سحر چادری حشری (۱)

من توی یه خانواده کاملا مذهبی به دنیا اومدم روی همین اساس عاشق و دلباخته چادرم بودم و از طرفی از همون نوجوونی وسط پاهام یه آتشفشان بود که خاموشی نداشت. توی کل خانواده ی ما زنها وابسته و برده مردشون بودن مادرم توی خونه بابام رو همیشه آقای من صدا میکرد. روزها گذشت تا کنکور دادم و وارد دانشگاه شدم.
منم مثل خیلی از دخترای دانشگاه دلباخته استادا و بعضی پسرا بودم و از طرفی به خاطر چادری بودنم هم خیلیا ازم دوری میکردن. سال دوم که بودم بخاطر فرم چادر عربیم بهم فاطی کماندو میگفتن و حرفای زیادی پشتم بود.
یه روز که با بچه ها توی کریدور دانشکده نشسته بودیم یه پسره شیک پوش و لارجی از جلومون رد شد و وارد آزمایشگاه تحقیقاتی شد. بوی عطرش مستم کرد و با چشمام داشتم ردش رو دنبال میکردم که ساحل گفت هویی غش نکنی حالا اون بخوادم با توی فاطی کماندو اکی نمیشه گفتم مگه من چمه صدف بهم گفت تو چیزیت نیست اون زیادی بالاست یه دفتر صادرات و واردات توی فرشته داره اقامت دائم فرانسه داره الان دانشجوی دکتراس نصف دخترای دانشگاه تو کفشن اون تحت هیچ شرایطی نمیاد با تو فاطی کماندو
به قول اون ضرب المثل که میگه نرود میخ آهنین در سنگ حرف هاشون برام مهم نبود منم همونجوری خاطرخواه شده بودم از دیدن سروش شرتم از فرط خیسی به بدنم چسبیده بود. توی کلاس همش به سروش فکر میکردم تا یه راه حل جذاب به ذهنم رسید رفتم دفتر استاد راهنماش و از اون خواستم که من رو توی تیم تحقیقاتیش ببره که بتونم به سروش نزدیک شم. نمیدونم اون روز شانس باهام یار بود دکتر به سروش زنگ زد و خواست که بیاد اتاقش دکتر به سروش گفت که خانم محمدی رو راه بنداز اونم قبول کرد من توی پوست خودم نمیگنجیدم یه گام به سروش نزدیک شده بودم موضوعات مشترکی داشتیم بخاطر تحقیقات مون با هم همراه بودیم. پسر مذهبی و اهل نمازی نبود، اما مدتی که باهاش بودم خیلی احساس راحتی باهاش داشتم و راستش تنور کص میون پاهام بیشتر روزها بخاطرش خیس بود و خودارضایی رو شاخش. کم کم رابطمون بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه دیگه دلو به دریا زدم و به روز موقع کار تو آزمایشگاه وقتی که تنها بودیم، بهش یهویی گفتم، آقا سروش، بهتر نیست بخاطر کارامون و راحتی من، منو صیغه کنی؟ ! یهو یه سکوت بینمون حاکم شد و منم خودمو زدم به اونور، که گفت، چطور؟ مگه کنارم مشکلی داری یا چه چیزی تو رابطه ما نیاز به صیغه داره؟ جوابی ندادم و به بهونه اینکه دیرم شده، از آزمایشگاه زدم بیرون و رفتم خونه. هم خوشحال بودم که حرف دلمو زدم و هم نگران که ولم کنه و ازم دوری کنه.
فرداش که رفتم دانشگاه سروش نبود کلی سراغش رو گرفتم و از نبودش استرس گرفتم، اما جرات تماس نداشتم. شنبه که رفتم اومده بود و خیلی عادی برخورد کرد و گفت دفترش کاری داشته بوده و خیالم راحت شد. بعد اینکه آزمایشگاه خلوت شد جلوم نشست و رک گفت، سحر خانم چرا میخوای صیغت کنم؟ سرمو بالا نیاوردم و همونطور گفتم، آخه من اذیتم، و یه چیزیه که تا محرم نشیم نمیتونم بگم. بدون صحبتی، گفت سحر اگر تو میخوای، بیا برای یکسال، صیغت کنم تا اذیت نشی. تو پوستم نمیگنجیدم و نوک پستونام سفت شده بود و سوراخ کونم تپش داشت و لای چاک کوسم دریایی بود. تشکر کردم و گفتم سروش جان، سروش جانم بخون … که گفت تو میخونی و من قبول میکنم. تا بخودم اومدم صیغه سروش شدم و انگار همه پرده ها بینمون ریخت. اولش کمی استرس و خجالت داشتم، اما به خودم اومدم. ازم پرسید، حالا حرفتو بگو، دیگه محرم منی. تو چشاش نگاه کردم و دستشو اروم گرفتم و گفتم، هر روز به خاطر و به یادت خودارضایی میکنم و احساس گناه داشتم. اینجوری انگار ازادم کردی، اروم پشت دستشو بوسیدم و گفتم فردا کلید اتاق استاد رو به بهونه کارام میگیرم، میای اونجا گفت نه خودتو پیش اون کوچیک نکن بیا دفترم خداحافظی کردیم و رفت دل تو دلم نبود، تمام بدنم برای لمس سروش میتپید و همه وجودم اونو میخواست. وقتی که رسیدم خونه تمام بدنم رو واجبی گذاشتم بعد از حموم لوسیون توت فرنگی زدم که برای عشقم خوش بو باشم حوالی ساعت نه شب برام پیام گذاشت که فردا بیا این ادرس از ذوق پیام سروش نیم ساعتی رقصیدم.
فردا حدودای ۸ جلوی ساختمونش بودم تا سروش اومد و باهم وارد ساختمون شدیم دفترش رو باز کرد وقتی که رفتیم تو اول باهاش دست دادم و تشکر کردم و ازش خواستم بغلم کنه. توی آغوشش انگار دنیا رو داشتم و حس چسبیدن پستونام به بدنش دیوونم میکرد. سروش پشتمو نوازش کرد و از روی چادر دستشو آروم روی کونم کشید و برای اولین بار پسری کونمو لمس کرد. شل شدم و اگر تو اغوشش نبودم زمین میخوردم. ارم کونمو لمس میکرد و تو گوشم نغمه های عشقولانه میخوند. بعد اغوش دیوونه کنندش، ازش پرسیدم، سروشم چیکار کنم که رضایت تو ببینم، صندلی رو برام عقب کشید و یه کاغذ جلوم گذاشت و گفت امضاش کن پرسیدم چیه این گفت این تعهدنامه عدم افشای راز عه اینو امضا کن تا بتونیم قصه رو شروع کنیم بلافاصله امضاش کردم و دستم رو گرفت و گفت حالا که محرم منی سحر، روی صندلی میشینم تا ذره ذره جلوی اقات لخت بشی تا همه وجود تو ببینم و حس کنم. خواسته اون، همه خواسته من بود و با همه وجود دوست داشتم بدن لخت و عریان خودمو تقدیم شهوت و نور چشاش کنم. نشست و اول با چادر جلوش عشوه هایی اومدم و از اقای خودم برای عریان شدن اجازه خواستم. اروم چادرمو در اوردم و روی صورتش کشیدم و کناری گذاشتم. سفت شدن کیر سروش اروم اروم حس میشد و منو دیوونه میکرد. دکمه های مانتو، در اوردن مانتو و ایستادن جلوی چشای قشنگ سروش با یه تاپ کوتاه شکم نما و شلوار جین تنگ ابیم. اروم چرخی زدم و برجستگی پستونام و کون و رون هامو براش نمایش دادم. اروم روی کص برجستم از روی جین دست کشیدم و گفتم برای اقاش میمیره. لبخند رضایت سروش برام از همه دنیا با ارزش تر بود. تا بخودم اومدم، با شورت و سوتین مقابل اقام ایستاده بودم و بدن لختمو برای لذت و شهوت صاحبم قربونی میکردم. سوتین قرمزمو باز کردم و پستونای نوک صورتیمو با همه وجودم به اقام تقدیم کردم، اروم اروم لای چاک کوسم بخاطر ترشحاتم به شورتم میچسبید و با اجازه گرفتن و بوسیدن هر دو دست اقام و صاحبم ازش خواستم خودش شورت کنیزشو پایین بکشه و منو برای خودش افتتاح کنه. شورتمو با دستای زیباش پایین کشید و محو بهشت لای پاهام بود که گفتم، سروشم میپسندی؟! بدون جوابی، سرشو جلو برد و زبونشو لای چاک کوسم کشید و همه ترشحات منو لیس زد و اروم خورد. که دیگه توان ایستادن نداشتم منو تو بغلش گرفت و برد توی اتاق منو رو تخت گذاشت نگاهم کرد و گفت اجازه دارم از بهشتت عسل هاتو بلیسم و بخورم لای پامو برای اقام باز کردم. با هر لیسی که میزد، انگار همه وجودمو میمکید و منو کامل در وجودش حل میکرد. بعد از چند لحظه کامل ارضا شدم سروش اومد و لبهای بهشتیش رو روی لبهام گذاشت و عاشقانه منو میبوسید و همزمان سینه هام رو میمالید اینقدری ادامه داد تا موج بعدی ارگاسم رو توی خودم حس میکردم دستی روی کصم کشید تا کامل ارضا شدم گفت اع چقدر داغی تو دختر گفتم عشق شماس آقای من یه بار دیگه لبم رو بوسید و بلند شد تا کصم رو بلیسه گفتم اقا کنیزتون رو نمیکنید چشماش یه برقی زد و گفت ای به چشم بلند شد تا لباسش رو در بیاره چیزی که میدیدم رو چشمام نمیتونست باور کنه یه بدن خشک عضلانی انگاری که خدا شخصا یک ماه وقت گذاشته و تراشیده تش شلوارش رو که درآورد دیدم یه کیر کلفت منتظرمه از کشوی کنار تخت کاندوم برداشت یه بار دیگه لبم رو بوسید و آروم آروم میبوسید و میرفت پایین کاندوم رو کشید روی کیرش و با ژل مرطوبش کرد کیرش رو روی کصم کشید و اهسته اهسته واردم کرد به حدی کصم خیس بود که به گرمی از کیر کلفت سروش استقبال کرد. اینبار جفتمون همزمان آهی از سر لذت کشیدیم. سروش خوابید روم یه کیر کلفت توم بود. لذتی که می بردم وصف ناپذیر بود. سروش همینجور به آسروش کیرشو تا ته فرو کرد توی کصم. صورتش مقابل صورتم بود و بعد از چند بوسه ریز شروع کرد به مک زدن غب غبام. ناخودآگاه آهی از ته دل کشیدم.
سروش: جااانم، بالاخره لحظه موعود! میدونستم بالاخره مال خودم میشی.
سروش یه چک آروم خوابوند توی گوشم و با دستش محکم چونه ام رو به سمت خودش گرفت: وقتی دارم میگامت بهم نگاه کن جنده.
به سختی تو چشاش خیره شدم. حالا دیگه سریعتر داشت تلمبه میزد. با دستش دو سمت دهنمو فشار داد تا دهنم وا بشه. تف کرد توی دهنم و دهنمو بست. بطرز عجیبی از این تحقیر شدنها لذت میبردم. انگار داشتم زوایای جدیدی از خودمو میشناختم. اینبار دستشو جلوم گرفت و خواست که روش تف کنم. تف کردم. گفت بیشتر. بازم تف کردم. دستشو که از آب دهنم خیس شده بود محکم توی صورتم کشید. بعد دو تا انگشتاشو هل داد توی دهنم. با لذت انگشتاشو مک میزدم. کمی بعد دوباره لبامون تو هم گره خورد. اینبار منم وحشی و حشری بودم. لباشو محکم گاز گرفتم.
سروش: جوونم. وحشیتو دوست دارم. بازم زیرم مقاومت کن سحر خانوم. هرچی سخت تر بدست بیای لذت گاییدنت بیشتره.
ولی دیگه مقاومتی در کار نبود. البته تا همینجاش هم چندان مقاومتی نکرده بودم. سروش داشت یجوری عمیق تلمبه میزد، انگار تو اعماق کصم دنبال گنج میگشت. منم پاهامو دورش قفل کرده بودم و تو بهشت سیر میکردم. هیچوقت به اون حد از لذت نرسیده بودم. صدای ناله هام هی بلند تر میشد و به ارگاسم کامل نزدیک میشدم.
من انگار که یهو چیزی به ذهنم اومده باشه پرسیدم: تا حالا با زنای دیگه هم خوابیدی؟
سروش با خنده زیر گوشم زمزمه کرد: نه با زنی به خوشگلی تو!
واقعا چه سوالای احمقانه ای میپرسم! اونقدر کاربلد بود که مشخص نبود بار چندمه داره سکس میکنه. خدا میدونست چند تا زن قبل از من روی اون تخت باهاش همخوابه شده بودن. یهو به طرز مسخره ای حس حسادت کردم! در عین حال از اینکه اونو با زنای دیگه ببینم، لجم میگرفت. افکار عجیب و غریب همراه با موجهای ارگاسم همینطور داشت ذهن و بدنمو تسخیر میکرد. سروش تلمبه زدنو متوقف کرد. نفس نفس میزد و رو پیشونیش عرق نشسته بود. یهو صورتمو جلو بردم و محکم بوسیدمش. تو اون لحظه واسم ارزشمندترین موجود روی زمین بود. عاشقش بودم. خواستم بازم ببوسمش ولی سروش گردنمو گرفت و چسبوندم به بالش. بعد شدیدتر تلمبه زدن رو ادامه داد. چهره اش یه چیزی بین جدیت و خشم بود انگار. هر چی که بود منو بدجور شیفته خودش کرده بود. مدام میگفتم: قربونت برم الهی. چقدر خوب میکنی منوووو
سروش: کیرمو دوست داری؟
من: عاشقشمممم
سروش: این کص تنگ مال کیه؟
من: مال توئه عشقم. همش مال خودته.
دیگه خجالتو کنار گذاشته بودم. سروش از روم پا شد و دو تا پامو انداخت رو شونه هاش. کیرشو داد تو و شروع کرد به فرغونی کردن من. انقد شدید تلمبه میزد که کل بدنم به لرزش افتاده بود و سینه هام بالا پایین میشد. با چهره جدی و جذابش که خیس عرق شده بود یه صحنه دیدنی رو جلوی چشام درست کرده بود. گاهی چشماشو می بست و لباشو گاز میگرفت. معلوم بود اونم داره به ارضا شدن نزدیک میشه.
سروش: مممم، دارم میشم! داری آبمو میکشی جنده خانومم
من: جوننننن، بدش به من، همه آبتو میخوام
چشامو بستم و از ته دل ناله کردم و بهترین و کاملترین ارگاسمی که تا اون روز تجربه کرده بودم رو چشیدم. سروش هم که انگار خودشو با من هماهنگ کرده بود چند تا تلمبه عمیق زد و سریع کیرشو بیرون کشید و روی شکمم نشست. کاندوم رو کند یکم با دستاش کیرشو مالید و بعد آب غلیظ و گرمشو پاشید روی صورت و سینه هام. گرمی آبش روی بدنم، حس تازه و خوبی داشت. چشامو بستم که آبش نپاشه تو چشمم. چشمامو که باز کردم هنوز مقابلم بود. صورتش خیس عرق بود انگار تازه دوی ماراتن تموم کرده بود. موهای لختش به پیشونیش چسبیده بودن. کیرش حالت نیمه شق پیدا کرده بود. آوردش جلوی دهنم. خودم با اشتها رفتم جلو و مکش زدم. طعم آب کصم و منی کیرش همزمان توی دهنم لغزید. خیلی بد طعم بود ولی توی اون لحظه اصلا چیزی حس نمیکردم. وقتی کیرش رو در اورد با چندتا دستمال مرطوب تمیزم کرد و منو تو بغلش کشید و اروم موهام رو نوازش میکرد خیلی نیاز به این نوازش ها داشتم چشمام داشت بسته میشد پیشونیم رو بوسید و گفت بخواب عزیزم اروم بخواب
نمیدونم چقدر خوابیدم اما وقتی که بیدار شدم انگاری که یکسال خوابیده بودم پر از انرژی بودم به اتاق نگاه کردم خیلی عادی بود تا نگاهم به سقف افتاد که شبیه لونه زنبور طراحی شده بود البته یه بخشی از سقف اینجوری بود از میز توالت کنار تخت کشوی اول رو باز کردم دیدم سه بسته کاندوم و چندتا کرم و روان کننده است توی کشوی دوم پر طناب های رنگی بود توی کشوی سوم یه سری وسیله بود که نمیدونستم کاربردشون چیه برام خیلی عجیب بود از این وسایل ندیده بودم خیلی گیج شده بودم دوباره روی تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم و یاد سکس دیوانه واری که داشتیم افتادم هرچی بیشتر فکر میکردم بیشتر عاشق سروش میشدم اینقدری توی فکر و خیال بودم که یادم رفت لختم نمیدونم چند دقیقه گذشت
سروش در اتاق رو باز کرد و اومد داخل گفت عزیزم بیدار شدی نشست لب تخت و منو توی بغلش گرفت و گفت خیلی عالی بودی عزیزم شورت و سوتینم رو بهم داد پوشیدم و رفتیم بیرون روی مبل نشستیم پیشونیم رو بوسید و گفت عزیزم بیا برات نهار گرفتم کنار هم غذامون رو خوردیم بغلم کرد و برد روی مبل سرم روی پاهاش بود و هنوز فکرم پی اون وسایل
دل مشغولی هام رو که دید گفت چی شده عزیزم پشیمونی گفتم نه عشقم وقتی که بیدار شدم اون اتاق رو دیدم یه سری چیزا دیدم که برام سوال بود گفت اها پس کارم رو راحت کردی ببین سحر من یه سری اخلاقهای دارم توی سکس معمولا هر کسی قبول نمیکنه اون وسایل هم برای همون فانتزی هاست گفتم یعنی چی گفت من وقتی عادی سکس میکنم از نظر روحی ارضا نمیشم تلویزیون رو روشن کرد و گفت این فیلم رو نگاه کن من اینجوری دوس دارم اگر توهم میخوای که به عنوان شریک زندگی من باشی باید این کارها رو قبول کنی اگر که نه میتونی همون دانشجوم باشی و بعد از اینکه کارت تموم شد بری دنبال زندگی خودت
اما من عاشق و دلبسته اش بودم نمیتونستم که ولش کنم گفتم هرچی باشه رو قبول میکنم گفت عزیزم اول نگاه کن من توی اتاقم منتظرتم فیلم رو پلی کرد و رفت.
فیلم با چند تا عکس شروع شد اولی یه زنی بود که با طناب بسته شده بود
تصویر دوم همون زنه بود که از سقف آویزون شده
تصویر سوم زنه روی تخت قمبل کرده آماده دادن کس و کون بود
فیلم که شروع شد یه زن با چهره ماسک زده اومد جلوی دوربین و لباس هاش رو به دستور یه نفر دیگه در می آورد هر تکه از لباسش رو که در میاورد یه چرخی رو به دوربین میزد و بدن نمایی میکرد وقتی کامل لخت شد زانو زد و یه مرد دیگه که لباس لاتکس چسبون پوشیده بود که فقط کیرش بیرون بود با یه ترکه وارد شد کف دست دختره و چند بار ترکه زد و دست های دختره رو به سقف بست چند تا ضربه به بدنش زد و روی کیرش کاندوم کشید و دختره رو حسابی از کس گایید بعد از یکی دو دقیقه دختره رو باز کرد و بدنش رو شبیه همون عکسی که اول فیلم نشون داده بود بست و دختره رو آویزون کرد معلق بین زمین و سقف
توی سکانس بعد و کیرش رو کرد دهن دختره و تا جایی که میتونست دهن دختره رو گایید حین تلمبه زدن تو دهن دختره ممه های دختره رو میمالید.
سکانس بعد با یه جمله شروع شد “تنبیه قانون شکنی” دختره روی پای مرد با لباس لاتکس نشسته بود و مرده هم مشغول اسپنک زدنش بود بعد از سی تا ضربه دختره روی یه میزی خوابونده بود و دست و پاهاش بست جوری که هیچ تکونی نمیتونست بخوره دهنش رو هم با یه توپی بسته بود همون مرده اومد یکم با ممه هاش بازی کرد و یه ویبراتور رو روی کصش گذاشت زنه نزدیک ارگاسمش که میشد با یه شک الکتریکی نمیزاشت ارضا بشه من محو فیلم بودم که صفحه سیاه شد و نوشت پایان
لایه پام رو نگاه کردم کصم وحشتناک خیس بود یعنی سروش با منم میخواست این کارو بکنه دلشوره عجیبی داشتم ولی قدرت عشق و خواستن سروش بیشتر بود از اتاق تلویزیون رفتم بیرون روی زانو جلوی سروش نشستم و گفتم سرور من میخوام که توجه شما رو داشته باشم هرکاری که بخواین براتون انجام میدم اومد منو تو بغلش گرفت و گونه هام رو بوسید گفت پس به دنیای من خوش اومدی و اون لبهای بهشتیش رو روی لبام گذاشت و عمیق و داغ می بوسید منو وقتی که لبهاش رو جدا کرد سرم رو روی سینه اش گذاشتم موهام رو نوازش میکرد دست دیگه اش رفت سمت کصم گفت برا کی اینجوری خیس کردی شیطون گفتم من متعلق به شمام سرورم همون لحظه منو بلند کرد و برد سمت اتاق روی تخت سوتینم رو باز کرد و شرتم رو در اورد و گفت دیگه به اینا نیازی نداری خودش هم لباسش رو در اورد و با اولین لیسی که به کصم زد موج ارگاسم توی بدنم شروع شد کاندوم رو دوباره سر کیرش کشیدم و بالا اومدم. من رو توی بغلش کشید و یه بوسه گرم حواله لبهام کرد. لبهام رو از لبهای حریص و تشنه آش کندم. سر کیرش رو توی دست گرفتم. تنظیمش کردم و نشستم روش و کامل داخل خودم جاش دادم. کلفتی سرش یه تیر خفیفی از درد و لذت رو توی بدنم پخش کرد. حسی که دوست داشتم بازم تجربه اش کنم. سرم رو بالا گرفتم. دستهام رو از عقب روی پاهای سروش گذاشتم و شروع به بالا پایین شدن کردم. چشمهام رو بسته بودم و روی لذتی که از کیر سروش می بردم تمرکز کرده بودم. بعد از چند بار بالا پایین شدن، دستهای نوازشگر سروش رو روی سینه ها و شکمم حس کردم. نگاهش کردم. چشمهاش گرم و هوس آلود بودن. لبهاش بازم پر از خواهش بوسه بودن. سرم رو پایین آوردم و سروش که انگار منتظر بود دست انداخت پشت سرم و کشیدش پایین و هوس آلود و داغ، شروع به بوسیدن و خوردن لبهام کرد. دوباره برگشتم بالا و با قوس دادن به کمرم موقع بالا پایین شدنها سعی کردم حال بهتری به سروش بدم. سروش که حشرش به اوج رسیده بود سینه هام رو رسما مشت و مال می داد. دستهای درازش رو به پشتم می رسوند و اسپنک های نه چندان محکم میزد. باسنم رو چنگ می زد. یه جایی دیگه وحشی شد. دست انداخت و باسنم رو کشید بالا و منو توی بغلش کشوند. زانوهاش رو جمع کرد و خودش شروع به تلمبه زدن از زیر کرد. با اون کیر کلفت و بزرگش و سرعتی که تلمبه می زد، تحملش رو برام سخت می کرد. صدای آی و اوی من بلند شده بود و این حتی بیشتر حشریش میکرد . همراه با ضربه های رگباری که می زد، سرم رو هم گرفت و شروع به خوردن لبهام کرد. اون تیر لذت بخش سکسی الان دیگه به یه جور تپش مداوم تبدیل شده بود که با هر تپش، لذت داغ شهوت رو توی تمام وجودم پمپاژ می کرد. حتی تا توی فرق سرم و تک تک موهای سرم داشتم لذت رو حس می کردم و یه دفعه داغ شدم. گر گرفتم . چنگ انداختم روی بازو و سینه سروش و خودم رو توی بغلش ولو کردم و برای بار دوم ارضا شدم.وقتی ارگاسمم تموم شد بغلم کرد چند دقیقه ای تو بغلش نگهم داشت حالم که بهتر شد گفت بیا بریم حموم تمیزت کنم توی حموم بدنم رو حسابی شست پیشونیم رو بوسید و گفت ممنونم ازت امروز از بهترین روزهای زندگیم بود دستهاش رو بوسیدم و لیف رو از دستش گرفتم تمام بدنش رو لیف زدم و زیر دوش تو بغلم گرفت بهم یه حوله لباسی داد اومدیم بیرون با حوله روی تخت دراز کشیدیم وقتی که نوازشم میکرد گفتم آقای من میشه یه سوال بپرسم گفت جون دلم حتما راحت باش گفتم چی شد من رو انتخاب کردین پیشونیم رو بوسید و گفت من همیشه دوست داشتم پارتنرم چادری باشه و صورتش رو نچرال نگه داشته باشه تو تقریبا همه خواستنی های منو داشتی برای همین انتخابت کردم
پایان قسمت اول

نوشته: سحر

بازدید 12,835

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “سحر چادری حشری (۱)”

  1. از نظر شرعی هیچ دختری بدونِ اذن پدر یا قیم حق نداره صیغه شه.پس از اینکه زن شد و طلاق گرفت ، میتونه راحت صیغه شه!کص شعر

  2. پس اینطوری شد کهفیلم پنجاه طیف خاکستری Fifty Shades of Greyرو از رو داستان تو و سروش ساختن

  3. آخه مردک کسخول که خودتو دختر جا میزنی، کمی مطالعه کن، اگه خانواده مذهبی باشه و دخترشون بخوادصیغه بشه حتما باباش باید اجازه بده، کیر تو روح نداشته‌ت ننه کیر دوست

  4. شما میفرمایید اولین پسری بود که دستشو به باسنم میزد و اصلا به این قوانین اسلام و کشورمون هم کاری ندارم که دختری که تحت تکفل پدر وباکره هست اجازه پدر میخواهد ونمیتوان دختر باکره رو صیغه کرد همه اینا بماند اونجاش که یارو تا دینش فرو میکنه به یک بانوی باکره رو من نشنیده بودم اون خانم لذت ببره شنیده بودم گریه میکنه

  5. چَرَند و مُزخرف . ارزش خوندن نداره . سوژه تکراری ، فضاسازی ضعیف ، شخصیت پردازی صفر ، عدم تطابق با واقعیت که دوستان و سروران محترم اشاره کردند که دختر باکره رو نمیشه صیغه کرد .با احترام دیسلایک .

  6. پرده نداشتی یا زده بودی یا زده بودن یا حلقوی یا سروش حرفه ای زده خون نیومد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید