سفر به سلیمانیه

بخاطر گرانی دلار و کمبود مواد اولیه شرکت تعدیل نیرو کرد و اخراج شدم مدتی بیمه بیکاری می گرفتم ولی ۱۰ تومن کفاف مخارجم را نمی داد به پیشنهاد مسعود دوستم برای کار به سلیمانیه رفتم مدتی کارگری کردم روزی یه آقای جوان با ماشین لکسوس اومد میدان کارگران و برای کار در باغ کارگر میخواست سوار شدم و به منطقه ویلایی (سیتک) که صدها ویلا در آن بود رفتیم .
باغ کارهای زیادی داشت با وسواس براش کار کردم و پیشنهاد کرد نگهبان باغ بشم
گوشه باغ یک سرویس نقلی سرایداری بود کلیدش را بهم داد و پاسپورتم را برای اطمینان گرفت .
کسانی که در سلیمانیه کار کرده اند می دانند اقامت یک ماهه است و بعد از یک ماه باید به مرز مراجعه کنی و پاسپورتت مهر خروج بخورد و ۲۴ ساعت بعد می توانی دوباره وارد شوی و یکماه دیگر کار کنی و …
یک ماه اقامتم داشت تمام می‌شد به مرز مریوان مراجعه کردم و شب در مریوان ماندم و صبح برای ورود مجدد به عراق وارد گیت ها شدم
پاسپورتم مهر خورد پول خروج از ایران را پرداخت کردم و ۵ هزار دینار هم در گیت عراق می گیرند
اما اصل ماجرا
اول از خودم بگم مردی چهل ساله با قدی ۱۹۰ و وزن ۹۵ کیلو
وارد سالن تفتیش که شدم زنی تقریبا هم سن من که بعدا فهمیدم اسمش پریسا است را تفتیش می کردند و ساک و وسایلش را می گشتند کوردی بلد نبود و ماموران هم فارسی نمی دانستند
رفتم جلو و بعد از احوالپرسی با پیشمرگان که به آنها ,(آسایش,) می‌گویند گفتم میتونم مترجم شوم پریسا رنگش مثل گچ سفید شده بود
مامور گفت بپرس این موادی که همراه خودش دارد چیست ؟
پریسا گفت سموم کشاورزی است و می‌خواهد به نمایشگاه کشاورزی اربیل برود و این سموم را برای فروش عرضه کند
مامور باور نمی کرد و می گفت احتمال دارد مواد مخدر یا مواد شیمیایی برای ساخت مواد منفجره باشد .
پریسا ازم خواست کنارش بمونم و کمکش کنم بعد از چند ساعت فرمانده آمد و گفت موارد را می‌فرستند آزمایشگاه سلیمانیه
همراه پریسا و موادی که همراه داشت و مامور آسایش سوار ماشین شدیم و به سمت سلیمانیه راه افتادیم
من و پریسا در صندلی عقب کنار هم نشسته بودیم گاهی در سر پیچها شانه هامون به هم می‌خورد و …
به آزمایشگاه که رسیدیم آخر وقت اداری بود مواد را نمونه برداری کردند و گفتند فردا جواب می دهند
من گفتم فلان جا برای فلانی که از مسئولان ارشد نظامی حزب کوردی بود کار می کنم گفتند بهش تلفن بزن زنگ زدم ماجرا را تعریف کردم گفت تلفن رو به مامور آسایش بده باهاش صحبت کرد و بعد از چند دقیقه مامور آسایش گفت فلانی یعنی صاحب کار من ضمانت کرده و برید فردا ساعت ۱۱ برای گرفتم جواب آزمایش به آسایش که همان پلیس آگاهی خودمان می‌شود مراجعه کنید .
از ساختمان بیرون آمدیم
پریسا گفت حالا چکار کنم نه کسی را می‌شناسم نه جایی رو بلدم
گفتم بریم جایی که من کار می کنم اگر قناعت کنید یه سرایداری کوچک در اختیار دارم نمی دانم چرا زود قبول کرد .
به صاحب کارم زنگ زدم گفتم امشب مهمان دارم و اجازه گرفتم چون طبق قول و قرار کاری حق نداشتم مهمان ببرم ویلا گفت خودش برای سفر کاری رفته بغداد و چون ضمانت هم کرده بود قبول کرد .
تاکسی گرفتیم و به طرف ویلا راه افتادیم
پریسا خسته بود گفتم دوش بگیرد و استراحت کند
دوش گرفت و حوله پیچ آمد رو مبل نشست کنار من
پرسیدم واقعا چی همراهش بود که بهش گیر دادن
تعریف کرد فارغ التحصیل رشته کشاورزی است و با شرکت بزرگ تولیدی سم و کود کار می کند و آگاهی نمایشگاه اربیل را دز رسانه ها دیده و میخواسته محصولات رو اونجا عرضه کند و دچار این گرفتاری شده است و …
از خودش گفت که ازدواج ناموفقی داشته و طلاق گرفته است و الان تنها زندگی می کند و …
واقعا زن زیبایی بود منم مدتها بود که تنها بودم
پریسا دستش رو گذاشت رو شانه ام و گفت اگر امروز تو نبودی خدا می داند چی پیش می‌آمد گفتم خدا خواسته که باهم آشنا بشیم و چشمکی بهش زدم و لبخندی زد
نمی دانم چرا دستش را از روی شانه ام بر نمی داشت
آرام دستم را گذاشتم رو پاهاش دستش را گذاشت روی دستم و فشار داد دیگه فهمیدم که شب خوب و رویایی در پیش دارم
سرم را به سرش نزدیک کردم صدای نفس هایش را می شنیدم لبم را به لبش نزدیک کردم آرام لبش را بوسیدم همراهی کرد و شروع کرد به خوردن لبهام
حوله را از تنش باز کردم فقط یک سوتین و شورت صورتی تنش بود
دکمه های پیراهنم رو باز کرد کردم داشت می ترکید کمربندم را باز کرد و زیپ شلوارم رو کشید پایین
کیرم را بیرون آورد و شروع کرد به خوردنش
با کمک پریسا تمام لباسهام رو درآوردم ک سوتین او را هم باز کردم
به موهای سینه ام چنگ میزد و کیرم را می‌خورد لذت عجیبی داشت دست انداختم داخل موهاش و بلندش کردم در آغوشش گرفتم و بردمش رو تخت
شروع به خوردن سینه های بزرگش کردم
با لب نوک سینه هاش رو می گرفتم و بین سینه هاش رو لیس می زدم
دستی بو کوسش کشیدم خیس خیس بود
کوس تپل و گوشتی داشت شروع کردم به خوردن کوسش موهای مجعدم را چنگ می زد و محکم سرم رو به کوسش فشار میداد کم کم صدای ناز کردنش بلند شد و اتاق کوچکم رو پر کرده بود .
پاهایش رو شانه هایم گذاشت سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کوسش چون خیس خیس بود کیرم را فشار دادم و تا ته فرو کردم تو کوسش
آخ بلندی گفت یواش جر خوردم
آرام شروع به تلمبه زدم کردم پاهایش رو شانه هام بود کمرم را محکم گرفته بود و فریاد می‌زد بکن جرم بده محکمتر بزن
با تمام توان میکردمش کوس تنگ و داغی داشت بعد از چند دقیقه تلمبه زدن تمام بدنش لرزید و محکم در آغوشم گرفت فهمیدم ارضا شده است
ازش خواستم برگرده
کون گوشتی و ژله ای و سفیدش هوش از سر آدم می پراند به آرامی کونش را مالش دادم زبان گذاشتم لای کونش خیلی خوب همراهی می کرد زبانم رو سوراخ کونش بود صدای آخ گفتن هاش بلند بود
تنها چیزی که داشتم وازلین بود
با وازلین تمام کونش را چرب کردم و با انگشت شروع کردم به بازی کردن با سوراخ کونش
انگشتم رو تا ته در سوراخ کونش فرو کردم و با دست دیگرم کوسش را مالش می دادم
کمرش رو گرفتم و سر کیر را گذاشتم رو سوراخ کونش
سرش رو فرو بردم آخ بلندی کشید روش دراز کشیدم
از زیر دست برم کوسش رو گرفتم و مالش می دادم .
هر لحظه بیشتر خودش رو شل می کرد و کونش را بالا می آورد و منم کمی فشار میدادم تا زمامی که کیرم تا ته رفت سوراخ کونش
واقعا تنگ بود
در اوج حشری بودم
کمرش رو گرفتم و آرام شروع کردم تلمبه زدن
یکی دوبار کیرم را درآوردم و دوباره تا ته فرو کردم در کونش
تلمبه هام تند تر شد محکم می کردمش
صدای آخ گفتن هاش تمام اتاق را پر کرده بود
چند دقیقه ای کردمش کونش تکان می خورد و من بیشتر حشری می شدم آرام کنار گوشش گفتم دارم ارضا میشم گفت بریز تو کونم
با تمام توان چند تلمبه زدم و تمام آبم را خالی کردم توی کونش
هر دو عرق کرده بودیم و در آغوش هم لخت تا صبح خوابیدیم
صبح با هم دوش گرفتیم و با تاکسی رفتیم اداره آسایش
شکر خدا تایید کردند که مواد سموم کشاورزی است و پاسپورتش را پس دادند و مواد رو بهش برگرداندند
اومدیم ترمینال میخواست بره اربیل
سوار ماشین شد
و شماره اش رو بهم داد هر وقت برگشتم ایران باهاش تماس بگیرم
شاید یک بار دیگر بتوانم ببینمش

نوشته: بارزان

بازدید 2,002

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “سفر به سلیمانیه”

  1. هیچ تصوری از اقلیم کردستان ندارم . نمیدونم چقدر به واقعیت نزدیک بود .اما این رو خوب میدونم هیچ جایی بدون هماهنگی نمیتونی وارد نمایشگاه بشی که محصولاتت عرضه کنی.غرفه های نمایشگاه با رزرو به شرکت های مربوطه در تاریخ مشخص داده میشن تا اجازه فعالیت داشته باشن. هیچ شخصی سر خود نمیتونه بره . مگر در قالب یه شرکت.شرکت های دارو سازی باید چندین تاییدیه از وزارت خونه های مربوطه بگیرن به علاوه صنایع بهداشت .میتونستی بجای شرکت در نمایشگاه بگی واسه یه فروشگاه میخواست نمونه ببره. قابل قبول بود.

  2. به راست و دروغش کاری ندارم ولی مگه بدون هماهنگی بین شرکت و نمایشگاه میشده سموم رو وارد کردستان کنهمگه اینکه بره جلو نمایشگاه بساط کنه و بسته های صد گرمی و دویست گرمی بفروشهسم دارم ای سمچه زیاد و چه کمکشاورز زمین دار زنبیل وردار رو بیار ، اتیش زدم به مالم

  3. خیلی راحت تو اولین برخورد بردی اتاق سرایداری از کص و کون کردیش ،احتمالا سموم کشاورزی برای خودت بوده مجبورشدی برای خلاصی از مامور کون رو به باد بدی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید