سلام اسمم پیمان ۱۸ سالمه و خالم اسمش فریگل ۵۵ سالشه ولی کون خیلی بزرگ خوش فرم داره و یه سینه ۷۵ ولی بدنش مثل زن ۳۰ سالست.
این قضیه میخوام بگم مال ۵ ماه پیش دقیقا ما قرار بود منو خالم شوهر خالم و من بریم دبی مسافرت من همراهشون برم تنها نباشن من گفتم میام برای شوهر خالم کار پیش اومد قرار شد منو خالم بریم ۱ هفته باشیم بیام شوهر خالم پول داره.
رفتیم فرودگاه منو خالم رسیدین دبی رفتیم هتل استراحت کردیم خالم گفت شب بریم یه دوری بزنیم خالم اون دو ۴ روز اول لباس معمولی می پوشید یه تیشرت شلوار لی یا بلوز دامن اینا.یه شب آخر شب خالم گفت بریم بیرون دقیقا شب ۵ بود رفتیم یه کشتی بود ایرانی ها بودن آهنگ رقص مشروب اینا بود فراوان
خالم نگم براتون یه تاب سفید با لک مشکی پوشیده بود منو خالم تو زندگی اینجوری ندید بودم و توقع نداشتم لک بپوشه کوشن آنقدر درشت خوش فرم بود راه میرفت تکون میخورد
رفتیم داخل من مشروب نخوردم خالم یکم شراب خورد گفت بریم برقصیم منم باهاش رفتم کاملا متوجه بودم بیشتر مردا کون خالمو میدیدند چون واقعا نظر جلب کن بود رقصیدم رفتیم نشستیم که یه مرد حدود ۵۰ ساله یه پسر ۳۰ ساله یه دختر ۲۷ ساله اومدن پیش ما نشستن ایرانی بودن تو دبی زندگی میکردن
اومدن صحبت کردیم اینا اومدن دوتا مرد تو کف خالم بودن به خالم گفت افتخار رقص میدن بی شرف خالمو بردن رقصیدن باهاش با اون کونش چه جوری بگم بهتون اینه همه زن بودن کونشون خود نمایی نمی کرد که کون یه زن ۵۵ ساله میکرد اون دختره هم پیشم نشسته بود حواسم بود که مثلا میخواست حواس من پرت کنه اومدن نشستن شماره خالم گرفتن رفتن هتل.اون شب رفتیم هتل حواسم بود کلا خالم گوشی دستشه داره چت می کنه صبح شد دیدم خالم کلا عوض شده لباس پوشیدنش یه لباس سرهای تنگ پوشیده گفت بریم صبحانه که دیدم باز اون سه تا اومدن خالم گفت چه خوبه که اومدین صبحانه خوردیم منو دختره رفتیم بیرون حرف میزدیم اون سه تا اون ور بودیم یه ۲۰ دقیقه گذشت گوشی دختره زنگ خورد گفت کار واجب پیش اومده باید بره گفتم باشه من دیدم خالم اون دوتا مرده نیستن به گوشی خالم زنگ میزدم جواب نمی داد کل هتل گشتم نبود شانس آوردم اتاق دوتا کلید کارت داشت یکی دست من بود. اتاقمون بزرگ بود یه اتاقم داخلش داشت رفتم تو اتاق دیدم خالم نیست ولی صدا میاد کلی حرف میزنن رفت نزدیک اون اتاق پسر می گفت عجب کونی خیلی درشت کیر ما دوتا هم تازه فهمیدم چه خبر نمیدونستم باید چیکار کنم اونا هم خالمو میکردن زیاد معلوم نبود ولی می شنیدم چی کار میکردن یک لحظه خالم یه جیغ کشید نگم براتون اون مرده می گفت خفه شو جیغ نزن وگرنه پارت میکنم منم داشتم با کیرم حال میکردم شورت خالم بیرون افتاده بود گذاشته بودم روی کیرم خالم وقتی ساک میزد صداش دیوونه کرده بود منو.خلاصه همه کار باهاش کردن دیدم آخر کارشون داشتن لب میگرفتن رفتم تو دستشویی
کارشون تموم شد من در اومدم دیدم خالم روی تخت بغل بیهوش شده هستش من آب کیرم ریختم روی شورت رفتم دیدم لخته بیهوش شد یه دستی به بدنش زدم از اتاق اومدم بیرون ولی واقعا حال داد مدیون هستین فکر کنید دروغه شاید بعضی جاها زیاد کم گفته باشم ولی واقعیت بود
این قضیه میخوام بگم مال ۵ ماه پیش دقیقا ما قرار بود منو خالم شوهر خالم و من بریم دبی مسافرت من همراهشون برم تنها نباشن من گفتم میام برای شوهر خالم کار پیش اومد قرار شد منو خالم بریم ۱ هفته باشیم بیام شوهر خالم پول داره.
رفتیم فرودگاه منو خالم رسیدین دبی رفتیم هتل استراحت کردیم خالم گفت شب بریم یه دوری بزنیم خالم اون دو ۴ روز اول لباس معمولی می پوشید یه تیشرت شلوار لی یا بلوز دامن اینا.یه شب آخر شب خالم گفت بریم بیرون دقیقا شب ۵ بود رفتیم یه کشتی بود ایرانی ها بودن آهنگ رقص مشروب اینا بود فراوان
خالم نگم براتون یه تاب سفید با لک مشکی پوشیده بود منو خالم تو زندگی اینجوری ندید بودم و توقع نداشتم لک بپوشه کوشن آنقدر درشت خوش فرم بود راه میرفت تکون میخورد
رفتیم داخل من مشروب نخوردم خالم یکم شراب خورد گفت بریم برقصیم منم باهاش رفتم کاملا متوجه بودم بیشتر مردا کون خالمو میدیدند چون واقعا نظر جلب کن بود رقصیدم رفتیم نشستیم که یه مرد حدود ۵۰ ساله یه پسر ۳۰ ساله یه دختر ۲۷ ساله اومدن پیش ما نشستن ایرانی بودن تو دبی زندگی میکردن
اومدن صحبت کردیم اینا اومدن دوتا مرد تو کف خالم بودن به خالم گفت افتخار رقص میدن بی شرف خالمو بردن رقصیدن باهاش با اون کونش چه جوری بگم بهتون اینه همه زن بودن کونشون خود نمایی نمی کرد که کون یه زن ۵۵ ساله میکرد اون دختره هم پیشم نشسته بود حواسم بود که مثلا میخواست حواس من پرت کنه اومدن نشستن شماره خالم گرفتن رفتن هتل.اون شب رفتیم هتل حواسم بود کلا خالم گوشی دستشه داره چت می کنه صبح شد دیدم خالم کلا عوض شده لباس پوشیدنش یه لباس سرهای تنگ پوشیده گفت بریم صبحانه که دیدم باز اون سه تا اومدن خالم گفت چه خوبه که اومدین صبحانه خوردیم منو دختره رفتیم بیرون حرف میزدیم اون سه تا اون ور بودیم یه ۲۰ دقیقه گذشت گوشی دختره زنگ خورد گفت کار واجب پیش اومده باید بره گفتم باشه من دیدم خالم اون دوتا مرده نیستن به گوشی خالم زنگ میزدم جواب نمی داد کل هتل گشتم نبود شانس آوردم اتاق دوتا کلید کارت داشت یکی دست من بود. اتاقمون بزرگ بود یه اتاقم داخلش داشت رفتم تو اتاق دیدم خالم نیست ولی صدا میاد کلی حرف میزنن رفت نزدیک اون اتاق پسر می گفت عجب کونی خیلی درشت کیر ما دوتا هم تازه فهمیدم چه خبر نمیدونستم باید چیکار کنم اونا هم خالمو میکردن زیاد معلوم نبود ولی می شنیدم چی کار میکردن یک لحظه خالم یه جیغ کشید نگم براتون اون مرده می گفت خفه شو جیغ نزن وگرنه پارت میکنم منم داشتم با کیرم حال میکردم شورت خالم بیرون افتاده بود گذاشته بودم روی کیرم خالم وقتی ساک میزد صداش دیوونه کرده بود منو.خلاصه همه کار باهاش کردن دیدم آخر کارشون داشتن لب میگرفتن رفتم تو دستشویی
کارشون تموم شد من در اومدم دیدم خالم روی تخت بغل بیهوش شده هستش من آب کیرم ریختم روی شورت رفتم دیدم لخته بیهوش شد یه دستی به بدنش زدم از اتاق اومدم بیرون ولی واقعا حال داد مدیون هستین فکر کنید دروغه شاید بعضی جاها زیاد کم گفته باشم ولی واقعیت بود
نوشته: پیمان
خاله
11 پاسخ به “راز خاله تو دبی”
قیمه هارو چرا ریختین تو ماستا
خوبه چیز دیگه ازت نخواست😅😂😂😂
داستان اول خاله را با یه دست جق ویدست نوشتن تند وهول غلط به سراوردی ونگفتی هیجده سال چطوررفتی دبی حتما برای ایراد نگرفتن از سربازیت کون دادی وداستان دومت هم تکراری اونم مال خودت نبوده پس هم کونی هستی هم دزد باید بدیم خاتمی اعدامت کنه عن الهدی دستتو قطع کنه
اوسکول
من میخوام به یه نفر مسیج بدم سلام خوبیحوصله ندارمتو اون وقت میای داستان سکسی دروغ می نویسیخیــــــلی عجیبی بخدا
نه بابا ، چرا باید تصور کنیم دروغه ؟! عین واقعیتو نوشتی ! کاملاً مشخصه واقعیه . دوستان و سروران محترم بکن تو مبادا فکر کنید دروغه !!!
عالی
سوای اینکه بی سروته نوشته بودی و کلا کوسشعر بود آخه بچه جون، تویی که هنوز نمیدونی شرایط خروج از کشور چیه چرا کوسشعر مینویسی!؟مجبوری؟از اول بیا مثل بچه آدم بگو رو خاله ام کراش زدم تو خیالاتم دوست دارم بکنمش و …!بچه جون پسرا وقتی ۱۴ ساله شون میشه دیگه مشمول خدمت سربازی میشن و برای خروج از کشور یا باید پایان خدمت یا کارت معافیت داشته باشن. معافیت تحصیلی هم به تنهایی کافی نیست، باید وثیقه نقدی یا ملکی بذارن تا اجازه خروج بهشون داده بشه.حالا بگذریم، اصلو میذاریم رو صحت مطلبت و اینکه شوهرخاله ات وثیقه گذاشته و برات مجوز خروج گرفته، اینکه یکدفعه دم پرواز براش کار پیش اومد تو رو مشکوک نکرد!؟بنده خدا تو و خاله ات رو فرستادن دبی خودش اینجا با والده حضرتعالی مشغول بوده!! حالا از من گفتن و از تو نشنیدن.
مدیونی اگه فکر کنی ماهم گوشامون درازه وباور کردیم
😂😂😂
کیرم تو کونت با اون خاله تخیلیت کونکش خاله است دید خایه نداری بکنیش رفت به دو تا بکن داد جرش دادند