داستان سکس شهاب با ثریا

ساعت حدودا۱۰شب بودکه جلوی فرودگاه اهوازایستاده بودم که مسافربگیرم برای تهران مسافری روکه ازتهران اورده بودم به اهوازتوراه شماره منوگرفته بودوشماره خودشوبهم داده بوددیدم به من زنگ زدگفت اگه برات مسافرنخوردبیامنزل ماازش تشکرکردم گفتم باشه احتمالا مسافرگیرم میاداگه نیومدمیام منزل شمابعدازخداحافظی دیدم یک اقاودوتاخانم اومدن جلوی من ایستادن اقاگفت تهران میری گفتم اره گفت چندمیبری گفتم شیش میلیون گفت زیادمیگی ماشین من تویوتاکمری تاکسی بودبقیه ماشینهاازدم یاپژوبودیاسمندگفتم سه نفرهستین گفت نه یک نفره دربست ببرتهران گفتم بخدامن تازه ازتهران اومدم شیش تومان جاده اهوازتااندیمشک مه گرفته خیلی زیادگفت میدونم کلیه خلبانهاامروزاجازه پروازندادن بهشون بعدگفت ایرادی نداره خلاصه یکی ازاون خانمهاباهیکلی چاق وصورت تپلی گفت صندوق عقب روبازکن بازکردم یک ساک ویک چمدون کوچک صندوق عقب گذاشت وصندلی عقب نشست بعداقااومدکرایه خانم روبه من دادگفت دمتگرم تهران رسیدی این خانم روتااستادمعین زحمتشوبکش درخونش پیاده کن بابت یک تیکه داخل شهرچقدربهت کرایه بدم گفتم من خونم تواستادمعین هست میخوام برم خونه اون یک تیکه رومیبرم درب منزل پیاده میکنم کرایه داخل شهرروازشمانمیگیرم که خانم برگشت گفت شماهم بچه محل دراومدی که گفتم اره درخدمت شماهستم گفت سلامت باشید حرکت کردم به سمت ترمینال اهواز که صورت حساب بگیرم وسرراه هم تومسیرم پمپ بنزین ایستادم ماشین روپربنزین کردم ورفتم ترمینال که توپارکینگ ترمینال پارک کردم رفتم صورت حساب گرفتم برگشتم دیدم این خانم نیست رفته بودسوپرمارکت حله حوله بگیره منم دیدم سیگارندارم درماشین روقفل کردم رفتم دوبسته سیگارماربوروعرب گرفتم اومدم پول سیگاروبدم دیدم این خانم به صاحب سوپرمارکت گفت ازشون پول نگیریدمهمان منه گفتم نه گفت حرف بزرگتروگوش کن هرچیزی میخوای بردارمهمان منی دیدم خیلی اصرارمیکنه گفتم باشه اومدم بیرون سوپرمارکت درسیگارروبازکردم یدونه سیگارکشیدم وازبیرون این خانم رومیپاییدم یک زن چاق بودباسن تقریبآ۵۷ الی ۵۸ سال روداشت وقتی برمیگشت ازپشت کونش خیلی گنده بودومنودیونه میکردحالا من سنم خیلی ازاین خانم کوچیک ترم سن من ۳۵سال بودخلاصه وسیله گرفت اومدبیرون گفت بریم گفتم من حاضرم منتظرشمابودم سوارماشین شدم حرکت کردیم اولین پاسگاه پلیس راه موندم رفتم ثبت ساعت کردم دیدم پلیس میگه کجامیری گفتم تهران گفت جاده اهوازبه اندیمشک خیلی خرابه مه گرفته هیچ کجارونمیتونی ببینی مواظب باش اروم اروم بروگفتم چشم دمتگرم گفت بروبه امان خداخداپشتوپناه شماباشه وسوارماشین شدم حرکت کردم به سمت تهران کمی ازجاده روکه اومدم دیدم هرچقدرجلوترمیرم بقدری مه گرفتگی شده هیچ جایی رونمیتونی ببینی دیدم این خانم ازصندلی جلویکم بلندشدوصاف نشست وسرش روبه شیشه جلوچسبوندگفت من که هیچ جایی رونمیبینم شمادیدکامل داری یانه گفتم اره نترس نگران نباش ازاین بدترشوماردکردیم چراغهای جلوروخاموش کردم جفت راهنماروروشن کردم بامه شکنهای جلورویدونه چراغ گردون به رنگ ابی داشتم توماشین گردون روزدم بالای سقف ازبیرون وسیمش روزدم به فندک ماشین گردون شروع به کارکردن افتاددیگه همه جارومیدیدم تاکم کم دیدم مه کم شدبعدازیک مسافتی گردون روخاموش کردم وازروی سقف برداشتم چراغهای جلوروروشن کردم جفت راهنماخاموش بعدچراغ سقف ماشین روازداخل روشن کردم که داخل ماشین تاریک نباشه دیدم این خانم ازترس داره دعامیخونه دعاخوندنش که تموم شدزیب کیفش روبازکردمقداری اجیل چهارمغزخریده بودپلاستیک روگذاشت توکنسول وسط گفت توروخدااجیل بخورخریدم که باهم بخوریم بعددوباره دست کردتوکیف سیگارشودراوردبازکرددرسیگارش رواول به من سیگارتعارف کردگفت بردارگفتم دارم گفت میدونم داری ولی ازسیگارمن بکش یک نخ سیگاربرداشتم فندک گرفتم سیگارروروشن کردم ومشغول کشیدن شدم خودشم یک نخ سیگارروشن کردباهم سیگارمیکشیدیم چندتاپوک سیگارکشیدگفت ببخشیداسمت چیه گفتم ارادتمندشهاب هستم گفت من ثریاهستم گفتم خوشبختم ازاشنایی باشما گفت خواهش میکنم گفت کجای استادمعین میشینی گفتم سه چهارتااپارتمان بعدازتعمیرگاه گازگفت چه خوب منم دقیقآ روبروی تعمیرگاه گازمیشینم پس همسایه هستیم باهم گفتم مثل اینکه گفت زنوبچه داری گفتم نه زن داشتم چون باهمدیگه سازگاری نداشتیم مدام دعوامیکردیم دوسال پیش طلاقش رودادم خیالم روراحت کردم دیگه هم قصدازدواج ندارم گفت الان خونه پدرومادرت زندگی میکنی گفتم نه من چهارپنج سال قبل خونه تواستادمعین خریداری کردم خودم مجردی زندگی میکنم گفت افرین پس خانم بازیات براه دیگه گفتم نه ثریاخانم وقتی میرسم خونه دیگه نایی برای سرپاموندن روندارم میگیرم میخوابم بعدگفتم اون اقاهمسرتون بودگفت نه من همسرم چندین سال قبل فوت کرده ومن موندم باسه تابچه که بچه هام بزرگ شدن یک دختردارم بادوپسرهمشون ازدواج کردن رفتن سرزندگیشون من تنهازندگی میکنم گفتم شاغلی گفت شغل ازاددارم ارایشگرهستم ارایشگام تواریا شهرهستش گفتم بازخداروشکرکن که ارایشگری بلدی وخرج زندگی خودتودرمیاری گفت اره بعدروسری روازسرخودش برداشت ودکمه های مانتوی خودش روبازکردگفت اقاشهاب ایرادی نداره گفتم نه راحت باش ولی من همچنان نگاهش میکردم وثریاهم نیشخندمیزددیگه فهمیده بودکه من چپکی نگاهش میکنم ودارم اندامش رودیدمیزنم خودش روبه بیخیالی زده بودگفت راستی شام خوردی گفتم نه بریم دزفول یک رستوران تمیزپیداکنیم شام بخوریم گفت موافقم هرکجادوست داری برای شام نگه دارگفتم باشه ولی همینجورکه باماشین میرفتیم من همش هواسم به ثریابودیکجادیدم خندیدگفت بچه چته جلوی خودت رونگاه کن خدای نکرده تصادف میکنی گفت توهمه مسافراتواینجوری نگاه میکنی گفتم شمااخه یک ادم خاص شدی برام دوباره خندیدودستش رواوردپشت شونم وکمی پشت شونه من رومالیدگفت توکه خودتوتخلیه نمیکنی زیرشکمت بیضه هات دردنمیگیره اذیت نمیشی گفتم چکارکنم بعضی مواقع دردمیگیره امابه بیخیالی میزنم خودم روگفت شغلت یکجوریه که زن زیادتوماشینت میشینه اینهارومیبینی شهوتی میشی لااقل مخ یکی روبزن که بیادباهات سکس داشته باشه که بهش گفتم نمیتونم بزوربیارم که بدادمن برسه بعدبه هرکسی نمیشه اعتمادکردگفت اره راست میگی بهش گفتم شماکه شوهرت چندساله مرده چکارمیکنی شهوتی نمیشی گفت خانمایی که ارایشگاه میان مشتری من هستن چندنفرشون عاشق هیکل من هستن خودشون میان خونه من منودستمالی میکنن تامن ارضاع بشم منم مثل شمانمیتونم به کسی اعتمادکنم من دستم روگذاشتم روی ران گندش کمی فشاردادم دیدم بااون چاقیش عجب بدن سفتی داره مثل سنگ بودبدنش برعکس تمام چاقها این بدنش خیلی سفت بودیکخورده مالیدمش ناگهان منونگاه کردومن دستم روازروی ران پاش برداشتم گفتم ناراحت شدی ثریاجان گفت نه عزیزم توراحت باش هرکاری دوست داری بکن دستت روهرکجای من دوست داری بزارولی یک چیزی هستش گفتم چیه حالا کیرمنم شق شده بودپشت فرمان داشت شورتوشلوارمنوپاره میکردگفت اینجاهاکه مکان نداری بخوایم یک برنامه باهم داشته باشیم گفتم نه ندارم ولی میتونم یکجاکنارخیابون پارک کنم باهم عقب ماشین یک سکس داشته باشیم گفت نه من جنده نیستم که هرکجاشلوارم روپایین بکشم ادم بایداین کارها روداخل خونه انجام بده بزارانشاالله برسیم تهران میریم داخل خونه من حسابی شیره تنت رومیکشم بیرون گفتم باشه تواینه نگاه کردم دیدم پشت من هیچ ماشینی نیست خلوته سرش رواوردم جلویک لب مشتی ازش گرفتم که دیدم خودش گفت بسه دیگه اقاشهاب رانندگی توبکن تابرسیم تهران رسیدم دزفول دیدم یدونه رستوران بازه رفتم توپارکینگ رستوران ماشین روپارک کردم باهم پیاده شدیم رفتیم داخل رستوران رفتم دستوصورت خودم روشستم اومدم روصندلی نشستم سفارش ۲پرس غذاباجوجه کباب دادم بامتخلفات دیدم ثریابه من میگه شهاب جان منم برم دستم روبشورم بیام کیفم پیشت باشه تامن بیام گفتم باشه رفت دستشوشست اومدجلوی من نشست کارگررستوران ماست بازیتون اورددوتانوشابه برامون اوردطولی نکشیدکه غذای نادونفرروگذاشت رومیزماجاتون خالی شروع کردیم به خوردن بعدغذاهرکاری کردم برم سمت صندوق رستوران پول شام روبدم نذاشت که نذاشت خودش رفت پول غذاهاروحساب کردواومدرفتیم سوارماشین شدیم حرکت کردم به سمت شوشترساعت حدودایکه شب بودمنم گازماشین روگرفتم بروکه رفتیم توراه چندنخ سیگارکشیدیم به ثریاگفتم اگه خوابت میادبخواب گفت نه خواب ندارم همینطوربیدارموندازسرگذشتش برام صحبت کردتارسیدیم قم دیگه تاتهران یک ساعت فاصله داشتیم گفت شهاب جان خوابم گرفته توخواب نداری گفتم نه من عادت کردم به بیداری گفت پس من یک چرتی بزنم که تهران رسیدم سرحال باشم گفتم بخواب شماعزیزم من مشکلی ندارم گرفت خوابیدمنم اتوبان قم به تهران رومیومدم بعدیک ساعت رسیدیم تهران ساعت ۹صبح بودسرراه قبل ازاستادمعین یک داروخونه نگه داشتم پیاده شدم درماشین روقفل کردم رفتم یک دونه اسپری لیدوکائین گرفتم اومدم توماشین بعدرفتم داخل استادمعین کله پزی رفتم دوپرس مغزوگوشت بازبان خریدم بادوتاابگوشت دوباره دورزدم به سمت خونه ثریادم درخونش که رسیدم صداش کردم بلندشدگفت کجاییم گفتم دم درخونتیم گفت نه باباگفتم برای صبحانه کجابریم گفت خونه من سریع برات صبحانه درست میکنم گفتم رفتم کله پزی دوپرس مغزوگوشت بازبان گرفتم ابگوشتشم گرفتم گفتم پارکینگ داری یاماشینوببرم خونه توپارکینگ بزارم بیام گفت پارکینگ دارم الان درروبازمیکنم رفت درپارکینگ روبازکردرفتم داخل پارک کردم بهش گفتم شماکله پاچه روبگیرببرمنم ساک وچمدون رومیارم طبقه دوم مینشست لیدوکایین روتوجیبم گذاشتم رفتیم درروبازکردباهم واردخونه شدیم گفتم ثریابچه هات نیان ضایع بشیم گفت نه نمیان اگه بیان غروب ازساعت ۷میان تا۹میرن خونشون بهونه دستشویی روگرفتم رفتم زیپ شلوارم روبازکردم کیرم روحسابی اسپری زدم گفتم بزارحسابی حال کنم اومدم بیرون دیدم سفره روپهن کرده قاشق بابشقاب اورده بادوتاکاسه جاتون خالی کله پاچه روخوردیم بازبه بهونه دست شستن رفتم تودستشویی دوباره اسپری زدم دیدم کیرم اصلا بی حس بی حس شده گفت خوابت میادیانه گفتم خوابم میادولی دوست دارم باهمدیگه بریم روتخت بخوابیم گفت توبرومن این وسایل روجمع کنم وکمی هم به خودم برسم بعدمیام پیشت نگران نباش بهت قول دادم دیشب که تهران رسیدیم بهت حال میدم گفت میدونم دیشب خیلی عذاب کشیدی کیرت شق شده بودهمه رومن میدونم من رفتم لباسم رودراوردم وروی تخت درازکشیدم دوباره اسپری روگرفتم بازهم زدم به کیرم اسپری روگذاشتم کنارتخت بعدده دقیقه دیدم ثریااومدپایین تخت خودش رولخت کردواومدکنارم درازکشیدودستشواوردکیرم روگرفت ومیمالیدمنم باسینه هاش که اندازش ۹۵میشدبازی بازی میکردم ازش لب گرفتم لباشومیخوردم کمکم اومدم روی شکمش رولیس میزدم بعدپاهاشوبازکردم رفتم کوسش رولیس میزدم چوچول کوسش رامیک میزدم لیس میزدم دیدم کیرم حسابی شق شده ثریاروبلندکردم حالت ۶۹نگهش داشتم اون کیرمنوکرده بودتودهنش لیس میزدمنم مال ثریارولیس میزدم کم کم صدای اخواوخ جفتمون دراومده بودبعدکمی خوردن ولیس زدن ثریاگفت بیاروم وشروع کن گفتم باشه بلندکه شدم گفت دستمال این گوشه تخته بردارهم کیرت روپاک کن که خیس نباشه وهم کوسم روپاک کن گفتم باشه دوباره یک خورده اسپری به کیرم زدموایسادم اسپری روی کیرم خشک شدوکوس ثریاهم خشک شدگفت کیرت روبزارروی سوراخ کوسم بعدیک ضرب فشاربده تاته بشینه توکوسم تامن حال کنم منم کیرموگذاشتم روسوراخ کوس ثریا یکدفعه باشتاب همه کیرم روتاته فروکردم توکوسش یک اخی گفت گفتم دردت اومده گفت اره من این دردروخیلی دوست دارم منم تلمبه زدن روشروع کردم ثریاهم هی اخ جون اخ جون میکردبعدازکمی گاییدن دیدم ثریاکوسش اب انداخته واززیرمنوسفت فشارمیده وهی میگه تندترتندتربکن ناگهان دبدم ثریابدنش به لرزش افتادوصورتش قرمزشده گفت صبرکن من ارضاع شدم کمی صبرکردم تاحالش بهترشددوباره گاییدمش فکرمیکنم چهل دقیقه بودکه میگاییدمش دیدم کیرم داغ کردگفتم ثریامال من داره میادچکارش کنم گفت بریزتوکوسم من لوله خودموبستم منم همه ابم روریختم توکوس ثریا بعدازاون روزمن هروقت که میخواستم سکیس بکنم میرفتم پیش ثریا ادامه داستان در مرحله بعد براتون مینویسم دوستان گرامی

نوشته: شهاب

بازدید 17,522

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “داستان سکس شهاب با ثریا”

  1. یعنی بیست بار اسپری زدی و دادی برات ساک زد و دهنشم اصلا بی حس نشد.؟ بعدش تا خواستی بکنی توش دوباره اسپری زدی و کردی توش؟! کوسش سوزش نیوفتاد؟ مطمئنی ربات نبوده… من که باور کردم… دوستانو نمیدونم

  2. در کص شعر بودن داستان که شکی نیست ولی زن ۵۷ساله حامله نمیشه بگه لوله هام رو بستم

  3. حاجی حالا یا کسشعره یا مسیر نمیدونیاز اهواز میخای بری تهران کمربندی دزفول اندیمشک میری سمت خرم آباد شوشتر تو مسیرت نیس

  4. ادرس خونش رو از کجا فهمیدی که کجای استاد معین هست که طرف رو قبل بیدار شدنش بردی جلوی در خونشون

  5. آقای خدارحمتی!لطفاً داستان هم که می‌نویسی یه چیزهایی رو در نظر بگیر ، لول و راست و دروغ بودن و ایرادات تو مخی داستانت به کنار، همیشه یادت باشه یه مرد با نزاکت هیچ وقت اجازه نمیده در حضور اون خانم همراهش صورتحساب پرداخت کنه!

  6. اول اینکه اسپری زدی و بعد میگی 69 شدیم، طرف دهنش بی حس نشد؟دوم اینکه علائم نگارشی استفاده کنسوم اینکه قبل سکس رو کلی توضیح دادی اما کل داستان سکست تو چند جمله تموم شد

  7. ازاهوازامدی دزفول بعد رفتی شوشترکه به تهران بیایی.؟؟وقتی راننده نیستی مگه مجبور دروغ سرهو کنی

  8. بنظرت خودت درمصرف لیدوکایین زیاده روی نکرده بعد هم خوب شد ثریا لوله هاش روبسته بود وگرنه حتمأ زن ۵۷ساله حامله میشد مگه میشه؟ مگه داریم؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید