سکس با زن عموی محشر

سلام من رضا هستم 20 سالمه و اهل آذربایجان هستم .
داستانی که می خوام تعریف کنم مربوط به 1 ماه پیش میشه . من امسال در یکی از دانشگاههای اصفهان قبول شدم و بعد از دو ماه به خانه برگشتم مامان و بابام خوشحال شدن و گفتن که بریم روستا !! آخه همه فامیلای پدریم توی روستان .
خلاصه ما هم رفتیم و بعد از کلی احوالپرسی من رفتم بیرون که برم خونه عموم اینا
عموم خونه نبود و زن عموم با دختر یه سالش اونجا بودند زن عموم (اسمشو میزارم محشر) خیلی خوشحال شد و دستم رو محکم فشار داد و برام یه قهوه آورد .
(از محشر براتون بگم 27 ساله پستان 2 کیلویی کون هندوونه اندام توپ خلاصه هر چی بگم کم گفتم )
بعذ از کلی احوالپرسی سوال کردن در مورد دانشگاه و درس و کلاس و اینجور حرفا محشر ماهواره رو روشن کرد وای وقتی که رفت کنترل رو بیاره باسناش داشت دیوونم می کرد آخ که چه چیزی بودن با هذار بدبختی رضا کوچولو رو لای پاهام خوابوندم که سوتی ندم .
محشر اومد کنارم نشست و کانال pmc رو گذاشت که ببینیم یه چشمم به تلویزیون بود و اون یکی به رونای محشر که دیوونم کرده بود .
گفتم عمو کجاست : رفته شهر یه ساختمان گرفتن روش کار میکنن
ازم پرسید چند تا دوست دختر اونجا داری ؟؟؟ جا خوردم با پته تته گفتم دوست دختر چیه ؟؟؟ اصلا به درد نمی خورن دخترای اونجا ؟؟!!! بعد گفت خودتی رضا مگه میشه رضایی که من میشناسم اهل دختر بازی نباشه ؟؟؟
نمی دونم ازم چی دیده یا شنیده بود ولی نمیدونستم چرا داره اینارو میگه ؟؟!!!
به هر حال سر صحبتو خودش باز کرده بود .
تلفن زنگ زد و محشر رفت جواب بده منم بلند شدم و جلوی پنجره بیرونو تماشا میکردم که بازم هندوونه هاش رو دیدم دیگه دووم نیاوردم رفتم دستشویی حسابی به داد رضا کوچولو رسیدم اومدم بیرون که محشر رفته بود تو اتاق و داشت لباس عوض میکرد منتظر همین فرصت بودم ازلای در که یه کمی باز بود دید زدم واییییییییییی اون چی بود ازپشت تو شرت قرمز جلوه میکرد اون بدن پارچه سفید بود یا بدن محشر افسوس میخوردم که دستم بهشون نمیرسه اومدم نشستم و کنترل ماهواره رو گرفتم و کانال عوض می کردم یهو دیدم محشر اومد و نشست کنارم قلبم داشت از دهنم بیرون میزد رضا کوچولو بلند شده بود و من به زور خودمو نگه داشته بودم یه کانال که یه فیلم خارجی پخش میکرد رو گذاشتم که ببینیم یهو یه زن و مرد باهم لب به لب میرفتن اومدم که کانالو عوض کنم که گفت بذار باشه نگاه کردیم و یه چپ نگاهی بهش کردم و اون داشت با تمام حواس تلویزیونو نگاه میکرد .
یه خورده باسنام رو به باسناشمالوندم که عکسالعملی نشون نداد بیشتر کردم که گفت چکار میکنی سرخ شدم و با هزار بدبختی گفتم که شکمم درد میکنه!!!
خندید و یه خورده راحت شدم یهو گفت اون خانومه چه باسنایی داره تعجب کردم و زود گفتم به مال تو نمیرسه گفت خجالت بکش گفتم مگه دروغ میگم گفت جدی میگی گفتم مگه به خودت شک داری شیطونی کردم و دستم رو بردم زیر باسناش گفتم ببین چه نرمه و توپولووووووووو !!
داشتم می مردم آخه دلو زده بودم به دریا گفت دستتو بکش احمق الان یکی میاد
بهش گفتم زن عمو به خدا خیلی دوست دارم و ازت خوشم میاد گفت منم خیلی تو رو دوست دارم بهش گفتم یه چیزی بگم نه نمیگی گفت تا چی باشه با بدختی گفتم میتونم یه ماچ از لبات بگیرم باورم نمیشد داشتم خواب میدیدم یهو دیدم لبش رو گذاشت رو لبام داشتم میمردم مثل دیوونه ها ازش لب میگرفتم و دستم رو از پشت رو باسناش میکشیدم دامنشو بالا زدم که دستمو عقب زد و گفت پر رو نشو دیگه !!
دستمو انداختم گردنش و با مهارت خواستم که تحریکش کنم و به نتیجه رسیدم خودش دستشو برد تو شلوارم و کیرمو میمالید یه کم بعد آبم اومد و محشر گفت مثل اینکه تا حالا سکس نداشتی گفتم آدم دستش هم بهت میخوره آبش میاد حالا که…
یهو زنگ در به صدا در اومد سریع خودمونو جمع و جور کردیم محشر رفت درو باز کرد مامانم اینا بودند .
تقریبا 90 درصد راه رو رفته بودم منم همش 3 روز وقت داشتم و باید برمیگشتم اصفهان بعد از اینکه مامانم اینا رفتن به بهونه اینکه این فیلم تموم بشه منم میام موندنی شدم تا محشر در و بست و اومد تو هال مثل وحشی ها بهش حمله کردم و ازش لب گرفتم هرچی میخوردم سیر نمیشدم بعدش گفتم زن عمو بیا یه ساعت بی خیال همه چی گفت آخه … گفتم آخه نداره دیگه زود شلوارمو درآوردم و کیر شق شده ی من داشت شرتمو پاره می کرد …
گفت شلوارتو بپوش گفتم نه فقط زود میخوام چند تا تلمبه بزنم کافیه گفت الان یکی میاد بدبخت میشیم ها با اصرار بردمش رو رختخواب دامن و شرتشو دادم پایین وای کسسسسسسسسسسسسسسس
یه تف به سر کیرم زدم و به شماره 3 فرو کردم تو یه آهی کشید و منو دیوونه کرد محکم تلمبه میزدم اونم آه و اوه میکرد …
(ادامه دارد )
نظر بدید تا ادامش رو بذارم .

نوشته: رضا

بازدید 10,887

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “سکس با زن عموی محشر”

  1. Ey zereshk.avalesho gand zadi ama hamin k khoob shod tamoomesh kardi.baghyasho bezar divoone.mesle hamin filma irani ta resid be ye ja hasasesh tamoom ta hafteye ayande:-lyala montazerama reza

  2. مادرجنده فیل هم بودی نمیشه تو یهساعت سه بار آبت بیادخوارتا گاییدم بااین داستان کیریتتوراچه به داستان نویسی بروکون بده مامانت راهم برایه بچه های بکن تو ردیف کن

  3. خیلی باحاله هر کی داستان می نویسه .خودش تام کروزه.نقطه مقابلشم مریلین مونرو .من 42 سن دارم .همه شهرهای ایران رو گشتم .پارتی ها .مراسم های مختلف بودم .ولی همچنین مطالبی که این افراد به این شیوه می نویسند ندیدم .کیوانdash1

  4. باسناش؟؟؟؟؟؟باسنام؟؟؟؟؟؟؟باسناشون؟؟؟؟؟شما چن تا ک و ن دارین:||||بعد تو روستاتون قهوه میخورین؟؟؟://///چ خفن:|

  5. خوش ب حالتمنم ی زن عمو داره خیلی توپه شبیه (SKYLA NOVEA ) است .نمیدونم چجوری راضیش کنم . ی کی راهنماییم کنه لطفا. (clap) (clap) (clap) (clap)

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید