سفر بیاد موندنی

با درود خدمت دوستان یه جریانی برای من سالها پیش اتفاق افتاد خواستم تعریف کنم امیدوارم خوشتون بیاد
تازه از خدمت اومده بودم خونه و کارت پایان خدمت رو گرفتم بیکار بودم که با دوتا از رفیقام قرار شد بریم شمال پیمان و علی اسم دوستانم
علی یه پسر سبزه با قد متوسط شیطون و بامزه ولی پیمان یه پسر سفید و بور تقریبا خوشگل کم حرف تر قدش هم تقریبا بلند خودم قد بلند و گندمی و عشق سکس با دختر
با ماشین پیمان رفتیم پدر پیمان وضع مالی خوبی داشت تو شمال هم ویلا داشتن
تو راه علی خیلی مسخره بازی می‌کرد با مردم شوخی می‌کرد نزدیک بود چند بار دعوا بشه خلاصه رسیدیم به ویلا چند باری رفته بودیم اونجا رفتیم داخل دوش گرفتیم استراحت کردیم
شب علی میگفت بچه ها چند تا جنده بیاریم حال کنیم
پیمان زیاد راضی نبود ولی منم بدم نمیومد بعد مدتها یه حالی بکنم
که پیمان قبول کرد و شماره یه کسی رو گرفت و قرار شد دو تا با مشروب برامون بیاره دو ساعت بعد یارو اومد و دوتا خانم ۳۰ یا ۳۵ سال رو آورده بود با مشروب تخمی پول رو گرفت و رفت
زیاد قیافه خوشگلی نداشتن فقط آرایش آماتوری کرده بودن ولی لنگه کفش تو بیابون نعمته
اسم یکی مژگان بود که بدن خوبی داشت سبزه با باسن برجسته و سینه های شق اون یکی سهیلا بود سفید با هیکل معمولی
من به علی گفتم مژگان مال من اونم از خداش بود چون عاشق سفید بود
پیمان به ما گفت من سکس نمیکنم فقط مشروب میخورم
شروع کردیم به خوردن مشروب خوبی هم نبود انگار الکل و آب بود ولی مستی آور بود که من دست مژگان رو گرفتم بردم حموم
لخت شدیم بدنش عالی بود کون قلبی سبزه بدن شیو شده
ممه های شق رو به بالا آب رو باز کردم حسابی کف مالی کردن و لاس قبلش تاخیری خورده بودم بیشتر لاس میزدم اثر کنه بعد بکنمش بردمش بیرون حموم با حوله خشک کردیم کاندوم خار درشت خریده بودم گذاشتم رو کیرم شروع کردم به کردن مژگان تلمبه های انفجاری میزدم صدا پیچیده بود تو اتاق
مست مست هم من هم مژگان در باز شد پیمان اومد داخل لخت بود شورت هم نداشت چه بدنی داشت پیمان رفت حموم در هم باز منم رو تخت مست مژگان رو می‌کردم
چشمم افتاد به پیمان داره خودش رو میشوره به ما نگاه میکنه
بفرما زدم بیا دو ترکه بزنیم گفت نه دیدم داره خودش رو شیو میکنه موهای ا و کون و کیرش رو میزنه البته کم مو بود
منم رو کوس و مست حالیم نبود
دختره هم مست مست شده بود بی‌حال از مستی و انفجاری تلمبه زدن من حالیش نبود چه خبره فقط ناله می‌کرد
کرم مرطوب کننده رو میز بود برداشتم زدم به کیرم رفتم رو کار کون دختره نای اعتراض هم نداشت کردم تو کونش دردش گرفت ولی مستی نمی گذاشت مانع بشه
که علی اومد با سهیلا کارشون تموم شده بود میخواست بره حموم پیمان اومد بیرون اون دوتا رفتن که دیدم مژگان دیگه نا نداره گشاد شده و حالش خرابه ‌یرم رو درآوردم از کون گشادش رفتم داخل حموم
هنوز ارضا نشده بودم میخواستم سهیلا رو بکنم علی انداختم بیرون چسبیدم به سهیلا دوباره اومدیم بیرون رو تخت که مژگان بی‌حال بود لنگای سهیلا رو دادم بالا کردم تو خودم خسته شده بودم ولی لامصب الکل و قرص نمیذاشت ارضا بشم
خسته ولش کردم افتادم رو تخت وسط دوتا جنده
علی که تگری زده بود
پیمان هم اون دوتا رو راهی کرده بود به هوش که شدیم به پیمان میگم مادر قحبه من هنوز ارضا نشدم چرا اونها رو فرستادی الان تو رو بکنم یا علی رو علی هم میگفت من اون سبزه رو میخواستم بکنم با اون کون برجسته اش
پیمان هی بهونه می‌آورد اعصابم خرد شده بود ولی کاری نمیشد کرد
علی رفت بخوابه اتاق خواب کوچیکه من و پیمان هم تو اتاق بزرگه من با یه شرت خوابیدم سریع خوابم برد
نمیدونم ساعت چند بود اتاق تاریک فقط فهمیدم یکی داره کیرم رو میخوره پیش خودم میگفتم کیه حال نداشتم بپرسم
گفتم حتما مژگان هستش تخمام رو می‌کرد تو دهنش میک میزد
دیدم نه آقا پیمانه تا اون موقع نمیدونستم کونیه
پیش خودم گفتم من که ارضا نشدم کون لقش پیمان رو میکنم
کیرم رو درآوردم گفتم قنبل کن چراغ خواب رو روشن کرد وازلین آورد داد به من
وای که چه کونی داشت اول با انگشت چربش کردم بعد با کیرم فشار می‌آوردم به سوراخ کونش
دادم رفت تو تلمبه شروع شد داشت حال می‌کرد ولی من هنوز ارضا نشده بودم حالا حالت عادی زود میومد یه ربع کردمش خودش ارضا شد منم به زور ارضا شدم ریختم داخلش که دوباره مجبور شدیم بریم حموم تو اون مسافرت هر شب می‌کردمش فقط میگفت به علی نگم دهن لقه هر وقت خواستی بگو بهت حال میدم
بعد چند روز اومدیم تهران و تا چند وقت می‌کردمش که دیگه رابطه ما تموم شد چون من بیشتر دختر رو ترجیح میدادم با تشکر از ادمین و همه دوستان

نوشته: حسین

بازدید 13,271

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “سفر بیاد موندنی”

  1. چند سال پيش من با يه ميلف ٤١/٢ ساله دوست بودم يه پسر ١٨/١٩ ساله داشت،پسر حالا يا بى بود يا از مامانه حساب ميبرد نميدونم ولى از همون اول از رابطه ما و رفت و امدم به خونشون خبر داشت تا قرار شد سه تايى بريم شمال ويلا دوبلكس بود يعنى اطاق هاش بالا بود شب اول و دوم خوب طبيعتا سكس كرديم پسره تو اون يكى اطاق بود ماهم مراعات ميكرديم تا صبح مامانش كه رفت پايين دم در اطاق به من گفت دوش ميگيرم صبحانه اماده ميكنم صدات ميكنم فعلا بخواب گفتم اوكى اين رفت پايين پسر با حالت هيس امد تو اطاق،بعد صبح بخير و خوبى و اينا گفت يه چيزى بگم به مامانم نميگى ؟گفتم نه(فكر كردم كسى چيزى مخ زده ميخواد بياره يا يه چيزى تو اين مايه ها)يه دفه ديدم گفت منم بكنشاخ در اوردم گفتم بزن بچاك بچه پروگفت ميخوام گفتم من نميخوام بعدشم بفهمه داستان ميشه گفت اون حمومش فقط نيم ساعت طول ميكشه از من نه از اون خواهش و اصرار منم لخت فقط ملافه روم بود گرفت دستشو گفت فقط بذار بخورم منتظر جواب من نشد ملافه رو زد كنار و شروع كرد به خوردن حرفه ايى….ديگه كم كم شروع شد تو اون ٥/٦ روز شبا مامان روزا خودش ….

  2. اوف نظر من خودش يه داستان شد اولش گفتم يادش بخير بذار بنويسم ولى فكر نميكردم انقدر بشه☺️😉

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید