سلام
این داستان کاملا واقعیه حالا میخواید باور کنید یا نه
این داستان بر میگرده به پارسال زمانی که امتحانات خرداد داشتن برگزار میشدند من یه دختر عمو دارم به سارا و چون تو روستای نزدیک شهر ما زندگی میکنن اکثر به خاطر دبیرستان یا کلاس های کنورش مجبور بود بیاد خونه ی ما و من اصلا حسی راجب اون نداشتم تا امتحانات خرداد که بر گزارش شده بود فک کنم اون امتحان دینی داشت
ولی اون شب عین خیالش نبود و مدام با گوشی اش ور میرفت
اینم بگم که دو روز قبل این شب یکی از فامیل ها مون فوت کرده بود و مامان و بابای من رفته بودن و من خونه موندم به خاطر من خواهرم مجبور بود بمونه چون که سارا خونهی ما بود و امتحان داشت
و نمی شد تنها بمونه
خواهرم که نامزد داشت همش با نامزدش داشت پیام بازی میکرد یا داشت با گوشی حرف میزد و بیرون تو حیاط بود
من که مثل همیشه از بازی با پلی استیشن خسته شدم گفتم برم سارا رو اذیت کنم
هی میگفتم تو فردا امتحان داری بشین درس بخون و اینا و اون میگفت به تو ربطی نداره و مزاحمم نشو
منم که میخواستم انتقام بگیرم رفتم سر وقت کیف اش و از تو کیف اش رژ لب و یه چیزی که اسمشو نمیدونم برداشتم و رفتم بهش گفتم یا میای از من معذرت خواهی میکنی یا اینا رو خراب میکنم دنبالم دوید و من رفتم تو حیاط و خواهرم ام داشت با تلفن حرف میزد و گفت اذیت اش نکن چیزا شو بهش پس بده منم گفتم باشه و اون چیزه رو بهش دادم ولی رژ رو بهش ندادم و نفهمید که دست منه دوباره رفتم سراغ اش
گفتم باید از من معذرت خواهی کنی و گرنه دیگه رژ تو نمیبینی اونم کاملا ریلکس اومد سمت من ، اولش فرار کردم بعد به من گفت بیا با هم یه معامله کنیم
من گفتم چی اومد سمتم در حالی که رژ رو پشت سر ام گرفته بودم یه ماچ خوشگل بهم کرد رو یواش رژ رو از دستم گرفت
من که تو شک بودم و تو پوست خودم نمی گنجیدم چون که برا اولین بار بود یه دختر منو بوس میکنه
و اولین جرقه شهوت من نسبت به سارا همونجا بود فرداش که از خواب بلند شدم نه خواهرم خونه بود و نه سارا
هر کاری میکردم سارا از فکرم بیرون نمی رفت
کل ایام امتحانات سارا خونه ما بود
میدونستم رفته حموم چون قبل از آزمون همیشه می رفت حموم رفتم تو حموم با هزار دعا و خیال که یه چیزی از سارا پیدا کنم
تا در حموم رو باز کردم اون شلوار سبز رنگ خوشگل اش که دیشب پاش بود رو دیدم
انگار یه دنیا رو به هم داده بودند قشنگ خودمو با اون خالی کردم جوری که شلوار خیس آب بود
شلوار رو انداختم تو لباس های کثیف و یه حموم ای رفتم نزدیک ساعت دوازده ظهر می شد
سارا و خواهرم با هم اومدن و سارا رفت که لباس عوض کنه و من یهو یاد اون شلوار اش افتادم که نکنه اونو بپوشه
رفت تو حموم و دنبالش گشت پیداش نکردم و از خواهرم پرسید تو شلوار منو ندیدی
اون گفت برو تو لباس های کثیف بگرد شاید پیداش کردی رفت
پیداش کرد و پوشید هنوز خیس بود و کاملا مشخص بود نمیدونم سارا نفهمید یا خودشو زد به نفهمی
بعد از ظهر من با رفیقام رفتم فوتبال و تا ساعت هفت شب برگشتم خونه یه دوش گرفتم و خوابیدم تا ساعت دو شب خواب بودم و زمانی که بیدار شدم خواهرم خواب بود و سارا هم داشت درس میخوند
رفتم سراغ پلی استیشن تا روشن اش کردم سارا اومد و گفت میشه بیای
منم رفتم ببینم چیکار داره گفت اون کار آن اصلا یادم نمیره گفتم کدوم گفت من که شلوارمو گذاشته بودم تو حموم تو لباس ها چیکار میکرد تازه چرا شلوار من باید خیس باشه من که دو هزاری ایم جا افتاد گفتم من که کاری نکردم و شروع کردم به حاشا کردن گفت به خواهرم میگه و اینا من که میدونستم این کاره نیست ولی باز هم میترسیدم
گفتم باشه هرچی تو بگی گفت من که چیزی نمیگم خودت شروع کردی
نزدیک صبح بود رفت مانتو شو پوشید و اومد تو سالن و شروع به قدم زدن و درس خوندن
من که میدونستم چی میخواد رفتم کتابو از دستش گرفتم یهو ازش یه لب طولانی گرفتم اولش مقاومت میکرد بعدش شل کرد همینطور که ازش لب میگرفتم دو تا دستم پشت کونش بود و هی میزدم در کونش مانتو شو زدم بالا و اون ممه های خوشگل 75 شو مثل عسل میخوردم چشمم یهو بهش خورد دیدم اون اصلا تو یه دنیا دیگه است زانو زدم و دکمه شلوار شو باز کردم و اون کص تپل که خیس خیس بود رو دیدم
انقدر خوردم که به التماس کردن افتاده بود
منو بلند کرد و اون نشست شلوارمو در آورد و اون کیر 17سانتی ام مثل فنر افتاد بیرون
لامصب یه جوری ساک میزد انگار صب تا شب فقط کیر میخوره یه بار توی دهنش ارضا شدم دیدم با کمال میل قورتش داد و چیزی نگفت بعد خودش قمبل کرد منم کیرمو کردم تو کصش فهمیدم که نه بابا دختره این کاره اس پرده نداشت یه جوری تمیز کردمش که فقط داشت جلوی دهنش رو میگرفت
از کص اش خسته شدم یه تف زدم کردم دم کونش یه خورده خودشو جمع کرد ولی من با فشار فرستادم داخل یه جیغ ریز زد و بعدش حسابی از کون کردمش تو فضا بودم که تو کونش ارضا شدم
سریع رفت حموم منم از ترس خواهرم رفتم خوابیدم و ظهرش اصلا به روی هم نمیاوردیم که چی شده و انگار نه انگار
این داستان کاملا واقعیه حالا میخواید باور کنید یا نه
این داستان بر میگرده به پارسال زمانی که امتحانات خرداد داشتن برگزار میشدند من یه دختر عمو دارم به سارا و چون تو روستای نزدیک شهر ما زندگی میکنن اکثر به خاطر دبیرستان یا کلاس های کنورش مجبور بود بیاد خونه ی ما و من اصلا حسی راجب اون نداشتم تا امتحانات خرداد که بر گزارش شده بود فک کنم اون امتحان دینی داشت
ولی اون شب عین خیالش نبود و مدام با گوشی اش ور میرفت
اینم بگم که دو روز قبل این شب یکی از فامیل ها مون فوت کرده بود و مامان و بابای من رفته بودن و من خونه موندم به خاطر من خواهرم مجبور بود بمونه چون که سارا خونهی ما بود و امتحان داشت
و نمی شد تنها بمونه
خواهرم که نامزد داشت همش با نامزدش داشت پیام بازی میکرد یا داشت با گوشی حرف میزد و بیرون تو حیاط بود
من که مثل همیشه از بازی با پلی استیشن خسته شدم گفتم برم سارا رو اذیت کنم
هی میگفتم تو فردا امتحان داری بشین درس بخون و اینا و اون میگفت به تو ربطی نداره و مزاحمم نشو
منم که میخواستم انتقام بگیرم رفتم سر وقت کیف اش و از تو کیف اش رژ لب و یه چیزی که اسمشو نمیدونم برداشتم و رفتم بهش گفتم یا میای از من معذرت خواهی میکنی یا اینا رو خراب میکنم دنبالم دوید و من رفتم تو حیاط و خواهرم ام داشت با تلفن حرف میزد و گفت اذیت اش نکن چیزا شو بهش پس بده منم گفتم باشه و اون چیزه رو بهش دادم ولی رژ رو بهش ندادم و نفهمید که دست منه دوباره رفتم سراغ اش
گفتم باید از من معذرت خواهی کنی و گرنه دیگه رژ تو نمیبینی اونم کاملا ریلکس اومد سمت من ، اولش فرار کردم بعد به من گفت بیا با هم یه معامله کنیم
من گفتم چی اومد سمتم در حالی که رژ رو پشت سر ام گرفته بودم یه ماچ خوشگل بهم کرد رو یواش رژ رو از دستم گرفت
من که تو شک بودم و تو پوست خودم نمی گنجیدم چون که برا اولین بار بود یه دختر منو بوس میکنه
و اولین جرقه شهوت من نسبت به سارا همونجا بود فرداش که از خواب بلند شدم نه خواهرم خونه بود و نه سارا
هر کاری میکردم سارا از فکرم بیرون نمی رفت
کل ایام امتحانات سارا خونه ما بود
میدونستم رفته حموم چون قبل از آزمون همیشه می رفت حموم رفتم تو حموم با هزار دعا و خیال که یه چیزی از سارا پیدا کنم
تا در حموم رو باز کردم اون شلوار سبز رنگ خوشگل اش که دیشب پاش بود رو دیدم
انگار یه دنیا رو به هم داده بودند قشنگ خودمو با اون خالی کردم جوری که شلوار خیس آب بود
شلوار رو انداختم تو لباس های کثیف و یه حموم ای رفتم نزدیک ساعت دوازده ظهر می شد
سارا و خواهرم با هم اومدن و سارا رفت که لباس عوض کنه و من یهو یاد اون شلوار اش افتادم که نکنه اونو بپوشه
رفت تو حموم و دنبالش گشت پیداش نکردم و از خواهرم پرسید تو شلوار منو ندیدی
اون گفت برو تو لباس های کثیف بگرد شاید پیداش کردی رفت
پیداش کرد و پوشید هنوز خیس بود و کاملا مشخص بود نمیدونم سارا نفهمید یا خودشو زد به نفهمی
بعد از ظهر من با رفیقام رفتم فوتبال و تا ساعت هفت شب برگشتم خونه یه دوش گرفتم و خوابیدم تا ساعت دو شب خواب بودم و زمانی که بیدار شدم خواهرم خواب بود و سارا هم داشت درس میخوند
رفتم سراغ پلی استیشن تا روشن اش کردم سارا اومد و گفت میشه بیای
منم رفتم ببینم چیکار داره گفت اون کار آن اصلا یادم نمیره گفتم کدوم گفت من که شلوارمو گذاشته بودم تو حموم تو لباس ها چیکار میکرد تازه چرا شلوار من باید خیس باشه من که دو هزاری ایم جا افتاد گفتم من که کاری نکردم و شروع کردم به حاشا کردن گفت به خواهرم میگه و اینا من که میدونستم این کاره نیست ولی باز هم میترسیدم
گفتم باشه هرچی تو بگی گفت من که چیزی نمیگم خودت شروع کردی
نزدیک صبح بود رفت مانتو شو پوشید و اومد تو سالن و شروع به قدم زدن و درس خوندن
من که میدونستم چی میخواد رفتم کتابو از دستش گرفتم یهو ازش یه لب طولانی گرفتم اولش مقاومت میکرد بعدش شل کرد همینطور که ازش لب میگرفتم دو تا دستم پشت کونش بود و هی میزدم در کونش مانتو شو زدم بالا و اون ممه های خوشگل 75 شو مثل عسل میخوردم چشمم یهو بهش خورد دیدم اون اصلا تو یه دنیا دیگه است زانو زدم و دکمه شلوار شو باز کردم و اون کص تپل که خیس خیس بود رو دیدم
انقدر خوردم که به التماس کردن افتاده بود
منو بلند کرد و اون نشست شلوارمو در آورد و اون کیر 17سانتی ام مثل فنر افتاد بیرون
لامصب یه جوری ساک میزد انگار صب تا شب فقط کیر میخوره یه بار توی دهنش ارضا شدم دیدم با کمال میل قورتش داد و چیزی نگفت بعد خودش قمبل کرد منم کیرمو کردم تو کصش فهمیدم که نه بابا دختره این کاره اس پرده نداشت یه جوری تمیز کردمش که فقط داشت جلوی دهنش رو میگرفت
از کص اش خسته شدم یه تف زدم کردم دم کونش یه خورده خودشو جمع کرد ولی من با فشار فرستادم داخل یه جیغ ریز زد و بعدش حسابی از کون کردمش تو فضا بودم که تو کونش ارضا شدم
سریع رفت حموم منم از ترس خواهرم رفتم خوابیدم و ظهرش اصلا به روی هم نمیاوردیم که چی شده و انگار نه انگار
نوشته: سهیل
5 پاسخ به “سارا دخترعموم”
سهیل جون قرار نشد دروغ بگیا
سهیل جون،کیرم دهن آدم جقی و دروغگو.باشه؟
حالا که داری خیالی مینویسی حداقل یه کم کاملتر بنویس.
دختر عموت جنده هست خبر نداشتی
تخیلاتت قوی نیست. جلق مغزت گاییده عیب نداره خواهرت کردی، دختر عمو و خواهر شبیه هم هستند.