من علی هستم چهل ساله، با یه همسایه قدیمی که دو سال از من بزرگتر بود خیلی رفیق بودیم و به نوعی باهم بزرگ شدیم. حتی یه دانشگاه قبول شدیم اما رشته هامون مختلف بود. بعد از دانشگاه رفتیم سربازی و دیگه از هم فاصله گرفتیم و رابطه مون کم شد. خلاصه بعد سربازی هم دوتامون هم ازدواج کردیم و فقط تو کوچه و خیابون همدیگه رو میدیدم و احوالپرسی اینا میکردیم تا اینکه این رفیقم رفت کربلا و اومد. من به خانومم گفتم بریم خونشون هم زیارت قبولی هم تبریک خونه و ازدواجشون، چون این دوستم دو سال بعد من عروسی کرده بود. رفتیم خونشون و یه شب خوب و خوش کنار هم داشتیم و خانوم هامون هم باهم آشنا شدن و اون شد شروع رفت و آمد خونوادگی من و رفیقم. یه روز تو شرکت نشسته بودم دیدم یکی درخواست فالو داده تو اینستا، نگاه کردم دیدم خانوم دوستمه. اوکی کردم و منم اونا فالو کردم و بعد پیام دادم که لطف کردی و منت گذاشتی سر من که فالو کردی و از این حرفا. بعدشم بخاطر پذیرایی و مهمون نوازی هاشون خیلی خیلی از خودش تشکر کردم. همین شد که یواش یواش بهم پیام دادیم و هی با هم راحت تر میشدیم. دلمون میخواست به هر بهونه ای شده دوباره برا شب نشینی و … بریم خونه ی همدیگه تا از نزدیک همو ببینیم. دیگه بهم خیلی اعتماد پیدا کردیم و از همدیگه خیلی خوشمون اومده بود و از ته دل یه دوست داشتن خاصی بینمون شکل گرفت. یه روز بهش گفتم این همه اومدیم رفتیم خوب خوب ندیدمت، یه عکس بفرست خوب ببینمت، اونم یه عکس نیمه لختی فرستاد که دلم خیلی براش رفت. از اونجا به بعد شروع کردیم به دلبری از همدیگه و تعریف از اندام و … . کار به جایی رسید که گفتیم تصویری بگیریم و لختی همدیگه رو ببینیم. وقتی تصویری گرفتیم و اندام سفیدش و سینه های خوش فرم و کوووس اش روکه دیدم عقل از سرم پرید و خیلی خیلی وابسته اش شدم . یه حس عجیبی نسبت بهم پیدا کرده بودیم و هر وقت باهم صحبت میکردیم و تصویری همو میدیدیم هم از همدیگه لذت میبردیم هم یه حس آرامش خاصی بهمون دست میداد. خلاصه دیگه طاقت مون سر اومد و تصمیم گرفتیم ردیف کنیم و یه سکس باهم داشته باشیم. خیلی منتظر بودم زود جور شه و ثانیه شماری میکردم برم پیشش، روزش رو تعیین کردیم و تو ساعتی که هماهنگ کرده بودیم رفتم پیشش، وقتی رسیدم لخت ، با یه شورت و سوتین که تنش بود اومد به استقبالم. چنان حال کردم از این کارش که قابل وصف نیست . رفتیم تو اتاق و بدون هیچ مقدمه شروع کردیم به لب گرفتن از هم. اونقدر از همدیگه خوشمون اومده بود و همدیگه رو دوست داشتیم که نمیخواستیم از هم جدا شیم. بعد لب گرفتن، خوابوندمش رو تخت و سفیدی بدنش و اون سینه های خوش فرمش رو که همیشه عکس و تصویرشون رو می دیدم جلو چشام بود و شروع کردم به خوردن و لیس زدن کل بدنش، یه طوری لیس میزدم که از ته دل داشت عششق میکرد اونم، بعد رسیدم به کووسش. اونقد آب انداخته بود و آماده ی استقبال از کیرم بود. شروع کردم به لیس زدن و خوردن کوووسش، به قدری بهم حال میداد که با تمام وجودم داشتم کوووسش رو میخوردم و با زبونم لیس میزدم براش. بعدش کیرررم رو گذاشتم تو سوراخ کوووسش و بدون معطلی کردم تووو کوووسش. چنان لذتی داشتیم میبردیم که هیچ وقت چنین حسی رو تجربه نکرده بودیم دوتامون. بدون هیچ اغراق و دروغی با تمام وجود داشتیم لذت میبردیم . اصلا برامون زمان مفهوم نداشت همین که تو بغل همدیگه بودیم و کیرررر من تووو کوووس اون بود اوج لذت و دوست داشتن بود برامون. اونقد قربوون صدقه ی هم میرفتیم که سکس مون ناب ترین سکس شده بود برامون. وقتی کیرررم تووو کوووسش بود و تلمبه میزدم تووو کوووسش، چنان میگفت علی از ته قلبم دوووست دارم برا همیشه مال من باش . عاشششقونه میخوامت و با تمام وجوودم میخوامت. اونقد هیجانی شده بودم و چنان لذتی داشت برام که پنج دقیقه نتونستم تلمبه بزنم و آبم اومد و ریختم وسط سینه هاش. چشامون تو هم قفل شده بود و دستامون تو دست همدیگه و با نگاهامون به همدیگه میگفتیم از ته قلب همدیگه رو دوست داریم. دوست داشتنی که خارج از رابطه ی زناشویی هامون بود و یه دوست داشتنی که از رفاقت بین مون شکل گرفته بود و از ته قلب برا هم کم نذاشتیم . بهترین سکس عمرم بود و هنوزم که هنوز لحظه به لحظه اش جلو چشامه. تمام داستان عین واقعیت بود فقط از لحظه آشنایی تا سکس مون یه سالی زمان برد که نمیشد همه رو بگم . خلاصه نویسی کردم امیدوارم از این نوع سکس ها نصیب تون بشه 🌹🌹
نوشته: علی
13 پاسخ به “رابطهی خاص با زن رفیقم”
علی کوچولو تو حیاط تنها نشسته پسر همسایه با کیر نو دستش اومد به سمتش لب حوض کردش تو کونش علی کوچولو رفتش تو ذهنش وقتی کیر تو کونش بود زن دوستش را با دولش میکردش
حسرت الکص 😌🧜♂️🧜♀️
علی جان ما قبول کردیم که داستانت واقعی هستتو هم اینو قبول کن که رفیقتم وقتی ترتیب زنت رومیداد زنت به اون میگفت عاشقونه میخوامت 😏😏😉😉
امیدوارم هیچکس این رابطه ها رو تجربه نکنه .دنیا پر شده از خیانتهای اینجوری .دوستی برای خودش مرام و مسلکی داره .
علی آقا میپرسم ازت احتمال میدی که زنت هم با رفیقت حال میکنه. اگر بدونی به زنت یا به رفیقت ایراد نگیر شاید هم میدونی و ایراد هم نمیگیری . خوبه
چرندیات حاصل ندیدن چهل سال کص از نزدیک
خیلی دلم میخاد یک خانمی داشته باشم که هم عاقل و با شخصیت و خوب باشه ولی از اون ور هم خیلی شهویتی باشه و خیلی راحت با آدمایه دیگه هم سکس کنه حیف کم پیدا میشه
اگه واقعی هستش خیلی به رفیقت نامردی کردی که زنش رو گاییدی، احتمالا ی نفر دیگه هم داره با زن تو این کار رو میکنه و تو هم بی خبری…
اصلا گمونم این اتفاق برای زن خودش و رفیقش افتاده، ایشونم از پشت در یواشکی دید میزده و با دودولش ور میرفته،
بیناموس کون لق دق سگ بغل کن کارتون خاب پتو تو کون. مادر دولا برو جقا بزن با این افکار مریضت چشم نا پاک هیز. دست رو ناموس رفیق گذاتی خاک عالم برس اینجور ادما
کامل مشخص بود که دوستت زنتو گاییده وتوام داستان رو برعکس نوشتی
نصیب منم شده زن رفیقم، خیلی حال میده
توی اینستا فالو کرد و بعدم رفتی کردیش😂😂😂