سلام
این داستان کاملا واقعیته داستان مربوط میشه به زمان حال و زندگی آلان اسم شخصیت داستانو مجبورم عوض کنم
من بارانم ۱۷ سالمه و دوست پسرم بهزاد ۲۸ سالشه ما همو خیلی دوس داریم و کلا هردومون معتقدیم سکس لازمه تو رابطه
راستش ما سکسای زیادی داشتیم ولی داستان این سکس با همشون فرق داشت
پدرو مادرم رفته بودن شهر پدریم و مادر بزرگم اومده بود پیشم من تک دخترم و مادربزرگم خوابش سنگین بهش گفتم میرم خونه همسایه درس بخونم و با دوست پسرم قرار گذاشتم شب بود و گفتم درسم طول میکشه
دوست پسرم رسید و منم سوار شدم یکم رفتیم و رسیدیم به یه جای خیلی خلوت که پرنده پر نمیزد
دوس پسرم اصلا خجالتی نبود و همینکه راه میفتادیم بعد از بوسیدن دستش تو شلوارم بود منم که خوشم اومده بود پاهامو از هم به عمد باز نگه داشته بودم ولی چون باکره بودم دستش که نزدیک سوراخم میرفت یکم میترسیدم بالخره رسیدیم و ی راست رفتیم عقبو نشستیم من همیشه جلو شلوارمو در میآوردم و از بین صندلیا رد میشدم کونم که به گرمای پای لختش میخورد حس بی نظیری داشت دوس پسرم زیاد اهل خوردن کسو این چیزا نبود ولی تا میشستم دستش میرفت سمت سینه هام لمس کردنم شل که میشدم میگفت به حالت پوزیشن داگی وایسا بعد از حالت گرفتنم کثافت بدون هیچ نرم کننده ایی یکم تف میزد و سرشو یه راست میکرد توم از درد دستشان گاز میزدم ولی ولم نمیکرد گاهی عصبی میشد و سرم داد میزد یکم که عادت میکردم شروع میکرد تلمبه زدن یه جوری تلمبه میزد که حس پارگی بهم دست میداد آبش که میومد کیرش شل میشد تو کونم آبش پخش میشد توم و من به اوج لذت میرسیدم وقتی کیرش شل میشد کونمو بهش میمالید که بیرون نره لخت لخت روش لش کرده بودم کونمو عمدا بهش میمالوندم که حشری شه اولش میترسید دردم بگیره لباشو گرفتم شروع کردم مکیدن ایندفهه کونمو کردم بهش داشتم نگاه میکردم همینکه کرد توم انگار دنیا مال من بود یه جوری وحشیانه تلمبه میزد که من نای حرف زدنم نداشتم من عاشق این بودم به لبه های کونم سیلی بزنه و با هر بار تکرار این کارش به اوج میرسیدم
میدونم غلط املایی زیاد داشتم ولی این اولین باره که من چیزی مینویسم و فقط خواستم خاطره بگم امیدوارم خوشتون بیاد
این داستان کاملا واقعیته داستان مربوط میشه به زمان حال و زندگی آلان اسم شخصیت داستانو مجبورم عوض کنم
من بارانم ۱۷ سالمه و دوست پسرم بهزاد ۲۸ سالشه ما همو خیلی دوس داریم و کلا هردومون معتقدیم سکس لازمه تو رابطه
راستش ما سکسای زیادی داشتیم ولی داستان این سکس با همشون فرق داشت
پدرو مادرم رفته بودن شهر پدریم و مادر بزرگم اومده بود پیشم من تک دخترم و مادربزرگم خوابش سنگین بهش گفتم میرم خونه همسایه درس بخونم و با دوست پسرم قرار گذاشتم شب بود و گفتم درسم طول میکشه
دوست پسرم رسید و منم سوار شدم یکم رفتیم و رسیدیم به یه جای خیلی خلوت که پرنده پر نمیزد
دوس پسرم اصلا خجالتی نبود و همینکه راه میفتادیم بعد از بوسیدن دستش تو شلوارم بود منم که خوشم اومده بود پاهامو از هم به عمد باز نگه داشته بودم ولی چون باکره بودم دستش که نزدیک سوراخم میرفت یکم میترسیدم بالخره رسیدیم و ی راست رفتیم عقبو نشستیم من همیشه جلو شلوارمو در میآوردم و از بین صندلیا رد میشدم کونم که به گرمای پای لختش میخورد حس بی نظیری داشت دوس پسرم زیاد اهل خوردن کسو این چیزا نبود ولی تا میشستم دستش میرفت سمت سینه هام لمس کردنم شل که میشدم میگفت به حالت پوزیشن داگی وایسا بعد از حالت گرفتنم کثافت بدون هیچ نرم کننده ایی یکم تف میزد و سرشو یه راست میکرد توم از درد دستشان گاز میزدم ولی ولم نمیکرد گاهی عصبی میشد و سرم داد میزد یکم که عادت میکردم شروع میکرد تلمبه زدن یه جوری تلمبه میزد که حس پارگی بهم دست میداد آبش که میومد کیرش شل میشد تو کونم آبش پخش میشد توم و من به اوج لذت میرسیدم وقتی کیرش شل میشد کونمو بهش میمالید که بیرون نره لخت لخت روش لش کرده بودم کونمو عمدا بهش میمالوندم که حشری شه اولش میترسید دردم بگیره لباشو گرفتم شروع کردم مکیدن ایندفهه کونمو کردم بهش داشتم نگاه میکردم همینکه کرد توم انگار دنیا مال من بود یه جوری وحشیانه تلمبه میزد که من نای حرف زدنم نداشتم من عاشق این بودم به لبه های کونم سیلی بزنه و با هر بار تکرار این کارش به اوج میرسیدم
میدونم غلط املایی زیاد داشتم ولی این اولین باره که من چیزی مینویسم و فقط خواستم خاطره بگم امیدوارم خوشتون بیاد
نوشته: باران
11 پاسخ به “سکس با دوست پسرم تو ماشین”
چرت بود
بابا یه ۱۷ ساله هم به من بده مگه به کجا دنیا برمیخوره
۱۷سالته معتقدی سکس تورابطه لازمه… 😂
به قول استادهمیشه حضورداشته درکامنت هایِ بکن تو چرندیات واقعی جلقی ،عقده ای، کص ندیده عموجون واسه کتاب هات رفتی ثبت نام کنی؟به جای داستان نوشتن توبکن تو به فکرِ هزینه یِ ثبت نام مدرسه ات باش.
پسره هدفش سکسع فقط یکم دیگه ولت میکنه
عجب
دوس پسرت هم سن مه هستشبا ۲۰ سانت دارم تو روستا هستمدوس پسر تو دستاش مثل پنبه نرم هسبا ماشین باباش میاد دل سیر کون تو میکنهاما مه دستم مثل سنگ پا ضبر هستبابام هم ماشین نداره
دستش درد نکنه دنیات رو دوست پسرت کرد برات ساخت بیا با هم آخرتت رو بسازیم
منم همین دیشب تو تاریکی پشت درخت به دوست ب دوست پسرم دادم هههه امان از بی مکانی
کاش واسه ما هم ۱۷ ساله بود
دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید