نیست مجبور باشیم با هر بدبختی و عذابی توش مسیر رو طی کنیم.هر جا دیدی به شعور و شخصیتت توهین شد و ارزشی برات قاعل نشدن . راهت کج میکنی . مسیری که درسته رو میری.گور پدر پول و خاطرات .

  4. ببین خودتی از ترس اینکه فحش ندن بهت آخرش خودتو خوب نشون دادی و فکر کردی همه تحسینت میکنن نهخیر داستان اینه که رفتی دادی و تو هم شدی مثل شوهرت یه خائن هیچ فرقی بین تو و اون نیست

  5. کصخلمون کردین کصکشا ، این داستانو چند وقت پیش بابک کونی نوشته بود…الان بهار نوشته…فکر کنم چند وقت دیگه ورژن سعید آپلود بشه…

  6. مگه ما اینجا علاف شما کسخولاییم میاید کسشعر تفت میدین این الآن چه ماجرایی بود چه اصراری دارین این چرت و پرتارو آپلود کنید تو سایت

  7. بهت لایک دادم دخی ، طبق قرار بکن تو و اکیپ مژگانی نرفتی لنگات بدی هوا و باز رفتی تو فاز روشنفکری یک عده کصخول و آخرش موازی و ضربدری نکردی و کار درست کردی ، فقط مشکل این بود که خانمهای دست تو کص و آقایان دست به کیر آبشون نیومد .فقط قبل ۸۰که میرفتم کافی نت بعدم که سیستم خانگی خریدم و بعد شد گوشی و نت گردی یادم میاد با فیلم جلق بزنم ولی با داستان نه ،نمی‌دونم شاید ما زیاد خیال پردازی بلد نبودیم ؟! همین دیگه به ما میگن نسل سوخته ، نسل جدید اینقدر روشن فکر شدن که دیگه خود جنس و حتی فیلم جوابگو نیست فقط داستان سکسی ارضا و ارگاسم میشن . 😛 😛 😇

  8. این داستان کاملا تکراری بود. و مزخرف لطفا داستان میخای بنویسی نیا جای آدمارو عوض کن بلدم نیستی مرض داری مینویسی ننویس

  9. چند وقت پیشم یکی از زبون اون دوستتون نوشت و جالبه. الان بیشتر حس این رو دارم همون شخص این داستان رو نوشته قصد داره طبیعی جلوه کنه

  10. این که خیانت نبود تو داستان رو دوست داشتمبیشتر کلید اسرار بود تا داستان

  11. نیم ساعت جلوی سنک وایسادم گوشیم با لبتابم سینکی نمیشه چیکار کنم باور کنید دوتاش توسینک الان

  12. خوش به حالتون که هر کدوم گوشی خودتون رو داریداخه بقیه یه گوشی دارن ۶ نفری ازش استفاده میکنن

  13. اولین باره برای داستان کامنت میذارم اگر نویسنده ی داستان کامنتموخوندممنون میشم بم پیام بده

  14. مرسی از نویسنده که اسم منو تو داستان آورد و این نشون میده که کامنتها برای نویسنده ها اهمیت داره و میخونن.داستان سوای شباهت به داستان دیگه خیلی نزدیک به واقعیت بود و برخورد بهار کاملا منطقی بود چون در واقع انسانها با آدم‌های شبیه به خودشون صمیمی و نزدیک میشن پس دوست شوهر لاشی قطعا لاشی خواهد بود .عزیزانی هم که داستان‌ها رو میخونن توجه کنید یه سری از این داستان‌ها فقط داستان هستن. نقد ها و کامنت‌هایی که شما میزارید که مثلا نویسنده جقیه نویسنده کس میگه مربوط به داستان‌هایی میشه که نویسنده ابتدای داستان اصرار به واقعی بودن داستان داره .

  15. این داستان طرف برعکس داستان کردن زن دوستمه و اونجا یارو نوشته بود زن دوستشو میکنه که این خانم باشه. اون میگه کردم این میگه ندادم و رفتم خونه بابام. عجب. اون داستانو پیدا کنید بخونید تو همین یکی دو هفته نوشته شده. حتی خاطره اسخرشونم یکیه.

  16. ممنون از نظراتمن داستان می نویسم نه خاطرهاین اولین داستان من تو این سایته ولی بازم خواهم نوشتدستم هنوز راه نیفتاده…

  17. من دیس کردم به یک دلیل مهم. تو یک خاطره تعریف کردی و در انتهای این خاطره که برعکس نظره بقیه مشخصات یک پلات داستانی رو داره ، به تحول رسیدی ، به یک آگاهی جدید رسیدی . از بحران گفتی ،از پیچشی که اتقاق افتاد حرف زدی ولی نگفتی چی شد که به این نتییجه رسیدی این از چاله به چاه افتادن بود.من ناراحتی شخصیت رو درک کردم اما نقطه ی تحول رو نه

  18. میخوام بدونم شما کارتون چیییییی بود که یارو طلافرووووش بود سطحش از شما پایین تر بود

  19. خخخ وقتی گفتی تو‌جونیاتم اهل موازی کاری نبودی اما الان بفکرخیانت افتادی یجورایی گفتم ازاین افه کلاسای گوزو بودکه یه چسی برای کلاس گذاشتن امده بود وقسم‌خوردم که ته داستانت به خیانت نمیرسه یعنی توی نوشته به خیانت نمیرسه اما درواقعیت ازاین هم فراتر میره علتش هم یه قاعده ساده روانشناسیه که میگه آدمها همیشه‌برخلاف انچه میگویند عمل میکنند. برای همینم ادمهایی که خیلیاعتماد به سقف دارندومدعی خیانت نمیکنندای بسا صبح‌تا شب درحال بافتن نقشه برای قرار بعدی باشند دوست عزیز متاسفانه ادمها دردشمنی. بسیار بد عمل میکنند ودشمن اولشون هم نه شیطان بلکه خدا وخودشون هستند وهمیشه هم بدشمنانشون‌پناه میبرند وبعد هردو به هم خیانت میکنند یعنی تودردشمنی با خودت یا به خودت پناه میبری یا به خدا وخدا هم که خدای دشمنان توهم هست تورا به چاه میندازه تا بتو خیانت کرده باشه منتها اینرا ازطریقی انجام میده که خیلی خودش مورد اتهام قرار نگیره یا اینکه تورو مشتاق خیانت میکنه وتوبا تمام میل ورغبت به قرار میری وسرازپا نشناخته وپراز اضطراب وسرشاراز لذت میری وواقغا لذت میبری چرا چون چاغاله دزدی خوشمزه تره .خوش بگذرون چون دنیا همین یکباره وشاید فردایی نباشه وگاهی وقتی بیدارمیشی میبینی زود دیر شد ویهومیبینی مثل من‌۵۰سالت شده اما دستات خیلی خالیه پس هرروژ که زنده ای زندگی کن چون دنیا برای هیچ کسی نمیایسته هیچ کس

  20. من فقط آمدم نظر بدمیعنی میشه یه روزی تو دنیا خیانت نباشه؟!خب لامصب دوسش نداری ازاول شوهر نکن یا نگیرش بعد وقتی ازدواج کردی این مسخره بازی ها چیه خیانت جایی نداره واقعا هم اون دنیات بسوزانی هم آبرو خودت روببریکسی خیانت کنه محاله اول نفر همسرش حس نکنه

  21. حاضرم باهات ازدواج کنم آخر پیامو که خوندم من کرد هستم تنها زندگی مکنم تاحالا هم هیچ رابطه ای نداشتم چند تا دوست دختر داشتم فقط نامه تلفن بوده سنمون هم به هم میخورهتازه من بقول خارجی ها باکره م

  22. من به اندازه 50 سی‌سی شاشیدم سردر اونجایی که خوندن نوشتن یاد تو داد، بقیشم اسراف میشه ارزش شاش هم ندارهجا داره کیرمم حواله اجداد مریم کسو رجوی و توله‌سگ‌های جقیش کنم

  23. دور سرت بگردم من ؟؟؟؟مرسی که انقدر قشنگ بود داستانتمن اینجا میام داستان میخونمکه بعدش کامنتارو بخونم بخندمولی واقعا بهت افتخار کردماگه جدا شدی من رو سرم میذارم میپرستمت به عنوان دوست بدون فکر بدی

  24. هيچ كسى رو نمىشه قضاوت كردادمها نسبت به يك اتفاق مشابه واكنش هاى متفاوت نشان مي دهندو هر كسى نظر خودش رو دارهولى درست ترين راه رو انتخاب كردىچون اگر توهم خيانت مى كردى در واقع به بدن خودت خيانت ميكردىو مسير زندگيت به كل عوض ميشدسكس بدون عشق و علاقه بى مفهومه

  25. بیشتر انگار مشاوره خواستی بگیری تا داستان سکسی بنویسیمن درحد خودم میگم کارت درست بوده تصمیم درستی گرفتی… خیلیا برعکسش عمل میکنن و مسیر زندگیشون بکل عوض میشه و تقصیرهمه چی گردن خود طرف میفتهاما بعنوان یه نویسنده کارت جالب نبود ک یه جورایی فاز نصیحت برداشتی و غیرمستقیم توصیه چاله و چاه میکنیداستانت هم اصلا شبیه داستان سکسی نبود.موفق باشیقوی باش🌹

  26. https://www.bokon.to/profile/جانی هرسیناین جانی هرسینی دروغ میگ من میشناسمش توی میدون لک هرسین دیدمش😂😂کسی بهش پا نمیدهیه دور دنبال کل دخترای هرسین افتاده اونم فقط چادریاش😂الگوی زندگیشم جانی هستش ک مادر بچه هارو جادوجنبل میکرده میکشوندتشون ترتیبشونو میداده ولی این هنوز ب اون درجه عرفان نرسیده😂😂😂😂

  27. خواننده های عزیزاسم نویسنده متقارنhttps://www.bokon.to/dastans/tag/زن دوستودقیقا برعکس نوشته نویسنده دیگ نوشتهhttps://www.bokon.to/profile/متقارناما یه طور دیگ داستان رو پیش بردهو خودش هم گفته من خاطره تعریف نکردم فقط راستانه

  28. سلام قبل از تو بابک داستان رو برامون تعریف کرد اسم داستانش هم فک کنم این بود سکس با همسر دوست صمیمیم

  29. اخه جنده خانم فکر کردی اینجا سریال کلید اسراره اومدی درس اخلاق میدی. اینجا سایت سکسیه فقط باید داستان دادنا و کردناتون رو بنویسین. به شوهرت حق میدم بهت خیانت کنه از بس کصخلی خانم معلم اخلاق.👎👎👎

  30. داستان افتضاح ضعیف بودسناریو داستان بد شروع شدو اتفاقات بچگانه زیادی داشتمخصوصا وا دادن سریع بهار خانمدر کل خیلی چرت بود

  31. بهار جان بیا برو بابک نوشته ک تورو حسابی کرده داستانشم بکن تو گذاشته . باز تو میگی بلاکش کردی

  32. نظر من اینه که درستش اینه که مینوشتی علارغم مخالفت خانواده ات نه اینکه علی رقم موافقت خانواده ام ,”,بعدشم اینکه درستش اینه که بنویسی اگه گوشتمم بخورن استخوانهامو دور نمیندازن نه اینکه استخوانهامو نمیشکنن .بعدشم اینکه تو خود امریکا و اروپاهم بسیار بندرت افرادی پیدا میشن که بعد ازدواج با دوست مجردشون برن انتالیا ووووو…

  33. توی اون یکی داستان بابک کستو جرواجر کرد ، پس یا تو دروغ گوی کثیفی هستی یا اون بابک کس کش ! کیرم دهن جفتتون .چیریم دهنوواااا

  34. افرین بهترین کارو کردی عجب ادم عوضی از خود راضی بودهنگفته شاید طرف بخواد امتحان کنه منو بعد گفته خیلی وقتهتو کف منی ، یعنی اگر با این ادم صحبت بکنی خودتو خراب کردیزندگی همش شهوت نیست ، ولی سکس غریضه ی انسانه و بایدباشه ولی نه بهر قیمتی اونم با ادمی که رفیق شوهرته بعدمچنین ادم گستاخی ، یچیزی میگم این تو تمام ادمای دنیا صدق میکنهمرد هر چی متین تر و با ادب تر باشه حتی اگر تیپ و قیافه نداشتهباشه که زنا خیلی به تیپ و قیافه بها میدن ، ولی همجا و همچیرو بدستمیاره زن که چیزی نیست اعتماد بفس داشتن این نیست که هر کلمه ایکه خواستی بزبونت بیاری مخصوصا برای یک زن برای مردا هر چی میخوایبگی بگو ولی لحنت با زن اگر جوری باشه که احترام بهش بذاری و بالاش ببریحتی اگر نباشه و حتی اگر در شآنتم نباشه ولی بهر جوابیکه بخوای میرسیانسان با کلمات میتونه ی ادمو بکوبه میتونه بخندونش میتونه احساسیشبکنه و حتی میتونه طرفو بمرگ نزدیک کنه این صلاح هر انسانیهولی از کارت خوشم امد انسانیکه در حدت نیست بندازش دورسخته خیلی سخته درد داره ولی جای درد خوب میشه و از جاشم میتونیعبرت بگیری 👙👠💄

  35. دمت گرم تو وقت مناسب کیر زدی به همه جقیای تو سایت…ضد حال باحالی بود لایک داری😁👍

  36. ایولللل این شد یه داستان واقعییی. تنها نقطه ضعفش ک ناهماهنگی با اسم داستان بود شد نقطه قوتش

  37. خب پر از غلط بود ، داستانش خوب بود و مبتلا به زیاد دارهاشکالات نگارشی هم زیاد داشت ،با این حال حرکت آخر عالی بود

  38. یاد تبلیغ با ازدواج گلزار افتادم چون سایت سکسی هست کیرم تو کس تو و کون شوهرت

  39. تا جایی که می دونم اسم این بخش از سایت داستان سکسی یه نه قضه های اصرار آمیز

  40. یه واقعیت تلخ اجتماعی بود من تا حالا مردی ندیدم تو موقعیتش قرار بگیره و جلو خودشو بگیره همه مردا شنا گر خوبین حالا شاید کسی اب ندیده این خاصیت جنس نره

  41. افرین بتو دختر خوب ، ادمیکه زن خوب داره ، میره هار میشه اونمچند دفعه باید دهنش صاف بشه سرش به سنگ بخوره ولی دیگه دیره، ی چیزهایی بشما مخاطبهای عزیز میگمهمیشه یچیزهایی تو زندگی کمه ، یا زن خوبه مرد بده یا برعکسولی زندگی که احترامش از بین رفت دیگه ادامه دادنش بدرد نمیخورهزندگی که قاعده و مسئولیت توش نبود بدرد نمیخوره ، و از همه مهمترتو زندگی که خیانت باشه قطعا میپاشه ، اگر خیانت کردی جوری چراغ خاموش باشه که اصلا اتفاقی نیفتاده باشه چه زنش چه مردش ، ولی تکرار نکناونم بشرط که خودتم یادت نیاد ، حتی اگر این بنظر منه خیانت نکن ولی سکس ضربدری انجام بده این خیلی بهتر از خیانته چون خیانت اصلا تو کتچه مرد و چه زن نمیره و پشیمونیش بی میلی تو زندگی برای طرف مقابلهاین میشه که زوری داره طرف تحملت میکنه و این ارزش نداره بخاطرنئشه بودن بعد خماری ، لذت زودگذر ، زودگذره ولی چیزیکه از دست دادیدیگه رفت ، پس شخصیت خودتونو بخاطر یچیز زودگذر خراب نکنید 👙👠💄

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید