سلام به همه دوستای شهوتی و س*** خوبم
این داستان واقعیه فقط اسمها را عوض کردم که بعداً به مشکل نخوریم
من با یه خانم که چند سالی دوست و همکار بودیم ازدواج کردم اینجا بگم من خلافکار بودم و شغلم دزدی بود ا چند ماهی میشد که یه آرایشگاه زنونه رو زیر نظر داشتیم برای اینکه بتونم راحتتر کارم رو انجام بدم نیاز بود تا لباسهای زنانه بپوشم اینم اینجا بگم من صورتم خیلی کم است وقتایی هم که شیش تیغ میکردم با یکم رایش خیلی راحت میشد کاری کرد که حتی کسی نفهمه که من مردم یا زنم لباس زیر از این سیلیکونیا که خیلی نزدیک به رنگ بدنم هست استفاده میکردم با یه کلاه گیس که با چسب ه سرم میچسبید میزدم به جرات میتونم بگم از ۱۰۰ نفر آدم شاید یک نفر اونم اگر نزدیک زوم میکرد رو اون میتونست تشخیص بده که من مرد هستم البته اونم بستگی به خودم داشت وا میدادم یا نمیدادم از داستان دور نشم برگردیم سر اصل داستان چند باری بود با خانمم میرفتیم داخل این آرایشگاه همه جوانب رو دیگه در نظر گرفته بودیم آماده بودیم برای انجام کار و کار یکسره کنیم حدوداً ساعت ۳ بود که ما رفتیم داخل آرایشگاه یه نیم ساعتی طول کشید که کارها رو انجام بدیم کارمون که تموم شد خیلی عادی از آرایشگاه خارج شدیم و با ماشین که قبلاً اونجا پارک کرده بودیم از اونجا دور شدیم انقدر خوشحال بودیم که دست از پا نمیشناختیم به سرعت از اونجا دور شدیم و به سمت ماشین خودمون که تو جای مشخصی پارک کرده بودیم میرفتیم رسیدیم ماشین رو عوض کردیم و به سمت خونه حرکت کردیم دو سه دقیقهای بود که حرکت کرده بودیم میدونم چی شد یه گشت پلیس به ما مشکوک شد و بهمون ایست داد خیلی عادی زدیم بغل بغل و مامور اومد سمت ماشین قبلش یکی از ساک هارو مابین صندلی عقب و صندوق عقب جاسازی کرده بودم و یکی دیگه هم زیر صندلی راننده بود من زیاد نمیتونستم صحبت کنم بالاخره این مامور بود خیلی بیشتر از اون زنایی که داخل آرایشگاه بودن میفهمید به خاطر همین اسما بیشتر صحبت میکرد دو سه دقیقهای در حال صحبت کردن با درجه داره بود که توجه نگاههای اون درجه داره به اسما شدم اسما هم م لوندی نمیکرد یه جوری برخورد میکرد که درجه داره تمام حواسش به اون باشه و کارشو خوب انجام داد خیالم تا حدودی راحت شده بود که دیگه درجه داره ماشین رو نمیخواد بگرده مدارک ماشین دست درجه داره بود شماره تماس اسما رو گرفته بود و شماره تماس خودش رو به اسما داده بود درجه داره رفت نشست پشت ماشین پلیس و اسما هم اومد نشست پشت فرمون ماشین خودمون ماشین پلیس حرکت کرد و از ما هم پشت سرش حرکت کرد گفتم کجا داری میری گفت مدارک دست درجه داره بهم گفت پشت سرم بیا گفتم کجا کجا کلانتری نمیخواد ببره مارو که گفت نه کلانتری نمیخواد بره ی نمیدونم کجا میخواد بره یه چند دقیقهای در حال حرکت بود افتادیم داخل اتوبان به سمت بهشت زهرا داشت حرکت میکرد نزدیکای بهشت زهرا تابلو زده بود روستای پلائن راهنما زد و رفت سمت روستا ما هم پشت سرش رفتیم دو سه دقیقهای میشد که به سمت روستا در حال حرکت بودیم خیلی خلوت بود یه ترس عجیبی گرفته بود ما رو تو همین فکر ها بودم متوجه شدم ماشین وایساده یه نگاهی به دور و بر کردم ا چشم کار میکرد از آدم خبر نبود درجه داره از ماشین پیاده شد و به سمت ماشین ما اومد اسما زود پیاده شد رفت سمت درجه داره درجه داره با دست به من اشاره کرد که از ماشین پیاده شم منم پیاده شدم رفتم سمت اونا درجه داره یه دستش و همش میکشید روی کون اسما و اون دستشم میمالید رو کیرش یه دو سه دقیقهای همین کارو ادامه میداد و اسما رو کشید زیر دست خودش و فشارش داد به سمت پایین و بهش گفت بخورش از ما هم چشماشو بست و شروع کرد به ساک زدن اون لحظه هیچ کاری ازم بر نمیومد ط داشتم نگاه میکردم تو دلم به خودم فحش میدادم نمیدونم چند دقیقهای همینجور گذشت یه لحظه دقت کردم اسما رو دیدم لخت رو کاپوت ماشین دراز کشیده و درجه داره تلمبه میزنه ۵ ۶ دقیقه بعد یه آهی کشید و کل آبشو خالی کرد تو اسما شلوارشو کشید بالا رفت سمت ماشینشون نوبت سرباز رسید سربازم اومد شروع کرد به مالیدن و آروم کرد تو اسما ه چند دقیقهای هم سربازه تلمبه زد و کل ابشو خالی کرد تو اسما وقتی در جا دارم میخواست بیاد سمت من اسما گفتش که که اون پریوده وقتی پریود میشه بوی گندی میگیره حالتون بد میشه نرید سمتش که درجه داره مدارک پرت کرد سمت من ز زیر لبش نمیدونم چرت و پرت گفت و رفت ما هم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت خونه تو راه حتی یک کلمه حرفم نزدیم وقتی رسیدیم خونه اسما رفت یه دوش گرفت منم که دست و صورتم آرایش کرده بودم شستم آمدم نشستم تو پذیرایی ساکا رو گذاشتم جلوم اسما که از حموم اومد با هم ساکا رو باز کردیم ز اون چیزی که فکرشو میکردیم خیلی بیشتر شده بود تمام لوازمامونو جمع کردیم خونه رو تحویل صاحبخونه دادیم و برگشتیم سمت شهر خودمون یک سالی گذشته از این موضوع اون درجه داره توی تصادف ویلچری شده و سربازم یه فیلم ازش تو کل ایران پخش شد الان هر وقت میرم تهران ه سری به زن درجه داره میزنم و یه دل سیر میگامش و یه پولی هم بهش میدم ولی دیگه سربازه رو ندیدمش امیدوارم خوشتون اومده باشه به امید دیدار
این داستان واقعیه فقط اسمها را عوض کردم که بعداً به مشکل نخوریم
من با یه خانم که چند سالی دوست و همکار بودیم ازدواج کردم اینجا بگم من خلافکار بودم و شغلم دزدی بود ا چند ماهی میشد که یه آرایشگاه زنونه رو زیر نظر داشتیم برای اینکه بتونم راحتتر کارم رو انجام بدم نیاز بود تا لباسهای زنانه بپوشم اینم اینجا بگم من صورتم خیلی کم است وقتایی هم که شیش تیغ میکردم با یکم رایش خیلی راحت میشد کاری کرد که حتی کسی نفهمه که من مردم یا زنم لباس زیر از این سیلیکونیا که خیلی نزدیک به رنگ بدنم هست استفاده میکردم با یه کلاه گیس که با چسب ه سرم میچسبید میزدم به جرات میتونم بگم از ۱۰۰ نفر آدم شاید یک نفر اونم اگر نزدیک زوم میکرد رو اون میتونست تشخیص بده که من مرد هستم البته اونم بستگی به خودم داشت وا میدادم یا نمیدادم از داستان دور نشم برگردیم سر اصل داستان چند باری بود با خانمم میرفتیم داخل این آرایشگاه همه جوانب رو دیگه در نظر گرفته بودیم آماده بودیم برای انجام کار و کار یکسره کنیم حدوداً ساعت ۳ بود که ما رفتیم داخل آرایشگاه یه نیم ساعتی طول کشید که کارها رو انجام بدیم کارمون که تموم شد خیلی عادی از آرایشگاه خارج شدیم و با ماشین که قبلاً اونجا پارک کرده بودیم از اونجا دور شدیم انقدر خوشحال بودیم که دست از پا نمیشناختیم به سرعت از اونجا دور شدیم و به سمت ماشین خودمون که تو جای مشخصی پارک کرده بودیم میرفتیم رسیدیم ماشین رو عوض کردیم و به سمت خونه حرکت کردیم دو سه دقیقهای بود که حرکت کرده بودیم میدونم چی شد یه گشت پلیس به ما مشکوک شد و بهمون ایست داد خیلی عادی زدیم بغل بغل و مامور اومد سمت ماشین قبلش یکی از ساک هارو مابین صندلی عقب و صندوق عقب جاسازی کرده بودم و یکی دیگه هم زیر صندلی راننده بود من زیاد نمیتونستم صحبت کنم بالاخره این مامور بود خیلی بیشتر از اون زنایی که داخل آرایشگاه بودن میفهمید به خاطر همین اسما بیشتر صحبت میکرد دو سه دقیقهای در حال صحبت کردن با درجه داره بود که توجه نگاههای اون درجه داره به اسما شدم اسما هم م لوندی نمیکرد یه جوری برخورد میکرد که درجه داره تمام حواسش به اون باشه و کارشو خوب انجام داد خیالم تا حدودی راحت شده بود که دیگه درجه داره ماشین رو نمیخواد بگرده مدارک ماشین دست درجه داره بود شماره تماس اسما رو گرفته بود و شماره تماس خودش رو به اسما داده بود درجه داره رفت نشست پشت ماشین پلیس و اسما هم اومد نشست پشت فرمون ماشین خودمون ماشین پلیس حرکت کرد و از ما هم پشت سرش حرکت کرد گفتم کجا داری میری گفت مدارک دست درجه داره بهم گفت پشت سرم بیا گفتم کجا کجا کلانتری نمیخواد ببره مارو که گفت نه کلانتری نمیخواد بره ی نمیدونم کجا میخواد بره یه چند دقیقهای در حال حرکت بود افتادیم داخل اتوبان به سمت بهشت زهرا داشت حرکت میکرد نزدیکای بهشت زهرا تابلو زده بود روستای پلائن راهنما زد و رفت سمت روستا ما هم پشت سرش رفتیم دو سه دقیقهای میشد که به سمت روستا در حال حرکت بودیم خیلی خلوت بود یه ترس عجیبی گرفته بود ما رو تو همین فکر ها بودم متوجه شدم ماشین وایساده یه نگاهی به دور و بر کردم ا چشم کار میکرد از آدم خبر نبود درجه داره از ماشین پیاده شد و به سمت ماشین ما اومد اسما زود پیاده شد رفت سمت درجه داره درجه داره با دست به من اشاره کرد که از ماشین پیاده شم منم پیاده شدم رفتم سمت اونا درجه داره یه دستش و همش میکشید روی کون اسما و اون دستشم میمالید رو کیرش یه دو سه دقیقهای همین کارو ادامه میداد و اسما رو کشید زیر دست خودش و فشارش داد به سمت پایین و بهش گفت بخورش از ما هم چشماشو بست و شروع کرد به ساک زدن اون لحظه هیچ کاری ازم بر نمیومد ط داشتم نگاه میکردم تو دلم به خودم فحش میدادم نمیدونم چند دقیقهای همینجور گذشت یه لحظه دقت کردم اسما رو دیدم لخت رو کاپوت ماشین دراز کشیده و درجه داره تلمبه میزنه ۵ ۶ دقیقه بعد یه آهی کشید و کل آبشو خالی کرد تو اسما شلوارشو کشید بالا رفت سمت ماشینشون نوبت سرباز رسید سربازم اومد شروع کرد به مالیدن و آروم کرد تو اسما ه چند دقیقهای هم سربازه تلمبه زد و کل ابشو خالی کرد تو اسما وقتی در جا دارم میخواست بیاد سمت من اسما گفتش که که اون پریوده وقتی پریود میشه بوی گندی میگیره حالتون بد میشه نرید سمتش که درجه داره مدارک پرت کرد سمت من ز زیر لبش نمیدونم چرت و پرت گفت و رفت ما هم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت خونه تو راه حتی یک کلمه حرفم نزدیم وقتی رسیدیم خونه اسما رفت یه دوش گرفت منم که دست و صورتم آرایش کرده بودم شستم آمدم نشستم تو پذیرایی ساکا رو گذاشتم جلوم اسما که از حموم اومد با هم ساکا رو باز کردیم ز اون چیزی که فکرشو میکردیم خیلی بیشتر شده بود تمام لوازمامونو جمع کردیم خونه رو تحویل صاحبخونه دادیم و برگشتیم سمت شهر خودمون یک سالی گذشته از این موضوع اون درجه داره توی تصادف ویلچری شده و سربازم یه فیلم ازش تو کل ایران پخش شد الان هر وقت میرم تهران ه سری به زن درجه داره میزنم و یه دل سیر میگامش و یه پولی هم بهش میدم ولی دیگه سربازه رو ندیدمش امیدوارم خوشتون اومده باشه به امید دیدار
نوشته: سکس همسر
21 پاسخ به “اولین بار خودم باعث شدم زنم بشه”
چی بگم والا 😳
قدیم میگفتن از خوشحالی سر ازپا نمیشناخت واسه شما رسیده دست از پا نمیشناخت 🤣اون دست از پا دراز تر میگن از بس خالی بستی که نفهمیدی چی بگی
وقتی فیلم هندی و ترکی با هم ببینی
باشه تو بگو کردم ماهم میگیم کردهولی میتونم تصور کنم جلوی چشات زنتو گاییدن هیچ گوهی هم نتونستی بخوری.
مدال قهرمانی کسشعر ترین داستان اسفند ماه برازنده این داستانه .
الدنگ متوهم کمتر شیشه بکش.( این مامور بود خیلی بیشتر از اون زنایی که داخل آرایشگاه بودن) میشه بگی چطوری جلوی چشم اون همه زن از آریشگاه دو تا ساک وسیله دزدیدی کسی هم متوجه نشد.چرا نمیگی وقتی لباس زنانه پوشیدی و با زنت رفتی قبل از اینکه به محل مورد نظر برسی دو نفر خفتت میکنن و حسابی از خجالت کُس زنت و کون تو در میان.آخرش هم برای اینکه کون سوزیت برطرف نشده توی خواب زن یارو رو گائیدی.
اولین بار ؟؟؟؟!یعنی باز هم زنت رو کردن ؟؟؟؟خوب بگو زنت جنده تشریف دارند و جنابعالی کوس کش دیگه چرا دزدها را بدنام میکنی؟؟؟
کصخل
تخیلات تخمی
من هیچی بهت نمیگمآقای دزد کسخل
کسگفتی
خواااآهااهرتوووووو
کاری به داستان ندارم، برا خودم پیش اومده
دلم بحالت سوخت . عقدهایِ بدبخت کند ذهن متوهم مزلف
لاشی تو چجوری اماره اون درجه داره رو داری . وچجوری فیلم اون سرباز روگیر اوردی . ریدن به اون مغز تخمتیت که فک میکنی اینجا همه مثل خودت کسخول هیت
کسکش دیگه ننویس کیرم تو حلقومت
دروغ میگی عین سگ ، تا یجاییرو خوب امدی ولی بعدش ریدیبه داستانت
مگه میشه؟ مگه داریم؟
ریدم تو تخیلت
از کی جنس گرفتی؟گرچه تقریبا مطمئنم از کی گرفتی…
تخیلی و تخمی ترین داستان سال بکن تو ، ادمین جان یه نظارت دقیقی داشته باشید رو این داستان ها ، چرا یه بچه باید بقیه رو سرکار بذاره