با سلام خدمت دوستان بکن تو داستانی رو که میخوام براتون بگم مربوط میشه به دختر خالم که من اینجا اسمشو گذاشتم ماری 22سالشه و از من 7 سال کوچیکتره از زمانی که سنش کمتر بود وقتی شبا خونه خالم میخوابیدم و همه خواب بودن نیمه شب میرفتم سر وقتش و یه مقدار دستکاریش میکردم که دفعه متوجه شد و ازم ناراحت شد و با نامه این مطلب رو بهم انتقال داد گذشت تا زمانی که سال 87 من ازدواج کردم و اون هم سال 89 با اون سن کم با دوست پسرش ازدواج کرد که از جمله ادمهای عوضی همه کاره ولی شکاک هست توی یه محل از جنوب تهرهن خونه هامون بهم نزدیکه داماد خالم به من اعتماد نسبی داره اونا پارسال بچه دار شدن ماجرای ما از اونجا شروع میشه که نامزد بودن وبا خالم اومده خونه ما نامزدش بهش زنگ زد رفت بیرون تو راهرو اپارتمان با اون صحبت کنه منم رفته بودم تو راهرو که بو بردم با شوهرش بحث کرده بهش گفتم بره تو پارکینگ صحبت کنه که کسی متوجه نشه بعد اینکه رفت تو پارکینگ منم پشت سرش رفتم که یه مقدار بهش دلداری بدم که تو اون موقعیت چند تا لب ازش گرفتم و چون وقتش نبود نتونستم کاری کنم کذشت تا 1 سال ونیم بعد از عروسیشون یه روز شوهرش بهم زنگ زد گفت یه کار فنی تو خونه داره و از پسش بر نمیاد اخه خدارو شکر ما دستمون تو کار فنی بازه رفتم خونشون که کارش رو راه بندازم که دیدم یه سری وسایل کم داریم فرستادمش وسایل رو بخره یه ربع وقت داشتم که با دختر خالم خلوت کنم داشت پسرش رو میخوابوند رفتم سراغش گفت چیکار داری باهام گفتم هیچی تا شوهرت بیاد یه کم با هم درد دل کنیم اون فهمیده بود من چیکار دارم و همش از این میترسید که شوهرش برسه تا این که من بقلش کردم اون اجازه نمیداد باهاش کاری کنم ولی من تو کفش بودم از پشت بغلش کردم یه دستم رو سینه های تپلش بود یه دستم رو کس نازش دستم رو زیر شرت و شلوارش بردم و کسشو میمالیدم و از بالا هم سینه هاشو میمالیدم که ناگهان لبشو با برگردوندن گردنش گذاشت تو لبم در حین اینکه میمالیدمش اون کونشو میمالید به کیرم تا اینکه یواش یواش صدای نالش رفت بالا و ارضا شد می خواستم لباسشو در بیارم و ترتیبشو بدم که میترسیدم شوهرش برسه خودمه به کونش مالیدم تا ارضا شدم و سریع بساط رو جمع کردم خیلی تو کف موندم که نتونستم کاری کنم بهتون قول میدم ترتیبشو میدم و ماجراشو براتون مینویسم اینو بگم که از اون روز به بعد تماس تلفنی ما بیشتر شده وبا هم صحبتهای سکسی میکنیم و اونم دیگه مقاومتی از خودش نشون نمیده امیدوارم خوشتون اومده باشه خدا نگهدار همتون
نوشته: انوش
13 پاسخ به “دخترخاله ماری”
بابا تو دیگه کی هستی ؟ یه لب که به اینهمه ریسک نمی ارزهچقدر تو کفی ؟یه جلق بزن خودتو خلاص کن اگه شوهرش میومد که حالا باید داستان پاره شدن کونتو میخوندیم
دادا سر ه هم یه داستانی ساختی! دفه بعد بیشتر بهش آب و تاب بده
اسـتـــرســی دارم ! [ گـریـه حـضـار ]
والا اگه یه سگ داستان سکسشو تعریف کنه بهتر از تو تعریف کرده
تابستون رفت پاییز اومدپاییز رفت زمستون اومدهنوز این کس خلا از بکن تو نرفتن که نرفتن.بابا کنگر خوردن و لنگر انداختن هم حدی داره.این لنگر لا مصبتونو از دریای بکن تو بکشین بیرون.خاک تو سر تو امثال تو که بخاطر یه در مالی دو دقیقه ای حاضرن شرافت و مردونگیشونو زیر پا بذارن.خاک تو سر تو و امثال تو که بخاطر در اومدن دو چیکه آب از اون کیر واموندشون حاضرن پا بذارن روی غیرت و انسانیست.اگه توی نره خر با دختر خالت اینکارا رو نمیکردی اون بنده خدا هوایی نمیشد.هر چند جا داره چندتا فحشم نثار اون عوضی بکنم چون لیاقتشو همچین داره که نگو و نپرس.بوی گند خیانتتون حال آدمو بهم میزنه.
ریدی جانم
مرتیکه کسخول مگه دنبالت کردن که اینجوری نوشتی… هنوز بغلش نکرده ارضا شدی؟؟؟؟کیرم تو داستانت
کیــــرم تـــو داستانتو , خودتو , خالتو , دختر خالتو , شیر خورتو , کیر خورتو , اهل دیارتو , ریش سفید محلتو , منظر عیارتو کلا دسته جمعی گاییدم – لفت کسو کونتو جمع کن از اینجا برو با این داستانای کس کپکیت ریدید به این سایت
khosham nayoomad
اقا کس و کون جمع کن میخواهیم …کیر و خایه پهن کنیم.
سلام بر کفتاره پیر معروف به پیمان کجا بودی اقا از بس ادمایه دربو داقون اینجا میان دیگه خسته شدیم یه نقد درستو درمونی یه داستان خوبی.
بابا چه جیگری !!!بپا در حال کردن شوهره نیاد کونت بزاره
خوبه همه ماهواره دارن. وگرنه اين لب گرفتن چجوري تو داستانا مد ميشد؟ … شوهرش آدم عوضي بود.اس دادم که بياد پارکينگ. لب گرفتيم و دلداريش دادم. لنگاش هوا شد.آبم هم تا آخر خورد… جالبه نه؟