رفتم دیدم الهام خانم خدمتکار شخصیمون داره کل خونه رو نظافت میکنه ، سلامی بهم کرد و منم سلام کردم ، نگاهی به اطراف انداختم آرش هنوز نیومده بود ، سراقشو از الهام خانم گرفتم ، گفت از صبح که باهاش اومده و در خونه رو براش باز کرده و رفته دیگه برنگشته ، به الهام خانم اعتماد داشتم ، یک زن جا افتاده که نزدیک ۴۸ سال سنش بود و بخاطر دخل و خرج زیادش و داشتن ۳ تا بچه ی بزرگ توی خونه های مردم کار میکرد تا کمک خرج شوهرش باشه و زن خوبی بود ، بهش اعتماد داشتم ، ۵ سالی میشد توی خونه ی ما کار میکرد ازش تشکر کردم و حوله و لباس برداشتم و رفتم حموم ، شیر آب گرم و باز کردم تا وان حموم پر بشه و لباس هامو در آوردم و توی آیینه نگاهی به بدن خودم انداختم ، نمیدونم چرا ولی بعد از تصمیم دیشبم بیشتر از همیشه عاشق بدنم شده بودم ، کونمو به سمت عقب داده بودم و یک پامو از زانو خم کرده بودم و سینه هامو داده بودم جلو ، بدن یک حالت S مانند گرفته بود که از نگاه کردن بدنم توی آیینه لذت میبردم دو تا انگشتمو کردم تو دهنم و خیسشون کردم و کمی خم شدم از روی ساق پام آروم دوتا انگشتمو کشیدم تا روی رون پام ، کمی مور مورم شد و نبض زدن کصم رو احساس کردم ، و لبام از سر لذت کش اومد ، پس ادامه دادم ، همونطوری به سمت بالا اومدم ، از روی کصم عبور کردمو و انگشت هامو روی شکمم کشیدم و به سمت سینه هام بردم و سینه هامو با دوتا دستام گرفتم و به هم چسبوندم به سمت آیینه خم شدم و زبونمو دادم بیرون و آب دهنم که کنترلش دست من نبود لای سینه هام ریخته شد ، توی چشمام زل زدم ، شیطنت داشت از چشمام میبارید…
وااای خدا ستاره ، ستاره ، ستاره ، چیشدی تو دختر ، شهوت از وجودت داره میباره ، آخ الان یکی رو میخوام کل وجودمو تو بغل مردونه اش بگیره شروع به خوردن لبام بکنه جوری لب هامو بمکه و همه جاش کبود بشه و دستای زمخت و مردونشو روی کل بدن صاف و نرم زنونه ام بکشه و منم براش آه و ناله کنم لباش روی گردنم باشه و یکی از دستاش چوچول نازمو بماله و اون یکی دستش سینمو ، همزمان چند تا کبودی خوشگل روی گردنم بزاره ، آآآآخ حتی فکر کردن بهش دیوونم میکنه…
به خودم اومدم دیدم توی وان نشستم و توی اون آب گرم با یک دستم دارم روی کصمو میمالم و با دست دیگم سینه هامو ، گردنمو به لبه ی وان تکیه دادم و اه و نالم کل فضای حموم رو پر کرده و با فکر اینکه زیر یک مرد واقعی دارم زجه میزنم و از شدت تلمبه زدن هاش توی کصم و لذت و شهوت نفسم بند اومده ، چشمام بسته شده و پاهام به لرزه میوفته ، ارضا شدم و دوباره بدم بی حس شد و کل وجودم توی گرمای آب وان لش شد…
چند دقیقه ای به همون صورت توی وان بودم ، لیف رو برداشتم و کفیش کردم و همه ی بدنمو لیف کشیدم ، موهامو شستم و از وان در اومدم ، بدنمو خشک کردم و روبدوشامو تنم کردم و از حموم اومدم بیرون ، همزمان آرش هم با من وارد خونه شد ، مثل همیشه چشمای هیز و نکبتشو به من دوخت ، دیگه نگاهاش نه تنها به من حسی نمیداد ، بلکه چندشم میشد ، پس بی اعتنا و خیلی سرد رفتم تو اتاق و در رو بستم …
سشوار رو برداشتم و موهام رو خشک کردم یک لباس آستین بلند سفید بلند تنم کردم و یک مانتوی بلند طوسی که جلوش باز بود و یک لگ مشکی پام کردم ، یک آرایش ملیح ، سایه چشم طوسی و یک رژ کمرنگ قرمز ، یکم رمیل و ادکلن خوشبوی زنونه که بوش هوش میبرد رو به خودم زدم و از اتاق بیرون اومد ، اولین بار بود که بعد از مدت ها انقدر به خودم رسیده بودم…
راحت میشد ، آب جمع شده توی دهن آرش رو از چند بار قورت دادن آب دهنش و دنبال کردن من با چشماش فهمید ، قشنگ داشت خفه میشد که شروع کرده بودم به بی اعتنایی و گرفتن خودم ازش ، حس برتری و پیروزی توی درونم به وجود اومده بود و داشتم از این حس لذت میبردم ، به سمت در رفتم که این کار من با واکنش آرش همراه بود…
کجااا ؟!
با جواب ندادن من از جاش بلند شد ، دستاشو توی جیبش کرد و اومد جلوتر و سوالشو مجدد تکرار کرد…
گفتم ، کجااا؟!
مگه شما جایی میری بدون اینکه به من بگی ، من میپرسم ؟!
عه زبون دراز هم شدی که… من مَرد هستم هر جا برم به خودم مربوط ولی شما زنی باید اجازه بگیری…
عههه اینطوریه
بله که اینطوری ، یاد نداری ، یادت بدم…
از حاضر جوابی من اصلا خوشش نمیومد ، هیچ وقت ، بخاطر همین عصبی شد ، نمیخواستم حالا که به دیدن خانوادم و پدر و مادرم میرم با صورت کبود و بهم ریخته و اشک توی چشم باشه ، پس سریع و با صدای آروم جواب دادم…
میرم دیدن پدر و مادرم البته با اجازه ی شما آقا
رگ خوابش دستم بود ، احترام و هندونه گذاشتن زیر بغلش باعث سرخوشیش میشد ، پس یکم آروم تر شد و گفت
صبر کن خودم میرسونمت
نه زحمتت نمیدم
زحمت نیست ، همین که گفتم…
منم دیگه چیزی نگفتم ، روی مبل نشستم و منتظر شدم ، آرش سریع آماده شد و با هم از خونه خارج شدیم ، توی ماشین نشستیم ، راه افتادیم ، توی مسیر هیچ حرفی رد و بدل نشد ولی نمیدونم چرا ناخودآگاه یاد اولین ماشین سواریمون افتادم …
بیست روزی از عقدمون گذشته بود که با اجازه ی پدرم رفتیم به دور دور ، خیلی خوب بود ، هیجان خاصی داشت ، دل تو دلم نبود که با آرش برم بیرون ، زمانی که رفتیم بیرون هر دو میدونستیم که چی میخوایم ، تو ماشین نشسته بودم که یکهو آرش دستشو گذاشت رو رون پام ، انگاری برق سه فاز بهم وصل کرده بودن ، کل بدنم بی اختیار داغ شد… دست منو گرفت گذاشت رو کیرش که مثل سنگ شده و داشت شلوار جینشو پاره میکرد ، اولین بارم بود که داشتم یک کیر رو توی دستم میگرفتم اونم کیر کسی که دوستش دارم و مال منه فقط ، دیدم آرش پرو بازی در آوردش منم تو دلم گفتم پرو تر از توئم ، همونطور که داشت رانندگی میکرد ، خم شدم دکمه شلوارشو باز کردم و زیپ شلوارشو دادم پایین ، کیر کلفتشو از شورتش بیرون آوردم و توی دستم گرفتم ، صورت آرش رو نگاه کردم دیدم که داره کیف میکنه و نیشش تا آخر باز بود منم چون دیدم داره لذت میبره دستمو رو کیرش بالا و پایین کردم ، از لذت بردم آرش داشتم لذت میبردم ، بخاطر همین بدون توجه به موقعیت و مکانی که هستیم که البته خلوت هم بود ، خم شدم و سر کیرشو کردم تو دهنم ، و زبونمو دور تا دور سر کیرش میچرخوندم و زبونمو روی کیرش میکشیدم و از پایین تا بالای کیرشو میلیسیدم و توی دهنم میکردم و تا ته حلقم میبردم ، در میاوردم ، اولین بارم بود میخوردم بخاطر همین دندون هام به کیرش کشیده میشد ولی آرش دوست داشت ، چون دستشو گذاشته بود رو سرم و فشار میداد پایین ، ولی خب نمیشد زیاد ادامه داد ، ترس اینو داشتم که کسی ما رو ببینه و بشناسه ، پس کیرشو از دهنم در آوردم و توی شلوارش کردم ، این کار آتیشیش کرد ، لبخند موزیانه ای روی لبم اومد که آرش کفری شد و برای جبران دستشو گذاشت رو کصم و از رو ساپورتم شروع کرد به مالیدنش ، وااای که یک لحظه نتونستم خودمو و کنترل کنم و یک اه تقریبا بلند کشیدم و دست آرش رو محکم گرفتم ولی زورم نرسید و آرش محکم و پر قدرت کصمو میمالید ، داشتم دیوونه میشدم که دستشو ورداشت ناخودآگاه دستم رفت سمت کوصم که دیدم خیس شده ، به آرش نگاه کردم که لبخند پیروزمندانه ای رو لباش بود ، خواستم منم مجدد جبران کنم که دیدم دور زد و به سمت دیگه ای رفت ، قند تو دلم آب شد با خودم گفتم که یعنی بلاخره قراره آرش منو فتح کنه ؟!
…
ادامه…
نوشته: آرمین 2fm
7 پاسخ به “شیرینی پزی ستاره (۲)”
خوب بود،، ولی کمه یخورده بیشترش کن و از یه سری خاطرات گذشته صرف نظر کن و یا خلاصه بنویس ک عالی تر باشی
گبر آرمین 2 fm تو قور لرزید
تاشروع کردم تموم شدکه 😕چقدرکم
مرسی قشنگ بود ولی بچه ها درست میگن. کوتاه هست و زیادی خاطرات داره
یکمی طولانی ترش میکردی خب !
خوب بود منتظرادامه اش هستم
امیدوارم آرمین، همون ابرو زخمی نباشهکه یکدفعه از زن بودنش خسته شده و مرد شده …