سه ماه گذشت و فقط همینطوری بودیم ما.مادرم فهمیده بود که منو فاطمه دوست داریم همو وقتی بهم گفت جا خوردم و سریع گفتم فاطمه تنها عشقمه. ماه بعدش رفتیم خواستگاری و فاطمه سریع جواب مثبت داد. منو میگی تا اون لحظه رو دیدم کونم شاد شد کیرم بیشتر. رفتیم اتاق مثلا حرف بزنیم ولی تا رفتیم تو اتاق من گفتم دیدی به هم رسیدیم و افتاد روم و از خوشجالی پر و بال در اوردیم. اینو بگم که خونه ی عموم اینا خیلی بزرگه و صدا بیرون نمیرفت منظورم اتاق ی هست که بابام و عموم اینا نشسته بودن. با دست پهلوهاشو گرفتم و بلندش کردم گفتش اوماده باش و سریع پایین اوردمش و یه 10 دقیقه ای نوازشش میکردم و لب میگرفتم. پس فرداش عموم و زن عموم با بابام و مامانم رفتیم تالار عقد کردیم . و 1 ماهی گذشت بدون رابطه جنسی اونجوری. یک روز به فاطمه گفتم میخوای مال من بشی دیگه . گفت هستم . گفتم نه از اون نظر خندید و گفت اره. رفتیم خونه باغ توی روستامون نزدیک شهره حدود نیم ساعت راهه. البته به هر سختی بود راصی ش کردم بریم روستا گفت مردم میفهمند بده دهنم اینطوری شد 😐 . توی خونه باغ چند تا درخت هست و یک درخت توت بزرگ و یک حیاط خیلی بزرگ . فرش پهن کردیم و با بالشت و همه چی اماده بود. دراز کشیدیم و یه چند دقیقه حرف زدیم بعدش دستمامو گذاشتم رو موهاش یه باد ملایمی میومد گفت نباشی میمیرم و شروع کردم لب گرفتن و دست هامو رو سینش مالوندن داشتیم میموردیم از شهوت . لباساشو در اوردم و شروع کردم خورد بدنش تو این زمان اونم منو لخت لخت کرد. همه جاشو خوردم و رفت سراغ کسش یه کس سفید و پشمالو خیلی عزیز بود. یکم لیسیدم و گفتم بذارم گفت اره. اروم گداشتم و یه فشار کوچیک دادم گفت اروم درد داره گفت باشه. دم کسش بازی میکردم تا عادی بشه و کم کم فشارومیدادم . یه لحظه یه فشار کامل دادم اه ش رفت هوا و یه دو سه تا قطره خون اومد ازش . گفتم مال من شدی. و دیگه تند تند میکردمش کسش داغ شده بود . آه آه ش منو وشی تر میکرد . ابم اومد ریختمش روی سینه هاش داشت میمرد از شهوت و خوشحالی. دوسه بار دیگه حال کردیم یه 5 ساعتی شد. رفتیم حموم و دیگه تا فردا موندیم همونجا. الان دو ساله که عقدیم و فردا پس فردا عروسیمونه و منپ خیلی دوستش دارم.
نوشته: Erfan.Y
17 پاسخ به “دختر عموى نازم فاطمه”
نگارشه تخمی
افرینbiggrin
درسته داستانت شبیه واقعیتهولی اینجا جاش نیست که ازاین کسشعرا بنویسی!فعلا تاروز عروسیت کیرم تو دهنت باشه بعد میگم چیکار کن
داستان های امروزی چقد پغز تخمی شدهbiggrin
دوسه بار دیگه حال کردیم یه 5 ساعتی شد. رفتیم حموم و دیگه تا فردا موندیم همونجا. الان دوباغی که اتاق نداره حموم اونوقت داره عوضی
baleeeee 😀
ای جان داستانت خیلی خوشمزه بود اما آب و تابشو زیاد کن و از سکسای دیگت بنویس که با فاطمه جونم داشتی
ei khoda chera shomaha dost darid madarhatun ro jende neshon bedid koskhole majloooooooooogh az bas jagh zadi zade be maghzet badbakht
clappingبکن بکن زود باش بکن هی هیclapping
چی بگم آخه ؟حوشبخت بشیدولی زیر سقف خونه تون ؛میگم فیلم خودتون هم بگیر بزار ببینیم دیگه چه کارهایی میکنید
دمت گرم زیبا بود هرکی میگه بده…کرده بازم ممنون بابت داستانت
وای مَردُم چقدر کس شعر میگن تو دیگه کی هستی اینقد وقت بزاری دروغ تهویل ما بدی…اقای مدیر من دو ماه پیش یه داستان نوشتم هنوز که هنوزه ندیدمش حتی دیگه اسمش یادم نمیاد اگه میشه بزارش یجوری پَ
یه دیقه دستتو از تو شلوارت در بیار درست بنال بینم کی کردت؟
افرین بلاخره یکی شرعی و قانونی سکس کرد تو این سایتاحسنت
به پای هم پیربشین.خخخخخخ
بابک میفرماید;بدک نبود ولی کس پشمالو زنت با دهنت میکشیدی و میکنــــــــــدے خب احمق
عالی بوددددددددددددددد خوشبخت شی