شورت قرمز سکسی (۱)

(اول از همه اینو بگم که این داستان واقعی نیست و صرفا بخاطر اینکه خوشم میاد نوشتم و کاملا تخیلیه)
اون روز از دانشگاه که برگشتم خیلی خسته بودم و اصلا حس و حال هیچی رو نداشتم،به زور مامانم یکی دو لقمه خوردم و بعدم به سوی اتاقم پرواز کردم.
گوشیمو خاموش کردم و روی تخت دراز کشیدم،به سه نکشیده خوابم برد.
بیدار که شدم دیدم ساعت نزدیک ۵ عصره.حسابی خوابیده بودم و فول شارژ شده بودم،بلند شدم اول از همه گوشیمو روشن کردم و بعدش رفتم ک یه دوش بگیرم.
از حموم که اومدم بیرون گوشیمو برداشتم تا ببینم کسی زنگ نزده یا پیامی نداده که دیدم محمد دوست پسرم چندین بار زنگ و پیام داده.
شمارشو زدم و باهاش تماس گرفتم،به دومین بوق نرسیده صداش اومد
محمد:کجایی تو دختر؟چرا گوشیت خاموشه؟
با صدایی اروم گفتم خواب بودم،گوشیمو خاموش کردم ک صداش اذیتم نکنه.تو خوبی؟
محمد ک اروم گرفته بود گفت،خوبی؟چیکار میکنی؟
گفتم هیچی دوش گرفتم حسابی سرحالم.با این حرفم محمد انگار یه چیزی یادش اومد گفت پس حاضر شو بیا بیرون یه کادو دارم برات.
منم ک حسابی کنجکاو و فضول بودم گفتم چیه؟گفت سوپرایزه ولی من داشتم از فضولی میمردم.چند بار اصرار کردم ولی نگفت.
بالاخره راضی شدم که برم بیرون،موهامو با سشوار خشک کردم و لباسامو پوشیدم تا برم بیرون.
از اتاقم ک اومدم بیرون دیدم مامانم داره تلویزیون نگاه میکنه بهش گفتم مامان من یه سر میرم بیرون ک اونم یکم سوال پیچ کرد و بعد اجازه خروج رو صادر کرد.
کفشامو پوشیدم و از خونه زدم بیرون.
رفتم سر کوچه تا یه تاکسی بگیرم که چشمم خورد به یه ماشین اشنا ک در لحظه برام بوق زد،متوجه شدم که محمده با لبخند به سمتش رفتم و سوار شدم.
بعد از سلام و احوالپرسی محمد حرکت کرد تا بریم یه جای خلوت تر.
تو راه هی ازش سوال میکردم که سوپرایزت چیه ولی محمد فقط می گفت صبر کن تا ببینی.
بالاخره رسیدیم به یه خیابون نسبتا خلوت ک تردد کمی داشت.
محمد یه جعبه اورد و داد دستم گفت ببین چیه؟
با ذوق تو چشماش نگاه کردم و بعد شروع کردم به باز کردن جعبه.
تا جعبه رو باز کردم دیدم یه ست توری خییلی سکسی توشه،به رنگ قرمز ک خودم عاشقش بودم.
بعد محمد گفت دوسش داری؟که با ذوق تو چشاش زل زدم و گفتم معلومه ک دوست دارم،خواستم بغلش کنم ک نذاشت،در عوض اروم بهم نزدیک شد و سرمو کشید به سمت خودش و لباشو قفل کرد تو لبام.
اروم و سکسی لبامو میخورد و داشت منو حشری میکرد،با دست آزادش رون پامو ماساژ میداد اه و ناله ام داشت بلند میشد.
خودشو ازم جدا کرد و گفت دلت میخواد با این ست بکنمت؟
با چشمای خمار و صدای کشدار گفتم اره دوست داررررم
(ادامشو بنویسم؟)

نوشته: تو صدام کن جیگر

بازدید 16,408

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “شورت قرمز سکسی (۱)”

  1. بنظرم نگارش داستان الزامی نیست چه اصراری دارید بدون فن نگارش و دانستن قالب های نگارشی واز همه بدتر نداشتن خاطره و خلاقیت سواد وشان و جایگاه خودتون به ورطه ظهور برسونید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید