طعم رنگین‌کمون

بعد از خوردن غذا انقدر سریع میز رو جمع کردم و ظرفا رو شستم که بهار با چشمای گرد شده بهم نگاه میکرد
-عجله داری الهام؟
-واسه چی؟
-نمیدونم آخه رومو برگردوندم دیدم در حال ظرف شستنی خوب میذاشتیم برای بعد… جایی میخوای بری؟
طفلکی فکر کرده بود میخوام برم نمیدونست دارم به تمام لحظاتی سرعت میدم که بین تن هامون فاصله انداخته…
-نه عزیزم جایی نمیرم ولی تو بعدا شستن اینا سختت میشه…
-نه بابا سخت نمیشه…
دستشو دراز کرد و شیر آب رو بست… و ادامه داد
-بیا بشین اینجا یکم نگاهت کنم…
-مطمئنی؟
-وا الهام چرا انقدر مشکوک رفتار میکنی خب آره دیگه…
دستامو با دستمال خشک کردم و همزمان که به سمت کاناپه میرفت به سمت خودم کشیدمش، درست وقتی محکم به سینم برخورد کرد صورتشو با دستام قاب گرفتم و لبهاش رو بوسیدم… اینبار اما این بوسه پر از حرص بود و طولانی… همزمان دستامو روی بدنش میکشیدم و تمام تن ظریفش زیر دستام بود…
بهار به نفس نفس افتاده بود و وقتی برای یک لحظه ازش جدا شدم روی لبام زمزمه کرد
-بریم تو اتاق
دستامو زیر باسنش گذاشتم و اونم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و بردمش توی اتاق خوابش
روی تخت نشستم درحالی که با این حرکت بهار عملا روی من نشسته بود، و همزمان با بوسیدنش باسنش رو توی دوتا دستام فشار میدادم… تو یه حرکت چرخوندمش و روی تخت خوابوندمش و رفتم روش… روی تنش که خیمه زدم لبهای باز مونده و نفسای کوتاهش سکسی تر از هر چیزی بود که تا اون لحظه دیده بودم… به سمت گردن ظریف و سفیدش هجوم بردم و بهار زیر لب آه غلیظی کشید… گردنش رو وحشیانه میخوردم و دستمو از کنار پاچه ی شورتک کوتاهش به لای پاهاش رسوندم… اونقدر خیس بود که حتی از روی شورت هم میتونستم حسش کنم، اینبار دستمو از کش شورتکش رد کردم و مستقیم روی کس خیسش گذاشتم و از روی شورت شروع کردم به آروم آروم مالیدنش… بهار آه میکشید و کمرش رو آهسته تکون میداد که یهو با هر دو دست صورتمو مقابل خودش گرفت و توی چشمام خیره شد
-لختم کن الهام…
همین یه کلمه کافی بود برای اینکه هر کدوم از لباسهاش به یه گوشه ی اتاق پرتاب بشن و تن لخت و داغش زیر تنم باشه…
بهار با همون دستای کوچولو و قشنگش تاپمو بالا کشیده بود و خودم از سرم درش آورده بودم و حالا با یه شلوار و بالاتنه ی لخت لای پاهاش زانو زده بودم…
وقتی انگشتامو لای کس خیس و خوش فرمش کشیدم آه جوندار و واضحی کشید و مثل یه دستور حمله منو به لای پاهاش کشوند… کشاله ی رونها و خط بیکینیش رو آروم آروم بوسیدم بعدم زبونمو درست روی خط کسش کشیدم… ناله هاش بهم فهموند که ادامه بدم و بعد از لیس زدنای زیاد و خیس‌تر شدنش انگشت فاکمو آروم آروم داخلش فرو بردم همزمان کلیتوریسشو میمکیدم
بهار ناله میکرد و آه میکشید و به موهام چنگ میزد منم خیلی آروم انگشت بعدی رو درونش فرو کردم… برای چند ثانیه نفس بهار قطع و وصل شد و بعد موهامو گرفت و منو به خودش فشار داد
به مکیدن و لیسیدن کلیتوریسش ادامه دادم… انگشتامو توی کس تنگش خم و راست میکردم و جی اسپاتش رو ماساژ میدادم که با لرزش خفیف و آه بلندی به ارگاسم رسید… انگشتامو از توش بیرون کشیدم و جلوی چشمای خمار و خجالتیش توی دهنم فرو بردمو لیس زدم… بهار با هینی کوتاه و همون حالت کشدار همیشه اسمم رو صدا زد
-الهاااام
-جوووون الهام
-آخخخ نمیدونم چی بگم…ازت خجالت میکشم
کنارش خوابیدم و توی بغلم کشیدمش
صورتشو توی گردنم فرو کرد و بعد از چند دقیقه استراحت شروع کرد به خوردن گردنم و تا زیر گوشم با لبهاش حرکت میکرد… تمام تنم دوباره گر گرفته بود که شروع کرد روی ترقوه‌هام پایین اومدن و لبهاش رو به نیپل های کوچیک و گردم رسوند… زبون بهار دور نیپلم میچرخید و همزمان با چشمای خمار قشنگش بهم نگاه میکرد… موهاشو از توی صورتش کنار زدم و آه آرومی کشیدم… بهار دستاشو روی سینم تکیه زد و ازم پرسید
-تا کجا اجازه دارم پیش برم؟
-من راستش به دخول نیازی ندارم… به جز اون با همه چیز اوکی‌ام
جملمو که تموم کردم بهار با لبهاش روی خط های شکمم حرکت می کرد و دکمه های شلوارم رو باز میکرد… بهش کمک کردم تا شلوار و شورتمو در میاره و پاهامو مقابل صورتش باز کردم… بهار به کس داغم نگاهی انداخت و لباش رو ناشیانه به کلیتوریسم چسبوند… دستمو روی صورتش گذاشتم و گفتم
-یواش عزیزم
و بعد با حرکات دستم روی سر و صورتش راهنماییش کردم… بهار کسمو لیس میزد و کلیتوریسم رو میمکید و من هر لحظه خیس تر میشدم… روی آرنج هام بلند شدم و به چشمای خمارش که از لای پاهام بهم نگاه میکرد زل زدم…بعد از چند دقیقه درست لحظه ای که زبونشو تند تند روی کلیتوریسم تکون داد سرمو به عقب کشیدم و آه بلندی سر دادم و با لرزیدن رونام به ارگاسم رسیدم.
بهار روی تنم خزید و من محکم بغلش کردم و چشمامو بستم… نفسامو با نفساش آروم و تنظیم کردم و لخت توی بغل هم به خواب رفتیم…

نوشته: Eli

بازدید 19,078

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “طعم رنگین‌کمون”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید