روایتی از حمله اعراب

روایت واقعی است واقعا یک کاروان عروسی در زمان جنگ قادسیه توسط گروهکی از اعراب‌ توقیف میشه که همگی به بردگی گرفته میشن یا کشته میشند و من فقط بهش چیزای سکسی اضافه کردم امیدوارم خوشتون بیاد و بیدار بشید!
در زمان جنگ قادسیه در لشکر اعراب خالد فرمانده عرب به ورزیده ترین و بهترین افراد سواره نظام خود دستور میدهد برای دیده بانی و شکار در مناطق اطراف و مرزی گشتی بزنند و فرمانده آنها را امیرعاصم می گذارد کسی که پسر بزرگ خود را به تازگی در جنگ از دست داده بود و همراه سه پسر نوجوان خود و سپاهی ۶۰ نفره عازم میشود
در میانه راه هنگامی که شب شده بود و در جایی پناه گرفته بودند و اتراق کرده بودند صدای آواز و دهل شنیدند و رفتند سرکی بکشند که متوجه شدند کاروان عروسی است
امیر که شکار بزرگی رو داشت با چشمان خودش میدید دستور آماده باش و حمله داد و در مدت کوتاهی کاروان خودش رو در محاصره اعراب تا دندان مسلح میدید زنان و کودکان جیغ می زنند عروس سوار شتری بود و داماد هم پشت شتری دیگر
با بزرگ آن ها صحبت میکنند و متوجه میشوند عروسی پسر یکی از مرزبانان ایرانی است که ناگهان دستور میدهند همه آنها را دستگیر کنند و دست آنها را ببندند و زنان را از مردان جدا کنند و کودکان نابالغ هم در گروهی جدا،
کودکان را از آغوش مادر بیرون کشیدند و زنان را از شوهران و برادران دست بسته جدا
عروس و داماد را هم وسط میدان گذاشتند
امیر عاصم یک پایش را روی صورت داماد نگون بخت دست بسته به خاک افتاده گذاشت و شروع به سخنرانی کرد و از آنجایی که مردم مرز نشین بودند عربی را کمابیش میفهمیدند
شروع کرد و با افتخار گفتن که ما مسلمانان صاحب ناموس کافرانیم و تمام زنان و کودکان شما از آن ماست
ما میتوانیم شما مردان را زنده بگذاریم تا در خدمت ما باشید و برای اربابان عربتان دم تکان دهید و هر وقت دلمان خواست به حکم الله میان زنانتان حائل شویم و از تخم خود در شکم انان بکاریم و شما آن را بزرگ کنید و البته بعضی از شما نیز پس از استفاده سپاهیان فروخته خواهید شد تا هزینه های سپاه را تامین کنید و یک پنجم شما به دارالخلافه میرود تا خلیفه تصمیم بگیرد چه بلند اقبالند باکرگانی که عمر بکارت آنها را بگیرد
اکنون نیز خداوند به شما مرحمت کرده تا در خدمت سپاه اعراب باشید
از آنجایی که امیرعاصم به شهوترانی معروف بود انگار گوشت شکار را مستقیم دست گرگ داده اند و در این دشت بی انتها همراه با سربازان وفادار خود هیچ خط قرمزی برخود نمیدید
مردم معترض شدند
مردی برخاست و پسر امیر در دم گردنش را زد و جمعیت ساکت شد
سپس امیر شروع کرد با کینه ای وصف نشدنی لباس های عروس ۱۵-۱۶ ساله را دریدن حتی خود یاران امیر تعجب کرده بودند
که ناگهان فریاد زد امشب دخترانتان را ما عروس میکنیم و جلوی چشمان داماد و حداقل ۲۰۰نفر از خویشاوندان او را کاملا برهنه کرد و به زمین انداخت و سپس خودش لباس هایش را درآورد و بدنی به هیبت یک خرس و موهای فراوان و زخم شمشیر نمایان شد
دخترک وقتی آلت و هیبت او را دید شروع به التماس کرد اما او توجه نکرد و او را با یک دست بلند کرده و به زمین کوبید در کنار داماد دست بسته و روی دخترک سفید کوچک اما سیاه بخت خیمه زد و با کوشش فراوان کیرش را در کس آن نگون بخت جا داد که آه از نهاد دخترک برخاست و یاران فریاد الله و اکبر سر می دادند وقتی از تخم خودش در دخترک کاشت شروع کرد به عریان کردن داماد و وقتی کیر راست شده و کوچک او را دید زد زیر خنده و انگار مجددا چیزی او را شعله ور کرده باشه ناگهان کیرش را تا ته در مقعد دخترک فرو کرد که دختر بالفور از هوش رفت و منی خودش را روی صورت داماد ریخت و سپس رو هر دوی آنها ادرار کرد
یکی از پسران نزد پدر آمد و گفت ای پدر طاقتمان طاق شد دستور بده ماهم شروع کنیم
که امیر گفت ابتدا کودکانشان باید مطیع شوند زیرا نیاز دارند ادب بشوند تا پدر جدیدشان را بشناسند و کمتر سرصدا کنند
کودکان را از حدود ۶ سال تا ۱۴سال به ردیف کردند و کم سن تر ها و زیبارویان و سفید رویان و سپید مویان سهم پسران و وفادارن درجه یک او شد
چه مادرانی که گریان که گویی به سرنوشت خود می نگرند و پدران و برادرانی که سردرگم و آشفته و حقیر در آرزوی مرگند
انگار خدا این روز خواب بود
خیلی از کودکان زیر آن مردان تنومند می مردند و حتی آنها که مست شهوت و باکرگی بودند و از شدت تنگی بی حس شده بودند متوجه هیچ چیز نبودند و چنان ان ها را بعضا دو نفره و از مقعد میگاییدند که گویی کینه شخصی دارند و این کودکان آنها را کشتند اما این ذات انسان است
در حیوانات فرزندان نر دیگر را میکشند اما در انسان یا می کشند یا هم برای اعلام مالکیت تجاوز میکنند کاری که با زنان آنان نیز میکنند
به روایتی دیگر فتح زمانی کامل میشود که علاوه بر این که زمین و خانه آنها را فتح میکنند و صاحب میشوند باید زنان و دختران و حتی پسران نوجوان را هم فتح بکنند تا پیروزی کامل شود
اما دینی اینگونه حیوانی الهی است؟
ان شیطان صفت و یاران چنان پرده ها دریدند که خسته شدند و از غذای عروسی شروع به خوردن کردند و استخوان ها و ته مانده های خود را برای اسیران بردند و به جای آب در ظرف آنها ادرار کردند
امیر عاصم و پسران کوزه های شراب فراوان نیز یافتند و امیر عاصم که قبل از اسلام فردی شرابخوار بود و شراب شناس خوبی هم بود نتوانست جلوی خود را بگیرد و روایتی نقل کرد از پیامبر که از او در مورد شراب می پرسد و او میگوید شراب در دو جا مجاز از شراب هنگام درد و بیماری به عنوان دارو و شراب غنیمت برای رفع خستگی مسلمان بعد از جنگ و یاران که انگار منتظر شنیدن همچین روایتی بودند شروع به نوشیدن کردند و من جمله همگی مست شدند و امیر دیوانه شده بود از شراب خواری زیاد و دستور داد مردان و زنان و کودکان همگی باید برهنه شوند
و سپس دستور داد همگی شروع کنید مردان را جلوی زنان و کودکانشان بگایید من جمله همه مستان به جان مردان افتادند و از هر گونه تحقیری دریغ نکردند و به مانند دخترکان باکره زیر آن ها ناله می کردند و این حرکت امیر باعث شده بود زنان و کودکان همان شمع امید کوچکشان خاموش شود
سپس در گوش یکی از پسران دستور داد هر خانواده را کنار هم جمع کنند و در کنار هم تجاوز بکنند و ناغافل یکی با شمشیر کیر و بیضه را از بیخ ببرد و سپس مهر داغ بر او بزنند
که اینگونه نیز کردند چه برادران و خواهران و چه عشاق و پدران و مادرانی که داشت پرده های عفت و ابرویشان قربانی هوسرانی ها و کینه و انتقام یک شخص روانی میشد
شخصی که تجاوز های چند نفره و ادرار کردن برای او کافی نبود و باید حین تجاوز ان ها را قطع عضو میکردند تا او لذت ببرد او به مردان میگفت همه یاران من تخم خود را در زنان و خواهران و مادرانتان کاشتند باشد که شما بی التان آن ها را بزرگ کنید
و سپس بین سپاهیان مستی که داشتند روی خاک بیابان سوزان به کوچک و بزرگ و نر و ماده تجاوز می کردند راه میرفت و آن نگون بختان را با شلاق شتر خود شلاق میزد جوری که با هر ضربه در جا تن سفید و بلورین ان زنان و کودکان را سرخ میکرد
کمی که مستی از سر انان پرید دستور داد برای این که کسی متوجه نشود مردان را گردن بزنند
و اینگونه کردند
سر مردان را در کس و یا سوراخ کون زنان و دختران و خواهرانشان که پر از اب منی سپاهیان اسلام بود قرار میدادند یا حین گاییدن آنها سر از تن آنها جدا میکردند تا آخرین صحنه عمرشان سوراخ های گشاد و آب کیر مسلمانان باشد و می گفتند بخورید از این چشمه های جوشان که مقدس شوید به منی یک مسلمان عرب شاید از عذابتان خداوند کم کند و صورت انسان را به لای پای زنان و دختران و خواهرانشان و در همان حین گردن میزدند
حال میفهمید‌چرا کودکان خود را زنده به گور میکردند؟ چون قطعا در جامعه بیمار جنسی اعراب ان کودک مورد تجاوز قرار میگرفت و می شد مایه ننگ خانواده
و او تعدادی کودک و زن برای خلیفه و تعدادی از زیبا رویان را برای خود و پسران برداشت و بقیه را بین سپاهیان تقسیم کرد و تنها مردی که نکشت پسر مرزبان بود یعنی داماد و او را هم به بردگی گرفت و سال ها آن دو را در حیاط خانه و یا بیرون چادر با قلاده مانند سگان میبست که دیگران امیرعاصم را سرزنش می کردند اما گوشش بدهکار نبود و میکفت سپاهیان پدر این پسر ، پسر بزرگ من رو کشتند و قبل از مرگ یک نیزه تو مقعدش فرو کرده بودند پس چرا من نکنم
و میگویند که در خلوت های امیر دائما صدای شلاق و ناله و العفو میومد
امیر از اون ها یک هرزه به تمام معنا ساخته بود و با این که به هیچ کس نمی گفت اما همه میدانستند که به شوهر اون زن هم تجاوز میکنه و از اینها یک رقاصه حرفه ای هم ساخته بود جوری که به جفتشون لباس زنانه تن میکنه و شلاق میزنه و مجبورشون میکنه جلوش عربی برقصن حتی چند باری هم دخترک رو حامله کرد که اون بچه اول رو کشت که حسابی. میگن امیر هر دو رو تنبیه کرد و سر همون اتفاق یکی از تخم های مرد بیچاره رو با دست در میاره و زخمش رو با چاقو میسوزونه و از اون جا به بعد بچه های بعدی رو خیلی خوب بزرگ کردند و برای عرض ارادت اسمش رو میزاره عاصم و بعدی رو هم خالد و تا مدت طولانی ای به او خدمت میکند اما زهر خود را بالاخره با ابولولو یا پیروز نهاوندی میریزد و با نقشه ای که دو نفری میکشند عمر را مثل سگ میکشند

نوشته: Kindol66

بازدید 8,727

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

21 پاسخ به “روایتی از حمله اعراب”

  1. اما سالیان بعد، ایرانیان از قبر عاصم و خالد، امام زاده ای ساختند باشکوه تا هر روز به پاس برداشتن بکارت خواهران و مادران و دختران ایرانی و کاشتن تخم خود در رحم شان، آنان را زیارت و طواف کنند. تا جایی که غم و اندوه مردمان غزه و یمن از درد و رنج و گرسنگی هموطنانشان مهمتر جلوه کند.

  2. حرفم با این کسخلیه که میگه داستان غیر واقعی و ایرانیا بخاطر نفرت از ساسانیان به سپاه اعراب پیوستند.خیلی کسکش و حروم زاده ای تخم حرومه عرب زاده تو کتابای تاریخ نوشته ایرانیا زمان ساسانیان لذت میبردن از اینکه بهترین زندگی رو تو دنیا دارن بعد توی بی‌ناموس میگی ایرانیا از ساسانیان نفرت داشتن؟ گوه میخوری تاریخو جعل میکنی این داستانیم که تعریف کرد ی قسمت خیلی خیلی خیلی کوچیک از جنایات مسلمونا بوده اینی که میگی تجاوز دسته جمعی مسلمونا بهش میگن جهاد در راه خدا برو چهارتا کتاب درست حسابی بخون بعد بیا زر بزن

  3. من کاری به داستانت ندارمولی واقعیت همین قدر دردناکهبه همه ما تجاوز شدبه همه با خیانت شداین دین فقط مثل ماری چند سر مردم رو عذاب میدهخود خدا هم تو کار دینش مونده

  4. نوشته ات نشان می‌دهد آن کسی که بیمار است تو هستی مگر شرافت نداری که چنین اراجیف مسخره ای نوشتی ؟ کجا اعراب اینگونه کثیف بودن که تو نوشتی ؟ کاملا مشخص شد تو در اصل کینه و بیماری داری و اگر توانایی داشتی چنین کاری میکردی ، واقعا حالم و بهم زدی ، تو دیگه کی هستی بدبخت . چرا اجازه انتشار چنین چرندیاتی ادمین می‌دهد؟ مگر اینجا چنین چیزهایی مجاز است ؟

  5. تا جایی که می‌دانیم اینطور اتفاقات نبوده اما حتی اگر هم چنین چیزی اتفاق افتاده بود باز دلیلی درست برای کینه داشتن و دشمنی با دیگر مردم دنیا نیست . اما اینکه اصلا این اتفاقات هم رخ نداده پس چرا برای هدفی که داری سعی میکنی چنین مطالبی بنویسی و حال ما رو بهم بزنی آمدیم یک داستان بخونیم چنان احساس کثیفی بوجود آوردی که از سکس هم بدم آمد. ننویسید این چرندیات مسخره ای که در ذهن و فکرتان هست .

  6. هوای گرم، گرد و خاک فراوان، ازدحام و هیاهوی بسیار، نمایش تنهای کثیف، بوی عرق عباهای زمخت و چرکین، ناله زنهای پارسی چشمهای اشگبار زنهای تازی…دستهای سیاه استخوانی، دانه های مروارید را آویزان نگاهداشته و چشمهای سرخ زهرآگینی که از میان موهای ژولیده سیاه خاک آلود نمایان است آنها را حریصانه برانداز می کند…یک کاروان وارد بازار می شود … مانند مور و ملخ از شترها بالا میروند …تازیانه ها در هوا فرود می ایند …( دیو ! ، بزرگ علوی)

  7. تو یه بیشرف بسیجی هستی، ای همتون هواستون باشه این قصد داره با بکن تو کردن تجاوزات مشتی مسلمان حمله مسلمانان به کشورمون و تجاوز به زنان مان را در ذهن ما عادی نشون بده، تمام هدفش هم نسل جدیده

  8. شما نویسنده های این متن همین که پدر مادرتان ایرانی هستند و به زبان ايرانيان سخن میگویید ما و شما و خدایت را بس است

  9. اتفاقا بنظرم داستان خوبی بوداین همه دیس لایک تعجبهاین تراژدی به نحوه نسبتا خوبی عرضه شد و لایق این همه بی اعتنایی نبودباشد ک بیدار شویم😔

  10. شما نویسنده های این داستان همگی ایرانی هستید.همین که پدر مادرتان ایرانی هستند و به زبان ايرانيان سخن میگویید ما و شما و خدایتان را بس استادمین و این سایت دست همین حکومته(ضمنا ادمین کامنت قبلی منو تغییر داد)

  11. پس به روح و جشم تمام آن فرماندهان عرب لعنت و مادر پدرشان و اجدادشان.و لعنت بر روح و جسم بقیه فرماندهان لشگر عربها از جملهعمرو بن معد یکربجریر بن عبدالله بجلیطلیحه بن خویلدعاصم بن عمروقعقاع بن عمرومثنی بن حارث شیبانیعاصم بن عمرو تمیمیسعد بن ابی‌وقاص

  12. خوبه خودِ اون مسلمانان عرب خودشون می‌دونستن که چقدر زشت رو و از طبقه پست هستند که به زیباتر از خود تجاوز میکردن و گفتنهمه یاران من تخم خود را در زنان و خواهران و مادرانتان کاشتند باشد که شما بی التان آن ها را بزرگ کنید

  13. ادمین چه خوب شد با این روایت تاریخ را به ما یادآوری کردی، حالا ما کلی لعنت می‌فرستیم به روح و جسم آن سربازان و مادر پدرشان و فرزندانشانلعنت بر روح و جسمشون

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید