تجربه تلخ من از ازدواج

داستانی که میخوام براتون بنویسم داستان زندگی خودمه گر چه یاداوری این خاطرات برام عذاب اوره اما سعی میکنم بنویسم.بذار اول خودمو معرفی کنم من عطیه ام 22 سالمه تو یکی از شهرهای کوچیک تو شمال زندگی میکنم.تو یه خونواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم.مادرم تو یه حادثه رانندگی از پیشمون رفت و با پدرم و خواهر 6 سالم زندگی میکنم.داستانم از 17سالگیم شروع میشه. داشتم برای مدرسه اماده میشدم که زنگ درمون به صدا در اومد نازنین دوستم بود من و اون همیشه با هم مدرسه میرفتیم کیفم رو برداشتم یه بوس از لپای خواهرم یرداشتم و رفتم.نازنین بهترین دوستم بود وجودش واسم نعمتی بود اون موقع ها که مادرم رو از دست داده بودم بهترین همدردم بود.داشتیم از درس و مدرسه و این چیزا میگفتیم و میرفتیم راه مدرسه تا خونمون یکم دور بود و تو راه فرصت داشتیم کلی با هم حرف بزنیم.وارد یه کوچه باریک شدیم.ای کاش هیچوقت از اون راه نرفته بودیم . داشت بارون میگرفت قدم هامو تندتر کردم.داشتیم به سر کوچه نزدیک میشدیم.یدفعه یه صدایی اومد سمت چپم رو نگاه کردم یه پسر حدودا 20 ساله تو فاصله ی دومتری ما زمین خورده بود.نازنین خنده ش گرفته بود.پسره سریع پا شد و خودشو جمع و جور کرد.به محض اینکه سرشو بلند کرد یه لحظه انگار قلبم ایستاد.وایستادم و نگاش کردم.ظاهر خوب و مردونه ای داشت.یه شلوار جین با یه بلوز پوما.بدجوری نگام به نگاش گره خورده بود که نازنین زد به بازوم و گفت عطی کجایی؟من تازه به خودم اومدم چند قدم جلوتر رفتم و دوباره به عقب نگاه کردم دیدم وایستاده و داره مارو نگاه میکنه من سریع رومو برگردوندم.تجربه خوبی از دوستی با پسرا نداشتم .تو یه سکس یه پسر یه اسم امیر داشت ازم لاپایی میگرفت که یه دفعه زد بکارتمو پاره کرد.بلند شدمو زدم زیر گوشش.گفت اتفاقی بوده من لباسامو پوشیدم و خواستم برم که دستم و گرفت و گفت تو الان دیگه مال منی.منم از چی فحش بلد بودم بهش گفتم و رفتم بعد از اون تصمیم گرفتم با هیچ پسری دوست نشم.نزدیک مدرسه بودم که دوباره عقب و نگاه کردم دیدم همون پسره که با لباس خاکی داشت مارو تعقیب میکرد.مثل اینکه میخواست مدرسه ما رو بدونه.من نمیدونستم باید خوش حال باشم یا ناراحت.اون روز تو مدرسه اصلا حواسم به درس نبود.موقع برگشت همون جا از دور دیدمش خوش حال شدم هر قدمی که بهش نزدیک میشدم ضربان قلبم سریعتر میشد.دیدم داره میاد طرف ما.لباساشو عوض کرده بود و حسابی تیپ زده بود.موهاشم سیخ سیخ بود.یه دفعه یه پاکت از تو جیبش در اورد و گذاشت تو جیب مانتوم و رفت .نازنین داشت از فضولی میمرد گفت سریع بازش کن.من فکر میکردم مثل همه ی پسرا توش شماره نوشته ولی یه کاغذ رنگی خوشگل بود با یه گل رز کوچیک تو کاغذ نوشته بود:دریای شورانگیز چشمات چه زیباست انجا که باید دل به دریا زد همین جاست.ازش واقعا خوشم اومده بود با همه ی پسرای دیگه فرق میکرد.رسیدم خونه .اون پاکتش رو گذاشتم تو کمد.هیچوقت همچین حس خوبی نداشتم.فردا موقع برگشت همون جا دیدمش دوباره کار دیروز تکرار شد.پاکت و بار کردم یه شعر بود و گل رز همینجور دو سه هفته گذشت و هر روز همونجا پاکتو میداد و میرفت.تااینکه یه روز تو پاکتش منو دعوت به کافی شاپ کرد بعدازظهر باهاش رفتم.تو کافی شاپ کلی از خودش گفت اسمش مسعود بود و25 سالشه و گفت خیلی دوسم داره.یکم از خودش و درسش گفت و میخوام نظرت رو راجع به خودم بگی.منم گفتم ازت خوشم اومد…اون با تمام پسرای که میشناختم فرق میکرد.بقیه تنها چیزی که واسشون مهم بود سکس بود.ولی اون منو دوست داشت.با هم یه دوری تو بازار یه دوری زدیم من گفتم دیکه باید برم تا یه جا دنبالم اومد خواستم ازش خداحافطی کنم که یدفعه بغلم کرد.چه بدن گرمی داشت تو بغلش احساس ارامش میکردم اخرم شماره شو داد و رفت.از این به بعد بیشتر ارتباطمون تلفنی بود.هرروز بیشتر بهش علاق مند میشدم .تا اینکه یه روز زنگ زد و گفت میخوام با پدرت در مورد تو صحبت کنم اجازه میدی؟منم گفتم باشه.با پدرم صحبت کرد و قرار خواستگاری رو گذاشتن.پدرم گفت امشب میان برای خواستگاری.من دل تو دلم نبود رفتم ارایشگاه و به خودم رسیدم.بهترین لباسامو پوشیدم و منتظر اومدنشون شدم.تا اینکه رسیدن.من از پشت پنجره ی اتاقم داشتم دید میزدم.خیلی خوش تیپ شده بود.کت وشلوار خیلی بهش میومد.من تو اتاقم بودم که بابام منو صدا کرد.من بعد سلام کردن به اونا چایی اوردم بدجوری اضطراب داشتم.شب خواستگاری پدرم تو اتاق کلی باهام حرف زد . پدرم ادم منطقیه.میگفت ازدواج برات خیلی زوده و از این حرفا اما عشق چشم و گوشم رو روبه همه اینا بسته بود.پدرم به اونا گفت که یه هفته واسه فکرکردن مهلت میخوایم.تو این مدت کل فامیل فهمیده بودن و هر روز یکی میومد واسه نصیحت کردن.پدرم دید که من رو حرف خودم وایستادم.اونا رو خبر کردو جواب مثبت و بهشون داد.بعدم سریع بساط عقد و عروسی رو راه انداخت. مسعودم یه اپارتمان شیک خرید رفتیم سر خونه و زندگی.شب اول نزدیکیمون رسید.دیدم بیخیال همه چیز داره میره بخوابه.از این رفتارش اعصابم خرد شد گفتم نمیخوای بدن زنت رو ببینی؟اونم پا شد و یه لب ازم گرفت بعد لباسام رو دراورد منم لباسای اونو در اوردم.هر دو لخت لخت شده بودیم.دیدم کیرش هنوز خوابیده تعجب کردم با دستام باهاش بازی کردم اما تکون نخورد.مسعود خواست با انگشت پردمو بزنه که دید من پرده ندارم.یدفعه عصبانی شد و اون روی خودشو نشون داد و شروع کرد سرم داد زدن.من بدجوری ناراحت شدم از اتاق رفتم بیرون اونم سریع در و بست.رو کاناپه نشستم و گریه کردم.گفتم اینم از شب اول ما.فرداش بخاطر رفتارش ازم معذرت خواهی کرد منم بخشیدمش.یه لب ازم گرفت و رفت سرکار.تا موقعی که بیاد خیلی حشری بودم و هی با خودم ور میرفتم.شب موقعی که اومد سریع لختش کردم و رو تخت دراز کشیدیم من یه ساعت با کیرش ور رفتم اما از جاش تکون نخورد فهمیدم مشکل جنسی داره.میخواستم باهاش در این مورد صحبت کنم که دیدم که اقا خواب رفته .اعصابم بدجوری خرد شد.هنوز 5 دقیقه نشده بود که رفتیم رو تخت.من بدجوری حشری بود نمیدونستم باید چیکار کنم.من ادم هاتی هستم و اون اصلا انگار چیزی به نام شهوت تو وجودش نیست.کارم شده بود خود ارضایی.صبح در مورد بیماریش بهش گفتم که باید بری دکتر.اونم گفت باشه.ولی هر روز واسه دکتر رفتن امروز و فردا میکرد.تا اینکه یه روز خودم به زور بردمش.دکتر واسش چند تا قرص گرون قیمت و چند تا ویاگرا تجویز کرد.ولی این چیزا هیچ تاثیری نداشت فقط یکم کیرش بیشتر بالا میومد.جدا از این اخلاق های خیلی بدی داشت.به شدت متعصب بود و غیرتی.هیچ جا نمیذاشت تنهایی برم.خودش منو میرسوند مدرسه و برگشت میومد دنبالم.گوشی و کامپیوتر هر روز چک میکرد تو ساختمون واسم به پا گذاشته بود.حتی نذاشت برم دانشگاه.درسی که یه روزی هدفم بود باید فراموش میکردم.این اخلاقاش داشت حالم ر بهم میزد با هرکیم مشورت میکردم فقط میگفتن طلاق انگار چیز دیگه ای بلد نبودن.ولی من به خاطر علاقه ای که بهش داشتم همه ی اینا رو تحمل میکردم.ولی چیزی که نمیتونستم تحمل کنم میل جنسیش بود تا دو دقیقه میرفتیم رو تخت میدیدم خواب رفته.تا اینکه یه روز با یه پسر به اسم کیوان اشنا شدم.دانشجو بود و یه خونه اجاره ای نزدیک خونمون داشت.پسر قابل اعتمادی بود زنم نداشت یه روز بهم پیشنهاد سکس داد منم قبول کردم.رفتم خونشون وقتی وارد شدم واسم شربت اورد و بعدش ازم لب گرفت.رو تخت دراز کشیدیم و گفتم منو بکن.داشت تو کسم تلمبه میزد خیلی حال میداد بعد نیم ساعت ارضا شد و من رفتم خونه.شاید به نظرتون کار درستی نکردم ولی من دیگه نمی تونستم تحمل کنم سه سال بود سکس نداشتم و هیچ راهی نبود که با همسرم سکس کنم.چهار سال همینطور گذشت ومن هفته ای یه بار با کیوان سکس داشتم ولی هیچوقت عشق و سکس و با هم قاطی نکردم و ذره ای از علاقه ام نسبت به مسعود کم نشد.ولی اون هر روز بدتر میشد.قبلا وقتی از سر کار میومد یه لب از هم میگرفتیم ولی حالا دیگه اونم فراموش کرد.دیکه تو بغلش اون ارامش همیشگی رو نداشتم.گیر های الکی میداد.مثلا میگفت چرا دیشب تو مهمونی ارایش کردی.دیشب چرا دیر اومدی خونه.من همه اینا رو تحمل میکردم تا اینکه یه روز دخترخالم با شوهرش اومد خونه ی ما.موقع اومدنشون من به دخترخالم و شوهرش دست دادم.بعد از اینکه رفتن.مسعود روی سگش رو نشون داد و زد زیر گوشم و گفت زنیکه جنده واسه چی به اون دست دادی بعد از اینکه اینو گفت من دیگه صبرم تموم شد رفتم وسایلم رو جمع کنم و از این خونه برم.داشتم میرفتم که جلوی در راهم رو بست و گفت حق نداری بری.منم گفتم از سر راهم برو کنار.داشتم میرفتم بیرون که هلم داد . محکم خوردم به دیوار.از سرم داشت همینجور خون می ریخت از سر و صدای ما همسایه ها اومدن بیرون.منم تو این فرصت فرار کردم و رفتم خونه ی پدرم و ماجرا رو واسش تعریف کردم .اونم پام وایستاد و طلاقم رو ازش گرفت.رابطم با کیوان ادامه داشت.کیوان هم پسر خوبی بود.ولی من هیچ علاقه ای بهش نداشتم.تا اینکه درسش تموم شد و از این شهر رفت.منم دیگه فراموشش کردم.

نوشته: عطیه

بازدید 5,740

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

62 پاسخ به “تجربه تلخ من از ازدواج”

  1. منظور از ارایه داستان دراین وبلاگ ارضای احساسات وتخیلات جنسی میباشد ،نه شنیدن بی بخاری های شوهرشما.خالی از هرگونه عناصر محرک وجاذبه جنسی بود.داستان شمامثل فیلم سوپری است که قهرمان فیلم کیربریده باشد

  2. داستانت بیشتر به واقعیت شبیه بود ممنون.امیدوارم ایندفعه که ازدواج کردی موفق باشی

  3. داستان خیلی خوب و تاسف انگیزی بود به نظر من کار تو خیانت محسوب نمیشه چون اون پسر قبل از ازدواج به تو نگفته بود این مشکل رو دارهبرای بعضی از دوستان هم متاسفم که مشکلات دیگران رو درک نمیکنن و فقط با همه مسائل تعصبی برخورد میکننخواهشاً فقط چند دقیقه خودتون رو جای این شخص بزارید ببینید براتون قابل تحمله ؟؟ممنون از داستان خوبت حداقل به واقعیت نزدیک بود…

  4. داستانت خوب بود.ولی کاش زودتر از شوهرت طلاق میگرفتی وبعدش میرفتی با یکی دیگه سکس میکردی

  5. سلام دوستان عزيز من عضويت جديد سايتموباعرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما نويسنده ي محترم اما نظرم در مورد داستانتان:1-اگر دختر پاك باشه خدا يك شوهر خوب توي كاسش ميذاره2-دوعيب اساسي داستانتون داشت اول اينكه داشتي از صحنه ي ديدن مسعود ميگفتي كه پريدي توي پاره شدن بكارتت و تمام هم حسي خوانندگان داستانت رو با خودت نابود كردي3-اگر هم از سكس با كيوان يكمي ميگفتي كه ما هم بتونيم داستانت رو جزو داستان هاي سكسي بدونيم4-من فكر نميكنم كه در طول 4سال زندگي با مسعود حتي شهوت هم در او موج نزده باشه مگر در صورتي كه همينطور كه به راحتي با شما دوست شده به راحتي ميتونه با كس ديگر هم دوست بشه و همينطور كه شما به راحتي با كيوان سكس داشتيد ميتونه او هم باكس ديگر سكس داشته باشهاميد وارم موفق باشيدامضا:MRS BOY

  6. اولا تو به شوهرت خیانت کردی پس یه جنده محسوب میشی دوما شوهرت با کوسخل بوده یا بسیار بی غیرت یا تو داری دروغ میگی ولی در اخر اگه حرفات راس باشه من درکت میکنم هرچند با خیاری یا سوسیس بندری یا چیزی میتونستی کار خودتو بسازی تا به شوهر بی بخارت خیانت نکنی >…

  7. داستان بدی نبود تو یه خونواده مذهبی و تو یه شهر کوچیک چه راحت پردتو به باد دادی و راحتم شوهر کردی ولی پسره نه تنها غیرتی نبوده بلکه کاملا بی غیرت بوده که واسه پردت فقط یه دعوا راه انداخته و دیگه هیچی

  8. داستان جالبی نبود ولی اگر واقعی بود شما هر دو تاتون اشتباه کردیداشتباه مسعود این بود که مشکلشو به شما نگفت چون سکس یکی از مهم ترین و اولیه ترین نیاز انسانهاشتباه شما هم این بود که به اون درمورد پرده بکارت چیزی نگفتید

  9. داستان كسوشعر بود اخه اين قسمت رو داشته باشيناون روز بارون مي اومد قدمها رو تند كرديم وبعد دیدم همون پسره که با لباس خاکی داشت مارو تعقیب میکرداگه بخوام بگم افتضاحه بابا شما كه داستان مي خونيد خوب بريد تو بر داستان .

  10. خوب خيالم راحت شد كه اسمتو به بچه ها گفتي ولي خوب با خوندن اين داستان اون دختر پاكي تو ذهنم ساخته بودم رو خرابش كردي .

  11. عطیه جان حق داشتی ازش طلاق بگیری ولی کاش قبل از اینکه با کیوان رابطه برقرار کنی این کارو میکردینمیدونم تو شرایط تو نیستم درکت کنم ولی از خیانت واقعا بدم میاد

  12. i am tanhatarin من کی به همه بد و بیراه گفتم؟؟؟ مثلا اینجا چی گفتم که بد و بیراه بود؟؟؟ببین عزیزم تو شهرای کوچیک پرده خیلی خیلی خیلی مهمه من 2 ماه عقد بودم 3 بار گواهی بکارت گرفتم من اصلا نمیگم وجود پرده دلیل پاک بودنه فقط گفتم عمل شوهرش نشانه ای از غیرت نبود لطفا نظر رو کامل و درست بخون

  13. تو قبل ازدواج سكس داشتي و بكارتتو دادي.بعد ازدواج هم سكس داشتي و به شوهرت خيانت كردي.ميشه بهم بگي ديگه يه دختر ناپاك چطوريه؟؟؟؟يعني سكس اينقدر برات با ارزشه؟منم 22 سالمه ولي تا حالا سكس نداشتم.جلقي هم نيستم. تازه مهمتر از همه اين كه من يه پسرم و پرده ندارم كه كسي بخواد قضيه سكسم رو بفهمه. نه اينكه سكس رو دوست نداشته باشم ولي به نظر من اگر هر كاري رو به موقش انجام ندي بايد منتظر عواقب بعديشم باشي.تو خيلي راحت گفتي با يه پسره به نام امير آشنا شده بودم كه داشت بهم لاپايي ميزد و اتفاقي پردتو پاره كرد.يعني ارزش زنانه اينه؟

  14. هانیه یه انسان واقعی به نام میلاد هم میاد یه حرف درست میزنه انکارش میکنی واقعا برات متاسفم داش میلاد این ها ارزش تو رو نمیدونن ناراحت نشو

  15. hani jan hagh ba u hast,hala age dastan barax budo u mard budio zanet sard,az nazare una in hagh mosalameshun bud ba hame bkhaban,ah chghad bishouro awazian!hal b ham zana!

  16. اگر دختر خوب باشه خدا ی شوهر خوب تو کاسش می ذاره!!خاک بر سر اون عوضی ک ای غزلو بلغور کرد!

  17. هانيه خانم ببخشيد كه اين حرفو ميزنم ولي به نظر شما هرزگي يعني مدرن بودن؟يعني يه لذت زودگذر مي ارزيد كه ارزش خودتو زير سوال ببري؟اگر يه زن بخواد ارزششو حفظ كنه نبايد بزاره حتي دست مردي بهش بخوره چه برسه به لاپايي.البته هر كسي شخصيت خودشو داره و شايدم حق با تو باشه. ولي به نظرم شوهرتم مقصر بوده. چرا واقعا ما فكر ميكنيم كه تعقيب كردن فرهنگ هاي كشور هاي بيگانه يعني مدرن بودن؟ ولي حرف شما راست بود من براي خودم و تمام ايراني ها متاسفم.

  18. و خانم بي كرست كس خيس نام كاربري شما همه چي رو براي ما روشن كرد نيازي به توضيح و كلكل باشما ندارم .خوش باش

  19. هانيه يا عطيه خانم من از حرفام عذر ميخوام ولي هنوزم دير نشده شما جووني و بايد اميد به زندگي داشته باشي به نظرم يه ازدواج موفق بهترين كاريه كه ميتوني بكني لطفا نگو ديگه به هيچ پسري اعتماد ندارم چون اون موقعي كه نبايد اعتماد ميكردي اعتماد كردي پس بازم ميتوني شانستو امتحان كني . خوش بخت بشي

  20. توهم داری؟یا نخودی ک خودتو قاطی می کنی؟ نظرمو ب نویسنده دادم ن تو! کی حسابت می کنه اخه؟یوزرمم ب تو ربط نداره.عشقمه پسرا کس ندیده رو جلقی کنم!

  21. منم با حرف بی کرست کس خیس موافقم خاک تو سر کسی که این گه رو خورداگر دختر خوب باشه خدا ی شوهر خوب تو کاسش می ذاره!!

  22. آره خانم بي كرست حق با شماست هرزگي هم شغليه كه شما براي جلب توجه و ثابت كردنش اسم كابرتون اينه . راستي اگه كس نديده ها بخوان جلق بزنن چيزاي زيادي تو اين سايته انواع عكس.فيلم.داستان.و… ديگه نميان به خاطر يوزر تو جلق بزنن بدبخت جنده .اصلا از دهن به دهن شدن با هرزه ها خوشم نمياد هانيه خانم به نظر من فقط يه جنده مثل اين بدبخت ميتونه شما رو درك كنه البته منظورم شما نبوديد .

  23. خوب شاهدین خودش شروع کرد.می دونی چرا تاحالا سکس نداشتی؟چون کس کشی مادر خواهرتو می کردی وقت نکردی هنوز کون بدی.!هه ههعشقم کشیده یکی از یوزرام این باشه ک روزی 100 تا پیام از کس ندیده هایی مث تو داشته باشم و کیرتون کنم!لول!

  24. از کس مغزای گرامی مث اقای میلاد خواهش می شود در پست های دیگران مث چس ک تو هوا ول می شه وارد نشوند! با اجازه.

  25. اون با تمام پسرای که میشناختم فرق میکرد.بقیه تنها چیزی که واسشون مهم بود سکس بود.!!! ( مگه با چند تا پسر دوست بودی که اون با بقیه فرق داشت؟؟؟) ولی اون منو دوست داشت.با هم یه دوری تو بازار یه دوری زدیم من گفتم دیکه باید برم تا یه جا دنبالم اومد خواستم ازش خداحافطی کنم که یدفعه بغلم کرد.چه بدن گرمی داشت تو بغلش احساس ارامش میکردم( کجا یک دفعه بغلت کرد؟؟؟ تو بازار یا خیابون؟؟؟)شب اول نزدیکیمون رسید.!!! ( مگه قبلاً نزدیکی نکرده بودید؟؟؟)دیدم بیخیال همه چیز داره میره بخوابه.از این رفتارش اعصابم خرد شد گفتم نمیخوای بدن زنت رو ببینی؟اونم پا شد و یه لب ازم گرفت بعد لباسام رو دراورد( لباسهاتو درآورد که چه خاکی به سرش کنه ؟؟؟ مگه نمی دونست که کاری ازش برنمی آید؟؟؟)منم لباسای اونو در اوردم.هر دو لخت لخت شده بودیم.دیدم کیرش هنوز خوابیده تعجب کردم با دستام باهاش بازی کردم اما تکون نخورد.مسعود خواست با انگشت پردمو بزنه که دید من پرده ندارم.( تو حتی تو دروغ گفتن هم ناشی هستی!!! با انگشت؟؟؟)تا موقعی که بیاد خیلی حشری بودم و هی با خودم ور میرفتم.( آخه این را که شب اول فهمیدی !!! مگه نگفتی کاری ازش بر نمی آمد؟؟؟)دکتر واسش چند تا قرص گرون قیمت و چند تا ویاگرا تجویز کرد.ولی این چیزا هیچ تاثیری نداشت فقط یکم کیرش بیشتر بالا میومد.( یعنی چی؟ بیشتر بالا می آمد؟ مگه آنتن بود؟؟؟)تا اینکه یه روز با یه پسر به اسم کیوان اشنا شدم.( خدایی دست به آشنا شدنت بد نبوده ها؟؟؟)دانشجو بود و یه خونه اجاره ای نزدیک خونمون داشت.( آمار همه را هم که داشتی؟؟؟)پسر قابل اعتمادی بود.( از چه نظر قابل اعتماد بود؟؟؟)زنم نداشت یه روز بهم پیشنهاد سکس داد منم قبول کردم.رفتم خونشون وقتی وارد شدم واسم شربت اورد و بعدش ازم لب گرفت.رو تخت دراز کشیدیم و گفتم منو بکن.( تو نمی گفتی هم اون اینکارو می کرد!!!)شاید به نظرتون کار درستی نکردم؟( نه بابا خیلی کارت درست بوده!!!)ولی من دیگه نمی تونستم تحمل کنم سه سال بود سکس نداشتم( قبلش کسی تو اون کوچه ، محله، خیابون… پیدا نکردی؟؟؟)و هیچ راهی نبود که با همسرم سکس کنم.( چهار سال همینطور گذشت ومن هفته ای یه بار با کیوان سکس داشتم( اینو میگند آدم قانع!!!)ولی هیچوقت عشق و سکس و با هم قاطی نکردم( مگه برات فرقی هم میکرد؟؟؟)و ذره ای از علاقه ام نسبت به مسعود کم نشد.( بابا تو لیلی بودی وما خبر نداشتیم!!!)تا اینکه یه روز دخترخالم با شوهرش اومد خونه ی ما.موقع اومدنشون من به دخترخالم و شوهرش دست دادم.( چرا دست دادی؟؟؟ نمیشد چیز دیگه ای بدی؟؟؟)بعد از اینکه رفتن.مسعود روی سگش رو نشون داد و زد زیر گوشم و گفت زنیکه جنده واسه چی به اون دست دادی( صفتی را که به کار برده خیلی بی ربط …

  26. خوبه والا من كه نبودم چه حرف هايي پشت سر من زديد.اينه رسمش بي معرفت ها بايك عضو جديد اين جوري حرف ميزنند بابادمتون گرم من فكر ميكردم دختراي سايت چقدر باشخصيتنداما خانم ساينا جون4 به قول خودتون نظرات رو كامل بخونيدخانوم ساينا جون 4 و خانم بي كرست كس خيس من منظورم مثل ميلاد مجاز نبود كه بگم HANIELOVERناپاك باشه اصلا به من ربطي نداره اين خانم ميتوني توي يك روز به 100نفر بده من منظورم اين بود كه نفرين كسي پشتش نباشه قبول دارم طوري نوشتم كه بد برداشت كرديداما خانم هانيه لاور شما با طرفداري از بهضي ها ميخواهيد كه حق را به خودتان بدهيد البته من نميگم حق نداري ها ولي قسمتي از آن حق باتو نيست؟؟در ضمن خانم هانيه لاور ميتوني در آخر داستانت بنويسي كه پسرا نظر ندهنداينطوري هم ما راحتيم هم شما؟؟؟؟؟امضا:MRS BOY

  27. دوستان من یه سری آموزش و اطلاعات دادم اما نمیدونم چرا نمزارنش.باید بگم این کاملا واقعی میتونه باشه و مقصر شوهر عطیه خانم بود خیانت نیست به دید من ارضای شهوت فقط با یک نفر جندگی نیست. ولی قبلش با دوست پسرش سکس داشته اون جندگی بوده

  28. عطيه خانم شايد چون اين داستان خودته از نظر خودت كارات منطقي باشه ولي تو به هر مردي ميخواي بگو كه آيا دوست داريد زنتون قبل ازدواج سكس داشته باشه ؟ تازه از نظر اصول اخلاقي براي مرد ها هم درست نيست كه قبل از ازدواج سكس داشته باشند ولي بخواي يا نخواي و باور كني يا نه واقعيت اينه كه زنا يه چيزايي دارن كه مردا ندارن و همينه كه اونا رو از هم تفكيك ميكنه خواهش ميكنم بفهم.

  29. داستان شادمهر با عطیه فرق داشت .چرا قاطی می کنین! اونجا حق با شادمهر بود.اینجا هم حق کاملا با عطیه نیست.اما شما مردا عادت دارین ب خودخواهی! شوهر عوضیش نباید زن می گرفته!بیخود کرد که درمان نکرد.عطیه خانمم باید زودتر طلاق می گرفت.شمام غلط می کنین هرچی برازنده ناموستونه بش می گین

  30. عطيه خانم من نظر خودمو گفتم. شما كه راضي نميشي خوب باشه كارت درست بود خيلي هم درست بود به نظر من همه ي زنا بايد تو رو الگوي خودشون قرار بدن تا جامعه ما از فساد به دور باشه و آزادي و آزادگي تو جامعه بر پا بشه . همه به همديگه بدن.زن همه شوهرا پرده نداشته باشن . تا هر مردي يا زني مشكل داشت همسرش بهش خيانت كنه.آمار طلاق بالا بره . زندگي ها از هم پاشيده بشه .دختر و پسراي بد بختي مثل من و شما به همچين سايت هايي پناه بيارن و …حالا راضي شدي ؟ من نظرمو گفتم و به نظرم كارت نا درست بود ولي بستگي داره الان چه جور آدمي هستي؟ آيا هنوز ميخواي اون رويه رو ادامه بدي؟ يا ميخواي يه زندگي آبرومند تشكيل بدي و با آرامش و با عشق و سكس و … در كنار شريك زندگيت به حيات ادامه بدي؟ من شما رو بخاطر اين كاراتون سرزنش نميكنم خوب من كه با شرايط زندگيتون و با پدرو مادر و خانواده وضع مالي و شرايط روحيت آشنا نبودم شايد اون موقع شهوت و احساسات زود گذر به وجدانت غلبه كرد در هر صورت نميشه اينجا بيشتر از اين در موردش صحبت كرد .

  31. ممنون از اينكه احترام رو ياد آورى كردىنه تو درست ميگى سكس احساسات ميخوادولى به چه قيمتى خيانت؟من اصلا با قضيه هاى قبل از ازدواجت كارى ندارم ولى خيانت جاى گذشت ندارهراستى ديلدو گير نياوردى خيار هويج دسته بيل اين چيزا كه گير مياد

  32. والاديگه منم موندم بهت چي بگم: این نشون میده جامعه ما کاملا مردپرسته خودتون میخواید قبل از ازدواج با هر کی سکس داشته باشید و ما باید دست نخورده باقی بمونیم؟خودتون قبل از ازدواج هر کاری دوس دارین میکنین حالا ما یه بار سکس کردیم شدیم جنده؟واقعا برای عقایدتون متاسفم. ببين اين حرفت اصلا اثبات نداره كه گفتي.اگر جامعه مرد پسند بود كه به زن حقي داده نمي شد مثلا: براي طلاقبعدشم كي گفته كه ما مرد ها قبل از ازدواج هر كاري ميخواهيم ميكنيم ميشه برام اثبات كني كه شامل همه ي ما مرد ها بشه؟؟؟قطعا نمي توني چون مني كه الان 22سالمه تا حالا باكسي رابطه ي جنسي آزاد نداشتم ميلاد مجاز هم همين طورپس نمي توني اثبات كني!!!بعدشم اين زندگي رو خودت براي خودت ساختي نه ماكه اين حرف هارو بار ما كني؟؟؟اما در آخر هم بهت ميگم الان كه ميلاد مجاز يا من كه تا حالا با كسي رابطه ي نامشروع نداشتيم و در آينده هم نخواهيم داشت فردا كه خواستيم با كسي ازدواج كنيم قطعا دختري گيرمون مياد كه پاك بوده مثل خودماخوب مگه مجبورت كرده بودند كه با مسعود ازدواج كني با وضعي كه خودش اقدام به اينكار كرده بودوالا 1000تا دختر تو ايران ريخته كه اگر همچين موقعيتي براش پيش اومده خودش به خودش گفته كه پدر و مادر بيشتر از من مي فهمند كه ميگويند دوستي خيابوني عاقبتي نداره اگر هم باحرف من مشكل داري بگو تا جوابت رو بدم و بهت اثبات كنم كه آخر ازدواج خود سر چيه؟؟؟امضا:MRSBOY

  33. سلام اشتباه اشتباه اشتباه بابا هزار بار قبل ازدواج موقعی که پسر ودختر میخوان اشنا بشن باید کاملا موضع خودشون رو تو سکس مشخص کنن

  34. خانم شما خود درگيري مضمن داري من كه نگفتم همه مثل ما رابطه نداره خوب داشته باشن برام اصلا مهم نيست مهم اينكه آدم پاك باشهبعدشم هي نگو جنده…چرا هر چي تو نظراتم ميگردم اين كلمه رو نميبينمبعدشم كسي كه دفعه ي اولش باشه دست خورده هستش در بعضي مواردم بيپرده ميشه …مهم اينانيست كه مهم اينكه من الان بفهمم زنم پرده نداره وجدانن خودت رو جاي ما بگذار چي فكر ميكني(تازه اونم گواهي پزشك نداشته باشه)نمي گي حتما با كسي رابطه داشتهحالا بذار من برات بگم:من فكر ميكنم الان كه پرده نداره خوب به كنار اما حاضرم پاش بمونم چون دوسش دارم ولي آمديم و فردا بازم بهم خيانت كرد اين كه يك دفعه خودش رو به باد داده قطعا ميطوني دفعه ي ديگري هم همچين كاري رو بكونهخوب حالا فهميديامضا:MRS BOY

  35. به نظر من فرهنگی که تو ایران داریم این اجازه رو نمیده هر کی خواست راحت پرده یکی دیگه رو بزنه

  36. ببين من كه نگفتم سكس حق شما نيست گفتم والا نگفتم؟ولي قبل ازدواج اصلا حقت نيست چرا قبل ازدواج يعني ميخواي بگي آدم ضعيف النفسي هستيببين بازم بهت ميگم اين زندگي رو خودت براي خودت ساختي درضمن برو ازسر تمام نظراتم رو در مورد داستانت بخون كلافكركنم دقت به بعضي هاشون نكردي اگر هم راضي نشدي شايد فردا البته شايد بيام به داستانت سر بزنمامضا:MRS BOY

  37. عجب جنجالی کرده این داستان.عطیه خانوم قبول کن که اشتباه کردی و اشتباهت رو توجیح نکن. شما دوستان منتقد هم بدونید که قرار نیست همه اونجور که ما میخوایم باشن و هر کس 1 عقیده ای داره.

  38. نظرم متفاوته کماکانحال نکردم شرمندهبیشتر شبیه زندگی نامه بود تا داستان سکس.ولی اگه این یک راه واسه خالی کردن خودت هست ادامه بده.50/ 50می خونم.

  39. تو اين چندروز كه داستان رو گذاشته بودن نخوندمش،آخه معلومه يه چيزاييش ميلنگه.آخه كسكش دخترى كه ازدواج كنه ثبت بشه ديگه حق نداره مدرسه بره،خواستى كس دادم؟كم جنده نمى شناسيم

  40. MRSBOY شما این حرف رو زدی (اگر دختر پاك باشه خدا يك شوهر خوب توي كاسش ميذاره) من با این حرفت مشکل دارم ظاهرا این حرف رو که رواج داره رو نشنیدی میگن جندگی کن زندگی کن؟؟؟ من این حرف رو قبول ندارم ولی خودم به چشمم بالای ده نفر رو دیدم که با بیست تا پسر بیشتر بودن الان هم چه زندگی که ندارن بیا و ببین پس شوهر خوب داشتن دلیل پاک بودن نیست دلیل شانس داشتنه

  41. خانم ساينا جون 4 لطفا به نظر دومم در مورد داستان خاطره ي تلخ من از ازدواج توجه كنيد پاسخ روميگيريدامضا:MRS BOY

  42. آفرين حالا لطف ميكنيد ازاين به بعد نظراتم رو كامل ميخونيد((در ضمن من شما در همان لحظه اي گفتيد:منم با حرف بی کرست کس خیس موافقم خاک تو سر کسی که این گه رو خورداگر دختر خوب باشه خدا ی شوهر خوب تو کاسش می ذاره!! بخشيدم))

  43. تيرداد خان اولا بايد بگم كه هر كسي نظر خودشو داره دوما به شما چه ربطي داره كه من جلق ميزنم يا نميزنم سوما اگه ميخواي خايه كسيو بمالي برو خايه پدرتو بمال چون مادرت بهش نميده مياد به ما ميده خبر نداشتي ؟ فكر نكن ما فحش دادن بلد نيستيم مادر جنده آخه تو از فرهنگ چي ميدوني؟ مادر قحبه هم خواهر كوچيكته گه رو هم بكن تو دهن ننت احمق عوضي.چون تو مياي اين داستانو ميخوني و با عكس مادرت جق ميزني دليل نميشه منم اين كارو بكنم.هر كسي با دلايل مختلفي تو اين سايت مياد من بيشتر براي سرگرمي.آشنايي با فرهنگ مردم و به اين نتيجه رسيدن كه آدماي بي فرهنگ و بي شخصيتي تو سايت ميان و كپ و … چيزاي ديگه تو سايت ميام چون ميخواستي خايه منو بمالي بهت گفتم.من نظراتو به نويسنده گفتم شما هم اگر نظري متفاوت با نظر من داري به نويسنده بگو.فهميدي؟اميدوارم گير خودت يه زن بدون پرده بيفته تا بفهمي وقتي زنت قبل تو به يكي ديگه داده يعني چي.از نظرت فهميدم تو هم يكي از اونايي هستي كه تا اسم كاربر دختر ميبينن كيرشون تو كس ننشون سيخ ميشه . هه هه هه بد بخت متاسفم برات

  44. سلام به همه این اولین کامنت منه امیدوارم ازم شاکی نشید1.در مورد پاکی یا ناپاکی هرکی یه معیاری داره که من خواهش میکنم برهمون اساس هر کی بره شریک زیندگیش رو انتخاب کنه اما فکر نمیکنم حق داشته باشه بر اون اساس کسی رو تحقیر کنه . ایا واقعا معیار ما باید یه تیکه بافت درون بدن (هومن پرده) باشه ؟ خوب این میتونه در اثر خود ارضائی ناشیانه هم پاره بشه اونوقت طرف میشه جنده و ناپاک ؟ ولی ما گه خود ارضائی کنیم چون پرده نداریم و کسی نمی فهمه میشیم پاک و طاهر ؟ البته با این خانوما هم موافق نیستم اینا اگه خارج از ازدواج پردهاشون رو از دست نمی دادن الان همون حرفای شما رو میزدن . من میگم چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید .2. اگه خانوم hanie lover شما تو یه خونواده مذهبی بزرگ شدید باید بگم من تو یه خونواده مذهبی نیستم … خونواده من فوق مذهبی هستن . حالا شما با همچین خونواده ای باید میدونستید بعضی چیزها که بعد از ازدواج فاش میشه عقد رو باطل میکنه و فکر میکنم یکیش همین نا توانایی جنسی باشه (بازم خودتون میتونید تحقیق کنید من که ملا نیستم ولی یه چیزهایی شنیدم)3. اونجور که من فهمیدم شما امیر رو خیلی دوست نداشتید . پس چرا سکس کردید؟ مگه بدون عشق هم میشه؟ دلیل آب و غذا خوردن هرگز تشنگی یا گرسنگی نیست دلیلش اینه که ما اراده می کنیم که اون کار رو انجام بدیم . وقتی هم حشری می شیم فقط وقتی که بخایم سکس میکنیم . با این که والدینم مذهبی هستن و من هم با دین مشکلی ندارم ( البته با بعضی آخوندا خیلی هم مشکل دارم) با این حال برای سکس نکردن دلایل خیلی بهتری دارم . من دنبال عشق هستم و با اینکه یکی رو هم پیدا کردم و لی چون میدونم اون بیشتر دنبال حال کردن هستش تا عشق کرن با هاش رابطه نداشتم ( گرچه جاش رو هم ندارم . من نمی دونم این مکان و خونه خالی و این چیز ها که میگید کجاست که من پیداش نمیکنم ) سکس خیلی هم به عشق ربط داره بابا هاینه خانوم شما که حرف من رو در عمل ثابت کردید . راستی بچه ها چهار سال میدونید یعنی چی ؟خدایش شما یک سال هم طاقت میارید ؟ منکه یه هفتش هم برام سخته ( شاید من خیلی آمپرم بالاست نمی دونم ) این خانوم چهار سال با اون زندگی ساخته . یعنی بر خلاف حرف من عشق از سکس باارزش تره ( من عشق و سکس رو یکی میدونم )4. خانوم نویسنده با این که من ازشما کوچک تر هستم ولی میخوام بگم شما بزرگترین اشتباه زندگیتون رو انجام خواهید داد اگه اسیر گذشته بمونید و ازدواج نکنید . به خدا من خیلی هارو (چه زن چه مرد) ازنزدیک میشناسم که حالا که سنشون ازمیانسالی داره بالا تر میره حسرت اینو میخورن که چه را ازدواج نکردن مخصوصا زن ها .5. من هرچی گفتم فقط نظر خودم بود و هیچ اعتبار دیگه ای هم نداره وفقط نظرم بود .دیگه خیلی فک زدم تا من رو ننداختین بیرون خودم باید برم اخه از این همه تابو و خط قرمز داشتم خفه میشدم!

  45. واست متاسفم جنده کوچولوتو جنده ای دیگه که به همین راحتی پردتو دادی بعد ازدواج کردی شوهر بی غیرتت واسه پرده نداشتنت فقط داعوات کرده اون وقت بخاطر دست دادن به شوهر دخترخالت سرتو میشکنه پس نتیجه میگیریم به شوهردخترخالتم دادی بعد به شوهر جاکشت خیانت کردی میگی جنده نیستی طلاق میگرفتی بعد میرفتی به کیوان جونت میگفتی بیاد تورو بکنه که جنده خائن نشی.اما توسیه ما تو ایران زندگی میکنیم که فقط ارزش های خانوادگیمون زندس دیگه هیچی نداریم آزادی که پر خوشی نداریم اونم تو جنده میای اینجا داستان خیانتتو میگی که ذهن همه رو خراب کنی.آزادی و لارج بودن جندگی نیست ایجاد روابط سالمه تو که تو سکس به علاقه اهمیتی نمیدی خوب هویج خیار موز و… میکردی کس و کونت که ارضا شی به کیوان هفته یه بار میدادی اما بدون علاقه مام باور کردیم جنده خائن!!!

  46. واقعابراتون متاسفم آخه این جور زندگی ها بدتر آدمو تو جامعه نابود میکنه.حالا تو میتونستی حداقل از دوستت مشورت بگیری نگرفتی این اتفاق واست افتاد.عزسزان من کوچیکتر از اونم که نسیحتتون کنم ولی همیشه قبل از هر کاری مشورت کنین ولی اینم بگم عاشق مثل کبکه سرشو میکنه تو برف خبر نداره کل بدنش معلومه آبجی گلم ان شاءالله تو ازدواج بعدیت موفق باشی.

  47. تا حالا نديده بودم به داستاني اينقدر نظر بدن_هرچي كه بخوام بگم كه بقيه گفتن_منم از خيانت بدم مياد ولي اينجا به تو حق ميدم_نمي تونم احساستو درك كنم ولي فكر كنم اگه زن و شوهري باهم سكس نداشته باشن بيشتر براي زن زجراورهعطيه_فقط _خيانت_نيست_كه_باعث_ازهم_پاشيدن_يك_زندگي_ميشهكمبود_بعضي_از_نيازها_حتي_نياز جنسي_بين_زن_و_شوهر_كه_درداوره_و_موجب_خيانت_يكي_از_2طرف_ميشود_كه_زندگي_را_در_چالشي_وحشتناك_و_در_اخر_________طلاقپس در زندگي زناشويي به نيازهاي هم حتي نياز جنسي احترام بزاريم بهتره…

  48. نه هانیه جون عزیزم نظر من رو تو فرقی نکرده هنوز دوست خوبمی ولی وقتی بعضیا یه جا نظر بدن زیاد دوست ندارم اونجا باشم

  49. خیلی ناراحت شدم از خوندن خاطره تلخ زندگیت.امیدوارم که تا الان کسی رو پیدا کرده باشی که باهاش به آرامش برسی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید