بعد از اتمام کار دیدم دختر خاله ام با ظرفی پر از شیرینی و میوه و نوشیدنی نزد من آمد و لباسی جدید پوشیده بودکه تمام بدنش در آن نمایان بود. شروع به صحبت کردن کردیم و کم کم وارد صحبت های سکسی شدیم، و موقعی به خودم آمدم که لخت در بغل یکدیگر هستیم و به شدت در حال ،حال کردن بودیم و از من خواست از کس او را بکنم . اول من امتناء کردم اما او مرا قانع کرد و گفت که پرده کسش حالت ارتجایی دارد و پاره نمی شود. اول می ترسیدم اما بعد از اینکه این حالت را دیدم و برایم اثبات شد ترتیبش رو کامل دادم .دیگر رابطه ما هر روز بیشتر و بیشتر میشد . تا اینکه یک روز به او گفتم ایا در محل کارت زنان دیگری را میشناسی که حاضر باشند به من حال بدهند،و او قبول کرد که چنین موردی را برایم بیاورد. چند روز بعد به من تلفن زد وگفت قرارمان باشد برای فردا عصر.
روز بعد وقتی به خانه آنها رفتم دیدم به همرا دختر خاله ام زنی بسیار زیبا در آنجا بودکه ملیحه نام داشت. خوب بعد از مدتی صحبت کردن واز قرار معلوم که دختر خاله قبلا مخ ملیحه را زده بود رابطه سکسی سه نفره ما شروع شد. در حالی که یکی را میکردم کس دیگری را می خوردم یا هر دو نفر به پشت خوابیده و 10 بار در کس دختر خاله و 10 بار در کس ملیحه خانم تلمبه زدن. خوب روزگار من شده بود حال کردن با ایندو نفر که ناگهان روزی دیدم شخص دیگری به جمع آنها اضافه شده است که زهرا نام داشت . کس زهرا مزه دیگری میداد چون زهرا فقط 17 سال داشت وتازه از شوهرش جدا شده بود. با زهرا قرارهای جداگانه می گذاشتم و هر مدل که می خواستم با او حال میکردم. تا اینکه زهرا هم 2 نفر دیگر را به من معرفی کرد. الهام و مینا ، حالا دیگر 5 نفر داشتم واز اونجای که دیگه به یک کس کن و کون کن قهار تبدیل شده بودم به راحتی مخ هر دختری و هر زنی رو میزدم و هرکه را می خواستم ترتیبش رو میدادم .
سالیان سال به همین منوال گذشت و من تا می تونستم کس وکون از همه مدل و از همه جا میکردم. هر جا که می رفتم غیر ممکن بود کسی رو به دام خودم نندازم و ترتیبشو ندم. تو محل کارم ، در اقوام و خویشانم ،در همسایگی هامون، هر که را طالب می شدم باید می کردمش ،خوب اوایل که نیروی جوونی زیاد بود مشکلی پیش نمی آمد تا اینکه تعداد دوست دختر ها و دوست زنان مطلقه ام بسیار زیاد شده بود و باید با همه آنها رابطه برقرار می کردم و همه آنها مخصوصامطلقه هاحتما باید به طور کامل آنها را ارضاء می کردم و همین عامل بود که دیگر در مقابل آنها کم می آوردم . لذا برای اینکه همه اونهارو از دست ندم و با همشون رابطه داشته باشم به پیشنهاد یکی از دوستانم از مواد مخدر استفاده کردم، راستی که اولش خیلی خوب جواب می داد طوری که خدا شاهده می تونستم همزمان با 4 نفر رابطه داشته باشم و همشونو ارضاء کنم . اما کم کم مواد مخدر کار خودشو کرد ، و وقتی بخودم آمدم که تبدیل شده بودم به فردی معتاد که از این همه کس و کون که در اختیار داشتم فقط چند تا اونهم از نوع معتاد دور وبرم بیشتر وجود نداشت که دیگه فقط با هم چرت میزدیم واین کیر 19 سانتی که یک روز کلفتیش هر زنی رو به وجد می آورد تبدیل شده بود به یک تیکه گوشت شل ول که حتی قدرت کس کردن رو هم نداشت. تا اینکه با سایت شما بطور تصادفی آشنا شدم و خاطرات خودم رو براتون نوشتم تا درس عبرتی برای دیگران باشه و از شما خوانندگان تقاضا دارم اگر کسی هست که حاضر هست به من از نظر عاطفی کمک کنه تا خوب بشم با من تماس بگیره . ضمنا بگم من از نظر مادی هیچ مشلی ندارم و فقط خلاء عاطفی دارم . چون همه دوستانم را از دست داده ام.
نوشته: arf6700
11 پاسخ به “عاقبت افراط در کردن”
آقا مگه گلد کوئیسته که هر کی میرفت 2 تارو با خودش می اورد ؟!:|
حقته…اوفي دلم خنك شد راسته كه ميگن چوب خدا صدا نداره!!!
نگارشت واسه داستان سکسی چندش آوره .راحت بنویس .چقدر بخودت فشار آوردی. کامل نخوندمش .
بچه کدوم شهری داداش؟یعنی این همه جنده داره اونجا ؟آدرس بده واسه۱۳بدر با بچه ها بیاییم !
اگه بخوای میتونم کمکت کنم ترک کنی
خاک بر سر احمق بیشعورت کنن…یعنی اون نصفه معامله بیچاره مون رو هم ضایع کردی…به زمین گرم بخوری…مار ورامین بزند که پودر بشی…قبل از اینکه پودرت کنه سیاه بشی…قبلا هر ننه قمری میومد میگفت مهندس کامپیوترم و تر میزد به سایت…این یکی میگه مهندس برق هستم…لامپ ادیسون تو کون ادم دروغگو…خاله ات جنده خونه درست کرده بود،رفت و تورو با فضه تنها گذاشت…مدرک هرچی مهندسه با افتخاراتش تو هر چی بدترت انتر دروغگو…تو هنوز با یه دختر هم تنها نبودی …تا حالا خیلی زور زده باشی یه سیگاری کنار لبت سبز شده باشه برا همین هذیون میبافی…ولی تا دلت بخواد میدونم کف دستی رفتی…حالم بهم خورد از این نوع نگارش مزخرف…برو گمشو لا دست همون خاله ات…دیگه ننویس…فدام بشی دیگه ننویس…قربونم بری دیگه ننویس…اوق…
آقای کازانوا، ملت شانس آوردن که معتاد شدی، وگرنه قاعده این هرم که تو در رأسش قرار داشتی، به قاعده حرمسراهای کل شیوخ خلیج فارس میرسید…
این سایت با این همه عظمت و کل داستان ها و عکس ها و کیر کاربرای پسر و دست و پای کاربرای دخترش تو کون تویه آق مهندسجلقی اینجا یه کس کنه قهار داره اون هم بنده هستمبرو گمشو اما قبل رفتنت یه احترام بزار به بکن توون و بعد گورتو گم کنجلقیه کس موتور
ريدم تو اين شهواني …اينجا پر شده از يه مشت آدم حرومزاده و دروغگو و بي بي جنبه و متوهم و خيانت كاريادش به خير سايت آويزون.خداييش اينجا از هر دو نفر يكي دو نفر شايد آدم حسابي پيدا بشهاما تو آويزون نهايتا از هر ده تا يكي نخاله از آب در ميومد.البته اون موقع هر كسي نميفهميد اينترنت چيه و فيلتر شكن چطور كار ميكنه و كاربراي آويزون اكثرا آدماي با كلاس و با شخصيت بودن. اما اينجا هر كس مغز متوهم بي جنبه اي ميرسه زود يه نام كاربري درست ميكنه و به سرعت ميشه يه داستان نويس يا كس باز درجه يك يا استاد فلسفه و يا كاربر فعالي كه حد اقل روزي 10 تا كامنت ميزاره.شهواني متشكرم بابت اين همه توانايي در جذب مغز هاي دايم الپريود …
از قديم گفتن : يه چشمي تو شهر كور ها ، پادشاه مي شه .
كيرم توت