_دارم میرم آرایشگاه برای مهمونی امشب آماده شم
_تو خودت همینجوری دل همه رو بردی آرایش میخوای چیکار؟
_خیلی دیوونه ای
_باشه مواظب خودت باش
گوشی رو قطع کردم و دلم ضعف میرفت که زودتر ببینمش
خانومم به شدت خوشگل،خوش اندام و فوق العاده سکسیه و چشای سبز رنگش دل هر مرد و زنی رو میبره
و من اگه بخوام هر ثانیه به ثانیه خدا رو شکر کنم بازم کمه!
تولد دوستم سامان بود و شب دعوت شده بودیم خونه شون، رفتم یه ساعت مچی برند الگانس گرفتم براش.
اومدم خونه دوش گرفتم یه کت شلوار مشکی با یه پیراهن سبز خوشرنگ پوشیدم با یه کراوات مشکی خیلی خوشتیپ شده بودم منم چهره و اندام خوبی دارم جوری که هرکی من و خانومم رو میبینه میگه واقعا به هم میایین!
ماشینو روشن کردم رفتم دنبال خانومم
یه ۲۰ دقیقه ای جلوی آرایشگاه معطل شدم
خانومم اومد سوار شد وااااای هرچی از خوشگلیش بگم بازم کم گفتم
یه بوس از لباش گرفتم و راه افتادیم
یه چند سالیه یه حسی در من زنده شده که دوست دارم لذت بردن خانومم موقع سکس با یه نفر دیگه رو تماشا کنم
تو سکسامون فانتزی زیاد حرف میزنیم و اکثرا سامان و رها زوجی هستن که تو فانتزیامون تجسمشون میکنیم.
سامان هم یه پسر خوشتیپ و خوش قیافه ست و تصور اینکه خانومم باهاش سکس کنه خیلی منو تحریک میکنه
رسیدیم خونه شون و با استقبال گرمی همراهی مون کردن داخل
تقریبا یه ۴، ۵ تا زوج دعوت بودن که از همه شون سرتر بودیم
اینو از اونجایی میشه فهمید که همه نگاه ها سمت ما بود
سامان پیک ها رو پر کرد و اولین پیک رو خوردیم به سلامتی خودش
چند تا پیک هم خوردیم رها بلند شد دست سامانو گرفت رفتن وسط و با موزیک شروع به رقصیدن کردن بعدش من و سایه بلند شدیم رقصیدیم و بعدش بقیه مهمونا.
من و سامان از بچگی دوست بودیم و خیلی صمیمی بودیم و ۵،۶ سالی بود که رفت و آمد داشتیم و خیلی راحت بودیم با هم
اونایی که دعوت شده بودن مثل ما صمیمی نبودن و از فامیلای رها بودن
من و سایه خیلی دوست داشتیم یه زوج در حد لول خودمون پیدا کنیم که باهاشون تمام فانتزی های ممکن رو عملی کنیم ولی نمیتونستیم پیدا کنیم تنها زوجی که به دل مینشست همین سامان و رها بودن
هرچند احساس میکردیم اونا هم تو فاز فانتزی ان، ولی نه ما جرات مطرح کردنشو داشتیم نه اونا
بعد که رقصیدیم اومدیم دوباره پیک ها رو پر کردیم خوردیم و با مهمونا گپ زدیم که رها رفت کیک رو آورد
سامان شمع ها رو فوت کرد مهمونا کادو هاشون رو دادن شام رو خوردیم مهمونا رفتن ولی ما موندیم
بعد از رفتن مهمونا دوباره سامان پیک ها رو پر کرد و مشروب خوردیم واقعا مست شده بودیم و من هر لحظه در حال تجسم کردن سکس سایه با سامان بودم و این بدجوری منو حشری میکرد
همش دنبال یه نقشه بودم که سامان رو تو عمل انجام شده قرار بدم
ساعت ۲ نصف شب بود من رو به سایه گفتم که عزیزم بریم دیگه دیره
ولی با اصرار رها و سامان که دیگه دیره بمونید همین جا بخوابید خونه خودتونه و فلان
من به شوخی و عمدا گفتم خیلی مستیم میترسم خانوما رو قاطی کنیم ندونیم چی به چیه!؟! با این حرفم همشون خندیدن و رها لب پایین شو گاز گرفت جوری که خوشش اومده باشه
خلاصه ما تصمیم گرفتیم بمونیم اونجا
رها و سامان رفتن اتاق خوابشون و من و سایه هم اون کاناپه ای که تبدیل به تخت میشد رو باز کردیم خوابیدیم روش
باهم حرفای سکسی میزدیم و هردومون حشرمون زده بود بالا ولی خودم عمدا سکس نکردم که تو کف بمونه و بتونم نقشه مو عملی کنم
یه نیم ساعتی گذشت دیدم سایه خوابیده
دلو زدم به دریا و به سامان اس دادم گفتم بیداری؟
_آره
_سایه خوابیده من خوابم نمیاد بیا یه قلیون چاق کن بکشیم
_رها هم خوابیده بذار بیام
سامان اومد بیرون و رفت سمت آشپزخونه منم رفتم دوتایی قلیون رو آماده کردیم و من عمدا قلیون رو بردم جلوی کاناپه نشستیم و شروع کردیم به قلیون کشیدن و حرف زدن، یه ۱۰ دقیقه بعد سایه بدون اینکه چیزی بدونه لحاف رو زد کنار و پشتشو برگردوند سمت ما و دمر خوابید جوری که کونش تو شلوارک تنگی که پوشید بود کاملا جلوی دید ما بود
خودمو زدم به خرمستی، گفتم عجب خانومی دارم و رو کردم به سامان گفتم تا تو قلیون میکشی من برگردم
اومدم از پشت دستامو گذاشتم رو کون سایه و سرمو بردم لای پاهاش و کوس و کونشو همزمان بوس میکردم
سامان هاج و واج نگامون میکرد گفتم الان وقتشه
شلوارک سایه رو درآوردم و تو همون حالت با زبونم کس و کونشو لیس میزدم
سایه هم عاشق این مدل سکس بود که اینجوری تو خواب با خوردن و یا لمس کردن بیدارش کنم آروم آروم شروع کرد به آه گفتن و خودشو تکون میداد
رو به سامان کردم و با اشاره سر گفتم بیا
سامان که چشماش گرد شده بود و دهنش باز، با لباش گفت جدی میگی؟
و من دوباره با اشاره سر گفتم آره
بلند شد اومد سمت ما و زبونشو گذاشت پشت رون سایه و آروم با زبونش همون مسیرو رفت تا رسید به سوراخ کون سایه
چنان با ولع کوس و کون سایه رو لیس میزد که انگار تا حالا کوس ندیده بود
سایه هم که هر لحظه کونشو بالا پایین میکرد و از زیر دستشو آورده بود داشت تند تند چوچولشو میمالید و من غرق در لذت بودم
سامان بلند شد و بدون معطلی شلوارشو درآورد و سایه رو با دستاش به حالت داگی خوابوند و سر کیرشو گذاشت رو کوس سایه و آروم کیرشو هل داد تو کس سایه
انگار نه انگار که اصلا من اونجا بودم و داشت با تمام توان تلمبه میزد سایه از شدت لذت و برای اینکه صداش درنیاد بازوشو گاز گرفته بود و با صدای بلند نفس میکشید
بعد از چند دقیقه سامان کیرشو درآورد و خواست سایه رو به پشت بخوابونه که از جلو سکس کنه
در همون لحظه که سایه برگشت و دید که سامان داره باهاش سکس میکنه خجالت کشید و رفت عقب و لحاف رو کشید روش، قیافه شو تند کرد به من نگاه کرد و با اشاره گفت که چیکار میکنید شما؟ من رفتم سمتش چند ثانیه لبامو گذاشتم رو لباش بعد آروم دم گوشش گفتم سورپرایز!
گفت خیلی دیوونه ای! پس رها کو؟
گفتم خودت میدونی که اون وقتی میخوره دو روز میخوابه
دوباره شروع کردیم لب همدیگه رو خوردن
سامان به خودش جرات داد و اومد لحاف رو زد کنار دوباره کوس سایه رو با زبونش میخورد از شدت حشر سایه لبای منو محکم گاز میگرفت و نفس نفس میزد
نشستم رو کاناپه سر سایه رو گذاشتم رو پام و انگشتای دستامون رو قفل کردیم تو هم و داشتم از منظره لذت میبردم
سامان بلند شد یکی از پاهای سایه رو گرفت داد بالا، سر کیرشو گذاشت رو کوس سایه و دوباره تلمبه زد
سایه یکی از دستاشو از دستم جدا کرد و برد سمت کیرم و از روی شلوار لمسش میکرد گفت درش بیار
درش آوردم و با حرکت دستش بهم فهموند که میخواد برام ساک بزنه
بهم ساک میزد و گاهی لبخند میزد و زود زود میگفت خیلی دیوونه ای
به سامان گفتم بیا جامون رو عوض کنیم
وقتی رفتم سمت کوس سایه، سایه برگشت و حالت داگی خوابید کیرمو تا ته کردم تو کوسش ولی از این حرکت سایه که برای سامان ساک نزد خیلی خوشم اومد و واقعا مطمئن شدم که عاشقمه و فقط برای لذت اینکارو میکنه
سامان هم برای اینکه خراب نشه همونجا وایساد و پشت سایه رو لمس میکرد
دوباره جامونو عوض کردیم با سامان و کیر سامان تو کوس سایه عقب جلو میرفت و من لذت میبردم واقعا
بعد از چند دقیقه سامان کیرشو درآورد و میخواست ارضا بشه و چون باشعور بود چرخید کنار و آبشو روی کاناپه ریخت دوباره من رفتم پشت سایه و سایه رو بر گردوندم و از روبرو شروع کردم به تلمبه زدن
سایه منو بغل کرد و لبامو میخورد و حرف میزدیم باهم
بهم میگفت خیلی دیوونه ای خیلی حال کردم خیلی حال کردم و از این حرفا
و سامان هم داشت ما رو نگاه میکرد و این کار لذت سکس ما رو بیشتر و بیشتر میکرد تا اینکه منم ارضا شدم و آبمو ریختم داخل کوس سایه
سایه خودشو جمع کرد لحاف رو کشید روش، من و سامان هم شورت و شلوارمونو پوشیدیم و واقعا از هم خجالت میکشیدیم
سامان یه شب بخیر گفت و رفت سمت اتاق خوابشون
برگشتم روی سایه خوابیدم و بغلش کردم گفتم از سورپرایزم چقدر خوشت اومد؟ گفت ۱۰۰۰ تا
بعدشم گفت برات جبران میکنم عزیزم…
نوشته: Reza
12 پاسخ به “لذت تریسام”
میشد خیلی بهتر این داستان نوشت. سعی کن تو داستانهای بعدی قشنگتر بنویسی
🙏
نمیدونم چرا اینا که فانتزی دارن زنشونو بدن دیگران بکنن الکی میگن کردیمو و میگن زنشونم فانتزی دارههمشونم خوشگلترین و خوش تیپ ترین جمع هستنهمشونم وضعشون توپهحالا واردش که بشی میبینی طرف کارتن خوابه و استخوناش داره میزنه بیرونا ولی گوه زیادی میخوره
اینکه بدون هماهنگی قبلی با زنت و سامان این اتفاق افتاده باشه اصلا طبیعی و منطقی نیست و برای خواننده ، داستان را غیر واقعی جلوه میده و حتی اگر داستان غیر واقعی هست لازم بود طوری مینوشتی که قبلش با هر دو صحبتهایی شده و موافقتشون را گرفتی و بعد تو عمل انجام شده قرار و تو روند داستان اینکه بدون مقدمه وارد جریان تریسام شدید خودت یهویی تصمیم گرفتی که اینکار بشه اصلا قابل باور نیست
کاش توام رهارو میکردی تا داستان همونی میشد که انتظارشو داشتم
به این راحتی زن خوشگلتو دادی رفیقت گایید خیلی خوبی
سلاماقا هستم از تهران ادممورد اعتمادیم
بهترین لذت دنیا
موندم کی به این کوسشعرهای فی البداه ای لایک میده اونم بالای پنجاه تا!
خیلی هم عالیمنم دوست دارم با خانومم و ی زوج ک دوست مشترکمونه ضرب رو تجربه کنیم ولی هیچکدوم در جریان نیستن این فانتزیه منه
دمت گرم و خوشبحالت. کاش خانم من این مدلی رو هم تجربه میکرد با یکی دیگه از دوستام. دوست داشتی خصوصی پیام بده کارت دارم
وقتی زن خوشگل و خوش اندام داری بعد از چند سال بالاخره این فانتزی میاد سراغت چون کاملا میفهمی که چاره ای نداری جز اینکه اجازه بدی کیرکلفتا از زن خوشگلت لذتت ببرن خودتم اوج شهوت رو تجربه کنی