روز موعود (۱)

قبل این داستان حتما داستان سکس در روز خواستگاری بخون تا با فضای سکسی بین منو عشقم آشنا باشی این خاطرات جز جذاب ترین قسمت‌های رابطه ما تا الآن بوده که دوست دارم مکتوب بمونه و شاید بعدها با خود علی مرورشون کنم فعلا دوست دارم تو این سایت باشه

بعد از مراسم خواستگاری قرارها گذاشته شد و قرار شد دو هفته بعدش تعداد محدودی از اقوام علی به تهران بیان برای مراسم بله برون و عقد
قرار شد چهارشنبه شب یه مهمونی خیلی کوچیک تو خونه ما گرفته بشه برای بله برون و جمعه بعدازظهر هم داخل محضر عقد کنیم و بعد تو زمستون یه عروسی مفصل تهران داشته باشیم و یه عروسی دزفول
دو هفته پیش رو تماما به خرید و گشت و گذار تو پاساژها میگذشت تا ساعت ۵ که هر دو سرکار بودیم بعدش یا تنها یا همراه مامانم برای خریدا بیرون می رفتیم تو این دو هفته دو سه بار علی برای شام به دعوت مامان اینا اومده بود خونمون رابطش با همه خوب بود و خیلی باهم صمیمی رفتار میکردن ولی همچنان در جمع حریم رفتارش با من رو حفظ میکرد
حتی یه چند باری من کاملا موقعیتمون رو فراموش میکردم مثلا یهو میرفتم تو بغلش و … سریع شرایط رو مدیریت میکرد و با یه اخم کوچیک بهم یادآوری میکرد که حواسم رو جمع کنم
بعد مراسم خواستگاری مامانش اینا دو سه روزی تهران بودن و تو این روزها هم دوباره من کنارشون بودم آدمای بسیار مهربونی هستن ( قرار بود مامانش و خواهرش تا روز عقد تهران بمونن و پدرش بره و با اقوامشون برگرده)
روزی که قرار بود پدرش بره سمت دزفول علی بهم زنگ زد
-فنچولم تا کی شرکتی؟
-مثل همیشه شاید یه ذره بیشتر کارام خیلی رو هم مونده
-میشه امروز یه دو ساعت مرخصی بگیری
-علی نمیرسم به خدا هفته دیگه هم دو روز مرخصی گرفتم اصلا روم نمیشه دیگه مرخصی بگیرم
-حتی اگه قرار باشه دوتایی بریم خونه فقط خودم و خودت باشیم؟
-مامانینا کجان مگه؟
-صبح با بابا رفتن برنامشون عوض شد خودش میخواست بهت زنگ بزنه گفتم شرکتی قرار غروب باهات تماس بگیره حالا بازم روت نمیشه مرخصی بگیری؟
-تو برو خونه منم میام تا نیم ساعت دیگه
-کثافت تو که کار داشتی
-الان کارای مهمتری دارم وقتمو نگیر :)))
مرخصی گرفتم و از شرکت حرکت کردم سمت خونه علی
به شدت دلم میخواست تو بغلش باشم و مطمئن بودم ممکنه دوباره فرصتی پیش نیاد
وقتی رسیدم و در واحد رو باز کرد به محض بستن در لبامو محکم گذاشتم رو لباش
از حرکتم غافلگیر شده بود همزمان دستاش دور کمرم حلقه شد هم میخندید هم لبامو میخورد با ولع لبای همو میخوردیم و علی هم من رو به خودش فشار میداد
یه حس عجیبی بینمون بود چیزی فراتر از صرفا کشش جنسی دوست داشتم این بوسه همچنان ادامه داشته باشه لبامون از هم جدا نمیشد علی یه کم بدنمو از خودش جدا کرد و همزمان با خوردن لبام مشغول درآوردن مانتوم شد
مانتو و شالم رو روی مبل انداختم و که علی منو بغلم کرد و روی کاناپه نشست و منو روی پاهاش گذاشت
-سلاااام خانم خوبی شما؟ امون بده بیشرف اول سلام علیک کنم باهات
-نموخوام وقت برای سلام علیک زیاده من فعلا دلم لباتو میخواد
-فقط لبام؟
-حالا از لبات شروع کنم تا ببینم بعدش چی میشه
دوباره لبامون توهم گره خورد با این تفاوت که این دفعه نرم همو میبوسیدیم و آروم اون حس ناب رو بهم منتقل می کردیم دوتایی علی مشغول نوازش بدنم بود دستش آروم زیر تاپم رفت و خیلی نرم سینم رو میمالوند و فشار میداد نفسای من کاملا نامنظم بود که نشون دهنده آمادگیم برای شروع یه سکس فوق العاده بود و چشمای علی هم کاملا خمار هر دو بی‌تاب یکی شدن با هم بودیم
-پاشو بریم تو اتاق عشقم که بد دلم هوای تنتو داره
بعد بسته شدن در اتاق دوباره لبامون تو هم گره خورد و مشغول درآوردن لباسای هم بودیم
من فقط شورت و سوتین تنم بود و علی هم شورت
جلوی آیینه اتاق از پشت بغلم کرده بود و با ولع بدنم رو لمس میکرد و تو آیینه زل زده بود بهم
عاشق دیدن بدن لختمون توی آیینه است و میدونم که این حرکت براش خیلی تحریک آمیز
تو بغلش چرخیدم و دوباره لبامون تو هم گره خورد همزمان دستم مشغول نوازش آلت مردونش بود که کم‌کم‌ شورتش رو درآوردم و آروم آلتش رو میمالوندم لبامون که از هم جدا شد جلوی پاش نشستم و مشغول خوردن آلتش بود مطمئن بودم دیدن این تصویر براش خیلی جذاب
آروم از پایین تا بالای آلتش رو لیس میزدم و با زبونم سر آلتش رو تحریک میکردم و با دستام مشغول مالوندن تخماش بودم صدای نفساش برام ثابت میکرد که تا چه حد تونستم تحریکش کنم هر زبونی که تا بالای آلتش میکشیدم منتظر بود تا سر آلتش رو بمکم ولی من همچنان میخواستم اذیتش کنم
-بکن تو دهنت اون لامصبو
-زود حالااااا
-جان من اذیت نکن نفسم بالا نمیاد
این بار نوک آلتش رو آروم میک زدم و دوباره از دهنم درآوردم صدای آه کشیدن علی برام بی نهایت لذت بخش بود دفعه بعد که داخل دهنم بردم با دستش سرمو رو ثابت نگه داشت و آروم داخل دهنم آلتش رو حرکت میداد
-وقتی حرف گوش نمیدی مجبورم خودم دست به کار شم
با چشمام زل زده بودم بهش و با شدت زیادی آلتش رو میمکیدم این حالت انقدر ادامه پیدا کرد تا علی ارضا شد و آبش رو کامل داخل دهنم خالی کرد این هم جز رفتارای جذاب براش بود دیگه بعد یکسال تقریبا میدونستیم هر کدوممون چجوری بیشتر تحریک می شویم و چی برامون لذت بخش‌تر
علی منو روی تخت خوابوند و تمام بدنم رو بوسه میزد و قربون صدقم میرفت
هر میکی که سینم یا گردنم میزد من با صدای بلندتری آه میکشیدم و علی هم شدت حرکت لباش بیشتر میشدم آروم از روی شورت اندامم رو لمس میکرد
-داری تلافی میکنی؟
-چطور تو میتونی کرم بریزی منو تو خماری بذاری من نمیتونم
-علی اذیتم نکن دیگه شورتمو در بیار
-نچچچچ فعلا خوبه
لباش رو لبام نشست و همزمان انگشتاش خیلی نرم و نوازش وار اندامم رو لمس میکرد شورتم کاملا خیس بود و اندامم کاملا نبض داشت که بالاخره کوتاه اومد و سرش رفت لای پاهام و مشغول خوردن حساس ترین نقطه بدنم شد آروم انگشتش رو داخل اندامم حرکت میداد و نقطه حساس اندامم رو میمکید و انقدر این حرکت ادامه داشت تا من ارضا شدم یه بالش زیر کمرم گذاشت و آروم آلتش رو روی اندامم می کشید تا آلتش کاملا سیخ شد
-علی مثل دفعه قبلی میخوام
-نه دیگههه شیطونی نکن
-علی من میخوام خب
-لعنت بهت لامصب بذار من تا تهش سر قولم بمونم ( اگه نمیدونی قولش چیه حتما داستان قبلی رو بخون)
آروم سر آلتش رو داخل اندامم فرو کرد و با دستش آروم حرکت میداد صدای ناله‌هام بلند بود و با تمام وجودم دوست داشتم تا ته فرو کنه ولی علی کار خودش رو میکرد انقدر به این حرکت ادامه داد تا من ارضا شدم و بعدش خیلی سریع آلتش رو داخل باسنم جا داد با دستش اندامم رو میمالوند و آلتش رو با شدت تو باسنم حرکت میداد تا موقعی که ارضا شد و روی بدن افتاد
فقط صدای نفس زدنامون تو اتاق بود
-عشقم خیلی خوب بود مرسی
-فدای تو بشم عالی بود لامصب
بعد از تمیز کردن بدنامون لخت تو بغل هم خوابیده بودیم راجع به کارایی که داشتیم صحبت می کردیم برای اینکه وقتمون تو خریدا هدر نره همه چی رو قبلش از پیجا انتخاب میکردیم فقط برای خرید نهایی میرفتیم
علی گوشیمو میاری یه لباس بهت نشون بدم برای بله برون از
یه لباس خوشم اومده بود که فوق العاده قشنگ بود بالا تنه‌اش فرم بال پروانه داشت و فقط روی سینه رو میپوشوند پشتش کامل باز بود و دامنش چین چین تا روی زانو
علی لباس رو که دید یه ذره جا خورد انتظار نداشت انقدر لباس باز انتخاب کنم
-انتخابت جدیه یا داری اذیتم میکنی
-جدی گفتم خیلی خوشگله
-منم موافقم باهات خیلی خوشگل ولی خیلی باز همه چیت بیرون اگر انتخابت باشه حرفی ندارم بگیری ولی بدون اذیت میشم جلوی بقیه این تنت باشه
-خب تو که عکسای لباس مجلسی منو دیده بودی قبلا
-بله و همیشه هم بهت گفتم از این به بعد این لباسا رو فقط برای من بپوش
-منم فکر کردم داری شوخی میکنی
-ولی من کاملا جدی گفتم
یه ذره ازش دلخور شدم گوشی کنار گذاشت و سرمو روی سینش گذاشتم و چشامو بستم
-الان قهری
-نچچچچ میخوام بخوابم
-دروغگوی بدجنس
-ببینمت
-نمیخوام
-من نگفتم نگیرش گفتم اگه دوست داری بگیر و بپوشش بهت گفتم من اذیت میشم اگه خودت اوکیی که همینو میگیریم
-الآن منظورت اینه من دوست دارم اذیتت کنم
-نه منظورم اینه که اون شب شب توعههه هر انتخابی داشته من بهش احترام میذارم حتی اگه اذیت کننده باشه
-خیلی خرررری
-منم دوستت دارم :))))
سفت بغلم کرده بود و قربون صدقم میرفت و تمام بدنم رو نوازش میکرد

=================

اون روز تقریبا باقی روز رو باهاش سرسنگین بودم در مورد لباس بد تو ذوقم خورده بود و هر کاری کرد تا دلمو بدست بیاره نشد یه راند سکس دیگه رو هم به دلش صابون زده بود که اونم راه ندادم و تقریبا تا آخر شب علی در حال ناز کشیدن بود و من ناز کردن
شب موقع برگشت همراهم اومد تا خونه منتظر اسنپ بودیم که علی برگرده و منم برم بالا
-فنچول من خودتم میدونی هر کاری دوست داری میتونی انجام بدی ولی منم نظرم رو میدم اوکی
فردا هم لطفا با مامان هماهنگ کن بریم خرید که زودتر جمع و جور شه خیالت راحت باشه و هفته دیگه برا خودمون باشیم به شدت استرس داشتم و برای همین خیلی بهونه‌گیر بودم و خوبیش اینه که بخاطر اختلاف سنی دوازده سالمون رفتار علی خیلی پخته‌تر هست و شرایط رو کامل درک میکنه
-حوصله خرید ندارم فعلا
-باشه عزیزم فردا بعد شرکت هرجا تو دوست داشتی میریم
خیلی کوتاه لبامو بوسید و از من ماشین پیاده شد
روزا تند تند گذشت و ما همش در حال بدو بدو بودیم اون لباس رو هم پرو کردم با اینکه بی‌نهایت قشنگ بود حتی مامانم هم مخالف بود و خودمم پشیمون شدم چون تقریبا تمام سینم بیرون بود و پشتش تا خط باسنم کاملا باز بود
موقعی که پوشیدم مامانم گفت من که مناسب نمیدونم خیلی باز بذار علی رو صدا کنم
-نه مامان صداش نکن من خجالت میکشم الان اینطوری ببینتم
-بعد بقیه ببینن خجالت نمیکشی والا تنها کسی که حقشه ببینه ابن بچه است علی جان بیا
علی خیلی کوتاه و با یه حیای خاصی نگام کرد و گفت خیلی قشنگه تو تنت ولی نظرم همونه که قبلا گفتم تصمیم با خودت و از جلوی اتاق پرو کنار رفت
مامانم داشت قربون صدقش میرفت که چقدر محجوب و فلان و فلان و منم تو دلم میخندیدم بهش حالا نظرش چی بوده
-هیچی عکسش رو که بهش نشون دادم گفت اگه میخوای بپوشی بپوش ولی من اذیت میشم ولی اگه انتخابت بگیرش
-غلط کردی بگیری بچه رو اذیتش کنی بریم اون یکی پیرهن رو پرو کن
در نهایت در کمال ناباوری علی و مامان یه پیراهن کاملا پوشیده آستین دار انتخاب کردم که خودم واقعا دوسش داشتم و خیلی بهم میومد ولی دلم پیش لباس موند
-سارا جانم مطمئنی لباست رو دوست داری
-آره عزیزم من خیلی خوشم اومده ازش تو دوسش نداری
-چرا به نظرم هم خیلی قشنگ هم تو تنت خیلی جذاب ولی یه حسی بهم میگه از رو لجبازی گرفتیش
-نه دیووونه بخدا دوسش دارم وگرنه نمی گرفتمش تازه دامنش هم گشاد یادت که نرفته
-شیطون کثافت از الان نقشه کشیدی
-اوهوممممم

تو هفته‌ای که گذشت انقدر درگیر کارا بودیم که فرصت تنها شدن با هم رو نداشتیم هم بخاطر دوری از هم هم بخاطر استرسی که داشتم دلم به شدت سکس میخواست که هیچ رقم امکانش نبود خانواده و اقوام علی هم به تهران اومده بودن علی تقریبا درگیر مهمونداری هم بود
روز بله برون یه آرایشگاه ساده رفتم و در نهایت ساعت ۴ حاضر بودم تا باهم بریم آتلیه تا ساعت ۷ عکسامون رو گرفتیم و تو تمام مدت علی قربون صدقم میرفت هر جفتمون به شدت بی‌تاب تنها بودن باهم بودیم
علی به رضا زنگ زد و آمار خونه رو گرفت در نهایت با رضا هماهنگ کرد تا همه برن خونه ما تا ماهم برسیم
فاصله خونه‌هامون کم بود و همین فرصت یه شیطنت سکسی رو بهمون میداد
-سارا قبل رفتن خونتون بریم خونه من
-علی خیلی دوست دارم برم ولی میترسم موهامو و آرایشم بهم بریزه
-نمیریزه قول میدم حواسم باشه لامصب ده روزه نداشتمت بیا بریم بد میخوامت
-دیر نشه
-کارمون تو آتلیه طول کشیده دیگه
-کسی نیست
-نه رضا همه رو بیرون کرده همه چی ردیفه بریم
-اوهومم برو
رسیدیم خونه وقتی رفتیم تو اتاق علی اول خیلی با احتیاط لباسامون رو درآوردیم فرصت برای وقت تلف کردن نداشتیم
هر دومون کاملا لخت بودیم علی من رو به دیوار چسبونده بود و خیلی نرم لبامو میخورد تا آرایشم خراب نشه
دستاش تمام بدنم رو لمس میکرد و در حالی که مشغول خوردن گردن و سینه‌ام بود با انگشتش آروم اندامم رو تحریک میکرد تو اتاق فقط صدای نفسامون بود و از شدت هیجان نفسم بالا نمیومد
علی من رو روی میز تحریرش نشوند و با زبون مشغول تحریک اندامم زنانه‌ام شد
کاملا از بالا تا پایینش لیس میزد و نقطه حساسش رو می مکید تا من ارضا شدم هنوز نفسم بالا نیومده بود که علی از میز منو پایین آورد و پشت بهش روی میز خم شدم چند بار آلتش رو از پشت روی اندامم کشید که لذتش فوق‌العاده بود در نهایت آروم داخل باسنم کرد و آروم آلتش داخل باسنم حرکت میداد تقریبا روی میز روی دستام بلند شده بود و علی همزمان با حرکتش کمرم میک میزد که لذتش برام فوق العاده بود همزمان با دستش مشغول مالوندن اندامم بود و تو گوشم قربون صدقم میرفت انقدر به این حرکت ادامه داد تا من ارضا شدم و علی کمرمو گرفته بود و با شدت آلتش رو داخل باسنم حرکت میداد و با چند حرکت محکم داخل باسن ارضا شد
هردومون نفس نفس میزدیم و لبامون تو هم گره خورد اون لحظه فقط دلم میخواست مثل همیشه بعد از سکس لخت تو بغل هم بخوابیم که نشدنی بود
بدنامون خیس عرق بود خیلی سریع با آب سرد داخل حموم بدنامون رو شستیم بعد از اون هیجان و لذت فوق العاده دوباره لباس پوشیدیم و بدون توجه به زنگ‌های مکرر روی گوشیمون دوباره لبامون تو هم گره خورد
در نهایت از خلوت دو نفرمون دل کندیم و به سمت مراسم حرکت کردیم و یه شب فوق‌العاده رو کنار هم داشتیم تمام استرسی که داشتم کنار رفته بود و فقط لذت محض بود رقصیدن تو بغل عشقم و شیطنت‌های یواشکیش همه و همه فقط لذت محض بود
دو روز بعدش مراسم عقد هم داخل محضر انجام شد یه جمع خودمونی و جمع و جور
اون روز خودم آماده شدم و وقتی علی اومد دنبالم برای اولین بار جلوی مامان اینا بغلم کرد
یه شلوار و تاپ خیلی شیک کرم تنم بود با یه کت دانتل بلند برای روش موهام رو سشوار کشیده بودم و با یه شال حریر و یه آرایش خیلی ساده این لباس رو هم علی انتخاب کرده بود و واقعا جذاب بود
-چقدر ماه شدی نفسم
مراسم داخل محضر انجام شد و بعد اون همراه خانواده ها برای کنار هم بودن و شام رفتیم خونه علی
اون شب تمام تلاش خانواده علی این بود که من شب رو اونجا بمونم و خود علی کاملا مخالف بود آخر شب وقتی مامان اینا میخواستن برن علی گفت بابا جان اگه اجازه بدید سارا رو خودم میارم
بابام گفت سارا مگه قرار بیاد خونه امشب رو پیش شما میمونه
هیچ کدوممون انتظارش رو نداشتیم که علی در نهایت شرایط رو مدیریت کرد
-من که از خدامه کنارم باشه ولی چون فردا صبح زود شرکت جلسه مهمی داره میدونم اینجوری اذیت میشه خونه خودتون راحت‌تره
بعد از خداحافظی با هم سمتم خونمون حرکت کردیم
-علی فکر کنم مامانت ناراحت شد نموندم
-اشکال نداره عزیزم من واقعا دوست نداشتم امشب کنارم باشی احساس میکنم همه اون آدما وسط خصوصی‌ترین حریم زندگیم هستن
اون شب گذشت و تا دو سه روز بعد عقدمون خانواده علی تهران بودن و من بعد از شرکت کنارشون بودم
و تمام تلاششون رو میکردن تا منو علی رو تو اتاق تنها باهم بذارن غافل از اینکه من پریود بودم و این تنهایی هیچ فایده‌ای نداشت
خودم هم برای سکس بعد از عقدمون هیجان داشتم و منتظر یه تجربه خاص و جدید بودم
یه روز غروب روی تخت کنار هم دراز کشیده بودیم و علی مشغول نوازش بدنم بود گرمای تنم و صدای نفسای نامنظمم حالمو کامل لو میداد علی منو کامل تو بغلش گرفته بود و لبامو میخورد
بعدش تو گوشم آروم پچ زد
-فنچولم شانس آوردم پریودی وگرنه همین الان لختم میکردی
-شک نکن :))))
-اونوقت آدمای بیرون چی میشوند
-قطعا مامانت از همه خوشحالتر که پسرش به مراد دلش رسیده به جان خودم فهمید من پریودم اونقدر که تو ذوق مامانت خورد تو ذوق تو نخورد
-عروس بازی در نیار خب اونکه نمیدونه پسرش یه سال هر وقت که دلش میخواد عشقش تو بغلش بوده ولی عجیبش اینه که الآن یه جور دیگه میخوامت دلم میخواد همین الآن یه لقمه چپت کنم
-منم خیلی میخوامت عششقممم در جریانی دیگه الآن اسمم تو شناسنامه‌ات لازم یه کپی ازش بگیرم بعدا دبه نکنی:))
-کثافت من فقط پای قولم وایسادم وگرنه برای من صد برابر سخت‌تر از تو بود شک نکن فقط دوست نداشتم زیر حرفم بزنم بهت قول داده بودم تحت هر شرایطی من حواسم به همه چی هست گرچه اون موقع اصلا تو ذهنم نبود که در برابر وسوسه‌های شیطانی توام قراره باشم تازشم برات یه برنامه جذاب ویژه دارم
-چی
-بعدا میگم
-بگو دیگه
-با بابات هماهنگ کردم که آخر هفته بریم یه سفر دونفره جذاب
-کجا
-جایی نمیریم یه جای خیلی متفاوت تو تهرانیم ولی عکسای چالدره رو به جای سفر این هفته رو میکنیم ( خاطره این سفر رو توی داستان عاشقانه های سارا و علی ۳ تعریف کردم که تقریبا یه ماه و نیم پیش رفته بودیم دوست داشتی بخون) میخوام یه خاطره خیلی جذاب برای جفتمون باشه
-من مطمئنم تو برنامه‌ریزیت‌هات همیشه جذاب
-اوههوووومممم قرار دو روز به ۷۰ روش سامورایی پاره‌ات کنم خودتو آماده کن

تو داستان بعدی مفصل اون دو روز جذاب رو براتون تعریف میکنم

نوشته: سارا

بازدید 16,489

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید