دختر عمه‌ی متاهلم (۱)

من 36 سالمه این داستان مال چند ماه پیشه که واسم اتفاق افتاد من برق کارم تو یه شرکت و متاهلم تو شهری که زندگی میکنیم غریب هستیم من و همسرم فقط یه دختر عمه دارم به اسم سارا که اون و شوهرشم اینجا غریبن شوهرش نمیتونم بگم شغلش چیه فقط از کله گندهای شهر هست خود دختر عمم 1سال از من کوچیکتره یه زن خوشکل و یکم تپل و سفید برفی با باسنی برجسته و سینه هایی که همیشه تو چشم بودن ما دو خانواده رفت و آمد زیادی نداشتیم ولی کم کم رابطه همسرم و دختر عمم زیاد و زیادتر شد تا جایی که هفته ای چند روز سارا خونه ما بود البته بیشتر تایمی که من سر کار بودم میومد و وقتی من بعد کار میومدم خونه معمولا میرسوندمش خونه خودش من واقعا ازش خوشم میومد بخاطر فرم بدنش و خوشکلیش ولی خب امیدی نداشتم بتونم باهاش رابطه برقرار کنم چون چیزی نشون نمیداد هیچ وقت، همیشه میرسوندمش دم خونش و پیاده میشد میرفت اما اخرین بار که رسوندمش یه مقدار خرید همراهش بود منم تعارفش کردم کمکش کنم تا بالا اونم قبول کرد من هنوز با لباس کار بودم و اون یه مانتوی کوتاه تا زیر باسن و ساپورت تنش بود شالشم دور گردنش بود و موهای مشش دلمو میبرد تو پارکینگ جلوم که راه میرفت دیونه باسنش شده بودم وقتی تو پله ها جلوم میرفت بالا مانتوش رفته بود بالا و گردی کونش قشنگ میخورد تو چشمم با خودم میگفتم حروم میثم شوهرش باشه چه کونی میکنه واسه خودش رسیدیم بالا دم واحد تعارفم کرد برم تو شوهرشم نبود ولی گفتم نه دیگه مزاحم نمیشم ازم کلی تشکر کرد و گفت جواد واقعا اینجا تو غربت تو مثل دادشمی ممنون که هستی قشنگ احساس رو تو چشاش میدیدم منم گفتم منم خوشحالم تو هستی اینجا خواستم برم بهش گفتم شمارمو که داری گفت نه گفتم بزن تو گوشیت هر وقت کاری داشتی بهم زنگ بزن اونم شمارمو زد و یه تک زد بهم خداحافظی کردم و اومدم پایین واسه اولین بار امیدوار شدم بتونم به دستش بیارم چند روز گذشت از این ماجرا صبح سر کار بودم گوشیم زنگ خورد تعجب کردم اسم سارا رو دیدم جواب داد با کلی معذرت خواهی که مزاحمت شدم و این حرفا گفت برق واحد ما رفته ولی همسایه ها برق دارن پرسیدم ازشون چون توم برقکاری و گفتی کاری داشتم بهت بگم مزاحمت شدم گفتم الان میام نگران نباش تو کونم رسما عروسی بود حس میکردم یه اتفاقی بینمون میفته امروز با عجله مرخصی ساعتی گرفتم و رفتم سمت خونه سارا بهش زنگ زدم گفتم پایینم خودش با چادر اومد پایین درو واسم باز کرد چون برق نداشتن آیفونم کار نمیکرد یه ساختمون 3 طبقه بود اونام طبقه 2 بودن رفتیم بالا دیدم فیوزهاش درسته فهمیدم مشکل از کنار کونتور واحدشون تو پارکینگه رفتم پایین فیوز های اصلی رو نگاه کردم و درستش کروم رفتم بالا دیدم اومده لای در ولی چادر سرش نیست با یه تی شرت سبز جزب که انقد نازک بود یند سوتینش دیده میشد و یه ‌شلوار خونگی بود البته شلوارش از این مدلهای خنک و آزاد بود ولی بازم بخاطر کوتاهی و تنگی تی شرتش فرم باسنش و رونهای گوشتیش کاملا مشخص بود کلی ازم تشکر کرد و گفت بیا داخل بشین واست چایی بیارم منم رفتم تو باورم نمیشد تنهاییم تو واحد میخواستم برم تو همون آشپزخونه از پشت بغلش کنم انقد تحریک بودم ولی خودمو کنترول کردم با هم چایی خوردیم نگاه هم میکردیم و لبخند میزدیم میخواستم سر صحبت رو باز کنم گفتم زندگی با آقا میثم چطوره گفت خدارو شکر میسازیم با هم گفتم یه جوری حرف میزنی انگار 40 ساله ازدواج کردین لبخند زد گفت چی بگم والا گفتم من و مریمم اونجور اوکی نیستیم که باید باشیم ولی خب دیگه جوریم نیستیم که بخوایم همو تحمل کنیم یهو رفت تو فکر انگار، گفتم سارا ناراحتت کردم دیدم رفت سمت آشپزخونه خودشو مشغول کارای الکی کرد رفتم از پشت اوپن بهش گفتم سارا ببخشید اگه چیز بدی گفتم گفت نه یه چیزایی هست تو زندگیم که اگه دهنمو باز کنم سنگ رو سنگ بند نمیشه گفتم قربونت برم من پسر داییتم با من دردو دل نکنی میخوای به کی بگی قشنگ میخواستم مخشو بزنم دیگه گفت نمیتونم بگم ببخشدی روم نمیشه بازم ازش خواهش کردم گفت چجور بگم اخه گفتم بگو خواهش میکنم خودتو خالی کن سارا گفت شوهر من چندتا مشکل داره که هر کدومش واسه طلاق گرفتن من کافیه ولی بخاطر اینکه خودم انتخابش کردم و میدونم جدا بشم برم خونه بابام کسی ازم استقبال نمیکنه تحمل میکنم گفتم بگو سارا گفت اول اینکه دست بزن داره همین الانم بدنم کبودی داره اینو شنیدم دیونه شدم گفتم غلط میکنه مرتیکه دیوسس مادرشو به عزاش میشونم چطور دلش میاد زن به این نازی رو بزنه گفت میخوای از این حرفا بزنی یا به کسی چیزی بگی چیزای دیگشو نگم گفتم بگو بدتر از اینم مگه داره گفت دوست دخترم داره و النی میگه من مردم و حقمه میگم منم خیانت میکنم میگه بکن واسم مهم نیست کثافت دوستاش میان خونه ما میگه لباس باز و لختی بپوش انقد بی شرفه باورم نمیشد یه مردی مثل میثم که انقدر جایگاه اجتماعی بالایی داره اینجوره گفتم سارا باید جدا بشی گفت اگه راهی داشت میشدم انقد گردن کلفت هست که 1سکه مهریه بهم نده و طلاقم بده کلافه بودم رفتم کنارش گفتم رابطه دارین اصلا گریش گرفت سرشو گرفتم تو بغلم واقعا دلم واسش میسوخت زن به این خوشکلی چرا باید شوهرش ابنجور بی شرفی باش مثل ابر بهار گریه میکرد بغلش کردم سرشو گذاشت تو سینم نوازشش کردم هرچی میخواستم تحریک نشم دست خودم نبود گفتم سارا بخدا زن نداشنم 1ثانیه نمیزاشتم زن این بی شرف بمونی سرشو آورد بالا گفت همه این مدت که با مریم در ارتباطم از تو واسم میگه حسرت زندگی شمارو میخورم گفتم عزیزم تو اراده کنی من کنارتم حالتو بهتر کنم حق تو نیست اینجور زندگی کنی فهمیدم منظورم چیه یکم ازم فاصله گرفت گفت من اینجور زنی نیستم بخدا الانم دردو دل کردم منظوری نداشتم دستشو گرفتم گفتم قربونت برم من هیچ فکر بدی راجب تو نمیکنم هیچ وقت فقط میخوام بدونی واسم عزیزی و مهمی اشکاشو پاک کرد هنوز دستش تو دستم بود گفتم سارا با هم باشیم دیگه دستتم نمیگیرم فقط حالت اینجور نباشه واقعا حاظر بودم باهاش باشم بدون سکس حتی، گفت من قبول کنم چی تو میشم معشوقه دوست دختر یچی از اینا دیگه گفتم عزیزم تو میشی زن من عشق من خوبه دو دل بود گفتم فکراتو بکن قربونت برم من میخوام کنارت باشم همین بعدم یهو رفت خودشو مشغول کنه تو آشپزخونه رفتم پشتش اروم بهش چسبیدم هیچی نگفت کیرم نیمه شق گذاشتم رو کونش یکم فشارش دادم بغلش کردم گردنشو بوسیدم هیچی نگفت گفتم سارا خیلی میخوامت باز چیزی نگفت دستمو بردم از بغل سینه راستشو گرفتم سوتینشو حس میکردم فشار کیرمو بیشتر کردم اون یکی سینشم گرفتم یکم مالیدم در گوشش گفتم سارا لیاقت تو خیلی بیشتر از این زندگیه عشقم اروم چرخوندمش تو بغلم روش نمیشد نگاهم کنه با دست لباشو باز کردم خوردم لب پایینشو خیلی آروم گفت میترسم گفتم قربونت برم خودتو بسپار به من فقط دستشو گرفتم درازش کردم رو زمین کف آشپزخونه هیچی نمیگفت دیگه خوابیدم روش با لباس بودیم دوتامون لباشو میخوردم زبون میکردم تو دهنش کامل شل شده بود دست کردم، تی شرتوش دادم بالای سینه هاش سوتین مشکی رو سینه های بزرگ و سفیدش دیونم میکرد با عجله دادم بالا تی شرتشو یکم بدنش عرق داشت که واسم جزاب ترش میکرد دست کردم پشت کمرش سوتینشو باز کردم لای سینه هاش خیس بود از عرق یکم نوک سینه هاشو خوردم گاز ریز میزدم اخ میگفت رفتم باز تو لباش بعدم لای سینه هاش که عرقی بود رو لیسیدم گفت عرقی بود گفتم عرق تو مستم میکنه سارا لبخندش واسم یه دنیا بود رفتم رو شکمش یکم بوسیدن رفتم پایین خواستم در بیارم شلوارشو گفت همینجا میخوای همه کارو بکنی گفتم نمیتونم تا اتاق خواب تحمل کنم کونشو داد بالا شلورشو در آوردم جلوش شورتش خیس بود از رو شورت کسشو بو میکردم و میبیوسیدم با عجله خودم لخت شدم کامل زیر چشی کیرمو نگاه میکرد دست کردم شورتشو کشیدم پایین پرت کردم یه سمت، کسش یکم مو داشت که واسم جزابش میکرد گفت ببخشید یهو شد وگرنه به خودم میرسیدم گفتم عالی هستی با همین یکم مو بیشتر دوس دارم کستو باز خندید لای روناش به سمت کسش عرقی بود بوشو دوس داشتم و لیسیدمش بعد لای کسشو خوردم سرمو نوازش میکرد زیاد نتونستم بخورم نشستم بین پاهاش کیرمو گذاشنم لای کسش دستش تو سینم بود نگاهش میکردم و آروم آروم کردم تو کسش پاهاشو بیشتر باز کرد تا دسته رفت توش دراز کشیدم روش لباشو میخوردم گفتم سارا عاشقتم و تلمبه هارو محکم کردم بعد چند دقیقه سارا به حرف اومد گفت تو مرد منی و این حرفا احساس کردم داره آبم خیلی زود میاد چون تاخیری نزده بودم دست خودم نبود کشیدم بیرون گفتم واسم ساک بزن سارا دراز کشیدم سارا کنارم نشست و سرشو خم کرد شروع کرد خوردن کیرم عالی میخورد کونش بغل صورتم بود دستمو بردم لای کونش انگشت گذاشنم رو سوراخ کونش بازی میدادم یکم فرستادم تو نمیرفت توش انگشتمو تفی کردم دادم تو کونش یه اوخخ گفت ولی رفت توش انگشتم باز آوردم تفی کنم بوی بدشو دوس داشتم تفی کردم باز کردم تو کونش گفتم سارا کافیه ساک داگیش کردم کونش که اومد جلوم تازه دیدم چه شاه کونیه دختر عمه خوشکلم بوسدیم روی کونشو بوی عرق و کثیفی سوراخ کونشو دوس داشتم یه تف کردم تو سوراخ کونش کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش اروم فشار دادم سرش که رفت یه اخ کوچیک گفت باز کشیدم بیرون تف زدم سر کیرم دادم توش هیچی نگفت تا ته کردم تو کونش معولم بود کون کم نداده ولی گشاد نبود اروم تلمبه میزدم نگاه پشت میکردم کونش بوی بد میداد خودش متوجه شد گفت میزاشتی عقبو یه وقت دیگه تمیز کنم گفتم کثیفم میخوامش تند تند میزدم کشیدم بیرون رسما کیرمو عنی کرده بود یکم چندشم شد ولی باز کردم تو کونش تند تند میزدم حس کردم داره آبم میاد همشو ریختم توشششش و افتادم روش تا 2 دقیقه نزاشتم در بیاد کشیدم بیرون جفتش کف آشپزخونه دراز کشدیم لبخند میزد بهم بغلش کردم گفتم فکر نمیکردم اولین سکسمون اینجا باشه خندید گفت منم، بلند شد گفت میرم دوش بگیرم توم برو دیگه رفتم دنبالش پشت در حمام لای در باز بود رفتم تو دیدم لخت زیر دوشه پشتش به در بود خط کونش مشخص بود انقد سفید و ظریف بود پوستش دیونم میکرد یکم پهلو داشت ولی معرکه بود کیرم داشت بلند میشد باز گفتم سارا باز میخوام خندید زیر دوش گفت کمرمو لیف میکشی لیفی که دستش بودو داد دستم به صابونم توش بود شروع کردم کمرشو لیف کشیدن تا بالای کونش لیفو بردم لای کونشو تمیز شستم گفتم عاشق کونتم دختر اتقد کونش سفید و خوشکل بود دیونه شده بودم نا خواسته یه بوس از روی کونش کردم و لیفش کشیدم بعد گفتم بچرخ عزیزم چرخید سرش پایین بود و سینه های بزرگش یکم رو به پایین بودن شروع به کفی کردن اونام کردم و رفتم رو شکمش یکم شکم داشت ولی زیاد نبود نشستم جلوش و روناش و بالای کسشو لیف زدم کامل کفی بود خودش دوش تلفنی رو برداشت کفارو شست از رو بدنش پشت کرد بهم منم اروم از پشت بغلش کردم و کیرمو فرستادم لای کونش یه آه… کشید منم سینه هاشو گرفتم و گردنشو خوردم در گوشش گفتم سارا خیلی میخوامت دیگه نمیزارم اون بی شرف اذیتت کنه و کیرمو لای کونش تکون میدادم انقد کونش بزرگ بود کیرم کامل لای کونش بود سارا هیچی نگفت فقط یکم رفت جلو و دستاشو گذاشت رو دیوار و خم شد متوجه منظورش شدم نشستم پشتش رو زمین سرمو کردم لای کونش مستقیم زبون میزدم تو سوراخ کونش که دیگه تمیز بود کف دستم یکم تف کردم مالیدم لای کسش از پشت یکم مو داشت کسش حسشون میکردم یکمم سر کیرم تف زدم پاهاشو یکم باز کردم کیرمو اروم فرستادم تو کسش خیلی تنگ و داغ بود یکم کمرشو خم کردم بیشتر بره توش حس معرکه ای بود کردن کس سارا اروم تلمبه میزدم سارام با یک دست خودشو نگه داشته بود رو دیوار با یه دست چوچولشو میمالید محکم بغلش کردم گفتم دیگه مال خودمی عشقم سارا اروم گفت حامله نشم گفتم اخرشو از عقب میکنمت خوشکلم کشیدم بیرون گذاشتم رو سوراخ کونش دستمو بردم لای پاش کسش با آب خودش خیس بود چسبوندمش به دیوار حمام دو انگشتی تو کسش تلمبه زدم و کیرمو فرستادم تو کونش راحت رفت توش بعد 2 دقیقه لرزید و ارضا شد ولی من هنوز میزدم تو کونش گفتم سارا دوس دارم آبمو بخوری گفت نخوردم تا حالا چندشم میشه گفتم مال منو باید بخوری گفت اخه… کشیدم بیروم نشوندمش جلوم گذاشتم دهنش یکم ساک زد ریختم دهنش گفتم قورت بده سارا همشو خورد بلندش کردم لباشو خوردم گریش گرفت کلی بوسیدمش و زیر دوش مالیدمش به بدنش تازه دقت کردم چند جا تو پهلو و بالای گردنش کبود بود کلی بوسیدم کبودی هاشو چون حالش خوب نبود گفتم من برم عشقم گفت برو ممنون واسه همه چی با عجله رفتم از حمام بیرون چون دیرم شده بود واسه برگشت به کار لباس پوشیدم و رفتم سر کار بعد از 1 ساعت به خودم اومدم بهش پیام دادم سارا با تو بودن بهترین حس عمرم بود ببخشید اگه اونجور که لیاقتشو داشتی نتونستم بهت لذت بدم جواب داد نمیدونم کارمون درست بود یا نه ولی چون یهو پیش اومد بهت حق میدم منم گفتم یکی طلب تو دختر عمه قول میدم دفعه بعد جبران کنم…
فرداش یه قرص حرفه ای جور کرده بودم و منتظر بودم فقط سارا خبرم کنه قرص رو بخورم و راه بیفتم ساعت 10 صبح پیام داد برقمون خراب شده متوجه منظورش شدم و اول قرص رو خوردم بعدم راه افتادم تو مسیر نقشه میکشیدم چطور ارضاش کنم و بهش حال بدم رسیدم تک زدم…
ادامه دارد

نوشته: Mjk

بازدید 14,377

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “دختر عمه‌ی متاهلم (۱)”

  1. میری برق دختر عمه را وصل کنی حواست باشه برق زن خودت هم قطع نشه یکی بیاد وصل کنه اینروزا همه بلدن برق وصل کنند

  2. هم با دختر عمو نسترنهم با دختر عمهنویسنده دوتا داستان یه نفرهانقد تو کفی که همه دخترای فامیل رو با فکرشون داستان میسازی و جق میزنی

  3. کلاً با خونواده پدریت مشکل داری یا با دختر خاله و دختر داییت هم برنامه داشتی ؟ فقط تو خط فامیل کار میکنی یا سراغ غریبه ها هم میری ؟در ضمن «زخامت» نداریم درستش ضخامته . «کنترول» هم نداریم اِکیدنه ، اورنی تورنگ .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید