سلام. از کسانی که با لایک و کامنت پر انرژی و گرما بخششون منو تشویق کردن که ادامه ی داستانم رو بنویسم سپاسگزارم و تشکر میکنم. بریم سراغ ادامه ی داستان:

اونشب از ذوق و خوشحالیه اینکه فردا دوباره قراره با خواهر خوشکل و سکسیم بریم حموم تا نصفه شب خوابم نبرد و هزار جور نقشه کشیدم که چکار کنم و چطوری بکنمش. به این فکر میکردم که راضیش کنم تا سوراخی بده و به طریقهی راضی کردنش فکر میکردم. ولی آخرش گفتم حالا زوده، اول رازیش کنم درست و حسابی لاپایی بده و این تابو توی ذهنش به طور کامل بشکنه، بعد برم سراغ سوراخی زدن. اما بازم با کیر شق و حشری به راضی کردنش فکر میکردم و نقشه میکشیدم. نفهمیدم کی خوابم برد و صبح به زور بیدار شدم. خواهرم صبحونه ش رو خورده بود و رفته بود سراغ درس خوندن. صبحونه خوردم و بی سروصدا رفتم توی اتاقش و دیدم این بار نشسته روی صندلی و پشت میزش درس میخونه. معمولا بیشتر روی تخت خوابش درس میخوند ولی اینبار داشت تمرین حل میکرد. سلام کرد و جواب دادم و گفتم صبح بخیر.

اونشب از ذوق و خوشحالیه اینکه فردا دوباره قراره با خواهر خوشکل و سکسیم بریم حموم تا نصفه شب خوابم نبرد و هزار جور نقشه کشیدم که چکار کنم و چطوری بکنمش. به این فکر میکردم که راضیش کنم تا سوراخی بده و به طریقهی راضی کردنش فکر میکردم. ولی آخرش گفتم حالا زوده، اول رازیش کنم درست و حسابی لاپایی بده و این تابو توی ذهنش به طور کامل بشکنه، بعد برم سراغ سوراخی زدن. اما بازم با کیر شق و حشری به راضی کردنش فکر میکردم و نقشه میکشیدم. نفهمیدم کی خوابم برد و صبح به زور بیدار شدم. خواهرم صبحونه ش رو خورده بود و رفته بود سراغ درس خوندن. صبحونه خوردم و بی سروصدا رفتم توی اتاقش و دیدم این بار نشسته روی صندلی و پشت میزش درس میخونه. معمولا بیشتر روی تخت خوابش درس میخوند ولی اینبار داشت تمرین حل میکرد. سلام کرد و جواب دادم و گفتم صبح بخیر.
- چه عجب تنبل خان. بازم میخوابیدی.
- امروز کلاس ندارم و با خیال راحت خوابیدم. بلند شو بریم اتاق من.
با لبخند گفت چه خبره؟ - با این شرتکی که پوشیدی خودت خوب میدونی چه خبره. بلند شو خودتو لوس نکن که تا نصف شب از ذوق امروز خوابم نبرد.
خندید و گفت من که همیشه پیشتم و توی بغلت. حالا داخل حموم یا بیرون چه فرقی داره که اینقدر ذوق کردی؟
دستمو کردم زیر رونش و بلندش کردم. در حالی که میخندید دستاشو دور گردنم حلقه کرد و بوسیدمش. گفتم میریم فرقشو نشونت میدم. - جون سینا اگه بخوای کار بدی کنی دفعه ی آخرت میشه. گفته باشم.
- نترس عشقم. میخوام بعد از یه ماه کوس و کونت رو لخت ببینم. قراره واسه همدیگه رو بخوریم. کلی خوش میگذرونیم و کیف میکنیم.
- فقط همینه ها، فکر دیگه ای نکنی.
- مثلا چه فکری؟
- نخوای از پشت بکنی که من اصلا طاقتش رو ندارم.
- نه عزیز دلم، نه عشق ابدیه من. تا تو نخوای من انگشتمم توش نمیکنم. ولی زبونمو توش میکنم.
خندید و گفت خیلی کثیفی، چندش. - وقتی کردم و خوشت اومد بازم این حرفو میزنی؟
وارد اتاقم شدم و گذاشتمش روی تختم. خوابیدم روش و شروع کردیم لب گرفتن. آروم آروم رفتم سراغ گوش و گردنش و تاپش رو زدم بالا و سینه خوردن رو شروع کردم. تاپش رو کامل از تنش درآوردم و تیشرت خودمم درآوردم. شرتک سکسیش رو که خیلی ازش خوشش میومد و بیشتر از همه اینو برام میپوشید، از پاش درآوردم و گفتم جووووون، کوسشو ببین، دیشب شیو کردی لعنتی؟
خندید و گفت میخواستم زبر نباشه. - دمت گرم. دیروز که مالیدمش فهمیدم موهاش بلند شده.
- از روی شلوارک معلوم بود؟
- آره، خش خش میکرد. 😅
خندیدیم و برگشت دمر خوابید گفت یه کم ماساژم بده. - کونتو؟
- همه جامو.
- چشم عشقم.
رفتم روغن زیتون بیارم که گفت پس کجا میری؟ - بخواب الان میام. فکر کردی فرار میکنم؟
- خندید و گفت از شما پسرا بعید نیست.
- نه عشقم، حداقل تا نکنمت ولت نمیکنم.
- ای کثافت عوضی.
- از طرف خودم نگفتم، به عنوان یه پسر گفتم. تا دختره و نکردن که ولش نمیکنن.
- تو چی؟
- من؟! اندازه ی موهای سرمم بکنمت ول کنت نیستم.
- خیلی بیشعوری. خوابشو ببینی داداش جون.
- والا چرا دروغ بگم، یه ماهه دارم خوابشو میبینم و صبح بیدار میشم میبینم جنب شدم.
خندید و گفت بگو جون من. - به جون جفتمون. 😅
لبشو گاز گرفت و رفتم سمت آشپزخونه. با شیشه ی روغن زیتون اومدم و گفتم میخوام یه ماساژ مخصوص بهت بدم. - ایول، دمت گرم عشقم.
- حالا شدم عشقت؟ یه دقیقه پیش که داداش بودم.
داداشمی، عشقمی، زندگیمی. همه چیزمی. - باشه بابا خر شدم😂…
مشغول ماساژ دادنش شدم و با آرامش کارمو انجام میدادم. وقتی کمر و بازوهاش تموم شد و داشتم کونش رو با لذت میمالیدم گفت سینا توی خواب باهام چیکار میکنی؟
مگه دست منه که چکار کنم، خوابه دیگه. - میدونم، خوب چه خوابی میبینی؟
- همین کارایی که توی بیداری میکنیم به اضافه ی کارایی که تو ممنوع کردی و دوست نداری.
- مثلا چی؟
- مثلا دارم لاپایی میکنمت و آبم میاد میریزم لای کونت. یا از کون میکنمت و سوراخ کون تنگ و داغت کیرمو مثل یه ماهی میبلعه توی خودش و آبمو میکشه بیرون.
- عمرا، مگه اینکه فقط خوابشو ببینی.😂
- عیب نداره، من به خوابشم قانعم. مهم اینه که تو از دستم ناراحت نشی. وگرنه عشق که فقط سکس نیست.
- واقعا این حرف دلته؟
- آره عشق داداش، چرا باید دروغ بگم؟ فکر کردی اگه بخوام نمیتونم بکنمت؟
- مثلا الان کونت چرب و لیزه، بذارم لاش و فشار بدم، ذارتی لیز میخوره و میره توش. ولی من هیچ وقت دلم نمیخواد ناراحتت کنم. تا خودت نخوای کیرمو لای کونتم نمیذارم چه برسه به توش.
- فدات داداش، به خدا منم خیلی عاشقتم ولی خب خیلی زشته کسی به داداشش کون بده. از طرفی هم میترسم، اگه کونم پاره هم نشه و جر نخورم، حداقل مطمئنم دردش خیلی زیاده.
- اگه تو بخوای کاری میکنم که نه جر بخوری، نه درد بکشی. یه لحظه خودتو شل بگیر…
- نه سینا، نکنی توش.
- نه دیوونه، صبر کن یه کار دیگه دارم، فقط خودتو شل بگیر و هیچ عکس العملی نداشته باش.
لای کونش رو روغن ریختم و انگشت کوچیکم رو آروم آروم فرو کردم توی کونش. گفتم خیلی درد داره؟ - نه زیاد.
- بهت قول میدم کیرمم بره توش بیشتر از این درد نکشی الان انگشتم تا آخر توی کونته.
- واقعا؟
- آره، دقت کن.
- تکونش دادم و عقب جلو میکردم گفت راست میگی، دردش کمه. فکر میکردم بیشتر از این باشه.
- ترسش از دردش بیشتره. ولی لامصب چه کون تنگ و نازی داری ها، انگشتمم داره شق میشه چه برسه به کیرم.
خندید و سوراخ کونش تکون میخورد. انگشت کوچیکه رو که هنوز داشتم توی کونش تکون میدادم، کشیدم بیرون و انگشت اشاره رو آروم کردم توش. حلقه ی نازک و تنگ کونش به انگشتم فشار میاورد ولی اصلا اعتراضی نکرد و حرفی از درد نزد. آروم عقب جلوش میکردم و نشسته بودم روی رونش. با اون یکی دستمم کونش رو میمالیدم و بعد از یکی دو دقیقه انگشتم رو کشیدم بیرون و انگشت شستم رو کردم توش. اون یکی دستمم کردم لای پاهاش و کوسش رو میمالیدم. بلند شدم تا پاهاشو باز کنم و راحتتر باشم. نشستم وسط پاهاش و در حالی که کوسش رو با روغن میمالیدم و کونش رو انگشت میکردم گفتم سمانه درد داری؟ - نه زیاد.
- خوشت میاد؟
- اِی، بد نیست.
- بلند شو روی زانو و کونتو بده بالا.
همینکارو کرد و منم به جای مالیدن کوسش، شروع کردم به لیس زدن و خوردنش. مزه ی روغن زیتون میداد. کوسش مثل یه کولوچه ی کوچولو و خوشکل از زیر کونش زده بود بیرون و با آب کوسش و روغن لیز شده بود. زبونمو روی چوچولش حرکت میدادم و انگشت شستمو دیگه تا آخرش که قسمت کلفت عضلهی شستم بود کرده بود توی کونش. آروم میکشیدم بیرون و دوباره آروم تا آخر میکردم توش. سوراخ کون نازک و ظریفش زود شل کرده بود و با اون همه روغنی که ریخته بودم لیز و روان شده بود. یواش یواش لب از سکوت باز کرد و آه میکشید. گفتم انگار داره حال میده بهت. - آره سینا، خیلی خوبه، خوشم میاد.
یه دقیقه ی دیگه هم اینکارو ادامه دادم و انگشتم رو کشیدم بیرون. اینبار دوتا انگشت وسط و اشاره رو با هم کردم توش. آی آی کرد ولی تحمل کرد و تکون نخورد. به پشت خوابیدم لای پاش و گفتم کوستو بذار روی دهنم. گفت بچرخ منم واسه تو رو بخورم.
نمیخوای برم حموم بشورمش؟ - نه، دیدم دیشب بعد از من رفتی حموم.
گفتم آره، منم رفتم شیو کردم.
بلند شدم شلوارم رو درآوردم. چرخید و به کیرم که شق بود نگاه کرد و گفت وای سینا یعنی اینو میتونم تحمل کنم؟ - میتونی ولی امروز نمیکنمت. میخوام تا ماه بعد هر روز با انگشت آمادت کنم، موافقی؟
- نمیدونم، هر کار بهتره بکن. فقط اذیت نشم.
- مطمئن باش زندگیه من. تو اذیت بشی خودمو میکشم.
- وای نه، خدا نکنه.
۶۹خوابیدیم و من کوسش رو میخوردم و اون کیرم رو ساک میزد. گفتم شیطون خوب وارد شدی. - مسخره نکنی ها، چند تا فیلم دیدم تا خوب یاد بگیرم. چند بارم با خیار تمرین کردم.
- آفرین، ولی دیگه فیلم نبین، خوب نیست برات. هر چی میخوای بدونی خودم یادت میدم.
- هر چی باید میدیدم دیدم، دیگه احتیاجی ندارم نگاه کنم.
- بهتر.
در حین خوردن کوسش، دو انگشتی کرده بودم توی کونش و تلمبه میزدم توش. اونم بین ساک زدنش آه میکشید و دوباره ساک میزد تا نزدیک ارضا شدنش دیگه نتونست ساک بزنه و فقط آه و ناله میکرد که در لحظه ی ارضا شدنش کیرمو کرد توی دهنش و با ناله و لرزش ارضا شد و کوسش رو فشار میداد به دهنم. بعدش شل شد و ولو شد روی من. منم دیگه انگشتامو حرکت نمیدادم ولی هنوز توی کونش بود.
سمانه این حال و ارضا شدنت با دفعه ی قبلی فرقی داشت؟ - آره، خیلی بهتر بود، خیلی حال داد سینا.
- نوش جونت، تو که حال میکنی من بیشتر لذت میبرم. چون خیلی عاشقتم.
کیرمو بوس کرد و صورتش رو گذاشت روش. رونم رو دست میکشید و گفت منم عاشقتم، کاش داداشم نبودی و میشد شوهرم بشی. - آخ اگه بدونی منم چقدر دلم همینو میخواد. حیف…
- وقتی شوهر کنم و برم، بدون تو چکار کنم؟
- مگه قراره کجا بری؟ هر جا بری زود به زود میام پیشت. حتی بازم باهم حال میکنیم.
- یعنی به شوهرم خیانت کنم؟
- نه، فقط با منی، با کس دیگه ای نیستی که. تازه اون موقع جلوتم باز میشه و مثل یه زن و شوهر واقعی سکس میکنیم. تازه اون موقع ست که معنی سکس واقعی رو میفهمیم. میشم شوهر دومت.
خندید و گفت خیلی دیوونه ای. - مجنونتم. دیوونتم سمانه.
- اینا هوسه، از روزی که منو لخت دیدی اینجوری شدی.
- قبل از اونم عاشقت بودم، ولی فقط به عنوان خواهرم، اما بعد از اون فهمیدم اونی که دنبالش میگشتم کنار خودمه. عشق و سکس یکی شد و دیگه فراتر از عشق خواهر برادری عاشقت شدم. حس میکنم همهی زندگیم فقط تویی. به جون خودت از اون روز تا الان به هیچ دختری نگاه نکردم و دلم نمیخواد با هیچ کسی باشم جز تو. همه جا و هر وقت فقط تو رو میبینم.
- منم همینطور، میخوام دائم پیش تو باشم و فقط مال هم باشیم.
- آره دقیقا منم همینو میخوام.
کیرمو گرفت دستش و دوباره شروع کرد به ساک زدن. گفت دوباره نریزی توی دهنم. - ضد حال نزن دیگه.
- آخه اینجا روی تختتیم، توی حموم نیستیم که. توف میکنم تختت کثیف میشه.
- خوب نگهش دار برو توی توالت توف کن.
- حالا حتما باید بریزی توی دهنم؟
- همه ی مزه ش به همینه.
- هوفففف…
ادامه داد و با لذت کیرمو میمالید و ساک میزد تا بالاخره آبم اومد و همه رو خالی کردم توی دهنش. اوم اوم میکرد و همهی آبمو توی دهنش جمع کرد. بعد بلند شد و رفت توی روشویی توالت دهنش رو شست اومد.
خودشو انداخت روی من و گفت خیالت راحت شد؟
لبخند زدم و گفتم ممنون عشقم، خیلی عالی بود. - واسه منم عالی بود. حالا برم سراغ درسم؟
- قرار بود بریم حموم، یادت رفت؟
- کاری که میخواستی کردی دیگه.
- آره، ولی بریم یه بارم اونجا حال کنیم.
اومد بلند بشه که بریم گفتم یه لحظه صبر کن… چرا همش تو روی من میخوابی؟ منم میخوام روی تو بخوابم. بیا اینجا بخواب.
کمرم روغنیه، روتختیت چرب میشه و بوی روغن زیتون میگیره ها. - فدای سرت. اصلا میزارمش کنار… اینم از این، حالا بیا بخواب…
به پشت خوابید و منم خوابیدم روش. داشتیم لب میگرفتیم و کیرمو به لای رونهاش میمالیدم. گوش و گردنش رو میخوردم و دوباره حالش خراب شد و چشمهاش خمار و شهوتی شده بود. کیر منم دوباره شق شده بود و عمود گذاشتم لای پاهاش و میمالیدم به کوسش. بغلم کرده بود و همزمان که گردنش رو میخوردم آه میکشید. گفتم خوشت میاد؟ - اوهوم.
- اوففففف سمانه هر چی باهات حال کنم سیر نمیشم. عشقم تو چقدر باحالی، چه بدنی داری، چقدر نرم و لطیفی. واییییی خیلی ماهی. چشمای مستت منم مست میکنه. چی میشد زن من میشدی. اگه تو زنم میشدی تا آخر عمر به هیچ زنی نگاه نمیکردم.
سرمو گرفت و لب توو لب شدیم و بعد گفت اگه تو شوهرم میشدی دیگه هیچ آرزویی نداشتم. همیشه دلم یکی میخواست که از هر نظر مثل تو باشه.
تمام صورتش رو بوسه بارون کردم و دوباره لب گذاشتم روی لبش. چنان لبی ازش گرفتم که باورتون نمیشه. شهوت و عشق با هم آمیخته شده بودن و یه چیزی شده بود مثل معجون بهشتی. وای که چه حالی داد. کیرم مثل سنگ شده بود و تمام تنم آتیش. لای پاش تلمبه میزدم و ول کن لبهاش نبودم. تازه آبم اومده بود و میدونستم اینبار آبم دیرتر میاد. حسابی که لبش رو خوردم، یه استراحت به کیرم دادم و کشیدمش بیرون. رفتم سراغ سینه هاش و با لذت میخوردمشون و میمالیدم. سینه های خوشکل و فنریه خواهر ۱۸ ساله و سکسیه خودم بودن و مثل قحطی زده ها میخوردم و کیف میکردم. یکی یکی عوض میکردم و هر کدوم رو که میخوردم، اون یکی رو میمالیدم. تا میتونستم توی دهنم می کشیدم و همونطوری که کیرمو ساک میزد، منم ممه های نازنینش رو ساک میزدم. قشنگ سیر شدم و رفتم سراغ کوسش. آب انداخته بود و مثل یه غنچه ی گل که روی گلبرگش شبنم زده میدرخشید. اول بوسه بارونش کردم و بعد با لذت شروع کردم به مکیدن و خوردنش. پاهاشو دادم بالا و انگشتمو آروم فرو کردم توی کوسش. خیسی توف خودم و آب کوسش همراه با چربی روغن زیتون که هنوز لای کونش و توی سوراخش بود کارو راحت کرده بود ولی گفتم بهتره کرم هم بزنم که خوب چرب و لیز بشه تا کمترین درد رو داشته باشه. واسه همین بلند شدم کرم آوردم و مالیدم روی سوراخ کونش. با نوک انگشتم داخلش رو هم حسابی کرم زدم و به کوس و کونش و چشمهای خواهرم نگاه میکردم. با اون چشمهای مست شهوت و لبهای خوشگلش بهم لبخند میزد و حرفی نمیزد. خواستم ببینم چی میگه، پرسیدم بازم کوست رو بخورم؟ با لبخند گفت آره. - همراهش کونتم انگشت کنم؟
- آره دیگه، پس واسه چی کرم زدی؟
خندیدم و گفتم واسه زیبایی.
خودشم خندید و از شکمش بوسه زدم تا کوسش. بعد انگشتمو کردم توی کونش و گفتم درد داری؟ - نه، خوبه.
شروع کردم کوس لیسی و همزمان با انگشتم تلمبه میزدم توی کونش. بعد دو انگشتی کردم و دیدم چیزی نگفت، منم ادامه دادم و همچنان توش تلمبه میزدم. حس کردم نزدیک ارضا شدنشه که سرمو از کوسش جدا کردم. اینبار سه انگشتی کردم توی کونش و به چشماش نگاه کردم دیدم چندان واکنشی نداشت و انگار یه کوچولو دردش گرفت. گفتم خوبی؟ - اوهوم، بخور دیگه.
چند بار انگشتهامو توی کونش عقب جلو کردم و نگاهش میکردم، بعد دوباره به خوردن کوسش ادامه دادم که دیگه اینبار زیاد طول نکشید و با آه و ناله های بلند تر و کشیده ارضا شد. ولش نکردم و همینطور کوسش رو لیس میزدم و کونش رو انگشت میکردم که گفت بسه سینا، وااااییییی داداش دیگه نمیتونم الان جیغ میزنم ها.
چرخید به پهلو و انگشتهامو از کونش کشیدم بیرون. پاهاشو که جمع کرده بود کشیدم و صافش کردم و به حالت دمری خوابوندمش. کونش رو میمالیدم و میلرزوندم و چند تا گاز آروم از لپهای نرم کونش گرفتم. خوابیدم روش و کیرمو افقی گذاشتم لای چاک کونش. آروم فشار میدادم و کیرمو میمالیدم لاش. اون کون قلمبه و نرمش زیرم واقعا عالی بود و انگار روی ابرها بودم. اولین بار بود که روی کونش خوابیده بودم. هیچ اعتراضی نکرد و راحت خوابیده بود. بوسش میکردم و قربون صدقه ش میرفتم. دستهامو زیر شکم و سینه هاش حلقه کرده بودم و یکی از سینه هاش رو آروم توی دستم فشار میدادم. از حس کردن بدن نرم و لطیفش با اون کون فوق العاده ش که زیرم مثل دوتا بادکنک نرم و گرم بود، بینهایت لذت میبردم. کیرم لای اون بهشت نرم و گرم چنان حالی میکرد که از شدت شق بودن مثل سنگ شده بود. اصلا دلم نمیخواست آبم بیاد و می خواستم ساعتها رو کونش بخوابم. تا حالا هیچ دختری اینجوری منو حشری نکرده بود و اینقدر لذت و عشق و حال رو یک جا به من نداده بود. این همه کون دختر گاییدم ولی این حال کردن لا کونی به همه ی اونها می ارزید. با خودم گفتم حالا ببین اگه بکنم توش چه حالی میده… - سمانه، عشقم ببخش از اذیتت میکنم.
- نه خوبه. تو هم ارضا شو راحت بشی.
- آب کیرمو بریزم لای کونت دوباره ناراحت نمیشی؟
آروم خندید و گفت مگه توی دهنم ریختیش چیزی گفتم؟ - آخ قربونت برم. به خدا عشقی، خیلی ماهی.
صورتش و گوشهی لبش رو میبوسیدم و همینجوری کیرمو میمالیدم لای کونش و خودمو به کونش فشار میداد. گاهی هم مثل کون کردن کمر میزدم و میکوبیدم روش. انگار داشتم عقده های این یک ماهه رو خالی میکردم و همه جوره داشتم از کونش لذت میبردم. تا نزدیک میشدم و می خواست آبم بیاد، ثابت و بی حرکت میخوابیدم و بعد از کمی استراحت دوباره ادامه میدادم. فکر کنم نیم ساعتی روی کونش بودم و به حالت نشسته و خوابیده با کونش حال میکردم. نشسته بودم زیر کونش و در حالی که کیرمو لای کونش گذاشته بودم، کونش رو میمالیدم. سر کیرمو می کشیدم روی سوراخش و آروم نرمیه کلاهکش رو میکردم توش تا دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بالاخره آبم اومد. یه جوری تنظیم کردم که همه رو مستقیم ریختم روی سوراخش. با کمی فشار که می دادم فکر کنم آبم توی سوراخشم خالی شد. چون کمی کلاهک کیرم رفته بود توش. بعدش دیدم با آبم سوراخش لیز شده و وسوسه شدم یه کم بیشتر فشار دادم که کامل تا ختنه گاه رفت توش. خواهرم آی آی کرد و کشیدم بیرون گفتم دردت گرفت؟ - آره، ولی زیاد نبود. حس کردم سوراخم داره کش میاد و ترسیدم.
- فدات بشم سمانه، خیلی حال کردم. به جون خودت همین به بار به اندازه ی تمام عشق و حالهای عمرم بهم مزه داد و کیف کردم.
کیرم کمی شل شد و نرم و نازک شده بود. با همون حال فشار دادم و آروم با دست نگهش داشتم فرو کردم توی کونش. دیدم چندان دردی نمیکشه و داره لیز میخوره میره توش. دوباره کامل خوابیدم روش و گفتم الان کیرم توی کونته. درد داری؟ - یه کم، مثل همون وقتیه که انگشتت رو کرده بودی توش.
- قربونت برم، حالا دیدی گفتم نترس، دیدی داداشت کارشو بلده؟
- آره دیگه، اینقدر دخترای بدبخت رو کردی که اوستا شدی.
هر دو خندیدیم و محکم بغلش کرده بودم. گفتم اصلا دلم نمیخواد از روی کونت بلند بشم. خیلی خوبه، خیییلی. همهی بدنت نرم و لطیف و پر از لذته. - منم خوشم میاد ولی دیر میشه ها، حمومم میخوایم بریم، درسم دارم.
- حالا که با هزار زحمت کیرمو کردم توی کونت؟
- آخه… خب بازم میزارم بکنی توش، نترس.
- جون من جدی میگی؟
- آره، به جون مامان.
- حتما یه ماه دیگه؟
- هومممممم… نه زودتر، هفته ی دیگه.
- ایول، قول میدی؟
- آره قول میدم.
- فداتم عشقم.
بلند شدم و کیرم از توی کونش کش اومد و اومد بیرون. این همه مدت کیرم شق مونده بود و طفلی کیرم خسته شده بود. سمانه هم معلوم بود حسابی کیف کرده و این دو بار ارضا شدنش خیلی بهش حال داده بود. انگار ترسش از کون دادن ریخته بود و حتی حالم کرده بود که قبول کرد به جای یک ماه دیگه، هفته ی دیگه حال کنیم، اونم از کون و سوراخی.
رفتیم حموم و اول کون اون رو شستم و بعد کیر خودمو. دوباره زیر دوش بغلش کردم و چند دقیقه مثل دو تا عاشق همدیگه رو به آغوش کشیده بودیم. بعدش همدیگه رو لیف زدیم و با همون بدنهای کفی چسبیدیم به هم و باهاش بازی میکردم و توی بغلم لیز میخورد. کونش رو میمالید به کیرم و خیلی حال میداد. دوباره کیرم شق شد و از جلو و از پشت لاپایی و لا کونی میزدم و حال میکردم. کوس و کونش رو میمالیدم و لب میگرفتیم و هر دو مست لذت و شهوت بودیم. اینبار دیگه خیلی باهم راحت تر از حموم قبلی بودیم و کیرمو میگرفت و میمالیدش یا میذاشت لای پاهاش و میمالید به کوس یا کونش. دیگه خجالتش کامل ریخته بود و راحتِ راحت بود. منم خوشحال بودم و واسه خودم با اون بدن آفتاب مهتاب ندیده و دست نخورده ی خواهرم حال میکردم و کمال لذت رو میبردم و به خودم افتخار میکردم. خواهر مهربون و خوشگلم با این بدن و کون محشر که توی این سن این همه خاطرخواه و خواستگار داره، حالا دیگه فقط مال خودم بود و خیالم راحت بود که هر جور بخوام باهاش حال میکنم…
فرداش که از دانشگاه اومدم، رفتم توی اتاقش و دیدم روی تختش خوابیده و درس میخونه. سلام کردیم و واسش بوس فرستادم. بلند شد اومد بغلم کرد و لب گرفتیم. بعد سرشو چسبوند به سینهم و گفت برو لباست رو عوض کن بیا یه کم پیشم بخواب. - خوابت میاد؟
- آره، میخوام توی بغلت بخوابم.
رفتم لباسهامو درآوردم و فقط با یه شورت اومد پیشش. لبخند زد و گفت نگفتم سکسیش کن. - یعنی برم لباس بپوشم؟
- نمیخواد، بیا بخواب پیشم.
بغلش کردم و نوازشش میکردم و لب و بوسه میگرفتیم. یواش یواش دستم رفت سمت کونش و میمالیدمش. دست کشیدم لای کونش که حس کردم یه چیزی لای کونشه. شرتک جین پاش بود و تا آخر کشیده بود بالا. گفتم این چیه؟ لبخند زد و گفت خیاره. کردم توی کونم تا عادت کنه و بتونم کیرتو تحمل کنم. دیروز فهمیدم کوچیک شده بود و نرم بود که رفت توش. اگه سفت و بزرگ بود دردم میگرفت.
خندیدم و گفتم ببینمش. دمر خوابید و شرتش رو کشیدم پایین دیدم یه خیار که تقریبا کلفتیش نصف کیر من بود کرده توی کونش. - دردت نگرفت؟
- با کرم چربش کردم و آروم آروم کردم توش.
- از کجا به فکرت رسید؟
- از یکی از همکلاسیهام شنیده بودم. گفته بود قبل از این که برم خونه ی دوست پسرم با خیار خودمو آماده میکنم.
خندیدم و گفتم عجب جنده ای بوده اون.
آروم خیار رو کشیدم بیرون و لای کونش رو باز کردم و به سوراخش که یه عالمه کرم مالیده بود نگاه کردم. دوباره خیار رو کردم توش و شروع کردم به عقب جلو کردنش. میخندید و میگفت نکن، امروز بهت نمیدم ها. فعلا هر روز با خیار خودمو آماده میکنم و هر روز یه کم کلفت ترش رو میذارم.
لپ کونش رو بوسیدم و خیار رو تا ته کردم توی کونش و شرتکش رو کشیدم بالا. بعد رفتم کادویی که چند روز پیش موقعی که برده بودمش آموزشگاه، از همون مغازه که فروشنده ی خوشگل و مهربونی داشت، براش خریده بودم آوردم و دادم بهش.
با خنده و خوشحالی گفت بازم لباس سکسی خریدی؟ - ببین خوشت میاد.
درش آورد و با خوشحالی نگاهش میکرد. یه شورت لامبادا یا به قول بچه ها نخ در بهشت با سوتین ست خودش. جلوی شورت و روی کاپهای سوتین یه قلب داشت و خیلی ازش خوشش اومده بود. خواست بپوشه که گفتم الان نه، بذار باشه فردا ظهر که اومدم بپوش و با هم ناهار بخوریم و بریم واسم برقص.
لبخند زد و گفت باشه، فردا که اومدی حسابی سورپرایزت میکنم. - آخ قربون عشقم برم. خواهر یکی یه دونهی خوشگل و سکسی خودمی.
بوسم کرد و گفت ممنون عشقم، تو هم شوهر و داداش خوشگل و خوشتیپ خودمی…
ادامه دارد…
دوستان لایک ها و کامنتهای شما باعث دلگرمی من و انرژی دادن واسه این همه تایپ کردنه. از وقت درس خوندن و زندگی خودم میگذرم تا واسه خوشحالی شما وقت بذارم و تایپ کنم. پس لطفا ارزش قائل بشید و با لایک هاتون خستگیم رو در بیارید.
موفق باشید. شب و روزتون سکسی و پر حرارت.
نوشته: سینا
33 پاسخ به “خواهرم دیوونم کرد (۳)”
عالی دفعه بعد از سوراخ هاش هم رخی بکن
دمت گرم سینا. داستانت هم خیلی حشری کننده ست، هم راحت میشه تصویر سازیش کرد. چون روان و قشنگ نوشتی و تعریف کردی. نگارشتم که عالیه و حرف نداره. کبا استعداد نویسندگیت خوبه. حتی اگه اینا که نوشتی همه تخیلی هم باشه باز قشنگه و راحت میشه درک و تصورش کرد. بازم ازت ممنونم و لایک کردم.👌👍😘
راستی این شورتی که توی این عکس هست شبیه همونیه که توی قسمت قبل گفتی. شیطون نکنه واقعا این عکس خواهر خودته. هر چی هست خیلی شاه کونه. واقعا توش جونت باشه و بهت تبریک میگم که همچین خواهری داری و همچین کون و بدنی نصیبت شده. نووووش جونت.😉😁
دروغ دروغ دروغ
کار ندارم داستانت راستِ یا دروغ،از خوندنش لذت میبرم…👍
هیچ کاری به خواهر برداری داستان ندارمولی ی داستان با جزئیات و عاشقانهحال ادمو زیر و رو میکنهخوبه
یه طوری از کُس و کون خواهرت تعریف کردی منم دوست دارم بکنمش.
من که حتی یه خط از داستانت رو نخوندم و فقط اومدم بخاطر تیتری که زدی بهت بگم بخدا خواهر جایگاهش خیلی خاص و ویژه هست اینکه بیای داستان سکسی راجب خواهر بنویسی
نامبر وان
سلام به نظر من سینا یکی از با استعداد ترین داستان نویسای این سایته خوبه پسر همینطوری ادامه بده کمکی هم خواستی با من تماس بگیر ایده های نابی دارم برای داستان نویسی خیلی عالی موفق باشی سینا جان
افرین به این نگارش
جالب بود حتما ادامه بده👍
“همونطوری که کیرمو ساک میزد، منم ممه های نازنینش رو ساک میزدم”یکی با رسم شکل توضیح بده ، د آخه مشتی…جدای این کلا داستان خوبی بود ، ادامه بود
پسر قلمت عالیه ادامه بده بعد از اینم بنویس عالی من باهاش حال کردم
عالی
سلام, عالی بود، کاش در مورد عکس بیشتر توضیح میدادی که از خودش هست.بیشتر ازش عکس بزار از سوراخ هاش بگیر و بفرست، مثل داستان ضربدری پنهان و یطرفه
سینا جان بازم عالیکاش بجای خواهر دوستت بود
داستان نبود، بهتره بگم شرح سکس بود.داستان باید شامل یک سری اتفاقات هم کنارش باشه، (یک خط سیر اتفاقات داستان و یک خط سیر سکس داستان)؛ اگر قرار باشه شرح سکس بخونیم ک فیلمش راحت تر ب تصویر میکشه
عالی بود ، خیلی قشنگ نوشتی ، خواهشاً ادامه بده
خوبه اگه واقعا بدنش مثل عکس حتما باشگاه بفرس چون بعد مدتی رابطه از قیافه میفته کونش
داستانت قشنگه خوشم اومد بعد سالها ی داستان جذاب خوندم کاری به خواهر برادریش ندارم اخرین داستان جذابی که خوندم اسمش بهشت بود فکر کنم شاید ده سال پیش یا بیشتر اونجاهم دختره بعد ازدواج با پدرشوهر و مادر شوهرش سکس میکردندخیلی روان و با احسای مثل این داستان نوشته بود دوستدارم یبار دیگه بخونمش ولی پیداش نمیکنم
مننظر قسمت بعدی ام ، با حال بود 💋 ❤️
خدایی داستان به این قشنگی باید خیلی بیشتر از این لایک میخورد. من همیسه میام داستان میخونم ولی این واقعا خیلی باحاله. هم داستانش، هم نگارشش. داستانی که بالاتر از این لایک خورده هم خوبه ولی اصلا در حد این نیست.خب سلیقه ها فرق داره. چی میشه گفت.
خداییش قشنگ بود کاش زود بقیش رو بذاری،دمت گرم
عالی بود منتظر ادامه داستان هستم
یه دوست دختر مشهدی داشتم اسمشو عوض کرده بود گذاشته بود مهسا، تعریف میکرد که یکی از داداشاش موقعی که خواب هست یا میره حموم میاد دید میزنه و خیلی تو کفشه، از لحاظ هیکلی شبیه به این عکسی که گذاشتی بود، واقعا وقتی اینا رو واسم تعریف میکرد دوبرابر حشریم میکرد، و سکسمون لذت بخش تر بودبه داداشش هم کاملا حق میدادم که تو کفش باشه
داشتم میخوندم و حال میکردم که او موضوع خیار که شبیه فیلمهای هندی بود ضد حال ضد و دیگه نخوندم.
ای کاش داستانو هول محور کون دادن خودتو خواهرت به یک پسر کیر کلفت می نوشتیدوست داشتی بکنمت بهم پیام بده
❤️ ❤️ ❤️
به نظر من مزخرف ترین ژانر داستان نویسی همین خواهر و برادر هستولی در کل نگارش و توصیفات عالی بودن
عالیخیلی خوب مینویسیدمت گرم
🤍🔥🔥🔥
زیبا بود و دلنشین 😘 😘 👍 👍