سکس با دختر خاله فاطمه

سلام
می خوام داستان سکس با دختر خالم فاطمه رو براتون تعریف کنم.

این داستان از بچگی من شروع شد یعنی حدود 12سال پیش وقتی من 8 سالم بود من اونموقع فقط بین بچه های فامیل با دختر خالم خوب بودم و بازی می‌کردم اون دو سال از من بزرگ تر بود ولی زور نمی‌گفت. و بعضی وقتا خیلی مهربون بود…
یادمه یه بار موقع بازی گفت بیا دکتر بازی کنیم منم گفتم چی هست گفت باید اول درو ببندی منم بستم بعد گفت باید دراز بکشی منم کشیدم بعد گفت باید شلوارت در بیاری تا بازی کنیم منم گفتم نه مامانم گفته کسی خواست شلوارت در بیاره باید بیای به من بگی اونم گفت این یه بازیه تازه نباید به مامانت در موردش چیزی بگی…
خلاصه بالاخره خرم کرد منم قبول کردمو شلوارمو در آوردم دیدم گفت اینو بزار رو چشمات و تکون نخور منم همین کارو کردم یهو حس کردم میرم خیس شد اولش فکر کردم جیش کردم به خودم اما بعدش از زیر اون پارچه دیدم میرم تو دهن فاطمه اس.

یهو گفتم فاطمه چرا دودلمو کردی تو دهنت؟ دیدم یهو جا خورد و گفت هیس هیچی نگ منم هیچی نگفتم و بعد چند دیقه کیرمو ول کردو اومد چشمامو محکم بست و تا چند ثانیه چیزی رو حس نکردم یهو حس داغی عجیبی رو روی کیرم حس کردم.

بعد ها فهمیدم اون کسشو مالیده به کیرم برام عجیب بود این دختر این کارا رو از کجا بلد بوده اما حالا صبر کنید تو داستان بهتون این رو هم میگم.

خلاصه اون روز گذشت منم خیلی برام سوال شده بود که چرا دودلمو کرد تو دهنش اون داغی مال چی بود 5 سال گذشت و تابستون شده بود و همه مون خونه مادر بزرگ مادریم بودیم ظهر بود ما بچه ها پیش هم خوابیده بودیم که یهو دیدم یه چیزی کیرمو گرفت اولش یواش چمام رو باز کردم و دیدم بله فاطمه خانومه گذاشتم ببینم چی میشه که دیدم دو باره داره با میرم ور میره یهو یه چیز عجیب دیدم کیرم داشته بزرگ میشدفکر کنم تقریبا حدود 8 سانتی شده بود البته برای یه بچه 13 ساله خوب بود خلاصه دیدم داره سرشو میاره جلو یهو دسمو بردم و مچ دستشو که دور کیرم بود گرفتم و گفتم چی کار داری میکنی فاطمه گفت باهام بیا رفتم دیدم رفت تو اتاق و داشتم کم کم میترسیدم

که گفت شولارتو در بیار منم گفتم تا نگی چرا اومدم اینجا در نمیارم اونم گفت اگه در بیاری اونجامو بهت نشون میدم منم گفتم باشه در آوردم دیدم دوباره کیرمو کرد تو دهنش همن یجوری که من روی صندلی نشسته بودم و اون داشت ساک میزد یهو احساس کردم بدنم سنس شد و از هوش رفتم وقتی به هوش اومدم دیدم یه چیزای سفیدی روی صورت و دور لب های فاطمه ریخته گفتم این چه کری بودباهام کردی بی هوش شدم گفت هیچی نگ مگه نمکی خواستی اونجای منو ببینی گفتم چرا گفت پس خودت درش بیار منم خودم شلوار رو شرتشو در آوردم خیلی تعجب کرده بودم آخه تا به اون روز کس ندیده بودم اون یه خط دیدم بعد یواش انگشتمو زدم بهش دیدم لیزه یه ذره انگشتمو تکون دادم دیدم یهویی رفت تو و به یه چیزی گیر کرد فاطمه دستمو در آورد و با عصبا نیت دعوام کرد منم ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم بهم گفت بخور منم گفت جی گفت برای با زبونت لیسش بزن منم گفتم باشه خیلی چندشم میشد اما زدم و اون هی آه و آه می‌کرد تا اینکه یهو ساکت شد و بی حال افتاد رو صندلی خلاصه گفتم فاطمه پاشو دیگه گفت بیا حالا حالا ها باهات کار دارم گفتم چیه گفت اون کرم رو که اونجاس بیار و بزن به کیرت قشنگ چربش کن.

من ابن کارو کردم و بعدشم گفت بیا اینجا روی صندلی بشین و خوشم اومد روی پاهام نشست کیرم بین چاک کسش بود واون موقع فهمیدم که اون چیز داغ بچگی این بوده خلاصه یه خورده بلند شد و سوراخ کونشو با کیرم تنظیم کرد و در دهن خودشو محکم بسته بود با دستمال و یعو نشست رو کیرم کیر من رفت تو کونش اونم هی آه و ناله می‌کرد بعد یه چند دیقه دیدم داره خودشو بالا و پایین میکنه من کلی داشتم حال میکردم یهو گفتم فاطی دوباره دارم اون جوری میشم گفت باشه رفت بالا و محکم خودشو آورد رو کیرم تمام آبم ریخت تو کونش منم بی حال بی حال شده بودم بعد یه 15 دیقه خودمو نو جمع و جور کردیمو رفتیم بالا لباسمو هم یه کمی گرتی شده بود این قضیه گذشت تا اینکه من 16 سالم شد و داشتم درسم رو می خوندم یه روز خالم اینا میان خونمون و فاطی میگه می تونی لب تابم رو درست کنی منم میگم بیار ببینم چشه آخه من رشته ام کامپیوتر بود.
لب تابو آورد و گفتم یه خورده طول میکشه خالم گفت مثلا چه قدر گفتم یه 1 ساعت خالم گفت پس تو و فاطی بمونید خونه درستش کنید منو مامانت بریم تا بازار رو بیایم منم گفتم چشم خاله

خلاصه خالم اینا رفتن و من و فاطمه تنها شدیم گفتم فاطمه برو یه دست پس اس بزن تا منم(فکر نکنید کنسول خفن داشتم نه یه پلی 2 بود) بیام گفت نه نمی خوام منم گفتم اوکیه خوب نرو

من و فاطمه از آخرین بار توی زیر زمین دیگه به هم نزدیک با باهم تنها نشده بودیم
من الان یه بچه 16 ساله بودم با یه کیر 19 سانتی کلفت

گفتم این خیلی طول میکشه میخوای یه دوتا بستی تو یخچال هست ور دار بیار بخوریم یهو دیدم گفت من بستی تو رو دوست دارم…
منم گفتم چی گفت خودت میدونی شلوارتو در بیار من گفتم فاطمه بی خیال شو دیگه برزگ شدیم گفت نه باید در بیاری
منم بعد هزار تا نه گفتن بالاخره در آوردم دیدم شبیه وحشی ها پرید جلو و کبرمد کرد تو دهنش داشتم کلی حال میکردم که دیدم داره ایم میاد گفتم نکن دیگه الان آبم میاد اونم پاشد و شلوار رو لباسو وسوتین و در آورد و فقط شرت پاش بود مندشرتشو در آوردم و کیشو لیسیدم گفت سر سینه هام رو هم بخور منم خوردم
این قدر خوردم که فاطی داشت میترکید از آه آه یهو دیدم ساکت شدو بی حال کف زمین دراز کشیده بود منم گفتم وقتشه بکنمشو خلاص رفتم وازلین آوردم و زدم به کیرم خواستم بکنم تو کونش که خودش سر کیرمو گذاشت دم کوسش و منم گفتم اینجا بکنم گفت بکن جرم بده منم چیزی در مورد پرده بکارت نمیدونستم و کردم تو کوسش خیلی داخل بود به یه چیزی رسیدم فکر کردم تهشه خواستم اذیتش کنم تمام کیرمو حل بدم توش که یهو فشار دادم و اون چیزه پاره شد و فاطمه جیغ خون از کنار کسش در اومد من گفتم چی شده خیلی ترسیدم فاطمه گفت برات توضیح میدم و گفت عقب و جلو کن تا زود تر کارمون تموم بشه منم کردم و کلی حال داد آخه کسش خیلی داغ بود و آبم رو ریختم توی کسش و پاشدم و گفتم خوب حالا برام بگو برام همه چی رو توضیح داد و گفت اونی که من پاره اش کردم چی بو و مال چی بود خلاصه گفتن فاطی یه بار از کون بهم میدی گفت باشه منم کی مو سشتم و تمیز کردمو اومدم بکنم تو کونش که گفد کرم کرم رو زدم و کردم تو کونش داشتم تلمبه میروم که یهو حس کردم کسی داره نگامون میکنه خواهر هم سنم حواسم نبود اون رفته تو کوچه با دخترای هم سنش بازی منم تا این صحنه رو دیدم شروع کردم به کردن فاطی تا آبم اومد و گفتم فاطی زهرا داره نگاه میکنه گفتم چه کنم چه نکنم؟
خواهرمو با پول خرش کردم و اونو رو هم کردم اگه خواستید تو کامنتا بگید داستان اون رو هم بنویسم

امید وارم که خوشتون اومده باشه

نوشته: حسین

بازدید 3,359

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

17 پاسخ به “سکس با دختر خاله فاطمه”

  1. آخه جقی خان سیزده سالگی گیرت ۸سانت بود سه سال بعد شد ۱۹سانت؟!!!تازه تو سیزده سالگی کوس و کون فاطی گذاشتی ولی تو ۱۶سالگی نمی‌دونستی بکارت چیه؟حالا که اینقدر پسر خوب و آفتاب مهتاب ندیده ای هستی آدرس بده بیام جایزه بهت بستنی میهن بدم.

  2. چرا اینایی که پسرا فامیل کونشون میزارن میان اینجا کسشر سرم هم میکنن که اره ما کونی نیستین کوس میکنیم خوب حداقل انگشتات از تو کونت در میوردی غلط املایی نداشته باشی چاقال 👎 بیا اینم دیسلاک بکن تو کونت جا انگشتات

  3. از ۱۳ سالگی تا ۱۶ سالگی یهو کیرت ۱۱سانت رشد کرد؟مگه اینکه موش‌رفته باشه تو کونت دمش به کیرت اضافه شده باشهمرتیکه بیناموس ملتو خر فرض کردی با این کسشرا، جقی الدوله کون تاقار

  4. 😂اولا میر نه کیر دوما میر به پرده بکارت گیر نمیکنه😂بکنی توشم‌ به چیزی نمیخوره

  5. تو که راس میگیعمو جانی هم تا حالا کص ندیده و همه فیلماش فتوشاپه و حقه‌های سینمایی

  6. اولشو خوندم مشخص بود یه بچه ی کونی داره حین جغ زدن تخیلاتشو به خورد ملت میده نخوندمش .ولی خدایی نکنین این کارارو تو بکنی کونی نیستی ما هم به همه میگیم کونی نیست ننویس

  7. همینجوری پیش بری بعد خاله نگاه می‌کنه و بعدش مامانت نگاه می‌کنه و بعد عمه و بابا و همسایه و بعدشم ما نگاه میکنیم و خلاصه تا ما. به جاهای باریک نکشیده همین جا با به خدا حافظی خوشحالمون کن

  8. اخه کصکش کسی میاد خاطرات نوجوونی تعریف میکنه که الان سی چهل سالش باشه. راستی دفعه بعد خواستی داستان بنویسی اول جقتو بزن بعد بنویس عین آدم در بیاد نه هر کسشری که فکرته

  9. آخه تو ۱۳ سالگی آب کیرت اومد اونم دو بارما همسن تو بودیم تو اون اون سن ۱۳ ۱۴ سالگی کارمون بی حس میشد دگه نمیشد بهش دست زد

  10. آخه جقی تو تو سیزده سالگی با زبون میتونستی ارضا کنی دختر مرددم رو بد بخت تو دهنت شاش کرده بوده الاغ جقی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید