جندگی زنم و خواهرم

سلام به دوستان بکن تو
خاطره ک میخوام بگم کاملا واقعی واقعی
برمیگرده ب ۲سال بعد از ازدواجم الان ۴ساله ک ازدواج کردم
اسمم اکبره و ۲۹ سالمه ساکن پایین شهر تهران هستیم.
و همسرم زهرا ک الان ۲۵سالشه قد ۱۷۰با وزن ۶۵
واقعا هیکل رو فرم جذابی داره با سینه های ۷۵باسن قلمبه
و شکم باریک
بریم سر اصل مطلب.
من کارمند بانک هم و صبح ساعت۷میرم سر کار و ساعت ۲برمیگردم خونه
منو همسرم زندگی خیلی خوبی با هم داشتیم
ی خواهر دارم ب اسم مهسا که اونم همسن همسرم
و خوشتیپ جذاب
خواهرم مهسا مجرده خواستگار های پولدار زیادی داشت ولی قبول ب ازدواج نمیکرد بدون هیچ دلیلی و بیشتر وقت ها خونه من بود چون با زنم خیلی رفیق بود.
ی رفیق دارم ک از بچگی باهم بودیم ب اسم علی و خاطره زیادی باهم داریم پایه همچی با من هست
یه روز علی زنگ زد بهم گفت دوستاش ی پارتی گرفتن حدود ۵۰تا دختر و پسر هستن و دعوتش کردن ب من هم گفت بیا با هم بریم البته علی هنوز مجرده.
منم ک پایش بودم قبول کردم
گفت جمعه آخر هفته میام دنبالت ک بریم
پارتی هم ک داخل ی باغ خیلی بزرگ داخل لواسون بود
جمعه شد ک علی زنگم زد گفت آماده باش تا بیام دنبالت
به مهسا گفتم ک علی زنگم زده گفته با دوستای قدیمیمون ی دورهمی گرفتیم شاید شب نیام
گفت اشکالی نداره زنگ میزنم مهسا بیاد پیشم تنها نباشم
صبح جمعه بود ک علی اومد دنبالم و رفتیم
رسیدیم جلوی باغ علی زنگ زد رفیقش اومد درو باز کرد رفتیم داخل
دیدم حدود ۵۰تا دختروپسر داخل بودن و می‌رقصیدن
رفیق علی اسمش شهرام ی پسر خوشگل خوشتیپ
مشروب آورد بهمون تعارف کرد ما هم مشغول خوردن بودیم
علی به شهرام گفت پس دوست دختر تو کجاست
گفت تو راهن دارن میان اتفاقا دوستش هم داره میاره ک با تو اوکی کنم
ما هم ک مست مست بلند شدیم هی میرقصیدیم ک ی دختره جذاب خوشگل اومد دستمو گرفت گفت دیدم تنهایی گفتم با هم برقصیم هی میرقصیدیم
ولی علی و شهرام بلند نشدن گفتم بلند شین برقصیم
علی گفت بزار اون جنده ها بیان بعد با هم میرقصیم
حدود ساعت۲بعداظهر بود ک شهرام گفت دخترا اومدن من برم بیارمشون
من ک در حال رقصیدن بودم علی هم منتظر اونا یهو ک اومدن داخل اصلا باورم نمیشد خشکم زد دیدم زهرا همسرم با مهسا خواهرم اومدن تو
نمی‌دونستم باید چیکار کنم رفتم از خجالت خودم تو اتاق ک منو نبینن چون علی همسرم و خواهرمو می‌شناخت
نمی‌دونستم باید چیکار کنم
داشتم یواشکی نگاهشون میکردم ک علی هم اومد تو اتاق هی نگاهم میکنه و هیچی نمیگه نشستیم روی زمین بهم گفت تو هم دیدی کی بودن با خجالت گفتم آره
منو علی خیلی با هم رفیق بودیم خیلی برام ناراحت شد
یهو شهرام اومد تو و گفت کجایین هی دنبالتون میگردم دخترا اومدن بیاین با هم آشنا شین
علی بهش گفت اونا آشنان و نباید مارو ببینن چون اکبر متاهل می‌ترسیم برن و ب زن اکبر بگن و زندگیمون خراب بشه تو برو ما میرسم ی سمت دیگه از پارتی ولی نگفته بود ک همسر و خواهر منه
شهرام رفتو
علی گفت باید چیکار کنیم گفتم اینجا اصلا هیچی نمیگیم ک کسی نفهمه زشته تا وقتی ک رفتم خونه
رفتیم از لای در اتاق هی بیرون نگاه میکردیم
دیدم زهرا و مهسا نشستن رو مبل علی پیش مهسا نشسته و ی نفر دیگه از رفقای علی هم اینور پیش زنم زهرا نشستن و دارن مشروب میخورن
یکمی گذشت ک بلند شدن و میرقصیدن اصلا باورم نمیشد زنم و خواهرم دوتا جنده ب تمام عیار هستن
من هم پیش علی از خجالت داشتم آب میشدم
همه داشتن میرقصیدن و لب می‌گرفتن همه چت مست بودن
خیلی از دخترا کامل لخت شده بود فقط با شورت و سوتین و با دوست پسراشون هی لب می‌گرفتن و میرقصیدن
یهو دیدم علی مهسارو برد داخل یکی از اتاق ها ولی زهرا هنوز پیش بقیه با اون پسره هی میرقصید
ب علی گفتم تو بمون همین جا بیام
یواشکی از اتاق اومدم بیرون رفتم دنبالشون ک ببینم چیکار میکنم
در اتاق اصلا نبسته بودن دیدم خواهرم مهسا زانو زده و داره برا شهرام ساک میزنه
ی لحظه حس شهوت منو گرفت و لذت میبردم که می دیدم خواهرم داره ساک میزنم
نمی‌دونم چرا شاید چون زیادی مست بودن
بعد بلند شدن لخت شدن
اولش گفتم خواهرم ک هنوز دختره پس حتما میخواد از کون بده
مهسا رو کمر دراز کشید و شهرام سرش برد پین پاهای خواهرم هی کسش رو میخوره و بلند شد کیرشو کشید رو کی مهسا یهو کرد داخل ولی مهسا انقدر مست بود ک اصلا دردی نکشید
اصلا باورم نمیشد که خواهرم پرده ندارم فهمیدم ک قبلاً خیلی داده
یهو به فکرم رسید زنم زهرا الان کجاست برگشتم پیش بقیه هرچی نگاه کردم دیدم نیستش
رفتم پیش رفیقم علی دیدم علی رو هم نیست
ی زنگ زدم بهش گفتم کجایی گفت بیا پیش اتاق آخر سالن اونجام رفتم پیشش گفتم چی شده گفت داخل اتاق نگاه کن
دیدم ۴نفر زهرا رو لخت کردن و افتادن ب جونش و هی از کس و کون با هم می‌کننش
نگاه ب علی کردن دیدم کیرش داره از زیر شلوار میزنه بیرون
اینقدر بزرگ شده
دیدم علی ناخوداگاه رفت داخل اتاق زهرا اینقدر مست بود ک اصلا متوجه نمی شد کی داره میکنش علی هم لخت شد
علی واقعا خرکیر بود حد اقل۲۲سانت بود
رفت جلو زهرا ک ساک بزنه براش ولی نوبت بهش نمیدادن
یهو زهرا علی رو دید و ی جیغ بلند از رو ترس کشید ک همه جمع شدن دم اتاق ببینن چ خبر
زنم لخت لخت بین هم
یهو نفس زهرا بند اومد از ترس و از هوش روش
رفتن یه خورده آب قند بهش دادن تا ب هوش اومد
نگاه علی میکرد و هی گریه میکرد و می‌گفت ک مقصر مهسا اون بزور اوردمش اینجا
هی التماس علی میکرد ک ب من نگه
هنوز متوجه من نشده بود
علی ی خنده کرد و گفت اگه دوبار از هوش نمیره تا یچی دیگه نشونت بدم
زهرا گفت چیو،؟
علی ی اشاره ب من کرد زهرا تا چشمش بمن افتاد کلا ۵دیقه خشکش زد و هیچ حرکتی نکرد
حالا زنم لخت بین همه پسر دخترا اونجا و همه هی نگاه میکنن ببینن چ خبره
رفتم پیشش افتاد ب التماس و گریه کردن
از اتاق رفتم بیرون علی اومد پیشم بهم گفت حالا میخوای چیکار کنی
گفتم طلاقش میدم دیگه کاری ک از دستم بر نمیاد
ولی الان می‌دونم چیکارش کنم ک از زندگیش سیر بشه
ک یهو تو همین صحبت ها بود ک خواهرم با شهرام اومدن و منو دیدن یهو خواهرم جا خورد ک منو دید خواست فرار کنه که گرفتمش آوردمش داخل
درب بیرونی قفل کردم
دوتارو لخت آوردم تو مهمانسرا جلو هم
بلند شدم ب همشون گفتم این زن من و اون خواهرم
الان دیدم دارن خیانت میکنن
به همه گفتم میتونین با هم هر روش سکسی رو روشن انجام بدین
ک همه پسرا مثل گرگ گرسنه ای حمله کردن ب دوتاشون
من و علی برگشتیم خونه
خلاصه الان خواهرم جنده پولی شده
زهرا رو هم طلاق دادم و نمیدونم کجاس

نوشته: اکبر

بازدید 5,072

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

26 پاسخ به “جندگی زنم و خواهرم”

  1. دمت گرم عشق کردم کاری با واقعی بودن یا خیالی بودنش نعرم ولی یکم غیرت داشتی طلاقش دادی خیلی خوبه چون خیر سرتون ایرانین چرا انقد بی غیرت شدید

  2. من این رفتار رو نمیفهمم. تو میتونی بری اونجا و زنت نمیتونه؟! عجیبید شماها

  3. نکته جالبه داستان اینه که اقایون میتونند هرلحظه سکس کنند خانمها نمیتونند بعدش هم حق ب جانب حرف میزننداگر خیانت زشته پس توهم غلط کردی رفتی دیوث

  4. فقط ندونستیم علی پیشته چطور خواهرتو می کنه نویسنده خودعلی هول شده خودشو جا جاشهرام اشتب گرفته معلومه یه عقده ای کوس ندیدست

  5. اون تیکه آخرش کوسشعر به تمام معنا، اینکه دو تاشون جنده بوده باشن شاید درست باشه اما اینکه مثل کارتونهای حیات وحش ، رییس قبیله گرگها دستور میداد و گله حمله میکردن ، شعری بیش نبود!این شرو ورا چطوری به ذهنتون میرسه!!؟؟

  6. کجاش منطقیه طرف خودش خیانت می‌کرده اینم جوابش بوده از هر دستی بدی از همونم پس میگیری

  7. کاری به واقعی یا نبودن ندارمولی اصلا درست نیست که به اونا بگی جنده و خودت که با وجود متاهل بودن رفتی وسط دخترا پاک و سالمی

  8. آه واقعی باشه بد کردی چطور خودت حق داری ولی اونا نه ،حتما کوس شعر بود اگه واقعی باشه خیلی بیشرفی

  9. عجبحمله!!!واقعا فرض کردی ما گاو و گوسفند هستیمالاغ توهمی پم پم دیدی مغزت چس زدهکوس ندیده چهاتایی از کوس و کون میکردنش و خواهرت مجبورش کرده بودآخر داستان تخلیت چرا سرت به کونت پنالتی زد ریدی تو داستان

  10. سلام.من ازاین داستان اینطوری نتیجه گیری کردم که این دوستمون توی محیطی زندگی میکنه که کاملا محیطی بسته و دور از جامعه شهری وشاید دورترین روستا و کپر باحداقل جمعیت که امکانات کافی نداشته وتنهای چیزی که داشته موبایل متصل به اینترنت وازقضا فعال درسایت بکن تو که داستانهارو مرتب خونده وپیگیر بوده وتصمیم گرفته که خودش داستانی روبنویسه وازهر گوشه ای کلمه ای گذاشته وداستان شده.کاری به داستان ندارم مهم ذهنیت این شخصه که به واسطه گوشی واینترنت چیزهایی رو خونده،دیده،شنیده که تجربه نکرده وبه چشم ندیده ومطمئنا تشخیص داستان واقعی وغیرواقعی رو نداره وتحت تاثیرنیازها و عواطف و احساسات قرارگرفته که حتی ممکنه به خودش و اطرافیانش آسیب جدی واردکنه.اینترنت هرچقدر که میتونه مفید و مفرح باشه همانقدر هم میتونه خطرناک و آسیب گذار باشه.دمتون گرم که مشتی هستین وبامرام.مدتی هست که داستان خوب ودرست حسابی نخوندیم چندتا داستان عشقی و مشتی بذارین آدم حال کنه

  11. آقای کارمند بانک روستایی زاده ی تازه شهری شدهکه مطمئنم تنها پیشخوانی که تابحال پشتش رفتیپیشخوان رستوران بیرون بری است که تو پیک کار میکنیاولا هر کس لواسون و اوشون فشن باغ و ویلا دارهو اونجا مهمانی میگیرهالزاما آدمها نمیرن اونجا که لخت بشن و مثل گرگ به هم حمله کننداونها از طرز فکر و مزاحمت افراد خشک مغزی مثل تو فرار می کننداگر هم زن یا دختری برای سکس به باغی دعوت میشهمعمولا همون دخترهای طبقه ی اجتماعی تو هستند که عشق می کنند بالا بپرند وگرنه یه دختر از خانواده ی سطح بالا اولا هر باغی نمیرهدوما اگر بره لخت نمیشهمگر در اتاق دربسته برای پارتنر خودشجندگی خواهر و زن سابقت راهم بهت تبریک میگمیه خونه اجاره کن بشین دم خونه ژتون بفروشاین دوتا هم تو خیابون‌ها آواره نشنتو هم دیگه لازم نیست بری پیک موتوری کار کنیبا احترام به همه ی پیک موتوری های زحمت کش و با غیرت کشورم

  12. تو ساکن پایین شهری و از لواسون دعوتتون کردن برای پارتی دختر و پسر 50 نفره اون هم برای بکن بکن؟ چهار نفره داشتن زنت رو میکردن؟ وجدانا چند تا فیلم پورن دیدی که چهار تا مرد یک زن رو بکنن؟ میتونم قسم بخورم که به جز جق زدن هیچ عمل سکسی نداشتی.

  13. فکت برای اثباط دروغ بودن داستانمگه زنت و خواهرت از قبل خبر داشتن که برن قرار بزارنداون شب خودشون هم برن بیرون به گفته خودت حتی موقعی که به زنت گفتی خواهرت خونه تون نبودموقعی که داستان مینویسی خودت جلق نزن یه قسمتی از داستان کلا علی با شهرام جابجا شد

  14. کاری به راست یا دروغ بودنش ندارم ولی از هر دست که بدی از همون دست پس میگیری.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید